پرینت

«تلقین» - فرشاد سنبل‌دل

نوشته شده توسط فرشاد سنبل‌دل. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


تلقین1
فرشاد سنبل‌دل

 

شعر من را این‌ور آب روی دست می‌برند
چمدان تو را آن‌ور
لا اله الا الله
یکی اکو این‌ور چاله        یکی هم آن‌ور
و قاسمی       بیاید و جلد را بذارد روی مجموعه‌ی اول

دیر می‌کند
تا حلوا بزند / زنگ بزند             خودم دست می‌برم زیر لاله
                                        هنوز نازم و شمرده می‌خوانم: هنوز مهاجری؟ _آری

اما اگر بیاید قاسمی/ زنگ بزند/ بگوید سلام             بگوید سلام

اگر بگوید کی می‌رسید تا کفن                               بگوید برید
اگر بگوید که چاپ نمی‌شود /چه کند؟ برود؟               کجا؟
من هم نمیتوانم که خفتش کنم که نرو شاعر یا نمیر
اگر بگوید دانشکده‌ی ادبیات تا با بچه‌های ارشد که گندشان بزند پرید
نه آقا! اصلاً همین را که می‌خوانده می‌مرده
و بنده خدا می‌گفت: «سگ ندانم که بوده است»       اما صدای شعر کردنش بچه‌های دانشکده را هار می‌کرد
و بنده خدا استادم می‌گفت: «و این منم که می‌افتم نه تو           فروگاه من ای      فروگاه من بی تو»       و مُرد

و قبر خالی می‌بست

چمدان پر از مجموعه را رد می‌کرد
امّا برای شما بوق می‌زد      _بزند

اگر بگوید: کجایید؟                         بگوید :جلد را بذاری رسیدم.

تا داشت می‌رفت محترم می‌شدم
و اینقدر محترم می‌شدم که وقتی دوستی داشت می‌رفت می‌گفتم:
پس برای این بوده!
مثلن هر بار محترم می‌شدم
از خط قرمز لبه‌ی سکو عقب می‌کشیدم
و تا داشت می‌رفت می‌رفتم تو
تو فکر می‌کنی که مترو نمی‌رود تنها؟   فروگاه من!   ای آقا!
بالاخره من هم مخاطب خودم را داشتم
بالاخره تا کرج
وگرچه سی‌سال گاهی فقط مخاطب خودم را داشتم
حالا     شعر من را از یکی اکو می‌برند بیرون
و سلام تو از یکی می‌آید تو
به چه دردم خورد؟

از طرف دیگر، چه می‌دانی چقدر به چاقوی یارو فکر می‌کردم؟
چمدان پر از یارو را بفرست
فروگاه من با امام هم‌پهلوست    و پارک حسابش جدا و با امامم جداست
حتی اگر بگوید تو چراغ آبی و دونِ قرمزش هم کرده بفرست
بفرست و منتظر باش تا یارو بفرستد دنبالت تا فروگاه من تو
                                    با دسته‌ی تمیز و به به ! چه گلزده
                                   با لبه‌ی چه صیقلی ، چه عروس
                                   یا در کمری چه باحال
                                   می‌فرستد یارو دنبالت و شعر را به کشتن می‌زند
فرداش شعر من را روی دست می‌برند
چمدان تو کجاست؟


بعد دوباره قاسمی ست
عصبی که می‌شود از دست می‌رود
مرتب می‌رود برای سفارت نامه می‌برد امّا با همین یارو
دیده بودم که می‌گویم
خلاصه    تا کوچه درختی توی هم بودند    و قاسمی نامه می‌نوشت
یکهو برگشت سمت من_ که بن بستم_ و داد زد:           دوباره آمریکا
و بعد هم سر تخت      دو باره آمریکا
و بعد هم با من   چه دست بسته چه باز          بلند می‌کردند       دوباره آمریکا
به روی شانه‌ی خلق        دوباره آمریکا
و بعد فهمیدم      که نامه  از من بود:
«سلام یار قدیم   هنوز مهاجری؟
( شروع نامه همین/و بعد از اینجا هم/سرود اول مهر/حیاط دانشگاه/ و قص علی هذا)
تو حال کن امّا    همین ورق‌نامه   که می‌نویسم را
بدم به دست بچه های ارشدش    چه می‌شود؟
خیال کن که نامه‌ام به دست تو نمی‌رسد     چه می‌شود؟     چه می‌شود؟
پس این منم؛ نه؟    پس این منم که بن بستم نه تو.»

یارو نامه را سریع جمع می‌کرد     وَ هار می‌شد     وَ مُهر می‌زد
یارو قشنگ بود
و می‌گذاشت روند اداری‌اش طی شود
و عاشق لبهای قلوه‌ای‌اش بشود    وَ رد بدهد

تازه نگفته بودم از هنرهای خیابونیش
رقص چاقوش
اسپری‌های قشنگیش     از سر به تن از تن به دیوار
                                و با از روی همین دیوار شروع کرده میکروفن از برای حضار ایّاب به شعر کردن آن سالهاش
برش داشتند شاعران و ناشرون
جلد آخر را گذاشتند رویِ روش
حال اینکه     رد شده از بارکد آخرین خیابان فرشاد
و قیمت را گذاشته     وَ رفته.

 

23/4/1392 کرج_تهران

 

پانویس:

1-

در دهان نهادن،یاد دادن، فرازبان دادن ، فهماندن ، مطلبی را زبانی گفتن، شخصی را وادار به گفتن کلامی کردن ،اصول و مبانی مذهبی را به میّت هنگام دفن القا کردن. (فرهنگ معین)
از شعر آمریکا_مجموعه‌ی«چگونه

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی