پرینت

کوبانی - سهند آقایی

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

  

كوباني

سهند آقایی

 صدای شعر

 

 

 

كوبانی

 

 

دستش به سنگ، مَرد 

سنگی فتاده پای كوه    

-كوهی میان ابر-

جُغدی نشسته بر سرِ دستِ بلندِ كاج

بادی كه چون عقاب

آمد، به‌ تفت، رفت

 

در آسمانِ پشتِ ده

- هر پشتِ كوه، كوه-

داسی و چكّشی‌ست شهرِ ستاره را

خورشیدِ پاره‌پاره 

به‌سانِ گوزنِ پیر

 

 

شهر است مست، باز

كجایی ای كه آشیانه كرده‌ای به دل،

دست داده‌ای به دست!

كجایی ای كشیده غریوِ آزادی!

بادی زده زیرِ زلفِ زنّاری‌ات بهشت

از شانه‌هات آویزان

قطارِ فشنگِ زشت

 

 

پلكش نمی‌پرید

ایران، مترسكی‌ست

بر پای استدلالی‌اش راه می‌رود

با خون و با دیدگان و كمی مردم

دلبری كرده‌ست

از چشم‌های دختری

خون با كمی شقیقه و سُرب و صدای تلخ

داوری كرده‌ست

 

بادا مباد باد!

قطارِ فشنگ باد!

عمری كشیده ناخنِ سوگت به صورتم

من شاعرم

پستانِ شهر می‌مكم

پلكم نمی‌پرد

 

 

ششصدهزار فرشته بگردد به گِردِ ماه

شب با همه ستاره‌اش 

-شهدِ شكارِ شاه-

اندوهِ قصّه را

بر آستانِ شهر بالا بیاورد؛

و چرخیدن

اگر كه چرخیدن 

چرخیدنِ ناگهانی لبخند است

بر صورتی آبستنِ خشم

من نیز عاشقم

با عاشقان نشینم و با عاشقان شوم

 

 

نرده‌های سبزِ دانشگاه را

با انگشت‌ها توی هوا ناز می‌كنی

با كوكِ كبودِ خیابان

هر قصّه را از سرش ساز می‌كنی

امشب هوای تو خوب است

فردا مباد باد!

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی