پرینت

«جبر ِ نباتی» - شاهین شیرزادی

نوشته شده توسط شاهین شیرزادی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جبر ِ نباتی

شاهین شیرزادی

 


تاک بیایی و تاک شاخه کنم در حیای آمدنت
تاک تو نور مایل ِ آفتاب باشی و من که انگورم
پیاله از جگر خویش بنوشم و
تاک بپوشانمت به حبه‌های تنم

تاک به مرحبای آمدنت کاکل‌های سبز بروید از سرم
تاک به امید نوشیدنهات پستان‌هایساقه‌ام شیر کنند
تأخیر کنی در آمدنت به نیامدنت ادامه دهی مُدام
به نیامدنت ادامه دهی      تاک ادامه دهی با اصرار
و خوشه‌هایشقیقه‌های من چُروک بردارند
تاک زلیخای زرد
از پشت ِشاخه صدایم کند
من خویشتن نفروشم
تاک از پشت ِ شاخه صدایم کند
من خویشتن نفروشم باز
و هی ادامه داشته باشد تاک
سر به دار و قد افراز ادامه داشته باشد
تاک این‌هاهمه‌یاین‌ها:     
مرا در این باغ ِتخمی کاشته‌اند و قال گذاشته‌اند
تنها
و این یعنی جبر نباتی ِ باغ.

تاک ِتنها با خواب‌هایپورنو گرافی‌اش
با کاکل ِسبز و باسن ِگیاهی‌اش
با نشانه‌های نارضایتی
با چین‌خورده‌های آویزان ِپیشانی‌اش
با کدئین‌های جاری توی باران‌هایی که می‌نوشد
فقر ِآهن توی جیب‌های کتی که می‌پوشد
با گیجی سرش، سبز ِسرش که سردرگم گیج می‌خورد توی باغ
تنهاست تاک
تاک بمیرد و پروتئینِ خاک شود
هلاک شود
تنهاست تاک

جبر نباتی یعنی وقتی حتی از جای خودم تکان خوردن نمی‌توانم
جبر نباتی یعنی وقتی‌که داد می‌کشند صداها توی سرم
و با این چشم‌هایدلمه‌ای آداب گریه کردن نمی‌دانم
جبر نباتی یعنی وقتی‌کهمیان‌ترم دارم و
با این مستی ِ توی پهلوهام          
انگار      مکتب نرفته و خواندن نمی‌توانم
جبر نباتی یعنی که می‌خواستم از زبان پرنده باشم و
تاکم هنوز در کلماتَم
قد می‌کشم        بالاتر از زبان
امّا
پیچیده‌ام هنوز به نحو و
بی‌فایده ست تمام حرکاتَم

بی‌فایده ست تاک،
تاکم.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی