پرینت

«پیلاب» - مهناز یوسفی

نوشته شده توسط مهناز یوسفی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

پیلاب[1]

مهناز یوسفی

 

 

هر بار که عاریه می‌برد حوصله‌ام را لبات،

هربار که فواره می‌زند دهنت،

لبت زرخ[2] می‌شود نقاره می‌زند با صدات،

اعلام رقص است طاقباز روی خاک

میرابِ حفره حفره راست و چپ صورت است گوش

برگشتن و به پشت انداختن است نگاه

برداشتن و کندن است

بکند دستت را

بکشد داخل از سر راه

بکند نفست را

بکشد بیرون از آه

خنده کنی و لبت روی پوستِ نرمِ بازوها

هربار که عاریه می‌برند بازوها،

خنده کنی و لبت روی پوستِ نرمِ بازوها.

تپانچه بتپانی از اندوه‌های رجیم

«تَلَس[3]» کند دهنت از سوگ «دیمِ[4]» «وِشمارِش˚[5]» شده در«او˚جا[6]»

حبیب تریاکیِ تکرارِ دو تاسِ تصادفی!

برخورد تو با سازه‌ای تازه از بلعیدن

برخورد تو با سراندن ِ حلاوت درون گلو

حبیبا بریز توی گلو 

انجیر دانه‌دانه‌ی گس را!

خرما را

انار را

شیرِ استنطاق شده‌ی «سیفتال‌های[7]» گیلک را

ای «کونه[8]»ی عجیب از فقرات مطنطن

ای «کونه»ی عجیب از کشاله‌ی مکروه

حبیبا!

 آیا زمین برای تو زن نبود؟

فراخ نبود این زن؟

آن شب که از هزار شب برتر، چه بود؟

ماه بود!

آن شب که بوسه گذاشتی بَر؟

آن شب که دهان تو از جَرجَرجَرِ باران

 آسمان گریخته بود؟

فتهاجرو جرو جرو

فتهاجرو جرو جرو

فتهاجرو به برکت بدنت

به زادگاه به ماندنت به برگشتن‌ها

« فَتَهاجروا فیها[9]»

فتهاجرو جرو جرو فیها

چه فکر کرده بودی با خودت آیا؟

جانت را در آوازی

چنان که بر صدای طبل زمین می‌کشی

به ردیف لبهات

به آن دو پاره‌ی گوشتی ِ برهمِ سایا

بچسبانی و بعد

 روی پوست نرم بازوها

فتهاجرو به بازوها

هر بار که عاریه می‌برند بازوها،

چه خنده کنی و لبت!

چه خنده خنده کنی و لبت!

 

 

 

 



[1]پیل (گیلکی): ورم.

پیلاب: تاول. «او˚ پیل» در شرق گیلان. او˚: آب.

 

[2] زرخ: تلخ (گیلگی)

[3] تَلَس کردن: تَلَس کودن (گیلکی). تاول زدن.

تَلَس: تاول (گیلکی).

[4] دیم: صورت، سیما، گونه (گیلکی).

 

[5] وشمارش کردن: وشمارش کودن (گیلکی). وقتی در مراسم ختم، یکی از عزادارها، با زاری و شیون، شروع به شمارش اصفات خوب مرده با صدای بلند می کند. به این عمل «وشمارش کودن» و به ردیف اصفات «وشمارش» می گویند.

[6] اوجا : پاسخ (گیلکی).

[7] سیفتال: زنبور (گیلکی).

[8] کونه: ته هر چیز.

[9] فتهاجروا فیها: پس هجرت کنید در آن.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 ا.ز.ل 1394-07-13 10:03
شعر بسیار خوبی است. کاربرد واژگان زبان گیلکی به غنای اثر افزوده و لحن آرکائیک آن را بهتر ساخته است.
این شعر می‌تواند از نظر کاربرد زبان پلی باشد بین «شعر نو»ی کلاسیک شده و شعر امروز. اثر جدی‌تر و مهم‌تر از آن است که در چند خط اظهار نظر اینترنتی بشود درباره‌اش نوشت. باید به مه‌ناز یوسفی تبریک گفت که در این برهوت شعر و ادبیات، بی ادعا به خلق زبانی نو دست یافته.
اگرچه مضمون زنانه و شخصی این شعر برای مخاطب عام چندان مفهومی ندارد، انتظار دارم کاربرد این زبان را در مضامین اجتماعی هم در شعرهای آتی ببینیم.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی