پرینت

«مصیبت‌نامه» - سهند آقایی

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

مصیبت‌نامه

به قصّه‌گوی «سهراب‌خواری‌» ام، سوزان.

 سهند آقایی

فایل صوتی دکلمه‌ی شعر با صدای شاعر 

 

[حکایتِ نخست: از دفترکِ آبیت]

دست بر نِهْ! كه امسال

قصدِ كاری عظیم كردیم

كه سرودها خواندم‌ات به آزادی 

پشتِ بندبندِ خضرایی‌ش

در خیابانی موسوم به قُدس،

دروازۀ شرقیش،

كه تا فلسطین‌اش

هزار بار بوییدم‌ات ای گل!

هزار بار بوسیدم‌ات ای خویش!

 

 

و بارانَكی خُردخُرد باریده‌ست

در خیابانی موسوم به روزِ مهر

به شانزدهمِ آذرماهِ سالِ سه دانشجو؛

تصویر [بسته است]:

سیصد سوارِ بی غبارِ ابرها؛

و صدا: 

مرگابۀ خودكار است 

-پاشیده به جانِ چشم‌ها -

كه غوّاص‌ها بسرایند مرگ،

و خنّاس‌ها،

گروهِ هم‌سُرایانِ بی‌آواز را

از دانشگاه بدرانند باز

 

 

ای یار!

فرا كُن پلك!

خونبازیِ ماه را كرانه مكن!

ابلیس

دَمی كه بخسبد،

از دشت‌های نیزه‌گزار

به هاماورانِ گیسويَت دويده‌ام جانا!

گوش‌ات را بيار!

كمان چه می‌كشی بر دل؟

كه خودكارهای كبود، بر پاهای تو گشته:

"گِردِ پاهای تو رودم جانا!"

 

 

نگاه كن رفيق! 

رقصنده در كشاكشِ ابر است آن كلاغ

رقصانده سايه سايه ماه را بر دفترِ آبيت

و نگاهم كه می‌پَرَد چون رنگ، از لبانِ مرجانيت؛

جانا بخوان به سنّتِ باران! 

بدانكه حرف

آتشفشانِ دروغ است،

و تانك‌های خسته از دورش

اسب‌های بی‌غبارِ هَزيمت بر دشت؛

بگذار دست‌های تو با دست‌های مُشت كرده‌ام حرف بزند

بازی كند

بخندد 

ببافد صدا به صدای پاشيدنِ سَرَم،

سنگينیِ صِدام،

وقتی كه خاورانِ نگاهَت به آزادی

همينطور دوزانو بيفتد به خاك

و خاك،

نه چنان ديدگانِ آدم، تَر

-كه تَگ از اسب گيرد-

نه چنان ديدگانِ مردم، خُشك

كه به آب درمانَد

 

 

از آفرينشم بخوان جانا!

از بنانِ آهكی‌ام،

خودكارِ هرجاييم،

و آن ميزِ خفته‌ام كنارۀ مرداب؛

مردابِ احمَرَم،

كه هفده سال پيش 

دريای كوچكی به مقياسِ آن ساحل

صحنِ كوچه را ترك گفته است

خشكيده است

و نامش هنوز

قتل‌های زنجير است

 

 

سرودها خواندَمَت ای يار!

ای خويش! 

كان مست كه در تو است

تغزّلِ خردادِ امسال را

بر رثای آدميتم ساز كرده است

 

از آدميّتم بخوان جانا!

از گناهِ نخستينم‌

از نگاهِ آهوانِ پريده‌رنگ

از تمامِ واحدهاش به لشكرِ سرخ

به تانك‌های ابلقش،

كه سهراب را‌

در كدام سياره كشته‌اند؟!

بر بامِ كدام كلامِ بيمارش؟! 

به كدام زخمِ رسوايی‌ش؟!

 

فرا كن پلك!

به لالائیِ شب و پونه،

و علاوه كن كه عذرمی‌خواهم از هزار و اند سال باز،

"بابات رفته / شب از خونه"

هزار و اند سال باز،

"كه خورشيدُ / بجُمبونه"

هزار و اند سال باز،

پريشانیِ عقل

پريشانیِ تن

پريشانیِ دل

پريشانیِ "دندانِ زيرِ بالشت‌ام"،

انگار كن كه فرشته‌ها بيايند

و تُحفه بيارند

از آسمانِ بهشتم،

كه فنای قرنِ ما

بقای همين ضميرهای رقصان است

اول شخصِ آن سومين داستانِ بلندت

 

 

 

[حكايتِ دوم: نفثۀ المصدور]

نقلِ اين روزها كه نيست،

مثلِ هميشه اذانِ شنبه موهوم است

و در دوردست‌ها

آن دست‌های بی‌صداست هنوز

 

چهره های سنگ

شكفته از روزمرۀ تير با درّه‌های يوش

و موهای رود

نخستين قصّه از شامگاهِ طلوعِ دشت‌هاست هنوز

 

در شعر پيش

آن كلاغی كه پريد، از فرازِ سرِ ما

امروز

از رستخيزِ هزارهزارلاله به البرز

تا نخستين شنبه از شكنجۀ موهوم شهر

رقصنده در كشاكشِ ابر است او هنوز

 

 

وان شيخِ شهر، محتسب، سگسارِ شب‌زده

بايد برای اين همه سوداش

آن آب تلخ را 

از دبّۀ سفيد بيرون بياورد

كه دست‌هات هنوز

از فتحنامۀ مغان قُلُپ‌قُلپ مست است،

قنديلِ شامگاه

اكنون ميانِ خاك و خون رُسته است

 

 

القصه ای تو! تو! هِي! من!

ته‌ماندۀ آب را كه نوشيدم

و حسابِ اين چنارهای صد ساله را كه رسيدم

ديگر دَمی منم

آن كو كه بر سرش 

هوارِ نخستين خونبازیِ غروب،

پلی متروك

بارانَكی خُرد‌خُرد

و شب‌خوانیِ شكنجه‌ای از دور...

گوش كن! از دور می‌آيد!

آن شيونِ كبود را باد

در دست‌های خويش گرفته است

از آسمانِ شهر گذشته است

و از ديروزِ ديروزهاست

كه شكفته است بر دست‌های دشت هنوز

اي آفتابِ آن پلِ متروك!

-و شما بهتر است پلي متروك را

در عكس‌های پس از كودتا پيدا كنيد-

و ادامه مي‌دهم: 

اي آفتابِ آن پلِ متروك!

سوزانِ تن به آتشِ آهو!

آهوي مستِ سي، چهل، هفتاد!

آهوي گرگِ شصت!

از آسمانِ شب، 

هنگام كه می‌پری چون رنگ، بر بامِ خانه‌ام

اينك منم!

مردی هزار ساله در بَرَم

و خانه‌ام،

كندوی كلاس‌های مقوّایی‌ست

هرچند كه دلش

زنهاریِ غم بر قلم نشسته‌ای‌ست

مكیده شیرۀ شهر،

دوانده رایتِ خون؛ 

هنوز كه هنوز است هنوز

 

                                           تیر 94

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی