پرینت

«سرودِ پیله» - مهناز یوسفی

نوشته شده توسط مهناز یوسفی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

  

سرودِ پیله

مهناز یوسفی

 

 

از اندوه باغهای وَلِش می آمدند

از انبوه خیسها و صنوبرها و تلمبارهای ابریشم

و هرچند فوران پروانه

از کنار چکمه‌هاشان بیرون می‌ریخت

اما از رمیدن شته‌ها می‌آمدند از آفت‌ها

و داسها، و این داسها

اگر این داسها همان داس است

انگار تاریخ است که روی دوششان

رنج غالب است که تکرار می‌شود

و ابرهایِ درحرکتند

که روی مردابها سایه می‌کنند

بچّه‌دزدها گونی‌های شرمنده‌شان را زمین گذاشته،

وضو می‌گیرند و برای جوانها چاله چاله

چاله می‌برند پایین

و این چاله‌ها

و این پله‌ها و این پل‌ها و این لوله‌ها

و این گذرگاه‌ها و این گذر‌روها و این گذر‌پیچ‌ها

راتینی شوئن، راتینی آمون

اینها همه از کار افتاده‌اند

افتادن را دیده‌اند و چشمشان را بسته‌اند

صنوبر را دیده‌اند و چشمشان را بسته‌اند

آویزان شدن را دید‌ه‌اند و چشمشان را بسته‌اند

پسرعمو را که شبانه از دیوار پریده بود

دخترخاله را که گارد گرفته بود

توی همان خانه‌ی فکستنی

توی صورت پدرش که روی مبلِ سلطتنیِ دسته‌طلایی نشسته بود،

مشت زده بود

خبر می‌دهند تا هیولا اضطراب شود

و مثل شله‌های لزج سبزرنگ

از پیله‌ها به دیوارها شتک بزند

شتک می‌زند و دیوارا فرو می‌ریزند

صدا، صدای ریختن

صدای آژیر بگیر ببند بدو

صدای پریدن از نرده‌ها از طاقها از کرده‌خاله‌ها

صدای بلعِ تدریجی آب دهان پشت کیسه‌های شنی

صداها را دیده‌اند و گوششان را گرفته‌اند

تیرباران را دیده‌اند و گوششان را گرفته‌اند

زنی را دیده‌اند که از لای در به آنها نگاه می‌کند

زن آنها را دیده است که از لای در به او نگاه می‌کنند

و در رابسته است.

ایستاده‌اند

خندیده‌اند

گذر کرده‌اند

از خولی دارها

از شُنده کله‌ها

از گزنه‌ها پونه‌ها

و انگار در مشهد در تهران در تبریز

و انگار در عمان در یزد، اصفهان، جهان

سهم عطرآگین گلها و دشت‌ها گذر کرده است.

به تعزیه می‌رسند

به جمعیت منکر مرگ ذوالجناح

به نقش معاویه بر سکو

 که چه بخواهد و چه نباشد سهم دارد.

مادر بچه‌ها را برای تماشا می‌آورد

با کاسه‌ای گدانما در دست

بچه‌ها هرکدام، یکی یک بطری گلاب

با رگ‌های مجروح از تالاسمی، آنِمی، کم‌خونی داسی شکل،

رنج، غریزه، افتان، خیزان،

پرسان که چه کسی؟

کسی هست که شک کند به بریده‌بریده‌های دست در دعا؟

چه کسی؟

کسی هست که خشمش را فرونخورده باشد از دستِ مقسّمان شفا؟

چه کسی جرأت کرده گوش بگیرد از ناله‌ها؟

بچه‌ها به دنبال چکمه‌ها

نوشو    نوشو

ایبچه بئس رنجه نوکون جانا

مادر هیهات می‌کشد

نوشو    نوشو

زندگی بی تو تاسیانا

 

سرودها در سرها خانه می‌کند

سرها بر صنوبرها خانه می‌کند

خون زلال در رگ‌ها خانه می‌کند

می‌پاشد

و پروانه‌ها

از چکمه‌ها به شاخه‌ها

و از شاخه‌ها

به برگها

و برگها

یکدست

جوان

سبز

می ریزند.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی