پرینت

«گیسوم» - سهند آقایی

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

فایل صوتی دکلمۀ شعر با صدای شاعر

 

«گيسوم» 

سهند آقایی

  

 

اي شب بايست!  

هر شهر 

درياي آدم است؛ 

آن جنگلي كه گرفته بر ماسه‌زارِ كناره 

آره! همان! ببين! 

هميشه شب‌ خون است 

آن سايه‌اش، خدا 

در خانه‌هاي كوچكِ دستكندِ صخره‌ها 

ماهي‌فروشِ نشئۀ درياي گيسوم است 

 

 

اي شب بباف قصّۀ بي‌تَن‌تَناي من! 

بر مبلِ خيسِ خَزه 

بر تختِ خامِ چمن 

 

 

 

 

ديشب هزار چشم 

در يك ضيافتِ روشن 

پا شد، دويد، رفت 

حجمي از آن سفيد 

چون چشم‌هاي من 

بر تاير و سپر 

مي‌غُلغُلَد هنوز 

چِك كن ببين كه خدامان 

شبيهِ رودِ زمرّد: تنش، و قايق: ما 

چو هيچ مي‌پيچد، چو رود مي‌خواند: 

قمر كه پاره ندارد 

سحر سپيده ندارد 

پس نوبتِ تو است! 

اي بچه‌اي كه مدام سنگ بر شيشه‌هاي زمرّد پرت مي‌كني   

تو! درست در اينجا كه شما شما را با شما اشتباه مي‌كني 

جستجوي عبث در كتاب‌هاي تشنه از كشيدنِ دست را هم شرط مي‌كني  

تلخ را هم پرت مي‌كني 

از چشم‌هاي سنگيِ صبر 

هِي مي‌خوري مي‌كني صبر  

هي مي‌كني مي‌خوري، آره! شلوغ كن! 

كبودِ كودكِ بيتابِ خود نبوده بگو! 

پدر بر تپّه‌هاي آن بهشتِ باغ‌هايش زيرشان اَنهار  

-بر طاقيِ سبزي كه مي‌گويند، مي‌ديدند- 

 آره، نريده، بگو!  

 

 

 

اي شب بباف قصّۀ بي‌تَنتَناي من! 

بر مبلِ خيسِ خَزه

بر تختِ خامِ چمن  

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی