پرینت

یادداشتی بر رمان «ظرافت جوجه تیغی» نوشته موریل باربری - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in پیشنهاد کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

دعوت به خواندن کتاب میلان کوندرایی
سینا حشمدار

موریل باربری نویسنده‌ی کمتر شناخته‌ شده‌ای‌ست که تا به حال کتاب «ظرافت جوجه تیغی» از او با ترجمه مرتضا کلانتری و از طرف نشر «کندوکاو» منتشر شده است. او متولد سال 1969 است، اصلیتی مراکشی دارد و در فرانسه بزرگ شده است. دکترای فلسفه دارد و پیش از این رمانی با نام «شکم‌بارگی» منتشر کرده است.  خانم باربری دلباخته فرهنگ و زندگی مردم ژاپن است و هم‌اکنون به همراه همسرش در این کشور زندگی می‌کند.
کتاب «ظرافت جوجه‌تیغی» از دو داستان موازی تشکیل شده است که هم‌زمان در آپارتمانی روایت می‌شود. ساکنین این آپارتمان همه از متمولینی هستند که پست‌های بالای سیاسی دارند. در بین این خانواده‌ها، دختر نوجوانی به اسم پالوما زندگی می‌کند که بسیار بیشتر از سن‌ش می‌فهمد. پدر او صاحب یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های اسلحه‌سازی فرانسه است و مادرش، زن خانه‌دار و غمگینی است که نزدیک به ده سالِ مداوم پیش دکتر روانشناس‌ش می‌رود و به توصیه‌ی او تنها به گل‌های خانگی‌‌اش رسیدگی می‌کند. خواهر پالوما برای او یک سمبل بلاهت است، بلاهتی که در دل نسل جوان پاریس نهفته است و پالوما آن را به خوبی درک می‌کند.او، داستان خود را از طریق دست‌نوشته‌هایش روایت می‌کند و با هوشِ فوق‌العاده‌ای که دارد، جهان و آدم‌های اطراف‌ش را مورد تحلیل قرار می‌دهد و گاهی با حرف‌هایش همه را متعجب می‌کند. پالوما از زندگی آدم‌های اطراف‌ش متنفر است. حال‌ش از همه چیز به هم می‌خورد و قصد دارد در چند ماه آینده خانه‌شان را آتش بزند و بعد خودکشی کند.
در کنار این قشر مرفه، زن سرایدار پنجاه و چهار ساله‌ای به اسم رُنه میشل هم زندگی می‌کند که در معرفی خود می‌گوید:
«من بیوه‌ام: ریزه‌میزه، زشت، چاق و خپله. پاهایم پر از میخچه است. بوی دهانم، اگر گواهی بعضی از صبح‌ها را قبول کنیم، نباید بی‌شباهت به بوی نفسِ ماموت باشد. درسی نخوانده‌ام، همیشه فقیر، محافظه‌کار و آدم بی‌اهمیتی بوده‌ام...»
رُنه در ابتدای داستان خود را با تصویری متفاوت به خواننده معرفی می‌کند. تصویری که پیرزنی کثیف و بد قیافه و نفرت‌انگیز را نشان می‌دهد. ولی در واقع این ظاهر و رفتار و زندگیِ رُنه، تنها پوششی‌ست که او برای خود انتخاب کرده تا بتواند با توجه به طبقه اجتماعی‌اش زندگی راحتی داشته باشد. رُنه بیشتر از یک سرایدار می‌فهمد، کتاب می‌خواند، فیلم می‌بیند و موسیقی گوش می‌دهد و دلبستگی زیادی به هنر دارد و این به معنای آن است که او کاری خارج از طبقه اجتماعی‌اش انجام می‌دهد و امکان دارد به مذاق آدم‌های اطراف‌ش –که همگی از طبقه مرفه و بالای جامعه هستند- خوش نیاید.

«خانم میشل ظرافت جوجه تیغی را دارد: از بیرون پوشیده از خار، یک قلعه‌ی واقعی نفوذناپذیر، ولی احساسم به من می‌گوید که از درون او به همان اندازه‌ی جوجه‌تیغی ظریف است، حیوان کوچک بی‌حال، به‌شدت گوشه‌گیر و بی‌اندازه ظریف.»

در واقع ما در این کتاب با دو فیلسوف طرف هستیم. دو فیلسوف از دو طبقه و دو سن متفاوت از اجتماع که مدام با جمله‌های زیبا داستان را جذاب‌تر می‌کنند. پالوما، دختری نوجوان که زندگی را پوچ و بی‌حاصل می‌بیند و می‌خواهد در اعتراض به دنیا خانه را آتش بزند و خودکشی کند و خانم رُنه میشل که تمام تلاش خود را می‌کند تا از خط قرمزهای اجتماعی‌اش پا فراتر نگذارد. او همیشه کاری می‌کند که احمق به نظر بیاید، احمقی که در طبقه اجتماعی‌اش می‌گنجد و مورد قبول آدم‌های بالا دستی‌اش است. این راهی است که خانم میشل برای اینکه بتواند زندگی آرامی داشته باشد انتخاب کرده.
تمام این اتفاق‌ها ولی با حضور آقای کاکورو تغییر می‌کند. آقای کاکورو اصلیتی ژاپنی دارد. –نویسنده به‌شدت دلبسته فرهنگ ژاپن است و از کاکورو شخصیتی رویایی ساخته است!- او برای دوران بازنشتگی‌اش پاریس را به عنوان محل سکونت انتخاب کرده و در برخورد اول‌ش با رُنه به ظرافت جوجه‌تیغی او پی می‌برد. او متوجه رفتاری در خانم میشل می‌شود که او را از چیزی که به‌نظر می‌رسد متفاوت می‌کند. بین آن‌ها جمله‌ی معروف ابتدایی داستان آناکارنینا نوشته‌ی تولستوی روایت می‌شود. داستانی که هر دو نفر دلبسته آن هستند و ادبیات باعث آشنایی آن‌ها با هم می‌شود. آشنایی‌ای که به‌ظاهر در قواعد طبقات اجتماعی آن‌ها نمی‌گنجد.

«همه‌ی خانواده‌های خوش‌بخت مثل هم هستند؛ اما هر خانوده‌ی بدخت به راه و روش خودش بدبخت است.»


ورود آقای کاکورو به این ساختمان باعث ایجاد دوستی عمیقی بین این سه نفر می‌شود. دوستی‌ای که با علاقه‌ی هر سه نفر به هنر و فلسفه شکل می‌گیرد و زندگی هر سه آن‌ها دیگرگون می‌کند.
این داستان بدون شک بسیار وام‌دار فلسفه است. موریل باربری در قامت یک فیلسوف، به خوبی توانسته داستان و فلسفه را با هم آمیزش دهد و تفکرات خود را جوری در دهان شخصیت‌هایش بگنجاند که جدای از باورپذیری، جذابیتی مضاعف نیز در آن‌ها ایجاد کند. او در خلق شخصیت «رُنه» مخاطب را غافل‌گیر می‌کند. خانم میشل در ابتدا به صورت یک ضدقهرمان به مخاطب معرفی می‌شود. انگار که تعمدی در ظاهر این زن وجود دارد که او را به انسانی نفرت‌انگیز و جدای از اجتماع بدل کند. ولی این روند به مرور شکسته می‌شود و اتفاق‌های گوناگون وجوه مختلفی از شخصیت این زن را معرفی می‌کند که بر خلاف ابتدای داستان او را هر لحظه محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌کند.
این کتاب پر است از جملات جذاب و خواندنی و با وجودی که داستانی سرراست دارد ولی مملو است از احساسات انسانی و تجربه‌هایی ملموس. در واقع نویسنده با روایت زندگی عادی انسان‌ها و سپس آشنایی‌زدایی از این روند تکراری، شخصیت‌هایی متفاوت و جذاب خلق کرده است که دنیا را شبیه به آدم‌های عادی نمی‌بینند. این کتاب بدون شک برای هر علاقه‌مند به ادبیات و هنری جذاب است زیرا صفحه‌ای نیست که در آن اشاره‌ای به فیلم و یا کتابی نشده باشد. این سبک از نوشتار هر کسی را یاد «میلان کوندرا» نویسنده‌ی مشهور اهل چک می‌اندازد که سالیان درازی است که در پاریس زندگی می‌کند. کسی چه می‌داند، شاید اگر کوندرا روزی شاگردی داشت و می‌خواست هر چه که در نویسندگی آموخته را به او بیاموزد، نتیجه‌اش کسی مثل این خانم می‌شد، خانم باربری!

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی