پرینت

نگاهی به تابوت‌های دست‌ساز نوشته‌ی ترومن کاپوتی - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in پیشنهاد کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

دنیای سیاه سیاه
نگاهی به تابوت‌های دست‌ساز نوشته‌ی ترومن کاپوتی
داوود آتش‌بیک


جنبشی در میان نویسندگان امریکا حضور دارد که ماجراهای واقعی را در قالب رمان روایت می‌کنند؛ رمان مستند. یکی از سردمداران این جنبش ترومن کاپوتی‌ست که اصرار داشت عنوان این‌کارش را بگذارد رمان غیر داستانی. او به شدت علاقه‌مند بود که داستان‌هایش را بر اساس شواهد عینی بنویسد و ترکیبی بسازد از گزارش نویسی و ژورنالیسم با تکنیک‌های نویسندگی. برای این‌کار در دل ماجراها فرو می‌رفت و بر اساس مشاهدات شخصی پی داستانش را می‌ریخت و بعد به کمک تکنیک‌های داستانی و روایت‌، رمانش را می‌نوشت.
گرچه در رابطه با رمان تابوت‌های دست‌ساز، هیچ مدرکی در دست نیست که نشان بدهد این ماجرا بنا بر ادعای نویسنده‌اش واقعی است یا خیر. عنوان دیگر رمان یعنی گزارش واقعی از یک جنایت امریکایی اما، تاکیدی بر همین حقیقی بودن ماجراست. ادعایی که مشخص نیست چقدر حقیقت دارد. نویسنده مدعی‌ست که راوی، خودش است. خود ترومن کاپوتی. و کارآگاه توی قصه، یکی از دوستان شخصی‌ش بوده. ولی از آن‌جایی که هیچ‌گونه اطلاعات بیشتری از ماجرا در اختیار کسی نگذاشته، خیلی نمی‌توان به صحت آن اطمینان داشت.
تابوت‌های دست‌ساز به نوعی نوآر است. داستانی جنایی درباره‌ی قتل‌های زنجیره‌ایی که در یکی از ایالت‌های کوچک غربی اتفاق افتاده. داستان فرمی گزارش‌گونه دارد و گاه تنه به تنه‌ی فیلم‌نامه هم می‌زند. با گزارشی کوتاه از موقعیت زمانی و مکانی راوی و دوستش، کارآگاه جیک پپر آغاز می‌شود و بعد با دیالوگ‌هایی میان این دو ادامه پیدا می‌کند. بیشتر بخش‌های رمان به صورت دیالوگ‌هایی میان همین دو نفر ادامه پیدا می‌کند و تقریبا تمامی اطلاعات از طریق همین دیالوگ‌ها به خواننده منتقل می‌شود. در انتهای رمان و بعد از به اتمام رسیدن دیالوگ‌ها، به چند صفحه از روزنوشت‌های شخصی راوی می‌رسیم که به گونه‌ای گره گشایی قصه محسوب می‌شود.
داستان با تعلیق آغاز می‌گردد؛ با سوال راوی در این باره که چرا این سلسله قتل‌ها هیچ سر و صدایی راه نینداخته؟ جیک برایش توضیح می‌دهد که چرا؛ داستان مثل پازلی شده که چند تکه‌اش کم است. قتل‌ها به این‌گونه اتفاق می‌افتند که قاتل ابتدا تابوتی دست‌ساز و کوچک را برای مقتولش می‌فرستد و بعد از مدتی او را بر اثر سانحه‌ای به قتل می‌رساند. نکته‌ی بسیار عجیب این است که به نظر می‌رسد مقتولین کاملا آدم‌هایی بی‌گناهند. آدم‌هایی که هیچ دشمنی ندارند و به عنوان آدم‌هایی کاملا بی‌آزار شناخته می‌شوند. قاتلی که برای به قتل رساندن شخص مورد نظرش، ممکن است گاه، نتنها کل آن خانواده را که حتا کل مهمان‌های حاضر در آن خانه را به قتل برساند. همین، از قاتل چهره‌ای به شدت سیاه و تاریک و بی‌رحم می‌سازد.
تعلیق اما تا به انتهای رمان وجود ندارد، تقریبا از میانه‌های کتاب مشخص می‌شود که قاتل کی‌ست و پیش‌بینی‌ش ساده است که چه بلایی سرش خواهد آمد و پایان‌بندی به چه شکلی خواهد بود. ولی، چیزی که برای نویسنده اهمیت دارد، صرفا بازگویی یک داستان پرکشش جنایی نیست. چرا که برایش کاری نداشت تعلیق را تا به پایان نگه دارد و راز سلسله قتل‌ها را در واپسین صفحات فاش کند. ترومن کاپوتی در واقع در این روایت به دنبال آن است تا عدالت و مذهب حاکم را به چالش بکشاند. او با ترسیم فضایی ناامن و سیاه، که به بیان خودش بر اساس مشاهداتش است، اراده‌ی خدا و عدالت را مورد سوال قرار می‌دهد. به گونه‌ای استعاری و البته به شکلی تمسخر آمیز از زبان قاتل، قتل‌ها را نسبت می‌دهد به خدا.«کار خدا بود. اراده‌ی خودش» و البته فراموش نکنیم که قاتل خود هم فردی مذهبی است.
ترومن کاپوتی در سن 59 سالگی در حالی که به انوع مخدرجات معتاد بود درگذشت. او در واپسین‌ سال‌های عمرش دست روی شیطانی‌‌ترین و ناعادلانه‌ترین ماجراها گذاشت و روایتشان کرد. انگار هرچقدر که بیشتر تجربه کرده بود و در دل اتفاقات فرو رفته بود، نگاهش به زندگی تیره‌تر و ناامیدانه‌تر شده بود.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+2 #1 فائزه تاج فرد 1392-01-28 01:51
توضیحات کامل و خیلی مفید مرسی
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی