پرینت

از سری کتاب‌های دوست داشتنی، «تارک‌دنیا مورد نیاز است» نوشته‌ی میک جکسون - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in پیشنهاد کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مخاطب این یادداشت، دعوت است به خواندن یک مجموعه داستان درجه یک، جذاب، شیرین و دوست داشتنی. مجموعه داستانی با فضاهایی فانتزی و پر از شخصیت‌های عجیب و دوست داشتنی. مخاطب این یادداشت می‌تواند در حین خواندن داستان‌های این کتاب بخندد و در عین حال برای شخصیت‌های داستان دلسوزی کند و غمگین شود. حتا او می‌تواند خودش را در سرنوشت تاسف‌بار شخصیت‌ها شریک بداند و با آن‌ها همراه شود. مخاطب این یادداشت باید مانند نویسنده این متن از اینکه هنوز در دنیا کتاب‌های خوب و خواندنی پیدا می‌شوند احساس خوشبختی کند.

 

کتاب «تاریک‌دنیا مورد نیاز است» با عنوان جانبی ده داستان تاسف‌بار توسط میک جکسون نویسنده‌ی انگلیسی تبار نوشته شده است. این کتاب با ترجمه گلاره اسدی آملی و از طرف نشر چشمه منتشر شده است و شامل داستان‌هایی با فضاهایی مشترک است. داستان‌های این مجموعه با روایتی آشنا از زندگی مردم عادی جامعه شروع می‌شود و سپس وارد تجربه‌های شخصی و عجیب شخصیت‌های داستان می‌شود، تجربه‌هایی که هر کدام دریچه‌هایی جدید از زندگی را به روی مخاطب باز می‌کند، دریچه‌هایی که به جهانی به ظاهر غیرواقعی، رویاگون و فانتزی باز می‌شوند.
این مجموعه شامل ده داستان با نام‌های: «خواهران پی‌یرس»، «پسری که خواب رفت»، «قایقی در سرداب»، «جراح پروانه‌ها»، «تارک دنیا مورد نیاز است»، «ربودن موجودات فضایی»، «دختری که استخوان جمع می‌کرد»، «بی هیچ ردپایی»، «گذر از رودخانه» و «دزد دکمه» می‌باشد.
میک جکسون در سال 1960 در انگلیس به دنیا آمده. او پس از تحصیل در رشته‌ی هنرهای نمایشی، به خوانندگی رو می‌آورد، بعد از چند سال به کمبریج می‌رود و سپس در دانشگاه نورویج نویسندگی خلاقه می‌خواند. او هم‌اکنون در شهر برایتون Brighton زندگی می‌کند و تا به امروز 5 کتاب منتشر کرده است. دو رمان با عنوان‌های: مرد زیرزمینی The Underground Man و پنج پسر Five Boys، دو مجموعه داستان با عنوان‌های ده داستان تاسف‌بار Ten Sorry Tales و خرس‌های انگلیسی Bears of England (این دو مجموعه از لحاظ موضوع و فضای کلی حاکم بر داستان‌ها بسیار به یکدیگر شبیه می‌باشند.) و کتاب زنان بیوه که از سه داستان مجزا تشکیل شده است. او هم اکنون مشغول نگارش رمان جدید خود و همچنین نوشتن فیلم‌نامه و ساخت برنامه‌های تلویزیونی است.

اما، برای نمونه، درباره‌ی داستان‌ها!
داستان اول این مجموعه با عنوان «خواهران پی‌یرس» داستان دو خواهر است که به دور از اجتماع و در نهایت تنهایی زندگی می‌کنند. آن‌ها سال‌هاست که ارتباط چندانی با مردم ندارند، از طریق ماهی‌گیری زندگی خود را می‌گذرانند و با قیافه‌هایی عبوس و به دور از هر زنانگی‌ای با زندگی تنهای خود کنار آمده‌اند. آن‌ها روزی به مردی که در دریا گرفتار طوفان شده کمک می‌کنند و جان او را از مرگ نجات می‌دهند. مرد چند روزی بی‌هوش در خانه خواهران پی‌یرس می‌ماند و آن‌ها بعد از سالیان سال مفهومی گمشده را در زندگی خود پیدا می‌کنند، مفهومی که آرامش ظاهری زندگی‌شان می‌گیرد. آن‌ها در این چند روز از مرد پرستاری می‌کنند اما متاسفانه مرد به محض اینکه به هوش می‌آید و چهره خشن و عبوس دوخواهر را –که سعی می‌کردند خود را دلربا و جذاب جلوه دهند- می‌بیند پا به فرار می‌گذارد و از خانه آن‌ها می‌رود. این موضوع برای دوخواهر، که به زندگی‌ای آرام خو گرفته بودند یک شکست بزرگ به حساب می‌آید. آن‌ها بعد از سال‌ها با مفهومی فراموش شده به نام عشق آشنا شده بودند که دیگر زندگی آرام را از آن‌ها گرفته بود و از طرفی زندگی آن‌قدر به آن‌ها سخت گرفته بود که دیگر هیچ مردی تاب تحمل آن دو را نداشت. این احساس هم‌ذات‌پنداری تاسف‌بار نقطه طلایی تمام داستان‌های جکسون به حساب می‌آید و بعد از آن شاهد ایده طلایی نویسنده برای پیشبرد داستان‌ش هستیم. ایده‌ای که ترجیح می‌دهم آن را تعریف نکنم و لذت خواندنش را از مخاطب نگیرم!
در داستان «قایقرانی در سرداب» که سومین داستان این مجموعه به حساب می‌آید ما با پیرمردی بازنشسته روبه‌رو هستیم که بعد سی سال فروشندگی در یک مغازه ابزار فروشی بازنشسته شده و بیکاری دمار از روزگارش درآورده. او شغلی داشته که بعد از سی سال هیچ چیزی، به غیر از پولی برای گذران عمر، به او نداده. او که تا پیش از بازنشستگی زندگی معمولی و یک نواختی داشته و از همه چیز راضی بوده به یکباره می‌فهمد که در تمام این سال‌ها تنها یک فروشنده ساده بوده که هیچ تجربه بدیعی را در زندگی‌اش تجربه نکرده. او دوران بازنشستگی را بهترین فرصت برای رسیدن به رویاهایی می‌بیند که در سال‌های جوانی داشته. او چیزهای مختلفی را امتحان می‌کند ولی هیچ کاری او را ارضا نمی‌کند، ایده‌های او برای رسیدن به تجربه‌های نو به شکست می‌انجامد تا در نهایت به این نتیجه می‌رسد که قایقرانی در آب‌های بی‌پایان بزرگترین آرزوی او بوده. آرزویی بسیار جاه‌طلبانه و بزرگ. او برای شروع تصمیم می‌گیرد قایقی بزرگ بسازد و زیرزمین خانه‌اش را برای این کار مناسب می‌بیند. او ماه‌های زیادی، تمام مدت شبانه‌روز را در زیرزمین خانه‌اش به ساخت قایق رویایی‌اش می‌پردازد و در حین ساخت نهایت دقت، وسواس و سلیقه را به خرج می‌دهد. او تا جایی که می‌تواند سعی می‌کند پیش‌بینی همه چیز را بکند و هیچ نکته ریزی را از قلم نیاندازد. روزها می‌گذرند و روند ساخت قایق به خوبی طی می‌شود و پیرمرد در نهایت کار ساخت قایقی که در اوج شکوه و زیبایی و با دستان خود ساخته را به اتمام می‌رساند، ولی نکته تاسف‌بار اینجاست که او موضوع اصلی را در نظر نگرفته! قایق بسیار بزرگ است، آنقدر بزرگ که تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند از زیرزمین خانه بیرون برده شود. پیرمرد با یک فاجعه بزرگ روبه‌رو می‌شود و قصر آرزوهای او در یک قدمی ویرانی قرار می‌گیرد.
این داستان تا همین جای کار آنقدر خلاقانه و پراحساس روایت شده است که هر خواننده‌ای را می‌تواند درگیر خود کند ولی نویسنده نه تنها به همین احساس هم‌ذات پنداری خواننده بسنده نمی‌کند بلکه داستان را بسیار بسیار خلاقانه‌تر از قبل پی می‌گیرد، او مخاطب خود را تشنه ادامه داستان کرده و همه‌چیز برای خلق یک داستان بی‌نظیر آماده است. پیرمرد به راه‌حلی شگرف برای قایق‌سواری می‌رسد و سپس با دنیایی آشنا می‌شود که مفهوم زندگی را برای او به کلی تغییر می‌دهد. این داستان نقاط اوج و فرود زیادی دارد و حتا یک لحظه دست از سر خواننده برنمی‌دارد.

نگاه اندوه بار نویسنده به زندگی و امیدواری به دور از تصنع و کلیشه‌ای که در پشت این نگاه قرار گرفته ارزش داستان‌ها را یک پله بالاتر می‌برد زیرا که تمام این اتفاقات به تنهایی می‌توانست روایت تکه‌ای از زندگی آدم‌هایی باشد که در کنار ما زندگی می‌کنند و زندگی‌شان پر است از رویاها و آروزهای عجیب و غریب. او ابتدا داستان را با شخصیت‌هایی ملموس و واقعی شروع می‌کند، قصه‌های او در ابتدا روایت زندگی آدم‌هایی‌ست که برای خواننده آشنا و قابل درک هستند و بعد از تثبیت این نزدیکی در ذهن خواننده، مولف به آشنازدایی از این فضایِ تکراریِ روزمره‌یِ زندگی مدرن می‌پردازد و سپس ایدئولوژی نویسنده که در قالبی داستانی و فرم روایی مناسب تزریق شده است خودنمایی می‌کند. همین نگاه خاص، که بی‌شک زاییده فرهنگ و هنر و فکر انگلیسی‌ست باعث شده همه‌چیز در عین عجیب و غریب بودن، در عین تلخ و شیرین بودن به مفهومی برسد که جدای از لذت‌بخش بودن، شاید بتواند تلنگری باشد برای هر کدام از ما که بدانیم باید زندگی کنیم، به آرزوهای بزرگ‌مان فکر کنیم و به بدانیم دنیا حتا به تارک‌دنیا نیز احتیاج دارد.

 


Mick Jackson

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی