پرینت

شعری از استیون اسپندر - برگردانِ سهند آقایی و مینا جعفری‌ثابت

نوشته شده توسط سهند آقایی و مینا جعفری‌ثابت. Posted in شعر و داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

استیفن اسپندر
برگردانِ سهند آقایی و مینا جعفری‌ثابت

 

پانوشتی برای فصلِ «روز کار»ِ مارکس

خبر رسیده گفته‌اند:
چهار در چهار
به عبارتی
می‌کند هشت
و شاهِ شاهان که زر از آنِ اوست
ملکه‌ای‌ست
با پورِ شاهزاده‌خانمش
جهانگیرِ کاخی موسوم به لندن

خبر رسیده
سگی به نامِ «او»ست
مردی که جهان و هرچه در اوست، از اوست
و طوفانی گذشته از سرِ دنیا
همه غریقِ او
الّا
مردی که پرنده بود

باری
شاید که مرده‌اند همه
و ما
پرندگانیم و
قفس‌گرفتگانِ ابلیس
لیک
ابلیسی که خیر است همه
کارگرانِ معدنیم همچنان
در قفس‌های پوسیدمان گویی
مائیم و دودکش‌ها
که نردبان‌هایند همه
اگر که بتوانید

آه ای صداهای چهچهه‌آسای کودکانی که به زانو می‌خزند
پای صفحاتی شلوغ
میانِ یادداشت‌های کتاب‌های «آبی» و «تاریخ»
ای شمایانی که پرندگانید همه
به سال‌های بی آواز
ای شمایانی که جوانید همه
چون جوان‌ترینِ خدایان
ای کودکانِ جاودانه
آه
ای ارواحِ کوته‌مانده‌ی خاک
در حریرِ حبریِ پرده‌های مِه
مویه‌کنانید همه
در روزانِ بی‌نهایتِ این چرخِ شب‌زده
به پای مادرانی عریان و مقدّس
با کمر‌هایی بسته‌ی کار و کشیدنِ گاری
همه در یک راه
غروب را نگرانم همه
شمایانی را که آویخته‌اید انگار و خمیده‌اید از ابر
پردگانید همه
کشیده می‌شوید هردم
تا که پرده افکنید از آن نگاهِ اعورانه‌ی آرام و انتظار
بر بلندای عصری نادان و غم‌گزای

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+1 #2 مینو شهرستانی 1392-03-04 09:28
سپاسگزارم ترجمه زیبایی داشت
نقل قول
 
 
+2 #1 امیر امیری 1392-02-02 09:59
چه شعری!
یه اندازه ی فوگ مرگ تکان دهنده بود.و چه ترجمه ی خوبی
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی