پرینت

احمد مطر و کاریکاتورهایی از ناجی علی ترجمۀ سهند آقایی

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in شعر و داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

احمد مطر
و کاریکاتورهایی از ناجی علی
ترجمۀ سهند آقایی

 

ساعتِ شنی

ساعتِ شنی
کشوری‌‌ست که تاراج را برنمی‌تابد
پس به هنگامی که زمان
جانش بگیرد
به انقلابی از بُنِ دندان
جانِ دوباره می‌گیرد

 

 

باغ وحش

در گوشه‌ای از این خاک
وحشیانِ جنگل را
قفسی‌ نو ساخته‌اند
در حراستِ سربازان
و در آن
پلنگانی‌‌اند که به آزادی نماز می‌برند
و درندگانی‌ که با چنگال و کارد
اندیشه‌های بشر را می‌خورند
بر خوانِ انقلاب

باغ وحشی که در آن
سگانی همسایۀ سگان
دُم به هم می‌کوبند در آب
دستارهای کوفی بر سرشان
و نفت
نفتِ سیاه
حنای ریش‌هاشان
 
باغ وحشی که در آن
میمون‌هایی از تبارِ آفریقا
برده‌وار
گردن به قلّادۀ صهیونیسم
با نغمه‌هایی از آمریکا
تمامِ روز
پای ‌می‌کوبند و می‌رقصند

گرگانی که خداوندِ عرش را
نماز می‌برند
و گوسفندان را  
به خدا می‌خوانند
تا به دندانشان کشند در محراب

باغِ وحشی که در آن
غُرابی نه چون غراب
با پرهایی از سپتامبر
پرواز می‌کند بر بال‌ِ سلطنت
تن‌اش به اندازۀ عقرب
صدایش به‌سانِ مار
نفرین می‌کند جوجه‌کرکس را
با ترفند‌های تبلیغات
و پاره‌پاره‌اش می‌کند پنهانی
میانِ تباهی و ویرانی

باغِ وحشی که در آن
ببرانِ جمهوری‌اند
کفتارانِ دموکراسی
خفّاشانِ قانون
مگسانِ انقلابی‌‌اند
که با مایوهای خاکی‌رنگ
برآستانه‌ها فرودمی‌آیند
در غوغای جام‌ها به جدال می‌خیزند
درها را می‌کوبند
درها را گشوده می‌یابند!

اینجا
وحشیانِ جنگل را
قفسی مدرن برپاست
که انسان را بدان راه نیست
و بر پیشانی‌ِ درش نوشته‌اند:
«اتّحادیۀ عرب»

 

 

 

اصرار

-    اتّهامم چیست؟
-    اتّهامِ تو این است که از تبارِ عربی!
-    گفتم که اتّهامم چیست؟
-    تو را گفتیم که از تبارِ عربی!
-    ای خلق! چیزی جز این بگوییدم
از اتّهام می‌پرسمتان
نه از جزا

 

 

خلقت

بر این خاک
تنها و تنها
انسان و
آمریکا!

 

 

 

خوابِ خلیل

الا یا ابراهیم
دشنه را فروکن
و ثواب
از اصحابِ فیل بگیر!
به آیینِ کاخِ سفید
دلت به رحم نیاید
رویا را تحقّق بخش
آهنگِ تفسیر مکن
هیچ گوسفندی نازل نخواهد شد
ذبح‌اش اگر نکنی
ما تو را ذبح می‌کنیم
چراکه چرخ
گردیده است
و دیگر همانا
خود آن اسماعیل است
که فدای گوسفند می‌شود

 

 

 

کشتارگاهِ شاعران

غروب
شاعری انقلابی
با اوزانِ عروضی
وصله بر پای‌افزارِ حاکم می‌دوخت
غرق در خوی مبارزه
مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ مَفَاعِلْ !


انتهای شب
شاعری پای در زنجیر را دیدم
در اختناق
گرفتارِ سربازانِ حاکم
حقارتِ الماس در انبوهِ زباله
مُسْتَفْعِلُنْ مَفَاعِلْ!

 
چاشتگاه
شاعرِ انقلابی
به هیئتِ پاشنۀ کفشِ حاکم درآمد
و گل بهار داد
بر زنجیر

 

 

1. منتخب از کتاب زیر چاپ «پلاکارد».

 

 

کاریکاتورهای ناجی علی:

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+4 #1 میثم حنایی 1393-04-27 10:07
چقدر به موقع و خوب
شعرهایی زیبا از شاعری عصیان گر
با کاریکاتوریستی شهید
ممنون از این مجموعه زیبا
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی