پرینت

نگاهی به سومین پلیس نوشته‌ی فلن اوبراین داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 نگاهی به سومین پلیس
نوشته‌ی فلن اوبراین
داوود آتش‌بیک

در عصر فیزیک کوانتوم، ادبیات ابسورد تنها شیوه قابل قبول ادبی می‌تواند باشد.
فلن اوبراین
رمان سومین پلیس شروع تکان دهنده‌ای دارد؛ در همان نخستین خطوط راوی اعتراف می‌کند که به کمک دوستش شخصی را به قتل رسانده. باقی رمان به شرح این قتل و اتفاقاتی که بعد از آن می‌افتد می‌گذرد. شرح و روایتی که به شدت با مایه‌هایی از طنز سیاه و فانتزی درهم می‌آمیزد و  فضایی ابسورد را خلق می‌کند.
سومین پلیس به طور همزمان دو روایت را پیش می‌گیرد. یکی زندگی راوی، و دیگری زندگی دانشمندی دیوانه به نام دو سلبی که راوی به شدت به او علاقه‌مند است و در پانویس‌های رمان به شرح اکتشافات و نظریات او می‌پردازد و اساسا برای خاطر انتشار کتابی در رابطه با او مرتکب قتل می‌شود.  شاید برای درک بهتر این رمان بهتر باشد این دو فضای ساخته شده را بهتر بشناسیم
1-    آیا سومین پلیس رمانی ابسورد است؟
در ادبیات ابسورد شخصیت‌ها نام ندارند، منطقی میان وقایع دیده نمی‌شود و این بی‌منطقی بقدری بسط پیدا می‌کند که فضا سورئال می‌شود. دیالوگی میان شخصیت‌ها برقرار نمی‌شود چرا که حرف یک‌دیگر را نمی‌توانند بفهمند. رحم و انسانیت معنایی ندارد و خشونت به شکلی اغراق شده اعمال می‌شود.
تقریبا تمامی مشخصه‌های ادبیات ابسورد در سومین پلیس دیده می‌شود؛ شخصیت اصلی رمان، یا همان راوی، نامش را به ناگهان فراموش می‌کند. تقریبا بعد از یک‌سوم اولیه، منطق قابل درکی میان کنش‌ها و واکنش‌ها دیده نمی‌شود. زمان و مکان مشخص نیست. راوی توان درک فهمیدن حرف‌های دیگران را ندارد. و از همه مهم‌تر، خشونتی عجیب در رابطه‌ها موج می‌زند. این‌ها همه نشان می‌دهند که سومین پلیس رمانی‌ست ابسورد یا دست‌کم؛ دو سوم آن در فضایی ابسورد می‌گذرد.
2-    آیا این فضای ابسورد به معنای بی‌معنایی سومین پلیس است؟
در فضای بی‌مکان و زمانی که در سومین پلیس خلق می‌شود، رابطه‌ها و قوانین از حالت معمول و قابل درک خارج می‌شوند. در این بستر ساخته شده، هیچ‌چیز به اهمیت دوچرخه نیست! مهم‌ترین دزدی، دزدیدن دوچرخه است و مهم‌ترین اتفاق اتمی، تبدیل دوچرخه به انسان و تبدیل انسان به دوچرخه است! به گونه‌ای که دوچرخه‌ها خصلت‌های انسانی پیدا می‌کنند و انسان‌ها همچون دوچرخه باید دائم در حال حرکت باشند و اگر یک‌جا بایستند باید حتما به جایی تکیه زنند تا بتوانند تعادل خود را حفظ کنند! ولی خود این جهان ثانوی به مرور مفهوم تازه‌ای می‌آفریند. یعنی؛ اگرچه تمامی این خرق‌عادت‌ها مشخصه‌های جهانی ابسورد را بازتولید می‌کنند ولی، این مشخصه‌ها به گونه‌ای در کنار یک‌دیگر چیده می‌شوند که معنایی نو شکل بگیرد. معنایی که طعنه به مدرنیسم و زندگی ماشینی می‌زند و قوانین سخت‌گیرانه جوامع توسعه یافته را مورد تمسخر قرار می‌دهد.
حتا در روایت دومی که اختصاص دارد به زندگی دو سلبی، دانشمند دیوانه، اگرچه بی‌معنایی و تمسخر علم به اوج خود می‌رسد، اما باز هم در نمای کلی، به شدت قابل تاویل است.
3-    چرا فلن اوبراین چنین فضایی را برای روایت سومین پلیس انتخاب می‌کند؟
شاید بهتر باشد برای درک این مفهوم، به علت‌های شکل‌گیری ادبیات یا تئاتر ابسورد بپردازیم. می‌دانیم که پس از جنگ‌ جهانی دوم گرایش به ابسورد در میان کارگردانان تئاتر و نویسندگان به شدت افزایش یافت. در حالی که یاس و ناامیدی پس از جنگ جهانی دوم و با شروع جنگ سرد بر جوامع غربی سایه انداخته بود، هنرمندان بهترین فرم را برای بیان بی‌معنایی جهان خلق کردند که به عنوان ابسوردیسم شناخته شد. رمان سومین پلیس درست در چنین فضایی نوشته می‌شود.
در واقع سومین پلیس از بیهودگی تلاش انسان برای دست‌یابی به رستگاری می‌گوید. تلاش راوی برای رسیدن به خوش‌بختی یا همان انتشار دست‌نوشته‌هایش، او را به تباهی و نابودی می‌کشاند. و حتا تلاش دوست راوی، برای دست‌یابی به سعادت و زندگی خوش، با مرگ پایان می‌یابد.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+2 #1 B.Shoedsack 1392-11-28 12:33
البته این رمان بین سال های 1939 تا 1940 نوشته شده و در 1968 بعد از مرگ نویسنده به چاپ رسیده. بنابراین این تاریخ قبل ازاتفاقاتی هست که شما ازش به عنوان بستر ابسوردیسم نام بردید
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی