پرینت

درباره ژان ماری گوستاو لوکلزیو و زندگی‌اش - برگردان: سپیده حشمدار

نوشته شده توسط سپیده حشمدار. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

داستان یک تبعیدی
درباره‌ی زندگی نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی زبان: ماری گوستاو لوکلزیو
برگردان: سپیده حشمدار

 

ژان ماری گوستاو لوکلزیو (به صورت مخفف J.M.LeCLézio) در 13 آوریل 1940 در شهر بندری نیس به دنیا آمد، پدرش اهل کشور انگلیس و مادرش فرانسوی بود. آن‌ها برای زندگی به جزیره‌ی موریس مهاجرت می‌کنند و با این وجود باید پرسید که آیا ژان فرانسوی‌ست؟ بریتانیایی یا اهل موریس؟ او به شخصه هیچ کدام را انتخاب نمی‌کند و همیشه خود را یک تبعیدی‌ می‌داند. او زبان فرانسه را زبان حقیقی خود می‌داند و در مصاحبه‌ای می‌گوید: "برای من که یک جزیره نشین هستم، فرانسه تنها کشور من است، جایی که در آن زندگی می‌کنم و در عین حال من مانند کسی که در ساحل دریا به گذر کشتی‌های باری نگاه می‌کند و پا بر بندرها می‌کشد، مانند انسانی که طول یک بلوار را می‌پیماید، متعلق به هیچ محله یا شهری نیستم."
او در آغاز قصد داشت نویسندگی را به زبان انگلیسی آغاز کند، ولی در ادامه به فرانسوی نوشت و این زبان را برگزید و این در حالی بود که همواره از مخالفان استعمار جزیره‌ی موریس توسط انگلیسی‌ها بود. نوشتن را از سن هفت سالگی طی یک سفر دریایی با مادرش آغاز کرد. او در جست‌وجوی پدرش به نیجریه می‌رفت و در کابین کشتی مشغول نوشتن خاطرات سفر خود می‌شد. آشنایی با آفریقا برای‌ش تجربه‌ای اساسی بود، آفریقا به او بودن در دنیا، نگاه کردن به آن و آشنا شدن با جهان قبل از اینکه نابود شود را یاد داد.
پس از پایان دوره‌ی متوسطه، ادبیات انگلیسی را در دانشگاه بریستل فرا‌‌گرفت، سپس در سال 1963 در سن 23 سالگی جایزه‌ی رودندو را برای اولین رمانش به عنوان"محاکمه‌ی شفاهی" دریافت کرد. پس از آن در سال 1964 از دانشگاه اکس آن پروانس فرانسه کارشناسی ارشد گرفت. در سال 1967 خدمت سربازی خود را در کشور تایلند گذراند اما به علت انتقادهای پی‌در‌پی‌اش از وضعیت اجتماعی این کشور به مکزیک فرستاده شد. از سال 1970 تا 1974 زندگی سرخپوستی‌اش را در قلب جنگل پاناما، در میان قبیله‌ای از سرخپوستانِ اِمیرا گذراند و به آموختن زبان‌های محلی روی آورد. وی سپس قصد ادامه‌ی تحصیل کرد و در سال 1983 از دانشگاه مکزیک‌و‌سیتی فارغ التحصیل شد و تِز دکترای خود را بررسی تاریخ همین کشور (مکزیک) انتخاب کرد و در نهایت در دانشگاه آلبوکرک آمریکا مشغول به تدریس شد. ژان ماری گوستاو لوکلزیو بیش از 40 کتاب نوشته که در برگیرنده‌ی تنوع نوشتاری است: رمان، رساله، بیوگرافی، کتابهایی برای کودکان، تعداد بی‌شماری پیش‌گفتار، مقاله و تعدادی آثار گروهی. او یک نویسنده‌ی رمزآلود باقی مانده است، بیشتر به کولی‌ها می‌ماند تا به مسافر‌ها. جذب بیابان‌ها و سرخپوستان می‌شود، او یکی از نادرترین راویان امروزی‌ست که توانسته افسانه‌ها را به شکل مادی و فیزیک بیان کند. شخصیت تمام داستان‌هایش حامل پیامی اخلاقی‌اند، در درجه‌ی اول احترام به دنیا، به دیگران و به خود برایش حائز اهمیت است. ژان ماری گوستاو لوکلزیو به عنوان یک راوی، خواننده را دعوت به نگریستن به خویش می‌کند، دعوت به غوطه‌ور شدن در صلح و رویا. با اجتناب از تمام رسومات و پوچی‌ها، زبانش ساده و قابل فهم است. ادبیاتِ او یک ادبیات فرار از واقعیت و جست‌وجو‌ست. خود به مانند شخص خانه به دوشی‌ست که از جایی به جای دیگر می‌رود، شخصی تبعیدی که سفر می‌کند و شخصیت داستان‌هایش در شهر‌ها گم می‌شوند. با ما از مرگ می‌گوید، از ترسِ تنهایی، از رویای شیرین کودکی، از عشق به آزادی و سرگشتگی انسان مدرن. اما او خیالاتی نیست، یک انسان آزاد است. نویسنده‌ای‌ست که حقایق را فاش می‌سازد، به مبارزه می‌طلبد و انسان را نیز به مبارزه وا می‌دارد. ژان ماری گوستاو لوکلزیو در سال 1994 به عنوان بزرگترین نویسنده‌ی فرانسه برگزیده شد و در سال 2008 برنده‌ی جایزه‌ی دو میلیونی کرونی نوبل ادبیات از سوی آکادمی سوئد گردید. از دیگر آثار پر‌آوازه‌اش می‌توان به انقلاب‌ها، قرنطینه، کاشف طلا، جنگ و بیابان اشاره کرد.

 

 

منبع

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی