پرینت

بررسی رمان «لالمونی» نوشته‌ی جواد ماه‌زاده - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

یک مونولگ نفس‌گیر


اهالی ادبیات جواد ماه‌زاده را با رمان خوب و خواندنی «خنده را از من بگیر» می‌شناسند. رمانی که شاید به اندازه پتانسیل‌هایش دیده و خوانده نشد و علت این امر را هم باید در قانون عجیب و نانوشته‌ی «چگونه پرفروش شدن» کتاب‌ها در ایران جست‌وجو کرد. این کتاب از طرف نشر هیلا منتشر شده بود و داستان سه نوجوان را تعریف می‌کرد که در دوران جنگ ایران عراق در شهری به دور از هیاهوی جنگ –به نسبت شهرهای مرزی- زندگی می‌کردند. اگر از اولین کتب ماه‌زاده همین دو اِلمان داستانی یعنی نوجوان بودن شخصیت‌های اصلی و جنگ –به عنوان رویکردی فرهنگی و عقیدتی/مذهبی- را پررنگ می‌کنم به این دلیل است که او در کتاب دوم‌ش هم مستقیم و غیر مستقیم از همین موضوعات استفاده کرده و در کنار چند مفهوم پایه‌ای دیگر کلیت منطق نوشتاری او را به عنوان نویسنده‌ای حرفه‌ای و دست به قلم شکل داده.
جواد ماه‌زاده بعد از حوادث تاسف‌بار بعد از انتخابات 88 چند وقتی را در زندان به سر برد و پس از گذران دوره محکومیت خود آزاد شد و با اختلاف زمانی اندکی کتاب دوم‌ش، «لالمونی» را منتشر کرد. «لالمونی» در ایران منتشر نشده است! این یک انتخاب سخت و در عین حال پر ریسک برای نویسنده‌ای است که داخل ایران زندگی می‌کند و برای ایران و از فرهنگ ایران می‌نویسد ولی برای ادامه فعالیت‌های ادبی‌اش مجبور می‌شود کتاب‌ش را به افغانستان ببرد و توسط نشر «تاک» منتشر کند. شاید این اتفاق تا همین چند وقت پیش از شدت عجیب بودن به جُکی بی‌مزه شبیه بود ولی جواد ماه‌زاده این کار را انجام داد و حالا کتاب‌ش منتشر شده است. نشر تاک معروف‌ترین نشر افغانی است و در کارنامه‌ی کاری‌اش کتاب‌های مهمترین نویسندگان هم‌زبان به چشم می‌خورد. از نویسندگانی مثل آصف سلطان‌زاده که چند کتاب در ایران منتشر کرده –کتاب «تویی که اینجا سرزمینت نیست» و «اینک دانمارک» از نوشته‌های او هستند- تا عتیق رحیم –نویسنده رمان «سنگ صبور» که به تازگی فیلمی بر اساس آن با بازی گلشیفته فراهانی در فرانسه ساخته شد- و مجموعه داستان امضاها که گزیده‌ای‌ست از داستان‌های نویسندگان جوان افغانی که به انتخاب محمدحسین محمدی –نویسنده رمان موفق «بگذریم...» که برنده جایزه گلشیری نیز شده- توسط این نشر به بازار کتاب افغانستان و حالا ایران عرضه شده است.
این انتخاب جدای از اینکه نشان می‌دهد ادبیات افغانستان چه‌طور در حال شکل‌گیری و پیشرفت است، از وضعیت اسفباری حکایت می‌کند که گریبان ادبیات ما را گرفته است.‌ کتاب‌ها همین‌طور هم داخل ایران به سختی فروش می‌روند، حالا اگر کتابی در خارج از ایران منتشر شود و تنها نسخه‌های محدودی از آن به ایران برسد وضعیت به مراتب سخت‌تر می‌شود.

در رمان «لالمونی» دقت و توجه ریزبینانه و هوشمندانه به فرهنگ طبقه متوسط رو به پایین، رویکرد کلی نویسنده به ذهنیات و طبقه فکری شخصیت‌های داستان‌ را شکل می‌دهد. طبقه‌ای که با باورها و ذهنیات خاص خودش عجیبن است و معمولا از لحاظ مالی از سطح عمومی مردم اجتماع پایین‌تر است. باورهای مذهبی قوی، سادگی در رفتار، سطح سوادی پایین، فقر مالی و همچنین سختی‌هایی که زندگی به این مردم گرفته، بن‌مایه‌ی ساخت قصه و شخصیت‌ها را تشکیل می‌دهد. این مردم به واسطه طبقه اجتماعی‌شان به فرهنگی خاص و مشترک رسیده‌اند که نویسنده را ملزم به رعایت تمام نکات ریز کرده است. زبان، به عنوان میانجی انتقال این فرهنگ نقش کلیدی و گریز ناپذیری را در پیشبرد داستان بر عهده دارد. نحوِ کلامی و محورهای جانشینی به درستی از دایره واژگانی خاص این فرهنگ انتخاب شده است که با وجود شباهت‌ها و به واسطه‌ی تفاوت‌های شخصیتی شبیه به یکدیگر درنیامده‌اند.
نکته مهم دیگر در این اثر «قصه» است. «لالمونی» داستان پسری‌ست نوجوان و لال به اسم امیرارسلان که در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمده و بنا به اعتقادات خانواده‌اش به امام‌زاده‌ای فرستاده شده تا شفا بگیرد. او که در عالم کودکی و با ذهنیاتی رویاگون به‌سر می‌برد طی مدتی که در امام‌زاده است با اتفاقات متفاوتی روبه‌رو می‌شود تا جایی که سرنوشت‌ش به دارالتادیب و خیلی جاهای دیگر کشیده می‌شود.
راوی داستان اول شخص انتخاب شده و داستان با جمله‌هایی کوتاه، سریع و پشت سر هم و با زبانی یک دست، روان و تر و تمیز پیش می‌رود. امیرارسلان، لال است، پس نمی‌تواند با کسی دیالوگ برقرار کند، نظرگاه هم یک اول شخص تمام عیار است! پس صحبت‌های باقی شخصیت‌ها هم از طریق ذهن او نقل‌قول می‌شود و با این اوصاف با یک مونوگ سیصد و چند صفحه‌ای نفس‌گیر روبه‌رو هستیم که یک‌جا خواننده را درگیر می‌کند و با خود می‌برد. امیرارسلان لال مادرزاد نیست، او به امام‌زاده رفته تا شاید از این طریق مورد لطف قرار گیرد و همان‌طور که زبان‌ش را روزی از دست داده، شفا بگیرد و دوباره بتواند حرف بزند. او در اما‌م‌زاده در کنار دختری قرار می‌گیرد که به دلیل نامعلومی، شبیه به او برای شفا به امام‌زاده آمده و رابطه‌ای او با دختر و اتفاقاتی که بین آن‌ها می‌افتد سرنوشت او را به سمت دیگری می‌برد.
در این داستان و به‌واسطه فرم روایی‌ای که مولف برای اثر انتخاب کرده –مونولوگ- همه‌چیز در نگاه اول به نظر گنگ و نامعلوم می‌آید. امیرارسلان دنیا و آدم‌ها و اتفاق‌ها را شبیه به کودکی عادی نمی‌بیند و چون همه چیز از فیلتر ذهنی او عبور می‌کند، این غیر عادی بودن بیشتر به چشم می‌آید. تصورات او از دنیا به علت لال بودن و پیشینه فرهنگی‌اش می‌توانست عنان توصیفات را از دست نویسنده خارج کند و یا در حالت خوب باعث می‌شد تا با داستانی پر از پیچیدگی‌های روایی که در آن خواننده هر لحظه مجبور به کنکاش در نشانه‌های زبانی راوی است روبه‌رو شویم. ولی ماه‌زاده، همان‌طور که پیش از این نیز شاهد بوده‌ایم به دنبال خلق اثری با این سبک نیست. او متخصص روایت داستان‌های سر راست است. داستان‌هایی به دور از گره‌های فرمی و پیجیدگی‌ در فضاسازی و زبان و... برای همین تصمیم‌گیری برای برون‌رفت از این چالشی که در رمان او به‌وجود آمده برای او بسیار مهم و حیاتی بوده.
راهکار نویسنده درباره این موضوع استفاده درست و به‌جا از «قصه» و خرده روایت‌هاست. قصه در «لالمونی» سرراست است، اتفاقات به شیوه کلاسیک داستان‌نویسی جلو می‌روند و خواننده اگر ذهن خود را درگیر در کشف تصاویر و گفته‌های راوی می‌بیند در عوض قصه را به خوبی درک می‌کند و این تضاد باعث ایجاد جاذبه‌ای در داستان شده تا به‌واسطه آن داستان تا به انتها جلو برود و به پایان برسد.
امیرارسلان در کنار تمام بازی‌ها و شیطنت‌هایی که از یک نوجوان با چنین شخصیتی انتظار می‌رود در مجموع نه دچار کلیشه‌ی تکراریِ کودکِ لالِ طفل‌معصوم شده تا مخاطب را به ترحم کردن وادارد و نه شر و شیطنت‌هایش از او یک ضد قهرمان ساخته. همه چیز شبیه به زندگی آدم‌های عادی –البته زندگی عادی طبقه‌ای خاص از اجتماع- است. آدم‌هایی که هر چقدر بیشتر در فقر و بدبختی دست و پا می‌زنند بیشتر بر سر اعتقادات و باورهایشان محکم می‌شوند و پافشاری می‌کنند.
ماه‌زاده در کتاب اول‌ش مستقیم سراغ موضوع جنگ رفته بود ولی همان‌طور که گفته شد جنگ از نگاه او تنها رویارویی دو کشور و کشته شدن آدم‌ها نیست بلکه او از جنگ به مقوله‌ای مهم‌تر یعنی فرهنگ و اعتقادات می‌رسد و همین موضوع پایه فکری و دیدگاه او را شکل می‌دهد. در «لالمونی» هم پایه‌ی اساسی پیرنگ داستانی بحث اعتقادات است. باورهایی که برای جامعه ما به هیچ وجه غریبه نیستند؛ اینکه خانوده‌ای کودکِ مریض‌ش را دخیل به امام‌زاده کند اتفاقی مرسوم و از لحاظ داستانی کلیشه‌ای‌ست ولی شاهدیم که نویسنده دست به بازی با این کلیشه می‌زند و این باورها را از دید کودکی روایت می‌کند که هم لال است و هم شیطان و در کنار آن به امام‌زاده نیز اعتقاد دارد و منتظر است تا شفا بگیرد. او وارد امام‌زاده می‌شود ولی بعد از مدتی تنها مشکل او که لال بودن‌ش بوده تبدیل به چندین و چند مشکل عظیم می‌شود، مشکلاتی که تنها به واسطه یک سری اتفاق بی‌قاعده پیش آمده‌اند و هیچ کس نمی‌تواند برای آن راهکاری پیدا کند. وضعیت امیرارسلان هر روز بدتر می‌شود. به دارالتادیب می‌رود و بعد از مدتی از آن‌جا فرار می‌کند. با چند نفر درگیر می‌شود و کارش مجدد به پلیس و زندان می‌افتد و پرونده‌های جدیدی علیه او باز می‌شود. این همه اتفاق بد در حق کودکی لال که دنیا را شبیه به آدم‌ها عادی نمی‌بیند بی‌انصافی‌ست.
اوج قصه‌پردازی نویسنده در روایت همین اتفاقات مختلف است به خصوص در دارلتادیب. فضاهای گوناگون و شخصیت‌های مختلفی که مدام در حال تغییر هستند جذابیت را در نیمه‌های کتاب به اوج می‌رساند و همه اتفاقات به مرور در هم گره می‌خورند و شاید در دو سوم پایانی کتاب است که هر خواننده‌ای از خود بپرسد، نویسنده چه تدبیری برای ادامه داستان‌ش دارد و چه‌طور قرار است این همه اتفاق به سرانجام برسد؟ ولی راهکار نویسنده در انتهای داستان چندان خلاقانه نیست. او اتفاقات را به نحوی حل و فصل می‌کند و از روی موانع می‌پرد که با منطق کلی کتاب‌ش که منطقی تقریبا رئال بوده شباهت ندارد. شاکی‌های امیرارسلان رضایت می‌دهند و هیچ معلوم نمی‌شود تکلیف جرم فرار از دارالتادیب او چه می‌شود و حتا با وجودی که هنوز دوره محکومیت اولیه او تمام نشده او دیگر به دارالتادیب باز گردانده نمی‌شود. اتفاق عجیب‌تر جایی‌ست که نویسنده مشکل «لالمونی» امیرارسلان را نیز حل می‌کند. همه چیز در کنار هم قرار می‌گیرد تا گره اصلی داستان، اینکه امیرارسلان چه‌طور لال شده، در انتها باز شود و او دوباره شفا بگیرد. شفا گرفتنی که ابتدا بیشتر به خیالبافی کودکانه‌ای شبیه بوده در نهایت تعجب جدی می‌شود و همه می‌بینند که او شفا گرفته. در انتهای داستان همان‌طور که کلیشه‌ی مرسوم این باور را در ذهن هر مخاطبی جا می‌انداخت که به سیاق سریال‌های تلویزیونی اعتقادهای مذهبی کودکی لال در انتها بی‌جواب نماند و مشکل او حل شود، امیرارسلان شفا می‌گیرد و شروع به حرف زدن می‌کند و بدتر از آن شخصیت منفی داستان نیز مورد غضب قرار می‌گیرد و در مقابل از ترس لال می‌شود. اینکه نویسنده در پایان داستان‌ش نتواند و یا نخواهد از کلیشه تکراری خارج شود شاید پایانی خلاقانه و شگفت نباشد ولی به تنهایی نمی‌تواند به عنوان یک مشکل در داستان مطرح شود و به آن ضربه‌ای وارد کند ولی در اینجا شاهدیم که شیوه پرداخت غلط و عدم باورپذیری اتفاقات ضربه‌ای مهلک به داستان وارد کرده است...
ای کاش نویسنده همان‌طور که برای تمام لحظاتی که راوی در دارالتادیب به سر می‌برد داستانی جذاب روایت کرده و با آشنایی‌زدایی از فضای کلیشه‌ای آنجا اتفاقاتی جدید را خلق کرده بود می‌توانست در پایان‌بندی نیز صحنه‌ای باورپذیرتر، داستانی با کشفی نو و حرفی جدید برای مخاطب‌ش داشته باشد. در پایان‌بندی، منطق رئالی که در تمام فصل‌ها حفظ شده، به سادگی و بدون هیچ توجیه داستانی‌ای شکسته می‌شود. امیر ارسلان که هرچقدر دنیا را کودکانه می‌دید ولی باز هم جهان‌ش برای مخاطب قابل درک بود به یکباره درگیر فضایی می‌شود که بیشتر به داستانِ جن و پریان شبیه است و در نهایت ناباوری معلوم می‌شود که تمام این اتفاقات واقعی بوده و مخاطب راه حلی به جز قبول این همه اتفاق سوررئال! و عجیب و غریب ندارد. خطوط فرمی شکسته می‌شوند و متاسفانه اسم این شکست روایت و تخطی نویسنده از منطق داستان را به هیچ عنوان نمی‌توان ساختارشکنی گذاشت.
«لالمونی» همان‌طور که گفته شد رمانی‌ست که در تمام لحظات خود درگیر با اعتقادات است. امیرارسلان هر تصمیمی را مستقیم و غیرمستقیم در ترازوی اعتقاداتی که از سنت فرهنگی و خانوادگی‌اش به او رسیده می‌سنجد. تعهد نویسنده و هم‌کلامی او با این باورها باعث شده تا تمام لحظات داستان –جدای از پایان‌بندی- درست و اصولی خلق شوند.
ماه‌زاده با خلق این اثر نشان داده که نویسنده‌ی متعهدی است، تعهدی که در درجه‌ی نخست به امر کلی نوشتن باز می‌گردد. رسالت یک نویسنده از نظر او خلق اثر است و در ادامه او ملزم است که اثرش را به مخاطب‌ش ارائه دهد. با تصمیم او برای چاپ کتاب‌ش در خارج از ایران شاهد بوده‌ایم که این ارتباط به این سادگی‌ها قابل شکستن نیست و او هر طور شده راه‌حلی برای ارائه اثرش پیدا می‌کند. ولی ای کاش او پیش از گزینش چنین راه‌حلی، نگاهی هم به نشر اینترنتی داشت، گزینه‌ای که به عقیده من به مراتب بهتر از راه‌حل فعلی او است. هر چند که خوب می‌دانم هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین کتاب چاپی شود، حتا اگر این کتاب خیلی خیلی سخت به دست مخاطب داخل ایران برسد.
«لالمونی» با وجودی که دومین اثر ماه‌زاده به شمار می‌آید ولی به خوبی تکمیل کننده نظریه‌ی او درباره داستان‌نویسی ا‌ست و ما با نویسنده‌ای مواجه هستیم که علاوه بر شناخت درست از فرهنگ طبقاتی جامعه‌اش، تفکری خاص خود دارد، تفکری که در تمام سطور داستان خواننده را همراه خود می‌کند و در نهایت او را به تصمیم‌گیری و قضاوت درباره اتفاقات وا می‌دارد.

 

سینا حشمدار

 

اخبار مرتبط:

«لالمونی» نوشته‌ی جواد ماه‌زاده مجوز انتشار نگرفت.

انتشار لالمونی در انتشارات تاک

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+1 #2 Atefeh 1392-02-17 03:57
سلام
به نظرم اقای جواد ماه زاده یکی از رمان نویسان خوب در حوزه ی ادبیات پایداری هستند
نقل قول
 
 
0 #1 جواد 1392-01-28 09:01
ماه زاده ام
به قول معروف از اينكه دل ما رو شاد كرديد متشكرم
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی