پرینت

درباره پدیده‌ی «عذاب وجدان» در رمان‌های رُمانتیک قرن نوزدهم - مهام میقانی

نوشته شده توسط مهام میقانی. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

تولد من به بهای جان مادرم تمام شد!
درباره پدیده‌ی «عذاب وجدان» در رمان‌های رُمانتیک قرن نوزدهم
مهام میقانی

در میان نویسنده‌های مکتب درخور احترام «رمانتیسیزم» نویسنده‌ای پیدا کرده‌ام که [به نظر من] به طرز غریبی سویه‌های متناقضی را در آثار خود آشکار می‌کند. شاید تناقض‌گویی در ذات «رمانتیسیزم» جا داشته باشد. وقتی لحظات اوج قلیان یک احساس عظیم در دل نویسنده‌ای دلزده از قوانین سرسخت مکتب یا دورانی که امروز با عنوان «کلاسیسیزم»از آن یاد می‌کنیم، جای اسلوب‌های قدیمی را می‌گیرد باید انتظار داشت هر لحظه به بی‌راهه‌ای کشیده شویم؛ در جهانی غوطه‌ور شویم مملو از لابیرنت‌های پیچ در پیچ که شاید اغلبشان بدون داشتن کوچکترین ثمری بنا شده باشند. بارها شنیده‌ایم که ادبیات هر دوران «بیماری قرن» خود را خواسته و ناخواسته بازتاب می‌دهد. اگر به چنین اعتقادی پایبند باشیم (که باور اشتباهی هم به نظر نمی‌رسد) شاتوبریان از جمله نویسنده‌های مکتب «رمانتیسیزم» است که آثارش انباشته از آن «بیماری قرن» هستند. حتی در مورد او می‌شود بازهم زیاده روی کرد و باور داشت که آثار شاتوبریان (۱۷۶۸ - ۱۸۴8) یک تنه سراسرِ سرگشتگی، زیاده‌روی در شرح عواطف، تبختر و طغیان «رمانتیسیزم» را در خود جا می‌دهد. وقتی امروز نوشته‌های او را ورق می‌زنیم در میان زندگی‌نامه‌ها، اشعار، سفرنامه‌ها و رمان‌های او اثری را پیدا می‌کنیم که بهترین نمونه‌های تناقض را در خود جا داده است. «رِنِه» رمان معروفی که در 1802 به چاپ رسیده برای سال‌ها نزد عوام فرانسوی زبان همان تعبیری را بار آورده بود که «بوف کور» برای ایرانیان داشت. برای مدتها «رِنه»‌ی شاتوبریان «دستورالعملی برای خودکشی» فرض شده بود تا جایی که در میانه‌ی سده‌ی نوزدهم «رنه» از کتابخانه‌ی دانشگاه‌ها و مدارس جمع‌آوری می‌شد و کتابفروش‌ها آن را به جوانانی که به نظر آشفته و افسرده می‌آمدند نمی‌فروختند. گرچه شاید «رنه» مثل «بوف کور» مستقیماً باعث مرگ کسی نشده باشد - و البته دیگر نیاز به یادآوری ندارد که آمار مطالعه نزد فرانسوی زبانان قرن نوزدهم از فارسی زبانان اوایل سده‌ی بیست و‌ یکم چندین برابر بیشتر است- اما در میانه‌ی قرن نوزدهم زمانی که دیگر «رمانتیسیزم» دل کمتر علاقه‌مندی به ادبیات را می‌برد مثلی بین مردم فرانسه رواج پیدا کرده بود: « رِنِه خواننده‌ای که آن را دوست نداشته باشد نفرین می‌کند!» معلوم نیست این مثل چه قدر حقیقت داشته و آیا جز کتاب‌های تاریخ ادبیات هنوز هم کسی آن را به زبان می‌آورد یا نه اما اجازه می‌خواهم بگویم که این رمان معروف که گویا اولین رمان نویسنده‌ای است که به عنوان پدر «رمانتیسیزم» در فرانسه شناخته می‌شود کِسِل کننده‌ترین و ضعیف‌ترین رمانی است که بین رمان‌های رمانتیک قرن نوزدهم خوانده‌ام. شاید تنها نکته‌ی درخور درنگ این رمان عذاب وجدان در ظاهر بی سرمنشاء‌ای باشد که رنه در طول روایت مایوس کننده‌اش از زندگی خود آشکار می‌کند. این «عذاب وجدان» که بخش بزرگی از «بیماری قرن» در سده‌ی نوزدهم دانسته شده احتمالاً نتیجه ظهور نخستین ایده‌های خداناباورانه‌ی منسجم در فلسفه‌ی اروپایی و آغاز دگرگونی‌های فرهنگی-اجتماعی‌ای باشد که از پس انقلاب صنعتی و عصر روشنگری بیرون آمده بود. «رنه» در مورد مسئله‌ی «عذاب وجدان» که از «بینوایان» «هوگو» تا «مانفرد» «لرد بایرون» و «منظومه‌ی دریانورد فرتوت» «کولریج» می‌توان آن را ردیابی کرد، با یک رمان بیش از آثار ادبی دیگر در دل «رمانتیسیزم» نزدیکی دارد. «سرگذشت ورتر جوان» اثر زیبای «گوته»(1749-1832) که به باور من به لحاظ قدرت داستان‌پردازی و قوام ادبی فرسنگ‌ها از «رنه» پیشی می‌گیرد مبتلا به عذاب وجدانی است که می‌شود نسبت به آن شکیبا بود و در پی مقایسه با «رنه»‌ی شاتوبریان مورد بازخوانی قرارش داد. پژوهشی که بعید نیست نور تازه‌ای به سویه‌های فراموش شده‌ی رمان‌های رمانتیک قرن نوزدهم تاباند.
وقتی سرگذشت شاتوبریان را می‌خوانیم لحظه به لحظه بیشتر درمی‌یابیم که «رنه» یک زندگی‌نامه‌ی به شکل رمان درآمده است. حتی اسم کامل شاتوبریان، فرانسوا رِنِه دو شاتوبریان است. پس هیچ تمایلی برای پنهان‌کاری نزد نویسنده وجود نداشته (اساساً رمان‌نویسان رمانتیک میانه‌ای با پنهان‌کاری و خویشتن‌داری ندارند). برای اینکه دقیق‌تر این رمان را بررسی کنیم باید داستان آن را اختصاراً شرح دهیم: در آغاز رمان رنه با مرد سالخورده‌ای به نام «شاکتاس» مواجه می‌شود که تقریباً بی‌خود و بی‌جهت شروع به تعریف زندگی‌اش می‌کند. پس از شنیدن این زندگی‌نامه رنه نیز ماجرای زندگی خود را نقل می‌کند. در آغاز این سرگذشت طولانی و ملال‌آور می‌خوانیم که رنه می‌گوید: « تولد من به بهای جان مادرم تمام شد.» احتمالاً می‌شود حدس زد که از پس این جمله با چه سرگذشتی مواجه هستیم. (جالب اینجاست که مادر شاتوبریان در عالم واقع به محض تولد او نمُرده. شاتوبریان کودکی خود را تحت تاثیر ایمان سرسختانه‌ی مادرش به مسیح و رازوارگی زندگی اعیانی پدرش گذرانده است. خشکی اخلاق مذهبی مادر مجالی برای بروز در رمان شاتوبریان نمی‌یابد. گویا نویسنده مرگ مادر را به شرح عقاید غریب او ترجیح داده است که این خود از دریچه‌ای که عجالتاً ربط مستقیمی به یادداشت ما پیدا نمی‌کند قابل بررسی است.) رنه در زندگی هیچ پشت و پناهی ندارد جز خواهرش «آملی». خواهری مهربان و دلسوز که تا زمان سفر رنه به انگلستان و ایتالیا غم‌خوار اوست. اما پس از اینکه رنه از سفر باز می‌گردد «آملی» دیگر نمی‌خواهد او را ببیند. یاس رنه که دلیل اصلی پناه بردن او به سفری طول و دراز بود دوچندان می‌شود تا جایی که بارها به فکر خودکشی می‌افتد اما جرئتش را نمی‌یابد. رنه در گوشه‌ای از پاریس در انزوای کامل زندگی می‌کند و مدام از خود می‌پرسد: «دیگر چه می‌خواهم؟» او دلیل عذاب وجدان و نارضایتی همیشگی‌اش را نمی‌داند. می‌داند که سفر هم نمی‌تواند درد او را دوا کند چون در تجربه‌ی قبلی تماشای تمدن‌های گذشته با خرابه‌های پرعظمتش و شکوه منظره‌های دلربا و وسیع طبیعت حقیر بودن زندگی یک تک انسان ناچیز را برای او بر ملا شده است. رنه در آروزی نجات از تردید جان کاهش به زندگی جنگلی پناه می‌برد. [امان از روسو! که علاوه بر زمانه‌ی خود، سایه‌اش در سراسر سده‌ی نوزدهم هم گسترده است.] اما زندگی به سبک انسان‌های اولیه هم موجب آرامش رنه نمی‌شود تا اینکه او در تصمیم خودکشی مصمم می‌شود. اینجاست که دوباره به یاد خواهرش «آملی» می‌افتد. نامه‌ای برای او می‌نویسد که در واقع وصیت‌نامه‌ای است که ترتیب تقسیم اموالش را برای خواهر شرح می‌دهد. (همان‌طور که نام فامیلی فرانسوا رنه دو شاتوبریان فاش می‌کند او بزرگ‌زاده‌ای ثروتمند بود) آملی به جای اینکه به این نامه پاسخ دهد خود سراغ برادرش را می‌گیرد و نزد او می‌رود. رنه موقتاً خوشحال و به زندگی امیدوار می‌شود. اما آملی هم از عذاب وجدانی که گویا میان خانوداه‌ی آنها مسئله‌ای موروثی است رنج می‌برد. او خود را به خاطر عشق بیش از اندازه به برادر و عدم توجه کافی به خداوند سرزنش می‌کند و سرانجام راهی صومعه‌ای دور می‌شود تا زندگی خود را وقف پروردگارش کند. پس از این واقعه جنون ِ حوصله سر بر رنه دوباره شعله می‌گیرد. رنه در اوج اندوه و افسردگی به آمریکا سفر می‌کند و درآنجا است که باخبر می‌شود خواهرش هنگام پرستاری از بیمارانی که به یک مرض مسری دچار بوده‌اند بیمار شده و جان خود را از دست داده. دوباره به زمان حال برمی‌گردیم. مردی به نام «بابا سوئل» به داستان اندوه‌بار رنه گوش می‌دهد. پایان رمان زمانی رخ می‌دهد که «بابا سوئل» با نصیحت‌های فرزانه معابانه‌ای دلیل عذاب وجدان بی‌وقفه و سرگشتگی اضطراب‌آور رنه را تخیلات واهی و غرور مشئوم او می‌داند. این پایان رمان است؛ رمانی که شاتوبریان آن را در 34 سالگی منتشر کرده است. او رنه را درمان نمی‌کند. همان‌طور که تا پایان عمر درمانی برای خود نمی‌یابد. در دو راهی‌ای از زندگی به عنوان یک سلطنت‌طلب دو آتشه شناخته می‌شود. سپس مجیز ناپلئون را می‌گوید. مدتی بعد مقالات انتقادی و تندی علیه ناپلئون چاپ می‌کند که باعث می‌شود لویی هجدهم او را «ارزنده‌ترین مرد فرانسه» بنامد اما کمی بعد با لویی هجدهم هم درافتاد و اعتبارش نزد او را به کلی از دست داد. شاتوبریان هیچوقت آرام و قرار نگرفت و از زندگی‌اش راضی نبود.
برایمان جا افتاده که وقتی به سراغ یک رمان رُمانتیک می‌رویم با مقدار زیادی احساساتی‌گرایی مواجه شویم. اما سرچشمه‌ی این روده‌درازی‌های شکایت‌مندانه واقعاً از کجاست؟ به گمان من «رمانتیسیزم» شاید بتواند به عنوان اولین محل تلاقی جدی رمان و فلسفه شناخته شود. نیاز به یادآوری ندارد که ادبیات و فلسفه هیچگاه از هم جدا نبوده‌اند. از یونان باستان که جدال افلاطون و هومر را در ذهنمان حک کرده، تا ادبیات قرن هجدهم که دوشادوش سایر هنرهای دگرگون شده‌ی زمانه‌ی خود پیش می‌رود تا جاده صاف کن «عصر روشنگری» باشد و نمونه‌های فراموش ناشدنی چون آثار «مونتسکیو» را برایمان به جا گذاشته، فلسفه و ادبیات به همنشینی عادت داشته‌اند. اما شاید پیش از رمان‌های رُمانتیک ندیده بودیم که تا این اندازه واضح ادبیات تاوان پرده‌دری فلسفه را بپردازد. ادبیات رمانتیک میانه‌ی اول قرن نوزدهم میراث‌دار نخستین بارقه‌های الحاد است. اگزیستانسیالیسمی که هنوز کودکی معلول است که زودتر از زمان انتظار به دنیا آمده و رنجور و کم توان برای زنده ماندن تلاش می‌کند. وقتی به نقاشی‌هایی که از شاتوبریان کشیده شده نگاه می‌کنیم به وضوح می‌توانیم آشفتگی‌اش را از گودی زیر چشم‌ها، رنگ پریده و موهای درهم رفته‌اش تشخیص دهیم. اگر چهره‌ی او را که با وجود افسردگی‌هایش همچنان جذاب و باوقار است نمادی برای رمان رمانتیک بدانیم، با ادبیاتی مواجه می‌شویم که محل ابراز عقاید پرهزینه‌ی فلسفه‌ی دوران خود بوده است. فلسفه مقدار زیادی از عذاب وجدانی را که حاصل از جدایی همه جانبه از کلیسا و تولد عقاید وجودگرایانه‌ی دست و پا شکسته بود به رمان ِ آغاز قرن نوزدهم هدیه داده بود. قهرمانان رمان‌های رمانتیک همه از چیزی می‌ترسند حتی وقتی شجاعت انقلاب را به دل خود راه می‌دهند. آنها دلمُرده‌اند اما هنوز مانند قهرمانان رمان‌های میان دو جنگ جهانی قرن بیستم از تغییر شرایط زندگی شان ناامید نیستند. مالیخولیایی‌اند اما فرقشان با دُن کیشوت این است که خودشان می‌دانند بیمارند. ممکن است اضطراب ِ قهرمانان رمان‌های رمانتیک ِ پنجاه سال نخست سده‌ی نوزدهم ما را به یاد «عذاب وجدان» «ابراهیم» بیندازد، زمانی که «کیئرکه‌گور» (1813-1855) در کتاب «ترس و لرز» او را در آستانه‌ی اجرای حکم خداوند قرار می‌دهد. چه قدر نقاشی‌هایی که از چهره‌ی شاتوبریان و کیئرکه‌گور به جا مانده به هم شبیه‌اند!

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+1 #5 سعید 1392-03-22 19:59
مقاله ی بسیار خوبی بود.دقیقا به دقت و قدرت درس دادن اقای میقانی.از سایت ادبیات ما تشکر می کنم
نقل قول
 
 
+1 #4 دیبا 1392-03-20 13:01
خیلی خوب بود ولی انگار این مقاله خیلی زود سر و ته اش هم اومد. در باره این موضوع باید یک کتاب نوشت و نمی شه با یک مقاله پرسرعت این همه ایده رزو مطرح کرد. در کل خیلی لذت بردم و متشکرم.
نقل قول
 
 
0 #3 دیبا 1392-03-20 12:59
یه کم زود سر و ته مقاله هم اومد ولی خیلی عالی بود. اما فکر می کنم جا داره یک کتاب راجع به این مسئله نوشت به جای یک مفاله ی کوتاه. اما خیلی متشکرم. لذت وافی بردم.
نقل قول
 
 
0 #2 bookworm 1392-03-12 05:48
ای کاش آقای میقانی ایمیلشان هم پای متن می گذاشتن. خیلی وقت است که می خواهم گفتگویی با ایشان داشته باشم چون مطالبشان را می خوانم و این روزها دنبال کتابشان هستم. راهی برای دسترسی به آقای میقانی هست؟
نقل قول
 
 
+5 #1 لاله اکرمی 1392-03-07 09:24
از امروز صبح سه بار این مقاله را خواندم تا یاد لحن آقای میقانی سر کلاس های دو سال پیش بیفتم. نوشتن ایشون هم درست مثل حرف زدنشونه و چه قدر برای اون موقع هایی که هر روز پنج شنبه کلاس نقد ادبی داشتیم تنگ می شه. این جور نگاه تاریخی به ادبیاتی که معمولاً در کشور ما یا نادیده گرفته می شه و یا علاقه مندهای سالخورده ی خودش رو داره بسیار جذابه. در به در در اینترنت دنبال رمان رنه می گردم که بخونمش. از ادبیات ما برای این مقاله خیلی خیلی متشکرم.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی