پرینت

«من و تو و عطا» و «زِرزِرهای زنانه» (یادداشتی بر رمان «سیب ترش») - مجتبی گلستانی

نوشته شده توسط مجتبا گلستانی. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

«من و تو و عطا» و «زِرزِرهای زنانه» / مجتبی گلستانی

«می‌گفت از زِرزِرهای زنانه بیزار است و آن وقت داشت اشک می‌ریخت.»
(از متن کتاب «سیب ترش»)


جان استوری در کتاب «مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامه» از رازیلند کاورد نقل می‌کند که «پیدایش فمینیسم با افزایش محبوبیت داستان‌های عاشقانه متناظر بوده است». استوری می‌نویسد: «به‌گفته‌ی او، خیالاتی که در داستان‌های رمانتیک پرورانده می‌شوند "به پیش از دوره‌ی نوجوانی تعلّق دارند و تقریباً عین خیالات پیشاآگاهانه‌اند"... در داستان‌های رمانتیک، تجربه‌ی دختربچه‌ها از رویدادهای دوره‌ی ادیپی مجدداً به نمایش گذاشته می‌شود، با این تفاوت که این بار در پایان وقایع دخترْ عاجز و درمانده نیست.»
حتی تراکم نام‌ها، به‌ویژه نام‌های زنانه، در صفحات آغازین کتاب «سیب ترش» (نوشته‌ی فرشته نوبخت، انتشارات به‌نگار، 1391) نمی‌تواند خواننده را از یافتن مثلث معهود در این‌گونه شبه‌رمان‌های رمانتیک باز دارد؛ شبه‌رمان، از آن جهت که با وجود گنجاندن آگاهی‌های شبه‌روشنفکرانه و گزاره‌های شبه‌فلسفی و کلیشه‌ای در دل متن ـ مثل جمله‌ی نقل‌شده در آغاز این نوشته ـ همچنان از خودافشاگری ناگزیرند و چهره‌ی اصلی‌شان حتی از زیر چنین نقاب‌های خودساخته‌ای هویداست. بنابراین «سیب ترش» نه تنها مدار بسته‌ی میل، مثلث ادیپی و همچنین چرخش‌های درونی این مثلث را میان «من و تو و عطا» (ماهرخ ملکی، لادن سلوکی، عطا تهرانی) بازگو می‌کند، بلکه چنان با ساختارهای سه‌گانه همبسته است که دیگر نام‌های فرعی داستان را نیز ـ و البته نه شخصیت‌ها، زیرا اصولاً در شبه‌رمان‌ها از شخصیت‌پردازی به‌منزله‌ی فنّ یا تکنیکی در داستان‌نویسی نشانی نیست ـ در درون مثلث جای می‌دهد و می‌چیند (مثل سه‌گانه‌ی خانم صورتی و صدف طاهری و مرتضی شورکی). ازاین‌روست که این ساختارهای سه‌وجهی در این شبه‌رمان‌ها عمدتاً با خیانت درآمیخته می‌شوند: «حتی اگر ندانی دقیقاً به چه چیزی دارد خیانت می‌شود و حتی اگر به وجود آن چیز مطمئن نباشی! ساده است. خیانت خیانت است. آن‌قدر ساده که وقتی می‌خواهم بنویسمش، پیچیده می‌شود.»
با این پیش‌فرض‌ها می‌توان گفت که شبه‌رمان‌های رمانتیکِ عامه‌پسند اکثراً در پی اعاده‌ی هویّتِ شخصیت‌های زنی هستند که همچنان به بحران هویّت دچارند. جنیس رَدوِی از منتقدانی است که مانند تانیا مادلسکی و رازیلند کاورد تشخیص داده بود که ساختار رمان‌های عامه‌پسند رمانتیک زنانه با «ساختار دست‌نخورده‌ی مثلثی روان زنان» سر و کار دارند و در دل این متون همواره نوعی دلسوزی و مراقبت به‌شیوه‌ی مادرانه جسته می‌شود. جان استوری دیدگاه‌های جنیس رَدوِی را چنین توضیح می‌دهد که از نظر وی، «برای واپس‌روی (regression) به این شکل از ارضای عاطفی مادرانه، زن سه گزینه دارد: همجنس‌گرایی، ارتباط با مرد و ارضاطلبی از سایر راه‌ها». جنیس رَدوِی گزینه‌ی اول را با توجه به محدویت‌های فرهنگ‌ها و گزینه‌ی دوم را با توجه به ماهیت مردانگی رد می‌کند و برای زنان میسر نمی‌داند و «قرائت داستان‌های عاشقانه» را از نوع گزینه‌ی سوم برمی‌شمارد. بااین‌همه، باید توجه داشت که این گزینه‌ها را جنیس رَدوِی در برابر خواننده‌ی احتمالی زن داستان‌های رمانتیک می‌گذارد تا به تبیین نوع مواجهه‌ی زنان خواننده با این‌گونه داستان‌ها برسد. اما بگذارید این معیارها را به درون خودِ متن ببریم و شخصیت‌های زن داستان را با آن‌ها بسنجیم.
مثلاً زنان در رمان معروف «ساعت‌ها» نوشته‌ی مایکل کانینگهام در پی آنند که به گزینه‌ی اول متوسل شوند (اتفاقاً بخش اول کتاب «سیب ترش»، «نامه‌ها و ساعت‌ها» نام دارد و «ساعت‌ها»یش به تقلید از رمان «خانم دلوی» یک روزِ زندگی لادن را در بر می‌گیرد). هر سه شخصیت اصلی زن در رمان «ساعت‌ها»، اگرچه در تصویری کلی یک مثلث بدون مرد را می‌سازند، جملگی در هر سه سطح روایت در مثلثی واقع شده‌اند که از دو زن و یک مرد ساخته شده است: مثلث «ویرجینیا وولف، خواهر ویرجینیا، لئونارد (شوهر)»؛ یک مثلث درون‌خانوادگی که به ناکامی و خودکشی وولف می‌انجامد / مثلث «لورا براون، زن همسایه، شوهرـ فرزند سه‌ساله‌اش (ریچی)» که در آن، لورا خواننده‌ی علاقه‌مند رمان «خانم دلوی» است و خانه و زندگی‌اش را به پای روایت خود از زنانگی می‌گذارد و می‌رود/ مثلث «کلاریسا وون، زن همخانه‌اش، ریچارد (همان ریچیِ سه‌ساله که حالا شاعر بزرگی است)»؛ کلاریسا که گویی همان «خانم دَلُویِ» وولف و «لورا»ی خواننده‌ی رمان است، جسارتی را دارد که آن دو نداشته‌اند. رمان «ساعت‌ها» با خودکشی ریچارد همچون تاییدیه‌ای در باب همجنس‌گرایی و نفی حضور مردان در زندگی زنان به پایان می‌رسد.
گزینه‌ی دوم، ارتباط زنان با مردان یا جنس مخالف است که عمدتاً در شبه‌رمان‌های زنانه‌ی چند سال اخیر در ایران به‌منزله‌ی یک رابطه‌ی ناکامل و نامفهوم ترسیم شده است. راوی‌ها و شخصیت‌های بسیاری را، به‌ویژه در رمان‌های زنان نویسنده، می‌توان همچون نمونه‌های کارآمدی برای عدم برقراری چنین ارتباطی پیدا کرد. «سیب ترش» و همچنین مجموعه‌داستان «کلاغ» از همین نویسنده نمونه‌هایی از این گزینه هستند.
گزینه‌ی سوم یا «قرائت داستان‌های عاشقانه» که در تحلیل جنیس رَدوِی راه دیگری برای ارضای عاطفی زنان معرفی شده بود، خود را در شکل «روایت داستان‌های شبه‌عاشقانه‌ی زنانه» برای مخاطبان نشان می‌دهد، به این معنا که زن این‌بار در مقام راوی ـ نه در مقام خواننده ـ داستانی عاشقانه را برمی‌سازد و روایت می‌کند. بااین‌همه، در جهان داستانی برخی زنان نویسنده‌ی ایرانی در چند دهه‌ی اخیر، گزینه‌ی دوم و سوم تااندازه‌ای تفکیک‌ناپذیر هستند و طبیعتاً به‌هیچ‌روی نباید پنداشت که راوی یا شخصیت اصلی این‌گونه روایت‌ها خودِ نویسندگان هستند، بلکه این امر در شخصیت‌های زن داستان‌ها ظهور داشته است.
لادن و ماهرخ در کتاب «سیب ترش» ماجرای یک مثلث ادیپی را شرح می‌دهند؛ خیانت و نیز ناتوانی در برقراری رابطه با جنس مخالف درون‌مایه‌ی اصلی این داستان است. در «ساعت‌ها و نامه‌ها»، ماهرخ به لادن نامه می‌نویسد و لادن از زاویه‌ی دید اول‌شخص ماجراها را بازگو می‌کند. استراتژی ظاهراً پنهان کتاب در نامه‌ی دوم «لو» می‌رود: «هر کدام از ما امکان جور دیگر زیستنِ یکدیگریم. جور دیگر زندگی کردن کسی که می‌توانستی دشمنش باشی و نشدی» زیرا «وقتی نمی‌توانی با کسی بجنگی با او دوست شو»! در بخش دوم که «نوشتن» نام دارد، با توسل به زاویه‌ی دیدِ سوم‌شخص معطوف به لادن، ماجرای بازگشت دوباره‌ی لادن به دامان زندگی و پذیرش واقعیت شرح داده می‌شود. با توجه به آن‌چه درباره‌ی اهمیت این‌گونه داستان‌ها برای نقد و خوانش فمینیستی گفته شد، نوشتن و روایت برای زنان در دل داستان «سیب ترش»، خواه در نامه‌های ماهرخ یا در منِ راوی لادن یا راوی سوم‌شخصِ «نوشتن» که جملگی می‌کوشند یک روایت شوند یا یک راوی باشند، گریزگاه یا همان راه دیگری است که زنان برای کسب ارضای عاطفی و احراز هویت خود به آن متوسل می‌شوند و شبه‌رمان‌های عامه‌پسندی همچون «سیب ترش» این ارزش و اهمیت را دارند که به‌قول تانیا مادلسکی، «تنش‌های ملموس زندگی زنانِ» شهری را بازنمایی می‌کنند و پژوهش‌های فمینیستی را در باب داستان‌های عامه‌پسندِ عاشقانه و زنانه غنی و بارور می‌سازند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+2 #19 farhad 1393-01-25 07:06
خیلی بد فهمیده و بد تفسیر شده این اثر!
از کجای این رمان تمایلات همجنس خواهانه و ارضا از راههای دیگر را در شخصیت زن کشف کرده اند؟
نقل قول
 
 
+7 #18 شروین 1392-05-25 20:21
?!!!
نقل قول
 
 
+1 #17 رضا شایسته 1392-04-07 13:11
این فضا، و این جوی که اینجا ایجاد شده خیلی چیز عجیبی نیست.
بارها شاهد این کثافت کاریا بودیم، و خواهیم بود از این به بعد...
کاش جنبه نقد داشته باشیم
"سیب ترش" شاهکار نیست اما رمان خوبیست
کمی منصف باشیم. دست از این باندبازیها بردارید لطفا
نقل قول
 
 
+58 #16 مريم 1392-03-18 09:03
سلام. عاشق داستان هستم. ادبيات داستاني. نمي توانم بگويم سيب ترش را خيلي خيلي دوست داشتم. نه. دوست داشتم؛ ولي در حد متوسط رو به خوب. كلاغ را چرا. خيلي دوست داشتم. خيلي زياد. در سيب ترش، اتفاقاً خيال مي كنم نويسنده خيلي درگير سبك شده. ولي در كلاغ، خيلي رهاتر است. ولي...
حيرت كردم از خواندن اين عنوان. اين همه دور از ادب. براي نوشته اي كه نمي گويم بهترين رماني است كه در اين چند ماه خوانده ام؛ ولي آن قدر جذاب بوده كه يك روزه به دست بگيرم و تمامش كنم و خلاص...

كودكي در برنامه ي مشاعره ي تلويزيون، شعري مي خواند كه عبارت «گورباباي سرما...» داشت. خيال مي كنم شعر در وصف بهار بود. دكتر آذر، تذكري به ايشان دادند كه فكر مي كنم در ذهن من تا ابد بماند. كودك را نمي دانم. «... ادبيات بر پايه ي ادب است...»
............... ............... ......
نقل قول
 
 
-64 #15 شده اید مضحکه 1392-03-12 21:04
زر زرهای زنانه را در این کامنت‌ها به خوبی می توان مشاهده کرد
حقا که گل گفتی مجتبای جان
از حسادت دارند آتش می‌گیرند و صفات بد خود را به دیگران نسبت می‌دهند
حضرات، هم شما می دانید هم دیگران، هیچ کدام تان از لحاظ سواد و معلومات به گرد پای گلستانی هم نمی رسید حالا هی خودتان را آتش بزنید
شده اید مضحکه و وسیله ی خندیدن دیگران
نقل قول
 
 
+58 #14 v 1392-03-12 14:07
مجتبا گلستانی عملا نمی تواند از نظریه هایی که خوانده استفاده کند و مدام به مغلق نویسی می افتد و نتیجه اش هم همین متن مضحکی می شود که می خوانیم.
نقل قول
 
 
+71 #13 شیوا 1392-03-12 10:41
نقل قول کردن م. کولیوند:
راستش با بررسی کامنتها و بازخوانی نقد فقط می شود به این نتیجه رسید که این یک دشمنی بی شرمانه است که در پشت آن قصد و غرضی نهفته!
در تاریخ ادبیات ما اینگونه رفتارها عادی بوده و از نظر من خجسته است.

__________________________________________
ادبیات ما: متاسفانه این توهم توطئه دست از سر ما بر نمی‌دارد...

البته آقای گلستانی در موارد دیگری شبه نقدهایی با دید خصمانه و غیر منصفانه داشته اند، در غالب برنامه های رادیویی هم چنین روشی دارن،
در مورد توهم توطئه با ادبیات ما موافقم به شرط آنکه فقط به یک سمت غش نکنیم
نقل قول
 
 
+65 #12 م. کولیوند 1392-03-12 03:51
راستش با بررسی کامنتها و بازخوانی نقد فقط می شود به این نتیجه رسید که این یک دشمنی بی شرمانه است که در پشت آن قصد و غرضی نهفته!
در تاریخ ادبیات ما اینگونه رفتارها عادی بوده و از نظر من خجسته است.

__________________________________________
ادبیات ما: متاسفانه این توهم توطئه دست از سر ما بر نمی‌دارد...
نقل قول
 
 
+66 #11 شیوا 1392-03-11 20:35
نقل قول کردن س. هاتفی:
به نظرم منتقد خیلی علمی و موشکافانه و صد البته محترمانه کتاب سیب ترش را نقد کرده. این کتاب ابتذال در ادبیات ایران را به خوبی نشان می دهد. واقعاً که کتاب فضاحت باری است. یک فهیمه رحیمی نویسی مدرن، با اداهای روشنفکرانه.

علمی و موشکافانه و محترمانه؟
ابتذال و فضاحت ؟
این طرز جانبداری و دشمنی تابلوئه که ... :D
نقل قول
 
 
-62 #10 نگار 1392-03-11 20:14
برای آقای گلستانی متاسفم که چرا وقتشون رو هدر دادن و این نقد خوب رو روی این کتاب نوشتن. حالم بهم خورد از خوندنش.
نقل قول
 
 
-70 #9 س. هاتفی 1392-03-11 20:10
به نظرم منتقد خیلی علمی و موشکافانه و صد البته محترمانه کتاب سیب ترش را نقد کرده. این کتاب ابتذال در ادبیات ایران را به خوبی نشان می دهد. واقعاً که کتاب فضاحت باری است. یک فهیمه رحیمی نویسی مدرن، با اداهای روشنفکرانه.
نقل قول
 
 
+74 #8 امیر درخشانی 1392-03-11 20:06
نقل قول کردن یک نویسنده:
آقای گلستانی در کل ادبیات عوامانه و نگاه سطحی دارند.

و البته بسیار اکشن و خصمانه، گویا به جای نقد به جنگ می روند
نقل قول
 
 
+91 #7 ف - حجار 1392-03-11 19:59
سلام
تاثیر پذیری نقد از دیدگاه ها و سلیقه های شخصی منتقدین نکته ای واضح و بدیهی است که در بعضی از زمان ها بیشتر به علت تعارض با عقیده و دیدگاه نویسنده بیان گردیده است.این دیدگاه ها و سلایق در متن نقد خود را نشان می دهد و به گونه ای می توان گفت از راه متن می توان به عقیده منتقد پی برد
بعضی منتقدان نیز پیرو نظریه های خاصی در نقدند. نظریه هایی که چون نظام فکری خاص با اصولی مدون و معین پیشاپیش در مدنظر آنهاست ، بر همان بستر و با معیار همان نظام فکری خاص اثر را نقد می کنند
اگر منتقد خود را در حوزه ای خاص محصور نماید و تمامی راه های رسیدن به آشنایی با متون دیگر برای خود مسدود نماید دایره فکری او اجازه نمی دهد تا یک نقد منصفانه و بر اساس نظام فکری باز و روشن ارائه نماید
منتقدی که به نادیده گرفتن اصول اولیه نقد تن در می دهد در قضاوت خود پیوسته راه خطا می رود ،اثر نو را از اثر تقلیدی نمی تواند باز شناسد و به علت نادیده گرفتن نکات ادبی همیشه در فهم آثار ویژه به اشتباه می افتد.
قصد اینجانب البته جوابیه ای به دوست ارجمند جناب گلستانی نیست بلکه توصیه ای است مشفقانه که ایشان نیز قبل از رونویسی و نگارش نقدهای کلیشه ای، ابتدا کتاب را بار دیگر بدون حب و بغض و یا خدای ناکرده غرض ورزی بخوانند و نقد نمایند که اگر با رعایت انصاف صورت گیرد می تواند یک منبع موثق و راهگشا برای خوانندگانی باشد که با کنکاش و تحلیلی کارشناسانه به موضوع نگاه می کنند
نقل قول
 
 
-67 #6 سید 1392-03-11 11:12
چه خبرتونه؟ جنبه انتقاد ندارید؟؟؟؟ اسم شما رو هم گذاشتن نویسنده
نقل قول
 
 
+68 #5 م. کولیوند 1392-03-11 04:16
درود
اگر به ادبیاتی که این آقای مثلا منتقد از آن دفاع می کنند، دقت فرموده باشید متوجه می شوید که نباید زیاد حرفهای ایشان را جدی گرفت. هرچند که خوشبختانه با همین مطلب سبک هم تبلیغ خوبی برای رمان سیب ترش کردند.
نقل قول
 
 
-70 #4 یک تذکر 1392-03-10 20:24
باید اول از شما تشکر کنم جناب گلستانی بابت این یادداشت خوب و تر تمیز
و همچنین متاسفم برای دوستانی که به جای پاسخ گفتن به پرسش‌ها و نظرات و انتقادهای شما - البته اگر پاسخی وجود داشته باشد - سعی در تخریب و شخصی جلوه دادن ماجرا دارند
متاسفانه ما تا جایی برای توضیح پیدا نمی‌کنیم سعی می‌کنیم مسائل را جوری دیگری نشان بدهیم تا از ضعف‌ها دوری کنیم
نقل قول
 
 
+66 #3 یک نویسنده 1392-03-10 18:22
آقای گلستانی در کل ادبیات عوامانه و نگاه سطحی دارند.
نقل قول
 
 
+71 #2 مریم حسابی 1392-03-09 21:18
آقای گلستانی من فکر می کنم [کتاب توپ بازی] هم مثل اثر ایشان لایق داستان کوتاه خواندن نیست و داستان واره است و نیز فوق العاده عامه پسند. هرچند به خاطر تکنیک ضعیف نمی تواند اقبال چندانی داشته باشد، پس چرا برایش چنین نقد کوبنده ای نمی نویسید؟ کلا مدتی است که ادبیات شما برای خودی و غیر خودی به طرز فاحشی متفاوت شده است.

___________________________________________
ادبیات ما: توجه شما را به برنامه‌ی پنج‌شنبه10 فروردین 1390 در برنامه‌ی بوطیقا جلب می‌کنم.
کمی زود قضاوت کرده‌اید!
نقل قول
 
 
-71 #1 سلام 1392-03-09 09:50
عامه‌پسند رو خوب اومدی چون کسی با اینکه این داستان عامه‌پسند ضعیف و رو به پایینی و بدخوان و بی داستانی است مشکل ندارد. مشکل این است که آن را نخبه فرض می‌کنند و به زور تحویل مخاطب می‌دهند
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی