پرینت

روشنفکر شکست‌خورده و بندهای بریده - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

روشنفکر شکست‌خورده و بندهای بریده
یادداشتی بر رمان «تمام بندها را بریده‌ام» نوشته‌ی: سیاوش گلشیری
سینا حشمدار

 

تصویری که نویسندگان و شاعران ایرانی در آثارشان از روشنفکر و هنرمند خلق کرده‌اند عمومن دچار گژفهمی‌ست. تصویر مرد یا زنی تنها، بریده از اجتماع، که به کنج عزلت پناه جسته و کاری ندارد جز جمله‌های شعرگون نوشتن در وصف گیسوی یار. این عاشقان راه روشنگری کاری جز غرغرهای گل‌درشت و عاشق پیشه‌گی‌های عجیب و غریب، رفتارهای غیر طبیعی و در نهایت تباه کردن زندگی خود و آزردگی اطرافیان ازشان ساخته نیست. تصویر این روشنفکر/نویسنده/شاعر که سنتی ریشه‌دار در ادبیات ایران دارد را می‌توان در تمام دوره‌های تاریخی چه در داستان و شعر و چه در سینما مشاهده کرد. تضاد این تصویر عجیب وقتی در برابر نمود واقعی روشنفکری در جامعه قرار می‌گیرد آشکار می‌گردد زیرا روشنفکر در اولین مفهوم خود که معنای عمل‌ورزی و تلاش برای روشنگری دارد در این تصویر محو شده و ما همواره با انسان‌های منفعلی روبه‌رو هستیم که در نهایت کارشان به شکست و تباهی می‌رسد، کسانی که هرگز نتوانسته‌اند کمترین قدمی برای زندگی خود بردارند و شکست‌هاشان را به دوش اجتماعی می‌اندازند که عوام‌زده و بی‌سواد است.

در رمان «تمام بندها را بریده‌ام» نوشته‌ی سیاوش گلشیری، با داستانی مواجه هستیم که شخصیت‌های اصلی آن را فرهاد و رویا تشکیل می‌دهند. این کتاب خواه ناخواه هر مخاطب داستان‌خوانی را یاد مرد بزرگ داستان‌نویسی ایران هوشنگ گلشیری می‌اندازد، چه با دیدن نام نویسنده و چه با خواندن زبان و فضای داستانی که شباهت‌های زیادی را یادآورد می‌شود. ولی مشکل داستان در شبیه بودن فضاهای داستانی به داستان‌های هوشنگ گلشیری و استفاده از تکنیک‌هایی مشابه به تکنیک‌های زبانیِ مختص به وی نیست و می‌توان آن را به‌پای تطور تاریخی نهاد؛ مشکل، چیزی‌ست که در نزدیک به نود و نه درصد آثار چاپ شده نسل جدید به وجود دارد و آن هم عدم انتخاب موضوعات خواندنی و جذاب برای پلات داستان است. مشکل از جایی نشات می‌گیرد که نویسنده امروز حرفی نو برای گفتن ندارد و یا به تکرار حرف‌های گذشتگان می‌پردازد و یا قصد در داستانی کردن تجربه‌های تکراری زندگی شخصی را دارد که در هر دو مورد به علت نبود پشتوانه فکری در رفتار شخصیت‌ها و عدم تطبیق با سنت تاریخی زمانه، شکست می‌خورد.
فرهاد و رویا که چند سالی از زندگی مشترک‌شان می‌گذرد، درگیر کسالت و تکرار زندگی شده‌اند. آن‌ها زندگی خوبی در کنار هم ندارند و این فاصله هر روز بیشتر می‌شود. داستان از روزی که رویا به‌همراه برادرش برای بردن اسباب‌هایش آمده شروع می‌شود، آن‌ها از هم جدا شده‌اند و هر کدام می‌خواهند زندگی مستقل خود را ادامه دهند. شروع این داستان و در ادامه فصل اول آن، بی‌شک بهترین قسمت داستان است. فضاسازی‌ و معرفی شخصیت‌ها به گونه‌ای است که مخاطب را درگیر و وادار به ادامه‌ی خواندن می‌کند، توصیفات دقیق و به‌جاست و گره‌های داستانی به خوبی معماری شده‌اند. این داستان از سه فصل تشکیل شده. فصل اول از زاویه سوم شخص محدود به ذهن فرهاد روایت می‌شود، انتخابی مناسب که هم به فضای داستان کمک کرده و هم توجیه داستانی دارد. در فصل دوم زاویه سوم شخص محدود به ذهن ری‌را را داریم. ری‌را، زنی‌ست که پیش از ازدواج فرهاد با رویا با او ارتباط داشته و بعد از آن دیگر از زندگی‌ کنار می‌رود. این فصلِ کوتاه در جایی روایت می‌شود که مسئله‌ی داستان نه باز شدن گره زندگی ری‌را است و نه کسی به عشق قدیمی فرهاد فکر می‌کند. این فصل حتا موفق به ایجاد مسئله‌ی جدیدی هم برای مخاطب نشده. در واقع از فصل فرهاد به بعد تمام داستان در حال تکرار و باز کردن گره‌هایی‌ست که در روایت اول خلق شده. فصل سوم، فصل رویاست و از طریق مرور دفترچه خاطرات او روایت می‌شود. فصلی که می‌توانست بسیار موجزتر و با انتخاب‌هایی بهتر روایت شود زیرا در این فرمت راوی نه سیر داستانی را روایت می‌کند و نه به تکنیک‌های داستان‌نویسی توجه دارد و ما صرفن با یک خاطره‌نویسی روبه‌رو هستیم؛ خاطره‌نویسی‌ای که نه تنها تیشه به ریشه جذابیت‌های قبلی داستان می‌زند بلکه پر است از اضافه‌گویی و حشو.
موضوع این داستان چیست؟ فرهاد، کارمندی معمولی، تصمیم به داستان نوشتن می‌گیرد و همین موضوع او را از زندگی و زنش جدا می‌کند. او به‌واسطه‌ی هدایتِ میلی درونی به سمت نوشتن می‌رود و برای این نوشتن تاوانی سنگین می‌پردازد، تاوانی که در نهایت باعث از هم پاشیده شدن زندگی او می‌گردد. ولی سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر فرهاد زندگی شخصی‌اش را به‌واسطه‌ی تکرار و پوچی رها می‌کند برای چه وقتی سراغ نوشتن می‌رود دوباره چیزی به غیر از زندگی شخصی‌اش را نمی‌تواند روایت کند؟ مگر روایت زندگی شخصی او چه جذابیتی دارد که او را این‌چنین به نوشتن وامی‌دارد و چنین جنونی در او خلق می‌کند؟ در حقیقت فرهاد برای نوشتن داستانش دست از زندگی‌ای شسته که در نهایت دوباره مجبور به روایت آن است چون چیزی به غیر از آن برای گفتن ندارد، نه تفکری و نه تجربه‌ای و نه دیدگاهی و این موضوع به تنهایی نشانگر پوچ بودن رفتار فرهاد است، رفتاری که بدون هیچ تفکر و اندیشه‌ای او را به ورطه‌ی ناامیدی انداخته است. در پایان ما با صحنه‌ای به‌شدت رمانتیک و تکراری مواجه هستیم. نویسنده‌ی شکست خورده داستان که احتمالن خیالش راحت است که شاهکارش –که همان روایت زندگی کسالت‌بارش با رویا است- را نوشته، دست به خودکشی می‌زند، اقدامی که تنها نشان از بیماری افسردگی در او دارد، نه هیچ ذات روشنفکرانه‌ای.
درست است که چنین دست داستان‌هایی را می‌توان به منزله شکست روشنفکری مرسوم در اجتماع خواند ولی نکته اینجاست که چنین آثاری نه روایت‌گر این اتفاق بلکه خود دالی بر این موضوع و اثبات‌گر آن هستند و وقتی در بطن آن‌ها فرو برویم با هیچ هجویه، نقیضه یا هیچ رویکرد انتقادی‌ای مواجه نمی‌شویم. این دست داستان‌ها با معکوس نشان دادن نقش روشنفکر در اجتماع، او را موجودی غرغرو و کنار کشیده از اجتماع نشان می‌دهند که انتظار دارند کسی هنر نانوشته‌ی آن‌ها کشف کند و برای فکرهایی که در سر دارند هورا بکشد. ولی چیزی که به واقع وجود دارد و تاریخ هنر و اندیشه را ساخته، همواره کسانی به‌ترین بوده‌اند که عمل‌ورزی و تلاش را به عنوان نقطه‌ی شروع فعالیت خود قرار داده و تمام عمر را در راه رسیدن به موفقیت کوشیده‌اند. تاریخ ادبیات و هنر ایران پر است از نویسنده‌ها و مولفان تک اثر و بی‌اثر که می‌شد آینده‌ای روشن را برای‌شان در نظر گرفت ولی در جهان همیشه نویسنده‌هایی تراز اول بوده‌اند که قطر آثارشان یک قفسه کتاب‌خانه را به راحتی پر می‌کند، کسانی که نقشی پررنگ در اجتماع دارند و به جای ترک زندگی و گوشه‌نشینی، نسبت به اجتماع و سیاست دوران خود نه تنها بی‌تفاوت نیستند و واکنش نشان می‌دهند و داستان‌هایی در این بستر می‌نویسند. شاید این هم یکی از دلایل عقب افتادگی هنر داستان‌نویسی و شعر و فرهنگ ایرانی در مقیاس جهانی‌اش باشد، زیرا که شکست‌خورده‌ها، شکست خورده‌اند و یک انسان شکست‌خورده برای هیچ کس جذابیتی ندارد.

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+1 #1 افشین 1392-08-01 05:18
ولی به نظر من این شکست خورده ها هستن که شاهکار می آفرینند!
این رمان چیزی برای گفتن نداشت متاسفانه
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی