پرینت

یادداشتی بر رمان «نام من سرخ» نوشته‌ی ارهان پاموک - مینا حسین‌نژاد

نوشته شده توسط مینا حسین‌نژاد. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشتی بر رمان «نام من سرخ» نوشته‌ی ارهان پاموک
مینا حسین‌نژاد

 

خواننده‌ی «نام من سرخ» تنها به خواندن یک کتاب نمی‌پردازد. اصلاً این کتاب فقط یک کتاب نیست. مینیاتوری است که نقاش‌اش، اورهان پاموک –نویسنده‌ی ترک- و نویسنده‌اش ارهان، پسر شکوره است که به اصرار مادر، داستان زندگی‌شان در استانبول را می‌نویسد. داستانِ زندگی شکوره –که همان معشوق ازلی و ابدی، همان شیرین و لیلی و همایون و...است- داستانِ دوره‌ای تاریخی از حکومتِ عثمانی‌ها و داستانِ زوالِ هنر مشرق زمین؛ داستان نقاشانی که تمام عمرشان نقش می‌زدند؛ نقش‌های تکراری، تا نقشِ آن هستیِ مطلق، خداوند –که به صورت‌ها و شکل‌های گوناگون تجلی کرده و ظاهر شده است- را جاودانه سازند. داستانِ «نام من سرخ» داستان شکوره است و عاشق‌اش کارا، داستان شوهر عمه که کم‌کم به هنر شرقی و مینیاتورها پشت می‌کند از بس که عاشق پرتره‌های ونیزی‌ها شده است. پرتره‌هایی که در آن اصول نقاشی رئالیستی، سایه‌روشن، پرسپکتیو و... رعایت شده است و هدف‌اش بها دادن و ارزشمند کردنِ انسان است. «نام من سرخ»، داستان سه نقاش است که در میان فرهنگ شرق و غرب، تاریکی و روشنایی و از همه مهم‌تر کفر و ایمان گیر کرده‌اند و توان تصمیم‌گیری ندارند و آن‌قدر سرگشته و پریشان هستند که دست به قتل و آدم‌کشی می‌زنند تا کسانی که مروج هنر غربی هستند از سیاهه‌ی روزگار محو شوند. تلاش آنها بی‌فایده است چون آن هنر غربی، آن میل به خود و خودپرستی در درون آن‌ها هم ریشه دوانده است.
هنر اسلامی بر خلاف هنر غرب از همان بدو ورود با دین و اعتقادات مذهبی آمیخته بوده است. شعر، نقاشی، خطاطی، تجلید، تذهیب و... هیچ‌گاه به عنوان یک هنرِ خاص و برجسته، خود را یکه‌تاز میدان نمی‌دیده‌اند. هدف تمامی آنها بازنمایی وجود قدسی خداوند و تجلی ذات پروردگار در همه‌ی خط و خطوط و اَشکال و ابیات بوده است. بدون شک تمامی هنرمندان آن دوره بر اساس نظریه‌ی «وحدت وجود» ابن‌عربی به خلق آثارشان می‌پرداختند. به عقیده‌ی این اندیشمند، هستی یکی است و آن هستی مطلق، خداوند است که به صورت‌ها و شکل‌های گوناگون تجلی کرده و ظاهر شده است. به بیانِ دیگر، همه‌ی وجودها جلوه‌ی یک هستی مطلقند. برای همین است که نقاشان نام خود را بر اثر هنری خود نمی‌نوشتند و هیچ امضایی نداشتند چون معتقد بودند که تمامی این نقوش از آنِ خداست و آنها تنها ابزاری هستند که در مسیر حق به بازنمایی وجود مطلق خداوند می‌پردازند. مصداق این اندیشه را می‌توان در ابیات شعر زیر یافت:
ما عدم‌هاییم و هستی‌های ما تو وجود مطلقی فانی نما
باد ما و بود ما از داد توست هستی ما جمله از ایجاد توست
لذت هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را...
مهم‌ترین هنری که در بدو ورود اسلام پا به میدان گذاشت خطاطی بود و هنرمندان با آفرینش خطوط مختلف به نگارش قرآن می‌پرداختند. تذهیب‌ها و تجلیدها هم برای زیباتر کردن این کتاب مقدس به وجود آمد. به مرور زمان و با گذشت چند قرن، مینیاتورها که به تصویر کردن اشعار و مضامین یک کتاب می‌پرداختند، زاده شدند. پس نقاشی هیچ‌وقت هنری یکه نبوده و به تنهایی کاربردی نداشته و در غالب کلامی مصور ساخته و پرداخته می‌شده است.
مفهوم اصلی کتاب، نمایشِ این دیدگاه عرفانی در هنر است: گفتن از نقاشانی که بر اثر کار شبانه روزی، بینایی خود را از دست می‌دادند و حقیقت را بدست می‌آوردند و حالا با وجود نابینایی‌شان و با چشمِ دل دوباره به نقش زدن و کشیدن مینیاتور روی می‌آوردند. یکی از بهترین صحنه‌های کتاب، جایی است که استاد عثمان و کارا به دستور پادشاه، برای پیدا کردن قاتل به خزانه‌ی پادشاه می‌روند. این خزانه گنجینه‌ای از تمامی نقاشی‌های دوره‌ی اسلامی است که پادشاه در فتوحات خود آنها را بدست آورده است. استاد عثمان که پیرمردی است که رئیس نقاش‌خانه‌ی شهر است و سال‌ها قلم زده و بسیاری شاگرد تربیت کرده، با دیدن آن مینیاتورها که همه‌ی عمر آرزوی دیدن آنها را داشته، آن‌چنان مست و شیدا می‌شود که وظیفه‌ی اصلی‌اش را فراموش می‌کند و در این سه شبانه روز خود را در آن شاهکارها غرق کرده و در اواخر روز سوم، استاد که گویی به درک حقیقت نائل آمده است، خودش با سوزن نازکی چشمان‌اش را کور می‌کند.
همه‌ی کشمکش‌های کتاب بر سر وارد شدن هنر غربی به استانبول است. نماینده‌ی این کار، شوهرعمه است که با علاقه‌ی زیادی که به پرتره‌های غربی دارد، می‌خواهد که اصول و تکنیک واقع‌گرایی را به زور در کتابی که پادشاه به او سفارش داده است، جا دهد. شوهر عمه که خود، نقاش نیست؛ بهترین نقاش‌ها را که عبارتند از زیتون، لک‌لک، پروانه و ظریف افندی، جمع می‌کند و با پول فراوان مجبورشان می‌کند که نقش‌هایی که ملغمه‌ای‌ست از اصول شرقی و غربی را به تصویر بکشند. نقاشان از یک سو به پول این کار احتیاج دارند و از سوی دیگر می‌ترسند که با این کار کفر کنند و ایمان‌شان را از دست بدهند. آنها دچار درگیری‌های ذهنی پیچیده‌ای می‌شوند و قتل‌های پشت سرهمی که اتفاق می‌افتد ناشی از همین مسئله است.
از مهم‌ترین شگردهای نویسنده، فرم عجیب و مینیاتور گونه‌ی کتاب است. اورهان پاموک همانند همان مینیاتوریست‌های دوره‌ی عثمانی که پیرو مکتب هرات و کمال‌الدین بهزاد بوده‌اند، دست به نگارش کتاب زده است. شخصیت‌ها، -که حالتی تیپیک دارند- همانند آن نقاشی‌ها، تخت و دوبعدی و کاملاً نمادین است. هیچ جزئیاتی در مورد خصوصیات شخصیت‌ها گفته نمی‌شود برای این‌که یک سگ، یک عاشق، یک معشوق، یک قاتل، نمادی از تمامِ سگ‌ها و عاشق و معشوق‌ها و قاتل‌های عالم است. خیر و شر به طور کامل از هم تفکیک شده‌اند و اصلاً خبری از شخصیت‌های خاکستری نیست. کتاب همانند مینیاتور که ترکیب‌بندی دوار و پیچیده‌ای دارد و چشم به جای تمرکز بر یک نقطه‌ی طلایی در تصویر، به گردش در می‌آید و وقایع و داستان‌ها را مرور می‌کند، نوشته و پرداخت شده است؛ بازهم کتاب همانند مینیاتور و فلسفه‌ی اسلامی، -که بن‌مایه‌ی (جوهر) همه چیز را در جهان، یکسان می‌داند- به هیچ شخصیتی بیش از حد بها نمی‌دهد. و شخصیت‌ها با حیوانات و اشیاء ارزشی برابر دارند. همان‌طور که کارا و شکوره و شوهر عمه از زندگی خود می‌گویند؛ یک سگ، یک سکه و حتی رنگ سرخ به زبان می‌آیند و راوی داستان می‌شوند. توصیفاتی که از استانبول و خانه‌ها و فضاهای داخلی و خارجی می‌شود کاملاً حالتی کارت پستالی دارند و فاقد هرگونه واقع‌نمایی و ریزبینی هستند و داستانی که کتاب، سوار بر آن به جلو می‌رود، چیزی همانند افسانه‌های پریان است و نویسنده به هیچ عنوان در هیچ‌جای کتاب سعی نکرده که داستان را غریب، نا آشنا، پیچیده و مرموز کند، چون در نقاشی اسلامی خلاقیت‌های هنرمند و سبکی شخصی که کاملاً توی ذوق بزند و به چشم بیاید ممنوع است و معنای کفر را به خود می‌گیرد. خلاقیت‌ها و تغییرات –که در آثار کمال‌الدین بهزاد به وفور دیده می‌شود- باید در همان چارچوب و اصول از پیش تعیین شده باشد و زیاده‌روی نشود. لازم است که در آخر، چند کلمه‌ای هم از نحوه‌ی روایت کتاب گفته شود. تمامی راوی‌ها اول شخص هستند و به صورت مستقیم با خوانندگان کتاب صحبت می‌کنند، در واقع خوانندگان «نام من سرخ» همان مشتری‌های قهوه‌خانه‌ای‌اند که استاد مداح با کنار هم قرار دادن چند عکس، در قالب آن تصاویر فرو می‌رود و داستانی من‌درآوردی را برای شنونده‌ها بازگو می‌کند. در انتهای کتاب هم، شکوره رو به خوانندگان می‌گوید که بهتر است شخصیت‌های کتاب را زیاد جدی نگیرند چون او بسیار با آب و تاب آنها را برای پسرش اورهان تعریف کرده است.
«نام من سرخ» جزء بهترین و از معدود آثاری است که در آن فرم و محتوا در هماهنگی کامل باهم به سر می‌برند. نویسنده پا به پای قوانین نقاشی پیش آمده و ذره‌ای از آن عدول نکرده است.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+1 #1 321ammar 1392-08-25 12:20
ممنون از این یادداشت مفصل
متاسفانه با نظر شما موافق نیستم
نگاه پاموک در این رمان عمیق نیست.
داشتم فکر می کردم الان صنعت توریسم در ترکیه به نظر بزرگترین موضوع جمعی آدمهاست.
کما اینکه اورهان پاموک موزه معصومیت را برای توریسها راه اندازی نموده اند.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی