پرینت

خرده‌ای بر تحلیل ِ آثارِ یکی از سیزده شاعر نو‌پرداز در کتابِ «تفریق‌جمعی» - مهدی عباسی‌زهان

نوشته شده توسط مهدی عباسی‌زهان. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

خرده‌ای بر تحلیل ِ آثارِ یکی از سیزده شاعر نوپرداز در کتابِ «تفریقجمعی»
مهدی عباسیزهان


گرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» زیر عنوانی پرطمطراق ( تحلیل آثار سیزده شاعر نوپرداز، از نیما تا امروز) و در حجمی کمتر از دهصفحه تلاش کرده است تا به طور اجمالی و سر‌‌بسته مخاطب ِ شعر ِ فارسی را با شعر و اندیشهی براهنی آشنا و آن را برای‌شان تحلیل و تفسیر کند. به نظر میرسد ایشان خواسته همان طور که شعر و اندیشهی سیاوش کسرایی یا احمد رضا احمدی را برای مخاطبی که طبعا می‌داند شعر ِ نوی فارسی چیست و نیما یوشیج کیست تشریح کرده، بگوید که اصولا حرف ِ حساب براهنی ِشاعر، رماننویس و نظریهپرداز چیست. بدیهی است که دشواری ِ ورود به حوزه‌ای که شعر و اندیشهی براهنی بدان تعلّق دارد دال بر اهمیّت و اعتبار آن نیست. با این وجود تصوّر اینکه بخواهیم اینحوزه را به زبان ساده و روان بازنویسی کنیم اگر نگوییم ساده‌لوحانه، قطع به یقین سهل‌انگارانه خواهد بود. صدالبته که در پشت جلد کتاب آمده است که این صفحات کیفیّت شفاهی مطالعات گرد آورنده است و برای اینکه از یافته‌های پژوهشی به حال و هوای مطالعه‌ی عمومی برسد تکنیک‌های ارجاع‌دهی و جزیی‌نگری و... را کنار گذاشته است. با این وجود با توجه به آن که لازمه‌ی ورود به آن چه براهنی از آن حرف می‌زند و لازمه‌ی درک و ارزیابی ِ او و آثارش فراهم آمدن بستری است که گرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» نه تنها آن بستر را مهیّا نکرده که خود نیز با همان ابزار و اسلوب ِ پیشین به استقبال براهنی رفته –که اصولا همین« ابزار» و « روش» محل ِ تردید براهنی و آنچه می‌خواهد بگوید است- بلکه گاهی به قضاوت فوری– فوتی نیز پرداخته است!
اینقلم بیش از آنکه به دفاع از براهنی برآید – چه اینکه ایشان خود حیّ و بر جلوخوان ِ شعر فارسی حاضرند- و پیش از آنکه بخواهد کنش ِ ادبی ِ براهنی را در ترازوی نقد بگذارد و موافق یا مخالف آن باشد – چه اینکه مجالی وسیع‌تر و بساطی درازتر می‌طلبد- و با تاکید بر این که هر آن چه به نوعی به «شعرِ زبان» یا «شعر دههی هفتاد» الصاق می‌شود الزاما مورد تایید او نیست و با تمجید و تحسین از حضور فعال گرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» در محافل نشر و نقد ادبیّات -که در وانفسای غم نان به یقین آفرین دارد- خاطرنشان می‌کند که ایشان در گزارش و معرفیِ براهنی مسلّح به ابزار ِ لازم و کافی نبوده، بحث‌هایش ناقص و جنس ِ بحث‌های ناقص او معیوب است. به دلایلی ، از جمله:

1-       گردآورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» نقطه‌ی توفیق براهنی را استفاده از وزن ترکیبی برای به «به تاخیر انداختن معنا و ایجاد فاصله میان خواندن و معنا شدن» میداند، غافل از اینکه در بوطیقا و فلسفه‌ای که آبشخور براهنی است «معنا» و «دلیل» (که به نظر می‌رسد بنیان اندیشه‌ی گردآورنده‌ی کتاب ِ«تفریق جمعی» است) رنگ باخته، تحلیل، تفسیر و درک شعر وجود ندارد که بخواهد به تاخیر بیافتد. 
2-       دو دیگر اینکه باور به نظام غیر روایی و ضد روایی مستلزم نفی حضور الگوهای روایی نیست. به عبارت دیگر حضور متن غیر روایی و ضدروایی به معنای مرگ متن روایی نیست. چه اینکه ادبیّات بدنه (که به نظر می‌رسد افکار و احوال گرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» بدان تعلق داشته باشند) و ادبیّات عامه‌پسند (با وجود اختلاف فاحشی که از نظر نوع آثار و مخاطبانش با قبلی دارد) همواره بر جلوخوان ِ شعر و ادب حضور داشته و چه بسا عرصه را بر ادبیّات پیشرو (آن چه که روزگاری نیما و شاملو و روزگاری دیگر براهنی و رویایی در سر می‌پروراندند) تنگ کرده است. بدیهی است که پرچم ِ آوانگاردها و ساختارشکن‌ها بر پیشخوان ِ عرصه فرود می‌آید و اگر بتواند قدری برافراشته بماند اندک اندک به بدنه خواهد رفت. شادا که نیما به بدنه‌ی ادبیّات رفته و شاعران و نویسندگان نسل های چندم ِ بعد از او هنوز از چشمه‌ی ماخ اولا می‌نوشند و اگر به درستی بنوشند در بدنه‌ی ادبیّات برایشان جایی فراهم می‌شود اما داعیه‌ی پیشتازی‌شان با «الگوهای روایی» پذیرفته نیست نه به خاطر اینکه براهنی یا فلان شاگردش بگوید، که آن‌ها ناقل و شارح واقعیتی از ادبیّات جهان هستند و شوربختانه ادبیّات ایران متاثّر از ادبیات جهان است – بعید می‌دانم کسی ادعای اثرگذاری شعر معاصر فارسی بر شعر معاصر جهان را داشته باشد که حتا در خوشبینانه‌ترین و جانبدارانه‌ترین وجه ممکن هم نمی‌توان چنین پنداشتی داشت-. صد البته که پیشتازی یک وضعیّت است نه یک امتیاز و صرف ِ پیشتازی موجب برتری یکی بر آن دیگری نمی‌شود.
3-       اینقلم پیش از این نیز به کوتاهی ِ براهنی و شاگردانش در تثبیت ِ تحفه‌ای که اندوخته‌ی فلسفه و شعر پیشروی نیمه‌ی دوم قرن بیستم در جهان بوده و خرد ِ جمعی بدان دست یافته و خواه ناخواه در اکثر زبان‌ها – به تناسب نسبتی که با درک وضعیت مدرن و پسامدرن داشته‌اند- تجلی یافته و ایشان این بار ِ نو را بر زبان فارسی گسترده‌اند، اذعان کرده است (سه مقاله منتشره در روزنامه بهار تیر و شهریور 1392) اما تحلیل و تفسیری که گرد آورنده‌ی کتاب ِ« تفریق جمعی» از این کوتاهی و کم کاری دارد را مقبول نمی‌داند. اینکه اشاره و رمزگشایی براهنی از رویکردهای عمیق نقد ادبی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم (در کارگاه یا مقالات محدودش) که زنجیره‌وار به هم پیوسته و همگی تبعات تحولات فلسفه و زبانشناسی هستند باعث «انحراف» تعدادی شاعر جوان بشود، ادعایی مضحک است. اگر آن «شاعران جوان» آن قدر کوته‌بین و فاقد خلاقیت بوده‌اند که ته و توی اشاره‌ی براهنی را در نیابند یا نتوانسته‌اند آثار انگلیسی را بخوانند یا ترجمه کنند طبعا اگر «براهنی» هم جلوی پایشان سبز نمی‌شد به جای خاصی نمی‌رسیدند جز اینکه می‌توانستند مثلا در حوزه‌ی شعر عامه‌پسند یا بدنه چهره‌ای موفق و شاعری متوسط باشند اما با قرار گرفتن در حوزه‌ی پیشرو باعث ابتذال خویش و فضایی که اشغال کرده‌اند شده باشند. اما تا آنجا که به براهنی و بوطیقایش نسبت پیدا می‌کند، اندیشه‌ی این بوطیقا به واسطه‌ی آن که با «معنا محوری»، «ارجاع پذیری» و رابطه‌ی « استاد- شاگرد در زبان » در تضاد است، پرفورمنس و اجرای آن نمی‌تواند « انحراف» یا « آشفتگی » و « شلختگی » دانسته بشود مگر از سوی کسی که درک درستی از آن مضامین نخست ندارد.
4-       گردآورنده‌ی کتابِ «تفریقجمعی» به این موضوع اشاره میکندکه در بوطیقای براهنی «تخریب ایده‌های غیر زبانی» با هدف «بازسازی عالی‌تر شعر در زبان» اتفاق می‌افتد. گزاره‌ی پایه‌ی این ادعا صحیح است اما در گزاره‌ی پیرو نکته‌ای از قلم افتاده است که اگر چه ممکن است در نگاه اول چشمنواز نباشد اما شالوده‌ی نظریه‌ی زبانیّت براهنی بر آن استوار است و آن اینکه هدف از تخریب ایده‌های غیر زبانی و نیز اسلوب پیشین زبان، « بازسازی عالی‌تر زبان» است که منجر به پیدایش شعر می‌شود. این شعر نیست که در زبان بازسازی می‌شود بلکه این زبان است که بازسازی می‌شود تا شعر پدید آید. این همان نکته‌ای است که به تبع آن در ابتدای این یادداشت روشِ داوری ِ آقای گردآورنده مردود دانسته شد. خدشه‌دار کردن سیر روایت، آشفتگی تصنّعی و تعمّدی و مخالفت با معنا که ایشان آن را به کج فهمی پیروان براهنی نسبت می‌دهد و در مقابل آن سخن از ایده‌ی بازسازی عالی‌تر به میان می‌آورد نه تنها در تضاد با این ایده نیست که در تکامل آن است. بنابراین اگر پیروان براهنی یا هر شخص دیگری سه گزاره‌ی فوق را در تشریح بوطیقای براهنی به میان آورده باشد حرف صحیحی زده است هر چند نگارنده درباره‌ی کارکرد صحیح آن در نمونه‌های شعر ِ پس از براهنی اطلاعی ندارد و حداقل مصداقی ندیده است اما اینکه کسی نتوانسته باشد بر مبنای آن بوطیقا شاعر بشود یک سخن است و درک ِ درست ِ آن سخن ِ دیگری.

 

 

   

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی