پرینت

رُمان، زمان را تبدیل به تاریخ می‌کند! بررسی اصطلاح «تاریخی‌گری ادبی»... - مهام میقانی

نوشته شده توسط مهام میقانی. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

رُمان، زمان را تبدیل به تاریخ می‌کند
بررسی اصطلاح «تاریخی‌گری ادبی» با نگاهی به رمان «من منچستریونایتد را دوست دارم»
مهام میقانی

 

تقریبا یک سال و هشت ماه از انتشار «من منچستریونایتد را دوست دارم» می‌گذرد. ماه‌هاست که دیگر نقدی از این رمان در مطبوعات دیده نمی‌شود و پشت ویترین کتابفروشی‌ها به چشم نمی‌آید اما اغلب در این نکته اتفاق نظر داریم که رمان «من منچستر یونایتد را دوست دارم» در مدتی که از نخستین انتشار آن می‌گذرد همچنان بیش و کم مورد توجه است و علاقه‌مندان به مطالعه رمان را با سوی خود جذب می‌کند. اهمیت این رمان را نه تنها می‌شود در محدوده‌ی ادبیات داستانی سال‌های اخیر دانست بلکه با اندکی حسن نیت –که البته بی شباهت به زیاده‌روی نخواهد بود- حتی می‌شود آن را نمونه‌ای شاخص در تاریخ رمان فارسی دانست. اما برای این بزرگ پنداری می‌بایست دلایلی ارائه کرد.
اجازه بدهید دلیل اصلی جایگاه ویژه‌ای که برای این رمان در ادبیات داستانی فارسی قائلم را تحت یک جمله شرح دهم: «من منچستر یونایتد را دوست دارم» یکی برجسته‌ترین نمونه‌های رمان فارسی است که در آن نویسنده دست به «تاریخی‌گری ادبی» زده است. در طول تاریخ ادبیات ما صرف نظر از داستآن‌های عامیآن‌های که تا پیش از انقلاب پنجاه و هفت و به ویژه در دهه‌ی سی به صورت پاورقی به چاپ می‌رسیده‌اند و گاهی حتی به ماجراهای تاریخی غیرایرانی می‌پرداخته‌اند رمآن‌های انگشت‌شمار درخور اعتنایی نیز وجود داشته‌اند. برای آن‌هایی که رمان مورد نظر ما، و سپس نقدهای نوشته شده درباره‌ی آن را خوانده‌اند شنیدن اصطلاح «تاریخی‌گری ادبی» ممکن است اسباب دلزدگی باشد چون واضح است وقتی رمانی نوشته می‌شود که آشکارا ستون‌های خود را روی یک بستر تاریخی بنا می‌کند حرف زدن درباره‌ی تاریخ در نقد این رمان لطف چندانی ندارد. اما بیایید به سوی ساده و پیش پا افتاده‌ی این مسئله دقت بیشتری نشان دهیم. در طول حدوداً صد سالی که از شروع داستان‌نویسی مدرن در زبان فارسی می‌گذرد چند رمان در درون این زبان تولید شده که مسائل، حوادث و اسرار تاریخ ِ خود را دستمایه‌ی مستقیم خلق اثر قرار داده باشد؟ در یک گشت‌وگذار کوتاه در تالار نه چندان مجلل حافظه‌ی ادبی‌مان به انگشت‌شمار آثاری برمی‌خوریم که در یک بستر تاریخی دست به روایت زده‌اند. نمونه‌ی بارز و درخور احترامی که خیلی زود در اول صف رمان‌های کم تعداد تاریخی در زبان فارسی قرار می‌گیرد "تنگسیر" است. این رمان تاریخ را در درجه‌ی نخست در ساحتی قومی/جغرافیایی در دل خود جا می‌دهد. تنگسیر رمانی است که تاریخ یک ناحیه‌ی خاص از کشورمان را مورد بررسی قرار می‌دهد. مشخصاً استعمار ستیز است و تلاش می‌کند ارزش‌های قومی مردم ساکن جنوب را بر ارزش‌های تحمیل شده‌ی بیگانه (ارتش‌های استعمارگر) و به طور موازی بر سنت‌های غلطی که از نگرش‌های مذهبی به جای مانده (استبداد داخلی) برتر بداند. تنگسیر گرچه به معنای کلاسیک کلمه رمان انقلابی نیست، ولی رمانی انقلابی مسلک است که از تاریخ درس عبرتی می‌سازد برای دورانی که خود اکنون در آن متولد شده است. به تعبیری دیگر تاریخی که در تنگسیر حضور دارد هنوز تبدیل به تاریخ نشده است. هنوز جریان دارد گرچه ممکن است تغییر شکل داده باشد. اما غیبت یک موضع‌گیری ملی و به دنبال آن یک کندوکاو فرهنگی/اجتماعی نسبت به مقوله‌ی تاریخ در «دایی جان ناپلئون» نیز رخ می‌دهد. این رمان تروماهای آشنا بر تن تاریخ ِ ایرانی را دستمایه‌ی تولید یک رمان ایرانی قرار می‌دهد. جراحت‌هایی که برای اکثر خوانندگان این رمان (چه در زمان نخستین انتشار و چه اکنون) بخشی از کهن الگوهای فرهنگی است که در آن رشد یافته‌اند. حسرت‌ها، بدبینی‌ها، حماقت‌ها، دروغ‌ها و سوءتفاهم‌هایی که یک ملت در به ارث بردن آن‌ها با یکدیگر شریکند در رمانی بازتاب پیدا می‌کند که زمان نگاشته شدن آن از زمانی که داستان در آن اتفاق می‌افتد فاصله‌ی چندانی ندارد. لذا خلاء چندانی میان آن زمانی که کتاب از آن روایت می‌کند و زمانی که خوانندگان نخستین چاپ کتاب در آن زندگی می‌کردند وجود نداشته است. موضع‌گیری این کتاب نسبت به تاریخی که داستانش را روی آن بنا می‌کند، یک موضع‌گیری تاریخی نیست. این رمان تاریخ را بهانه‌ای می‌سازد برای ارائه‌ی نقدهای فرهنگی/اجتماعی. از تاریخ استفاده می‌کند تا به ضعف‌های فرهنگی ملت خود رسمیت ببخشد. در «دایی جان ناپلئون» نیز تاریخ نگذشته است؛ زمانی به سر نرسیده است و گذشته هنوز خاطره‌ای است که در صندوقچه‌ی اسرار شخصیت‌های رمان تر و تازه موجود است. در این رمان خاطرات جنگ کازرون و ممسنی میراث ناخواسته‌ی یک ملت نیستند که آگاهانه و ناآگاهانه بخشی از توشه‌ی اعمال یک ملت باشند. اعمالی که خود آن مردم هرگز انجامشان نداده اند. آدم‌های «دایی جان ناپلئون» به شکل ناخودآگاهی هنوز در تاریخ زندگی می‌کنند و نویسنده نیز تلاش نکرده است برای اینکه سرانجام باعث شود زمانی بر یک زبان بگذرد، برای لحظاتی بیرون از تاریخ بایستد و دست به روایت بزند. می‌شود با آثار دیگری هم مثل «تهران مخوف»، «چشمهایش»، «شوهر آهوخانم»، «شکر تلخ» و چند نمونه‌ی دیگر اشاره کرد اما با کمی سبک سنگین کردن شاید با این ایده که آن رمان‌ها تلاش نکرده‌اند به دورانی خاتمه دهند تا رسماً تبدیل به رمان تاریخی شوند موافق شویم. «من منچستر یونایتد را دوست دارم» علی رغم نام نه چندان جذابش دست به کاری درخور مطالعه می‌زند. در این رمان، تاریخ، زمانی است که گذشته است؛ تمام شده؛ گرچه هر لحظه این امکان را دارد که در غالب یک استعاره به حیات ثانوی خود ادامه دهد (و یا مهر تاییدی شود بر حرکت دایره‌وار تاریخ). همین مسئله است که ضرورت تمام شدن یک دوران را در تاریخ هر کشوری برای‌مان آشکار می‌کند. گویی ملتی می‌تواند از پس دورانی برآید که به اندازه‌ی کافی رمان درباره‌ی آن زمانه نوشته باشد و در غیر این صورت دوران‌های تاریخی نخواهند گذشت، بلکه روی هم تلمبار می‌شوند و رخوتی را سبب می‌شوند که پیامد آن یک استبداد تاریخی است. استبدادی که همه از خُرد و درشت، پیر و جوان و فقیر و غنی در شکل گرفتن آن نقش دارند. استبدادی که بیش از اینکه از گور تاریخ بلند شده باشد از گور زبان و خاصه ادبیات برمی‌خیزد. استبدادی برخواسته از غیبت رمان. چرا که رمان است که باید تاریخی را مکتوب و به دنبال آن به سرانجام برساند و به دوره‌ی بعد واگذار کند. وقتی برای رمان‌نویس فارسی زبان، زمان نمی‌گذرد، و او هنوز خود را مستقیماً درگیر مسائل گذشته می‌داند تاریخ به معنای کلاسیک آن مجال زایش صفحات جدیدی را نمی‌یابد. اما همین جا ممکن است این پرسش مطرح شود که خرده داستآن‌های پر شمار رمان مهدی یزدانی خرم چنان در پیکر و محتوی با زمان حال ِ شخصیت اصلی رمان پیوند می‌خورد که به نوعی آن را می‌شود نماینده‌ی خلفی برای همین نگذشتن تاریخ دانست. اما مسئله اینجاست؛ در «من منچستر یونایتد را دوست دارم» تاریخ زندگی قهرمان را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد، بلکه قهرمان خود به سراغ تاریخ می‌رود. او انتخاب می‌کند که نسبت به پیرمردی حساسیت نشان دهد که کوله‌باری از خاطرات جنگ جهانی دوم را با خود حمل می‌کند. او دانشجوی تاریخ است و حالا که درسش رو به اتمام است آنقدر وقت خود را در دانشگاه گذرانده است که علاقه‌ی سوداوارانه‌اش به تاریخ تبدیل به ضرورتی بروکراتیک شود و او را پا در هوا کند. پا در هوا میان گرفتار بودن در تاریخ و یا گرفتار کردن تاریخ. برخوردی که «من منچستر یونایتد را دوست دارم» با تاریخ می‌کند به لحاظ پیکربندی (فرم) همان برخوردی را یادآوری می‌کند که نویسنده‌های رئالیسم جادویی آمریکای لاتین نسبت به تاریخ خود داشته‌اند، چرا که آمریکای لاتین نیز در زمانی نه چندان دور درگیر زمانی بوده است که نمی‌گذشته، روی هم انبار می‌شده و آدم‌هایی می‌ساخته که از بدو تولد زیر بار زمان کمر خم می‌کرده‌اند. به همین خاطر است ما در رمان‌های رئالیسم جادویی انباشت عظیمی از خرده داستان‌های تاریخی می‌بینیم. تاریخ‌های کوچک و پیش پاافتاده‌ی یک خانواده، محله، روستا، زمین زراعی و یا یک کافه، کتابفروشی یا رستوران و حتی تاریخ شخصی یک درخت گرمسیری رازآلود. زمان ِ نگذشته در جای جای رمان رئالیسم جادویی حضور دارد. کارخانه‌ی بسته‌بندی موز که هفتاد سال پیش تعطیل شده اما هنوز غیبتش جوانانی را نگون بخت می‌کند، دختر چشم سیاهی که پدربزرگی را بی خبر رها کرده و این داستان سالها بعد نوه‌ی او را می‌آزارد. کودتایی که چند نسل قبل شکست خورده اما هنوز مردهای میان سال به طرز غریبی دلباخته‌ی پوشیدن لباس نظامی می‌شوند. رئالیسم جادویی آمریکای لاتین تلاش می‌کند نسبت به تاریخ خود حساسیت نشان دهد، اما چون پیشینه‌ی قوی سنت رمان‌نویسی برای خود (به درستی) قائل نمی‌شود، تاریخ را بی‌نظم و ترتیب وارد دنیای رمان می‌کند. خانه‌ای می‌سازد مملو از وسایل تزئینی دلربا و چشم نواز اما هر لحظه ممکن است ستون‌هایش فرو بریزند و سقفی بالای سر خانه نماند. شاید بی راه نباشد اگر یکی از سرچشمه‌های نیرومند رئالیسم جادویی آمریکای لاتین را به موازات افسانه‌های قومی، ترومای عدم گذشت زمان بدانیم. از همین رو است که نویسنده‌ی آمریکای لاتینی نمی‌تواند تن به رئالیسمی بدهد که همه‌ی اجزای آن از امر واقع پیروی می‌کند چرا که او به تجربه دیده است واقعه‌ای که صد سال پیش در کشور او رخ داده همان‌قدر در زندگی‌اش موءثر بوده که رخداد دو یا سه سال پیش. او می‌تواند به زخم‌های تاریخی‌اش اشاره کند اما نمی‌تواند مستقیماً برای بنا کردن داستان یک رمان از آن استفاده کند، از همین روست که تاریخ ِ نگذشته، در شکل رمان‌های او بروز بیشتری دارد تا در محتوا. این ویژگی را می‌توان در تقابل با رمان اروپای شرقی قرار داد؛ جایی که در آن سربازی به نام شوایک از هر نظر خود را شبیه همقطاران غربی‌اش می‌داند اما نمی‌فهمد چرا زندگی اش به آن‌ها شبیه نمی‌شود. او ناخودآگاهانه دریافته است که نداشتن یک میراث ادبی مقتدر و خاصه رمان که به جرئت می‌توان گفت نماد مکتوب فرهنگ برآمده از مدرنیته است، به چه قیمتی تمام می‌شود. در رمان اروپای شرقی (به ویژه مجارستان، چک و لهستان) شکل همان شکل رمان فرانسوی است اما درون‌مایه در ارتباط مستقیم با ترومای تاریخی جغرافیای خودش قرار می‌گیرد. آن‌ها متوجه شده‌اند که رمان موجب می‌شود ملتی که به آن تعلق دارد ارتباط خودآگاهانه‌تری نسبت با گذشته‌ی خود برقرار کند و برای اینکه یک دوران پایان بپذیرد همین کافی است که بتوانی مختصاتش را بشناسی و تعریف کنی. برای همین است که مثلاً در نیمه‌ی اول قرن نوزدهم رمانتیسیم در ادبیات فرانسه با شاتوبریانی به افول می‌رسد که با خود او به اوج رسیده بود. قوام ادبی بالزاک و دیکنز (این دو نویسنده‌ی قوی پنجه‌ی مکتب رئالیسم) است که به ناتورالیسم فلوبر و زولا تبدیل می‌شود. چرا؟ چون بالزاک و دیکنز موفق شده بودند به یاری زمانه‌ی خود برای سپری شدنش بشتابند. چون آن‌ها دوران خود را با ادبیات غنی و پر پستی و بلندی خود تثبیت کرده بودند و ملتشان چاره‌ای جز حفظ حیات ملی خود از طریق پایه گذاشتن یک دوران جدید نداشتند. این در ذات تاریخ است که وقتی می‌گذرد تعریف‌پذیر می‌شود و وقتی ملتی بتواند زمانه‌ی خود را مکتوب کند خیلی زود خواهد فهمید که دروان تازه‌ای آغاز شده و اکنون چاره‌ای جز تلاش برای رشد این زمانه‌ی نوپا وجود ندارد چون هیچ ملتی وقتی دریابد روی خاکستر زندگی می‌کند تمایلی برای ساکن ماندن نشان نمی‌دهد و قطعاً سراغ ساختن چهاردیواری تازه‌ای می‌رود. نویسنده‌ی اروپای شرقی (و یا حتی دقیقتر شاید این باشد که بگوییم اروپای مرکزی) این غیبت تاثیرگزار ادبیات داستانی مکتوب در میان مردم خود را دریافته بودند اما چون با زبانی دست به نوشتن رمان می‌بردند که بیش از آنکه رمان به آن نوشته شده باشد کیفر خواست مدعی العموم در آن نوشته شده بود نمی‌توانستند به راحتی تاریخ خود را به مرحله‌ی بعدی هول دهند.
«من منچستر یونایتد را دوست دارم» پا در عرصه‌ای می‌گذارد که خود برای رسمی کردن آن مجبور است نخست متولدش کند، رشدش دهد و هنگام بروز مخاطرات میان راه پشت و پناهش باشد. در این کتاب است که برای نخستین بار بازه‌ای از تاریخ به شکل تقریباً آشفته‌ای دستمایه‌ی خلق اثر ادبی قرار می‌گیرد. باید به این عبارت «بازه‌ای از تاریخ» توجه بیشتری داشت چون تنها در این صورت است که سیر گذر زمان یک دوره در دل یک رمان مورد بررسی قرار می‌گیرد. البته «من منچستر یونایتد را دوست دارم» شاید نتواند تعریف معینی از بازه‌ی تاریخی‌ای که به آن اشاره کرده ارائه دهد اما آشوبی که در روایت خود، با بهره گیری از این بازه ایجاد می‌کند هشدار آغاز تمایل نویسنده‌ی ایرانی به ویران کردن جهان تاریخی/زبانی محدود خود را با صدای بلند به گوش اطرافیانش رسانده است. از این روست که مایلم «من منچستر یونایتد را دوست دارم» را گونه‌ای رئالیسم جادویی فارسی بخوانم.
اجازه بدهید به نخستین لحظاتی که رمان «من منچستریونایتد را دوست دارم» با مقوله‌ی تاریخ مواجه می‌شود اشاره کنیم. جوانی بدلباس و مریض احوال در حد فاصل میان چهار راه ولیعصر تا میدان انقلاب در آستانه‌ی پاییز، و در حالی که لباس گرم به تن ندارد پیاده روی می‌کند. هیچ چیز درباره‌ی او خوشایند نیست. با اینکه به تازگی متوجه شده بیماری سختی بدن او را فراگرفته اما همچنان سیگارهای ارزان قیمتش را دود می‌کند. در حالی که بی حوصلگی و کسالت او را دربردارد باران پاییزی شروع به باریدن می‌کند و همین باران است که مقدمات درهم شکستن جوان دانشجو را فراهم می‌کند. تی شرت نازک و کهنه‌ای که به تن دارد نمی‌تواند او را دربرار خنکای نخستین باران فصل محافظت کند و جوان تا جایی پیش می‌رود که پشت چراغ قرمزی مملو از عابرین زمین می‌خورد و توجه دیگران را جلب می‌کند. پس از این زمین خوردن است که راوابط معمول یک رئالیسم ساختارمند به سرعت با جهان این رمان وداع می‌کند و قوانینی جای آن رئالیسم آشنا را می‌گیرد که به نویسنده اجازه می‌دهد بارها و بارها از خرده داستان‌های تاریخی خود بهره بگیرد. جوان دانشجو پیرمردی را می‌بیند و همین ملاقات کوتاه بهانه‌ی ورود به داستانی که در دروان جنگ جهانی دوم در ایران اتفاق افتاده می‌شود. از این پس هر کسی که به نحوی در این داستان برجسته می‌شود خرده داستانی را با خود به دوش می‌کشد که روایت تو در توی رمان را می‌سازد. داستان‌هایی که خشونتی بارز، صراحت بیان و بداعت داستانی‌شان از ویژگی‌های غیرقابل انکار آن‌هاست. ممکن است در پاره‌ای از لحظات رمان خیال کنیم که این حجم بزرگ خرده داستان به زور در بدنه‌ی رمان جا داده شده‌اند اما وقتی دوباره صفحاتی از رمان را که اوج روایت‌های تو در تو را در خود دارند مطالعه می‌کنیم، نحوه‌ی چیدمان آن‌ها نیز ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و ناگزیر از ستایش نظم ذهن نویسنده، مجبور می‌شویم با دقت بیشتر رمان را ادمه دهیم. چون «من منچشتر یونایتد را دوست دارم» از جمله رمان‌هایی است که سراسر دقت خواننده را طلب می‌کند، و اگر خواننده بتواند (و یا حاضر باشد) تمرکز خود را خرج این کتاب کند پشیمان نخواهد شد.
تاریخی که در اوج ناتوانی و خشم شخصیت اصلی کتاب وارد رمان می‌شود گرچه در نقاطی این ایده را در خواننده تقویت می‌کند که باید نگاهی استعاری به آن داشته باشیم و کلیدهای برجسته‌ی رمان را که در زمان گذشته جا گذاشته شده‌اند در اکنون خودمان نیز پیدا کنیم، اما هدف اصلی خود را قائل شدن یک هویت تاریخی برای جغرافیای خود قرار می‌دهد. ما عادت کرده‌ایم که به تاریخ باستان کشور خود ببالیم. از میان سلسله‌هایی که پس از ورود اسلام به ایران شکل گرفته‌اند معمولاً سامانیان و صفویان را ستایش کنیم و تاریخ معاصر خودمان را عرصه‌ای بدانیم برای آغاز دوران افول‌مان و به طور هم‌زمان ظهور طغیان‌های نافرجامی علیه روح زمانه. در میان وقایع تاریخ معاصر اغلب دل باخته‌ی جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب پنجاه و هفت هستیم. از کودتای بیست و هشت مرداد به بدی یاد می‌کنیم و وقایعی چون خرداد 1342 را که گفتمان غالب مدافع آن است با یک نادیده‌انگاری نسبی از سر باز می‌کنیم. روایت حضور فرنگیانی که در دوران شش ساله‌ی جنگ دوم جهانی گرچه در نگاه نخست به نظر دلربا و اسرارآمیز می‌آید اما آن طور که شایسته است آن را در ادبیات داستانی خود بازتاب نداده‌ایم. «من منچستر یونایتد را دوست دارم» حفره‌هایی را در تاریخ معاصر می‌یابد تا برای یکی از نخستین بارها در رمان فارسی، امکان دخیل دانستن خودمان در تحولات تاریخ جهانی را متصور شویم.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+18 #3 رویا 1392-10-18 07:27
نقد به این می گن. عالی بود. ممنون.
اینجور برخورد کردن با تاریخ در ادبیات خیلی خاص بود در این رمان. نکته ای که منتقد هم به خوبی به ان اشاره کرده.
موفق باشید
نقل قول
 
 
+16 #2 m.ahmadi 1392-10-16 19:28
ali bood. ba'd az moddati ye matne jeddi azatoon khoondam. bazam baraye inja benevisid bbe jaye facebook
نقل قول
 
 
-15 #1 ایرانی خواه یک رمان 1392-10-15 18:44
چه جالب! این همه نسبت فاخر و تاریخی به این رمان زیاده روی نیست؟! خیلی از ایده های شما رو می فهمیدم. در مورد دایی جان ناپلئون و سایر رمان های تاریخی هم باهاتون موافقم ولی این رمان واقعا باید همجین جایگاه ویژه ای داشته باشه؟ به نظرم تئوریتون خیلی جالب و خواندنی هست ولی این تئوری روی این رمان قابل پیاده شدن نیست. از اصطلاح تاریخی گری ادبی خوشم اومد. آیا کس دیگه ای این رو قبلا استفاده کرده؟ من نشنیدم ولی مطمئن هم نیستم.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی