پرینت

ژانر و مساله‌ی فراروی ادبی (نگاهی به رمان «نگهبان» نوشته‌ی پیمان اسماعیلی) - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 


ژانر و مساله‌ی فراروی ادبی
نگاهی به رمان «نگهبان» نوشته‌ی پیمان اسماعیلی
داوود آتش‌بیک

پیمان اسماعیلی، در مجموعه داستان "برف و سمفونی ابری‌" تلاش کرد داستان‌هایی در ژانر گوتیک خلق کند. در تک تک داستان‌های آن مجموعه مشخص است نگاه نویسنده به امکانات و چارچوب‌های ادبیات گوتیک بوده. او این راه را در "نگهبان" هم پی گرفته. فضایی که در این رمان برساخته می‌شود وهم و ترسی را به جسم و جان خواننده می‌اندازد که برگرفته از دنیایی گوتیک است. هنرهایی که بر اساس اصول و قواعد ژانر ساخته می‌شوند دچار آسیب‌های مشخصی‌اند؛ می‌توان به درجا زدن اشاره کرد؛ تولیداتی که جملگی یک حرف را با یک تکنیک مشخصی تکرار می‌کنند و هیچ ارمغان تازه‌ای برای دنیای هنر به همراه ندارند. مگر آن‌که اثری بتواند از آن چارچوب‌ها فراتر رود.
ادبیات گوتیک مخلوطی‌ست از وحشت و رمانتیسم. ریشه‌ها‌ی آن به اواخر قرن هجدهم و رمان قصر اوترانتو نوشته‌ی وال‌پل بازمی‌گردد. انسان ذره ذره داشت خاکستر جهل و نادانی را که جسم و روحش را در رکود و فسردگی فرو برده بود کنار می‌زد و از ابزارهای تازه‌ای مدد می‌جست. عقل و منطق را جایگزین کلیسا می‌‌کرد و رفته رفته علم و مطالعات شهودی جای خرافه و انجیل را می‌گرفت. به دنبال این تغییرات بنیادین اضطراب و وحشت انسان را فراگرفت. انسان دچار دلهره شد؛ خودش را در فضایی نو احساس می‌کرد و این می‌ترساندش. او نمی‌دانست در دنیای بدون کلیسا، در جهان بدون باورهای مذهبی، چطور باید بر مشکلاتش غلبه کند. اگر در روزگار سپری شده، در توجیه نادانی به باورهای خرافی رجوع می‌کرد و سراغ کلیسا را می‌گرفت حال در مواجه با دنیای ناشناخته‌ی آینده چه باید می‌کرد؟ ادبیات گوتیک در دل چنین زمانه‌ای شکل گرفت.
فضاسازی در ادبیات گوتیک حرف اول را می‌زند؛ چرا که گوتیک در ابتدا نه یک ژانر داستانی، که سبکی در معماری قوم گوت‌ها بود. در ادبیات گوتیک، مکان عمدتن قصرها، ویرانه‌ها و زمین‌های متروک است. فضاسازی به برج‌ها و قصرهایی با معماری گوتیک می‌پردازد؛ وصف راهروهای پیچ در پیچ، اتاق‌هایی با سقف‌هایی بلند، دیوارهایی فرسوده. حضور و عبور شبح، و چیزهای دیگری که ریشه در باورهای خرافی دارد از عناصر دیگر این ژانر است. اگرچه این ژانر ادبی صرفن به اصول اولیه‌ش پایبند نمانده و نویسنده‌ها با گرایش‌های متفاوت از ان استفاده کرده‌اند. از آلن پو تا استفن کینگ.
با این اوصاف، "نگهبان" پیمان اسماعیلی یک رمان کاملن ژانری است؛ بسیاری از عناصری که "گوتیک" را شکل می‌دهد در بردارد. در نگهبان هم فضاسازی حرف اول را می‌زند. در این‌جا، برف و سرما، جایگزین قصرها و معماری‌های مخوف می‌شود. در واقع اسماعیلی می‌تواند وضعیت آب و هوایی را جایگزین معماری ساختمانی کند و همان ترس و وهم را بسازد. ماجرا در سرزمینی متروک و میان ویرانه‌ها رقم می‌خورد. جابه‌جا در این خرابه، خانه‌ها و چهاردیواری‌های از ریخت افتاده و خالی از سکنه دیده می‌شود. همچون هر اثر گوتیک، موجوداتی شبح‌گونه می‌آیند و می‌روند و مخاطب در فضایی وهم‌آلود غرق می‌شود. در لایه‌های زیرین زوال اخلاقی یک نسل، یک جامعه روایت می‌شود. جامعه‌ای که با مشکلات عدیده‌ای دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. مشکلات اقتصادی بیداد می‌کند و عدم امنیت تک تک اعضای جامعه را تهدید می‌کند. این وضعیت بحرانی باعث شده تا آدم‌های این جامعه، به ریشه‌ای‌ترین غرایز خود برگردند و "تنازع برای بقا" را جایگزین هرگونه اصل انسانی کنند. دقیقن به همین خاطر است که در جهنم یخی "نگهبان" آدم‌ها به مرور تبدیل به حیوان می‌شوند و دریدن دیگری، ذات بی‌بازگشتشان. حتا در خارج از این سرزمین متروک هم این احساسات انسانی به رقیق‌ترین حد خود رسیده. سیامک در جدالی ناخواسته مرتکب قتل می‌شود و نامزدش روشنک، درست در اوج این بحران پشت او را خالی می‌کند. هرچند در ادامه‌ی رمان متوجه می‌شویم که روشنک از کرده‌ی خود پشیمان است. با این‌حال، واکنش او در اوج بحران مبنایی منفعت‌طلبانه دارد.
اگرچه رگه‌هایی از داروینیسم در نگاه اسماعیلی دیده می‌شود، با این‌حال او در پایان‌بندی رمان نشان می‌دهد هنوز از "انسان" نا امید نشده. سیامک تصمیمی می‌گیرد که درست عکس داروینیسم عمل ‌کند؛ در بحرانی‌ترین انتخاب زندگی‌اش، عقل و منطق را به کل تعطیل می‌کند و متاثر از احساسات انسانی‌اش تصمیمی نامنتظره می‌گیرد. نویسنده تلاش می‌کند تا این تصمیم احساسی را پیوند زند به رابطه‌ و احساسی که میان پدر سیامک(کیومرث) و او بوده و در یک آن، به او منتقل شده. هرچند این تصمیم برآمده از نوعی نگاهی رمانتیک در راستای همان ژانری نویسی قرار می‌گیرد. چرا که رمانتیسم از اصول اولیه و از پایه‌های اساسی ادبیات گوتیک است.
هرچند اسماعیلی تلاش می‌کند تا از یک رمان صرفن گوتیک فراتر رفته و به کمک کهن الگوهای اساطیری(قصه‌ی کیومرث و سیامک در شاهنامه) معانی تازه‌ای تولید کند، ولی در این یک زمینه موفق نمی‌شود. درواقع نگهبان یک رمان گوتیک تمام و کمال است؛ عناصر ادبیات گوتیک را دارد، خواننده‌ را می‌ترساند، در برهوتی بی‌پایان غرق می‌کند، توهم را به بهترین شکل می‌آفریند، از اخلاق رو به زوال می‌گوید، بدبین می‌شود و بعد بالافاصله به رمانتیسیم باز می‌گردد و بسیاری چیزهای دیگر که باعث می‌شود ما با یک رمان گوتیک تمام و کمال مواجه باشیم. ولی با تمام این‌ها، فراروی ادبی ندارد؛ نمی‌تواند از یک رمان گوتیک فراتر رود. در مضمون، با وجود بدبینی بعضن افراطی‌اش در نهایت رمانتیک می‌ماند. با وجود ساخت فضا و مکان آن‌هم به تاثیرگذارترین شکل ممکن، بازهم از معیارهای ژانرش فراتر نمی‌رود. با جغرافیای نویسنده‌اش، ایران، ارتباط معنایی، پیوند ناگسستنی پیدا نمی‌کند. حتا در عناصر اصلی القای ترسش، یعنی گرگ و برف، از نمونه‌های مشابه ایرانی‌اش فراتر نمی‌رود. چرا که هوشنگ گلشیری در داستان کوتاه گرگ برای ساخت فضای ترس و وحشت دقیقن از همین برف و گرگ استفاده کرده. رضا براهنی نیز، در رازهای سرزمین من، و در قسمت‌های کوتاهی از آواز کشتگان از گرگ و برف جهت القای وحشت استفاده کرده. اگر سورئالیست‌ها در قرن بیستم دویست‌سال عقب رفتند و سراغ ادبیات گوتیک را گرفتند، به دنبال احیاء معیارهای این ژانر به عنوان زیرشاخه‌ای از رمانتیسیسم نبودند، بلکه برای یافتن نگاهی رادیکال از این ژانر مدد گرفتند و به مارکی دوساد رسیدند که تفکرش نتنها در رمانتیسیسم باقی نمی‌ماند، بلکه از مدرنیسم هم فراتر می‌رفت. ولی نگاه نگهبان درجا می‌زند. در ژانر می‌ماند. حیوان شدن انسان در شرایط بحرانی، داروینیسمی که بالقوه می‌توانست به طرف نگاهی رادیکال حرکت کند، در نهایت با نگاهی رمانتیک تعدیل می‌شود. رابطه‌ی سیامک و روشنک، فراز و نشیب‌هایشان، رفاقت با صلاح همه و همه به رمانتیسیسم آلوده است.
با تمام این‌ها، شاید انتظار حرکتی رو به جلو از اولین رمان گوتیک ایرانی زیاده‌روی باشد. باید منتظر ماند و دید که آیا پیمان اسماعیلی در گام‌های بعدی‌اش می‌تواند پا را از چارچوب‌های اولیه‌ی این ژانر ادبی فراتر گذاشته، این امکان تازه برای ادبیات فارسی را با نگاهی نو درآمیزد و تجربه‌ای متفاوت رقم بزند یا نه.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 امید نیکویی 1393-12-27 20:51
نیمه های خواندن این کتابم این روزها ... نقد خوبی بود و یکی از خوبی هایش اینکه داستان را اصطلاحا « لو نمی دهد » .
با سپاس
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی