پرینت

«فقدان و حذف» آسيب‌شناسيِ كارِ دانشنامه‌نويسي در ايران - سهند آقایی

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in نقد و بررسی کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

فقدان و حذف
آسيب‌شناسيِ كارِ دانشنامه‌نويسي در ايران

سهند آقایی

در یادِ استاد غلامحسين مُصاحَب

یک
غلامحسین مُصاحَب نائینی، ریاضی‌دان، منطق‌دان و پایه‌گذارِ دانشنامه‌نویسی در زبانِ فارسي به سال 1289 شمسی در تهران به دنیا آمد. او در سال 1306 همزمان با هم‌دوره‌ای‌هایش، محمّد قریب و مهدی بازرگان دورۀ متوسطۀ دارالمعلّمین مرکزی را تمام کرد و در همان سال کارمند وزارت معارف شد. او در سال 1310 در دارالمعلمین عالی لیسانس ریاضی گرفت. مصاحب مجلّه‌ای را با نامِ "ریاضیات عالی و مقدماتی" در فاصلۀ سال‌های 1309 تا 1314 در سیزده شماره منتشر کرد. چنانکه از منابع برمی‌آید او در 1313 دبیر ریاضی مدرسۀ نظام بوده است و در همین دوران است که دروس حوزوی را تمام می‌کند. مصاحب پس از 1320 روزنامه‌ای منتشر می‌کند به نام "برق" که از روزنامه‌های اجتماعی سیاسی آن روزگار بوده است. وی در سال 1324 ایران را ترک می‌گوید و در سال 1327 پس از اخذ درجۀ دکترا در رشتۀ ریاضیات از دانشگاه کمبریج به ایران باز می‌گردد و تا پایان عمر، تدریس و تالیف در زمینۀ ریاضیات و منطق را کنار نمی‌نهد. او در سال 1328 ریاستِ آموزش و پرورش را عهده‌دار می‌شود و پس از آن تا سال‌ها کارِ اداری را واننهاده و به سمت‌های گوناگونی چون ریاست ادارۀ کل تعلیمات عالیه و مدیر کل وزارت فرهنگ منصوب می‌شود. مصاحب با اطلاعات جامعِ علمی و تاریخی و دانستنِ چند زبان یکی از بهترین استعدادیاب‌ها یا فرصت‌سازندگانِ علمی و فرهنگیِ زمانِ خود بوده است. او همچنین با نگارشِ مدخلِ منطق نخستین کسی است که در ایران دربابِ منطق جدید سخن گفته است. مصاحب در سال 44 موسسۀ ریاضیات را تاسیس می‌کند؛ موسسه‌ای که از سال 45 دانشجو می‌گیرد و درش با مرگ او در سال 58 برای همیشه بسته می‌شود. احمد آرام، احسان یارشاطر، ایرج افشار، داریوش آشوری، فریدون بدره‌ای، عباس زریاب‌خویی، عبدالحسین زرین‌کوب، محمدرضا شفیعی کدکنی، هرمز فرهت و... همه در دائره‌ المعارف فارسی همکاران مصاحب بوده‌اند؛ دائره‌ المعارفی که در ابتدا قرار بود ترجمۀ دانشنامۀ یک جلدیِ کلمبیا‌ وایکینگ باشد و درنهایت به همتِ مصاحب و یارانش به اثری تالیفی و تمام‌عیار بدل شد. نثرِ یکدست و پیراستۀ جلد نخست دائره المعارف فارسی که نتیجۀ ده سال کار مدام بود، و نفاستِ چاپِ آن در سال 1345، باعث شد که مصاحب تاحدّی بتواند فقدانِ منابعِ دانشنامه‌ای در زبان فارسی را پُر کند. او در مقدّمۀ این اثر نوشته است: فارسی‌زبان‌ها تقریبا به کلی از داشتن کتاب‌های مرجع محروم هستند.


دو
من به‌تقريبِ يازده سال زندگيِ دانشجويي كه همچنان ادامه دارد، سال‌ها و همواره با واسطه با نهادهاي دانشنامه‌نويسي كار كرده‌ام؛ و اضعافِ اين وقت را به اقتضاي آنكه پدرم دائره المعارف مُصاحب و چند دانشنامۀ علمي و صنعتي در كتابخانه‌اش داشت، به دانشنامه‌هاي گونه‌گون سرك كشيده‌ام. وامّا در سال‌هاي اخير، هر چه به زاد افزوده‌ام، بيشتر و بيشتر طعمِ تلخِ مدخل‌نويسي در ايران را چشيده‌ام؛ و در اين يادداشت برآنم كه به آسيبِ هلاك‌كننده‌اي اشاره كنم كه احتمالا براي برخي از اهلِ تحقیق گران تمام مي‌شود اما دلسوزیی در پس‌اش نهفته است كه کاشکی دل‌های ایشان را رام كند.
دانشنامه در معنای امروزی‌اش يكي از شگفت‌انگيزترين دستاوردهاي بشر مدرن است. قرار است استادانِ برجستۀ هر رشته دورِ هم گِرد بيايند و با هر ملت و مذهبي، جست‌وجویی آغاز کنند؛ و راستی را، نام اين جست‌و‌جوي خالص را چقدر بد نهاده‌اند: "كار علمي"؛ كاري كه گاه فرسخ‌ها از حقيقت دورتر پيش مي‌رود.
من مي‌توانم نامِ جمهورِ شخصيت‌هاي برجستۀ ادبيات و تاريخ معاصر را، و مظاهر ديگر فرهنگي را رديف كنم كه در دانشنامه‌هاي فارسي جايي ندارند و انگار عزمِ بيهوده‌ای در کار است که نامِ ايشان را گاه تنها به خاطرِ انتساب‌شان به جبهۀ روشنفكري، از تاريخِ فرهنگيِ ايران حذف كند. از اين پس، اصطلاحِ "دروغ‌هاي دانشنامه‌اي" را براي همين آسيبِ اخير به كار مي‌برم. دروغِ دانشنامه‌اي يعني كتمانِ وجودِ شخصيت‌ها يا مظاهرِ فرهنگي. به راحتي مي‌شود ادعا كرد كه خشتِ اولي كه مصاحب نهاد، به‌سال‌ها به كژي گراييده است. دريغا كه دروغ‌هاي دانشنامه‌اي بيش از هر چيز، شبيهِ دروغ‌پراكني‌هاي نوینِ خبرگزاري‌هاي رسمي دنياي سرمايه‌داري است. خبرگزاري‌هايي كه گاه با صداقتِ پُر از كراهیتِ مخصوص به خودشان، همۀ خبرها را پوشش مي‌دهند اما بدانسان كه حضراتِ سرمايه‌گذارشان "از بالا" دستور داده‌اند. ايشان با همين روش گاه حادثه‌ای را آنگونه ترسیم مي‌كنند كه گويي اصلا رخ نداده است. می‌شود در همين دنياي اکنون‌مان به نسق‌هاي گونه‌گوني از مخابرۀ حوادثِ سوريه نظر کرد و بي‌شرميِ بنگاه‌هاي بزرگِ خبري را نگران بود. آری، دروغ‌های دانشنامه‌ای هم پنهان‌اند و ازقضا بسیار از اعتبارِ یک دانشنامه می‌کاهند. بهرام صادقي، محمد مختاري، بيژن الهي، منوچهر آتشي و ديگران، جملگي از دانشنامه‌هاي فارسي فوت شده‌اند؛ چرا؟ در کدام آیین‌نامه قانونِ ارجحیتِ عرفای درجه هشتِ قرونِ پیشین بر شخصیت‌های اصلیِ ادبیات معاصر مسطور شده است؟ نام اين نويسندگان و شاعران بايد در دائره المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامه جهان اسلام هم بيايد، و اگر نيايد اين‌ها دانشنامه‌هاي ابتري هستند محصول حذف‌هاي متعددي كه "از بالا" صورت گرفته است. بگذار جامعۀ دانشگاهي ما و حتّا استادانِ پژوهشكده‌ها و فرهنگستانِ زبان و ادب فارسي و موقوفاتِ افشار و دانشنامه‌ها و چه و چه، به كارهاي "علمي" خويش ببالند و همچنان چشم دربرابر حذف‌ها و حذف‌ها فراز کنند.
باري، من نگرانيِ خودم را از راهِ كژي كه دانشنامه‌هاي فارسي مي‌پيمايند ابراز كردم و از این پس همچنان اميدوارانه در دانشنامه‌های فارسی به دنبالِ برخی اسامی خواهم بود؛ و مثال را، من به انتظارِ انتشارِ حرفِ "سينِ" دانشنامۀ جهان اسلام نشسته‌ام تا ببينم كه آيا در آن، مدخلِ سپانلو -كسي كه كتابخانه‌اش را به اين مركز اهدا كرد- آمده است؟!

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی