پرینت

«میم عزیز» و بحران هویت پست‌مدرن - ضحی کاظمی

نوشته شده توسط ضحا کاظمی. Posted in ویژه‌نامه‌ی عید 1392

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

«به نام خدا»
«میم عزیز» و بحران هویت پست‌مدرن
نوشته ضحی کاظمی
اسفند 1391


رمان «میم عزیز» آخرین کار محمدحسن شهسواری نویسنده رمان «شب ممکن» است که با وجود داشتن مجوز ارشاد در فضای مجازی منتشر شده است. البته نسخه منتشر شده به نظر کامل و بدون تغییر یا سانسور است. «میم عزیز» نمونه‌ی یک رمان پست‌مدرن به حساب می‌آید که آثار زیادی در این سبک توسط نویسندگان غربی بین سال‌های 1960 تا 1990 به نگارش در آمده‌اند. در این نوشته به بیان المان‌های اصلی رمان پست‌مدرن همراه با شواهد آن‌ها در «میم عزیز» پرداخته خواهد شد.
راوی «میم عزیز» نویسنده میان‌سالی‌ است که در حال نوشتن رمان و هم‌زمان با آن فیلمنامه‌ای‌ست که در هر دو از شخصیت‌های افراد پیرامون خود الهام می‌گیرد. راوی، شناسنامه شخصیت‌های رمان، صحنه‌های آن و صحنه‌های فیلم‌نامه را به صورت قطعه قطعه در اختیار خواننده قرار می‌دهد و در خلال آنها زندگی خود را نیز مرور می‌نماید. Fragmentation یا تکه‌تکه بودن داستان از مشخصه‌های بارز رمان پست‌مدرن است که بر اساس نظریات لیوتار، دراصل خرده روایت‌های پراکنده بدون مبدا، مقصد و مرکز در مقابل «اَبَر روایت‌ها» یا Grand Narratives موجود در ادبیات مدرن، مورد استفاده قرار می‌گیرند. در «میم عزیز» خواننده از میان مارپیچی از این خرده روایت‌ها، صحنه‌ها و شناسنامه‌ها تا انتهای کتاب پیش می‌رود و همان‌جا که کتاب تمام می‌شود، تنها به پایانی غیر قطعی از داستان می‌رسد.
البته مرکززدایی در پست‌مدرنیسم تنها به معنای حذف قلب اصلی یا کانون داستان، از ساختار رمان نیست. نگاه موشکافانه پست‌مدرنیسم در راستای مرکز زدایی، جهت حذف مرکزهای اصلی موجود در جوامع، تلاش می‌نماید. به معنای تمرکززدایی از محوریت نژادی-قومی، محوریت مردسالارانه، و دیگر محورهای غالب در جوامع ایدئولوژیک- که به نظر می‌رسد شهسواری نتوانسته است در این زمینه موفقیت چندانی به دست آورد. بررسی این مقوله خود نیاز به نوشتاری مبسوط دارد که در این متن نمی‌گنجد. در هر حال، جهان‌بینی حاکم بر این رمان بر خلاف رعایت اصول ساختاری و محتوایی، فاصله عمیق و دوری با دیدگاه‌های پست‌مدرن دارد. برای مثال می توان به رابطه راوی با زنان داستان، طرز فکر و نگاه او به زن‌ها و یا به گفته راوی کتاب «ضعیفه» (ص41) و در نهایت رهایی راوی در ترک همسر و دخترش در جهت دوستی مردانه اشاره نمود.
Hybridization یا در اصل تلفیق ژانرها و قالب‌های مختلف و متفاوت، که در اینجا با موازی‌سازی رمان و فیلم‌نامه، لمس می‌شود از دیگر المان‌های داستان‌های پست‌مدرن است که «میم عزیز» در فرم و ساختار خود از آن بهره برده است. شخصیت‌ها به جای اینکه در عمق حرکت کنند، حرکتی سطحی دارند و روابط‌شان با یکدیگر به صورتی کمرنگ و قراردادی (arbitrary) تعریف شده است و در هر دو سطح روایی گفته شده تکرار می‌شوند. به نوعی رمانی که راوی می‌نویسد بازتعریفی از زندگی خود یا تقلیدی نازل از زندگی حقیقی‌اش است (parody) و فیلمنامه به تناسب تقلیدی نازل (parody) از رمان نوشته شده. استفاده از پوسته‌های مختلف داستان‌نویسی یا pastiche از مولفه‌های مهم داستان‌های پست‌مدرن است که همانطور که گفته شد، شهسواری با استفاده از قالب فیلم نامه و رمان به این امر دست یافته است.
«میم عزیز» رمانی است درباره داستان‌نویسی. رمانی است درباره نوشته شدن رمان و فیلم‌نامه که در ادبیات پست‌مدرن به آن self reflexivity یا خود بازتابی، اطلاق می‌شود. رمان نوشته شده توسط راوی که یک پله نازل‌تر از سطح خود رمان است حاوی صحنه‌هایی پیش پا افتاده از شخصیت‌های پرداخت نشده است. ارتباط شخصیت‌ها با هم بسیار کمرنگ است و در نهایت داستان همه آن‌ها (اگر تا انتها با هم ارتباطی بیرونی پیدا نمی‌کردند مثل تصادف رضا و حمید) در بیمارستان تهرانپارس به هم می‌رسند. این روابط در فیلمنامه که یک پله نازل‌تر از رمان می‌شود، مصنوعی‌تر و کمرنگ‌تر است. هر دوی این‌ها ناشی از سردرگمی راوی و عدم وجود روابط عمیق در زندگی او و بحران هویت‌ش است.
در «میم عزیز» گاهی رد پای نویسنده در داخل رمان نیز احساس می‌شود. آنجایی‌ که راوی داستان اشاراتی صریح به شخصیت‌ها و عینیات جامعه حقیقی دارد، مثلا اشاره به برنده شدن فیلم«اصغر فرهادی» و غیره. که این شکسته شدن مرز واقعیت و خیال، دنیای حقیقی و داستان، خود از مولفه‌های دیگر رمان‌های پست‌مدرن است که نمونه آن‌ها را به خصوص در کارهای «سال بلو» می‌توان دید. اما ورودها از لایه نویسنده به لایه راوی، و از لایه راوی به لایه‌های رمانِ راوی و فیلمنامه‌ی او، همه در خدمت مضمون اصلی داستان است.
«برایان مک هیل» در کتاب «داستان پست‌مدرن» حرکت از سمت مدرنیسم به پست‌مدرنیسم را تغییر تمرکز از معرفت‌شناسی epistemology به سمت هستی‌شناسی ontologyمی‌داند. بحثی که بیشتر در داستان‌های پست‌مدرن با موضوع هویت به آن پرداخته می‌شود.
راوی داستان به دنبال کشف هویت خود است. سردرگمی راوی در تمام طول رمان خواننده را درگیر می کند. او به دنبال کشف هویت خود به اطرافیانش نگاه می‌کند و سعی می‌کند بازتابی از هویت خود را در آنها پیدا نماید. یکی از عمده‌ترین نقاطی که درگیری هویتی راوی در آن بسیار مشهود است، طبقات و دسته‌بندی‌های اجتماعی‌ست؛ در برخورد وی با «فریبا فیاض» بحث‌های زیادی در مورد دسته‌بندی‌های اجتماعی امروز سر می‌گیرد، «جهان اولی‌ها»، «صاف‌ها»، «کج‌ها»، «شمرونی‌ها»، «شوشی‌ها» و غیره... از مثال‌های عناوین و دسته‌بندی‌های مختلفی است که راوی سعی دارد به نوعی هویت اجتماعی و جایگاه طبقاتی را در آن‌ها بیابد.
تصور راوی این است که با مرزبندی جغرافیایی و منطقه‌بندی-اشاره به توجه بیش از حد دخترش شیما به مناطق مختلف تهران- می‌تواند به نوعی خود را به دسته‌ای یا گروهی متصل نموده و با توجه به مشخصات کلی این گروه به نوعی هویت خود را باز تعریف کند. برای مثال بی درایتی خود را در محافل ادبی و رفتار خود را با «زمخت» و« بی‌ادب» معرفی کردن «شوشی‌ها» و نسبت دادن خود به این دسته از شهروندان توجیه می‌نماید:
اما شوشی‌ها نه زمخت و بی‌ادب‌اند. با غریبه‌ها اتفاقاً بیشتر. شمرونی‌ها فاصله‌ي
مهربانی واقعی‌شان با کمک خواستن ازشان، نسبت عکس دارد . یعنی هر چه
کمک خواستن‌ات جدي‌تر باشد، مهربانی‌شان زایل‌تر می‌شود. شوشی‌ها برعکس. (ص94)

راوی همچنین سعی دارد هویت خود را در رابطه با دیگران برای مثال با دخترش، همسرش، فریبا، و دوستانش به دست بیاورد. و برای درک این روابط، دست به نوشتن می‌زند. در بازخلق شخصیت‌های اطراف و روابط آن‌ها با هم می‌خواهد به نوعی خود را پیدا کرده و کشف نماید. در نهایت برای کشف هویت خود حتی به روانشناسی هم رو می‌آورد. آنجایی که فرهاد با استفاده از نظریات «مک کری» و «کاستکا» (ص194) نظرش را در مورد شخصیت و ساختار روانی او مکتوب کرده است.
سردرگمی راوی در پیدا کردن هویت خود رویکردهای درونی و بیرونی دارد. او تضاد را در اطراف خود می‌بیند. در دسته‌های مختلف اجتماع، در گمگشتگی نسل جوان. مثال آن‌را در برخورد او با گروه موسیقی جدیدی که فریبا معرفی می‌کند که شعرهای کلاسیک ایرانی را به صورت راک می‌خوانند، می‌توان دید. این تضاد‌ها در لایه درونی باعث خلق رمانی با صحنه‌های متضاد اما به غایت سانتیمانتال و کلیشه‌ای می‌شود. صحنه‌هایی مانند کار سوم «حمید» که با لباس عروسکی با دختر شاگرد ممتازش در شهربازی عکس می‌گیرد، یا پیانو خریدن «مشتاق» صاحب کار پولدار و بی‌سوادی که تا به حال پیانو ندیده است و...
راوی در نهایت نمی‌تواند هویت خود را با تئوری‌پردازی و دسته‌بندی و خلق رمان و فیلمنامه و نوشتن نقد و مصاحبه‌ی جنجالی و غیره بیابد و در نهایت همسر و فرزند خود را و در اصل زندگی خود را جهت یافتن هویتی که تا کنون به آن دست نیافته است ترک می‌کند -دوستی‌های مردانه. مسعود در نامه آخر به همسرش می‌گوید گذشته‌اش را فراموش نکرده و هویت پیشین خود را از یاد نبرده است. اما به دنبال راهی جدید برای تثبیت هویتی جدید برای خود می‌گردد.
مسعود، راوی داستان نمادی از نویسندگان نسل امروز است و به نوعی همه این سردرگمی‌ها و بحران هویت مطرح شده در کتاب، در اصل بازتابی از هویت گمگشته نسل جدید داستان‌نویس ایرانی است. اشارات صریح به جریانات ادبی امروز ایران مانند «مافیا»، «کتابفروش‌های راسته خیابان کریمخان» و غیره نشان دهنده دغدغه‌ی نویسنده در بیان بحران هویت داستان‌نویس امروز است.
پیش از این هم در «شب ممکن»، شهسواری با استفاده از تکنیک‌های داستان‌نویسی پست‌مدرن، مانند ارائه خرده روایت‌ها به صورت تکه‌تکه، ایجاد عدم قطعیت در شخصیت‌های سطحی با ارتباطات قراردادی و کمرنگ، نوشتن در مورد نوشته شدن داستان، و پرداختن به بحران هویت، که بررسی کامل آن در این متن نمی‌گنجد، همه ابتکارات به کار رفته در «میم عزیز» را تجربه کرده بود. هر دو کار از دیدگاه رمان پست‌مدرن، رمان‌هایی موفق به حساب می‌آیند. اگر در «شب ممکن» زبان تصنعی و پیچیده‌ترِ داستان، برخی مخاطبان را پس می‌زد، در «میم عزیز» زبان ساده‌تر شده، اما پیچیده شدن ساختار داستان و تکرار شخصیت‌ها در سه لایه راوی، رمانِ راوی و فیلمنامه، باعث سخت خوانی آن گردیده است.
شهسواری سال‌هاست به نوشتن و تدریس کارگاهی داستان پرداخته است. نویسندگان جوان (که راوی داستان می‌تواند سمبلی از آنها باشد)، با توجه به جایگاه تاثیرگذار شهسواری در نشرها و نشریات ادبی و انتشار کارهای هم‌راستا با سلیقه ایشان در سال‌های اخیر، او را به عنوان الگویی برای پذیرش و موفقیت آثار خود، مورد توجه قرار می‌دهند. با توجه به اینکه اکنون حدود 20 سال از پایان دوره داستان‌نویسی پست‌مدرن می‌گذرد و داستان‌های بسیار زیادی با این ساختار تا کنون منتشر شده و ترجمه‌های موفق فراوانی از نویسندگان پست‌مدرن غربی، در اختیار خوانندگان ایرانی قرارگرفته است، نوشته شدن رمان‌های جدید در قالبی منسوخ شده، آیا خود سردرگمی و بحران هویت ایجاد نمی‌کند؟
توقع خواننده از خواندن کتابی مانند «میم عزیز» که در فضای مجازی منتشر شده و مشکلات سانسور و ارشاد نداشته است، انتظاری فراتر از داستانی موفق به سبک و سیاق دو دهه پیش غرب، با چاشنی کلمات رکیک است. شهسواری با «میم عزیز» از «شب ممکن» خود فراتر نرفته است و به جای تکرار و بازگویی بحران هویت، انتظار رمانی خلاق با مولفه‌های جدید و راهگشا که شاید گره از ایستایی و رکود ادبیات داستانی امروز بگشاید را برآورده نمی‌کند و قدمی به سمت راه‌های جدید داستان‌نویسی بر نمی‌دارد.
ادبیات جریان اصلی یا mainstream که اکنون در غرب نوشته می‌شود و ما به مصداق «میم عزیز» دست کم 20 سال از آن عقب هستیم، با عنوان فرا پست‌مدرنیسم یا متا مدرنیسم، مورد بررسی منتقدین است. این نوع حرکت از پست‌مدرنیسم، نوعی بازگشت به فضاهای خانه و خانواده و بازگشت به رئالیسم و همین‌طور احساس sensuality در داستان را به همراه دارد، که متاسفانه آثاری از این دست، یا از آن مهم‌تر آثاری بومی با مختصاتی مستقل از ادبیات و نظریات ادبی غرب، در ایران به ندرت دیده می‌شود.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 ناشناس 1392-04-06 06:16
"ا توجه به اینکه اکنون حدود 20 سال از پایان دوره داستان‌نویسی پست‌مدرن می‌گذرد و داستان‌های بسیار زیادی با این ساختار تا کنون منتشر شده و ترجمه‌های موفق فراوانی از نویسندگان پست‌مدرن غربی، در اختیار خوانندگان ایرانی قرارگرفته است، نوشته شدن رمان‌های جدید در قالبی منسوخ شده، آیا خود سردرگمی و بحران هویت ایجاد نمی‌کند؟"
یعنی چون بیست سال از آموزش داستان پست مدرن می گذرد داستان غیر پست مدرن نباید نوشته شود؟! آیا کارهای مطرح و جدید در دنیا همگی پست مدر هستند و ادبیات مدرن کلا تمام شده؟ این چه منطقی است؟
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی