پرینت

یادداشتی بر برادران سیسترز - مینا حسین‌نژاد

نوشته شده توسط مینا حسین‌نژاد. Posted in ویژه‌نامه‌ی عید 1392

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

دهانِ پرخونت را با خمیر دندان نعنایی مسواک بزن

کتاب برادران سیسترز داستان دو برادر است که از ارگون به کالیفرنیا سفر می‌کنند. چارلی و ایلای دوقلو هستند و شغل آن‌ها آدمکشی‌ست. زیر دست مرد قدرتمندی به نام ناخدا کار می‌کنند و ماموریت کنونی آنها کشتن مرد نیمه‌دانشمندی به نام هرمن کرمیت وارم است. پس از ملاقات با وارم و خواندن دست‌نوشته‌های همکارشان موریس –که با وارم کار می‌کند- برنامه آنها تغییر می‌کند و سویه‌ای دیگر به خود می‌گیرد
بر مبنای الگوی "سفر" که کریسنوفر ووگلر در کتاب فوق‌العاده ی «سفر نویسنده» با جزئیات به آن پرداخته است.. پروتاگونیست‌های ما همان چارلی و ایلای سسیسترز از سال‌ها پیش سفرشان را آغاز کرده‌اند. سفر دایره‌وار آن‌ها از نوجوانی‌شان آغاز می‌شود. آن‌ها در ارگون در کنار مادر مهربان و پدر الکلی و عصبی‌شان زندگی می‌کرده‌اند. پدر در درگیری با مادر، بازوی او را می‌شکند و چارلی نوجوان که تاب دیدن این صحنه را ندارد به آشپزخانه می‌رود و پدر را با همان اسلحه‌ی کوچکش می‌کشد و مادر را به درمانگاه می‌برد. ایلای، پسربچه‌ی فیلسوف، بی‌خبر از تمام این اتفاقات در باغچه لمیده است و پوستش کک‌مکی می‌شود. چارلی بعد از کشتن پدر است که استعداد آدم‌کشی را در خودش می‌بیند و دست برادر دوقلویش را می‌گیرد و سفر آغاز می‌شود.: سفر قهرمان
البته ما در اینجا با دو پروتاگونیست سروکار داریم که در اصل یکی هستند. دو برادر. برادران سیسترز. که به صورتی وفادارانه همیشه در کنار هم هستند و از هم جدا نمی‌شوند. چارلی جسم است و ایلای ذهن. از منظر کریستوفر ووگلر، چارلی یک قهرمان راغب است و ایلای یک قهرمان بی‌میل. چارلی جلو می‌رود و کشتار به راه می‌اندازد ولی ایلای با آن حرف‌های فلسفی‌اش باعث می‌شود که چارلی در بسیاری از اوقات راهش را عوض کند و دل به نصایح ایلای چاق و شکم گنده بدهد.. این دو برادر دوست‌داشتنی از همدیگر جدایی ناپذیرند و برای همین است که ما آن‌ها را یک پروتاگونیست می‌دانیم که به جنگ آنتاگونیستی که در هر لحظه شکل عوض می‌کند و به هیئتی دیگر در می‌آید، می‌روند. یک زمانی آنتاگونیست می‌شود موریس. بعد می‌شود هرمن کرمیت وارم و بعد می‌شود شخص شخیص «ناخدا» که رئیس اصلی چارلی و ایلای است و فرمان‌ها از طرف او رسیده می‌شود و مو به مو باید به مرحله اجرایی درآید. البته همیشه همین‌طور نیست. با جلورفتن رمان، ناخدا از بزرگترین دشمنان‌شان می‌شود.
با توجه به کتاب «سفر نویسنده» کریستوفر ووگلر، همیشه در شروع سفر موانعی است. ممکن است کسانی از راه برسند، قهرمان را بترسانند و چیزهایی که دوست ندارد بشنود را به او گوشزد کنند. یکی از این «نگهبانان آستانه» در این داستان پیرزن جادوگری است که در یکی از نیمه‌شب‌هایی که ایلای بیمار است و چارلی به دنبال جای خواب می‌گردد، در را برای‌شان باز می‌کند. پیرزن کچل و بی‌مو که از چارلی زیاد خوشش نیامده است او را نفرین می‌کند و به درست کردن تسبیح‌اش مشغول می‌شود. دو برادر تا صبح در خانه‌ی پیرزن کابوس‌های وحشتناک می‌بینند و صبح که متوجه رفتن‌اش می‌شوند، نفس راحتی می‌کشند. ولی نفرین پیرزن بر چارلی که از نشانه‌های مهم این متن است، تا آخر این سفر به همراه آنها می‌ماند.
در دو صحنه از داستان، ایلای با دختربچه‌ی خشمگینی مواجه می‌شود و هر بار از دهن او می‌شنود که تو نظرکرده‌ای. شاید سرنوشت، ایلای را نظرکرده کرده است، شاید هم همان پیرزن جادوگر کچلی که به آن‌ها جای خواب داده بود و از چارلی بیزار بود. ایلای برای زندگی کردن در این دنیا بینش و جهان بینی خاص خود را دارد و طبق آن هم عمل می‌کند، البته به غیر از مواقعی که جان برادرش در خطر است. این جور وقت‌ها او که از کشتن آدم‌های بی‌گناه خوشش نمی‌آید، کرور کرور حیوان و انسان را می‌کشد تا برادر عزیزش خم به ابرو نیاورد. ایده‌آل ایلای یک زندگی آرام است. فروشندگی در یک مغازه، در کنار خانواده و احتمالاً زن و فرزند. در جایی از کتاب می‌گوید: «برای من بخت آن چیزی است که با نیروی سرشت به دست یا به وجود آید. باید با درست‌کاری به آن دست پیدا کنی نه با دوز و نیرنگ.»
و در آخر کتاب قهرمان که سفر دور و درازی را پشت سر گذاشته به مقصد و هدفش می‌رسد.. چارلی و ایلای همه چیز خود را از دست داده‌اند. همه‌ی طلاها را سرخپوست‌ها برده‌اند و هرچه که از میفیلد دزدیده بودند هم آتش گرفته بود. ایلای در کنار برادرش که یک دستش قطع شده راه می‌رود و به منزل قدیمی‌شان به نزد مادرش می‌رسند. شاید این ماجراها نتیجه‌ی نفرین ابدی آن جادوگر بوده یا شاید این ایلای است که سرشت درست‌کارش عاقبت او را به چیزی که واقعاً دلش می‌خواسته رهنمون ساخته است. ایلای میان تمام خون‌های جهان، خونی که میان رگ‌های او و برادرش جاری بود را ترجیح می‌داد و نه چیز دیگری. حالا با چارلی رام و از نفس افتاده‌ای که دیگر رئیس بازی درنمی‌آورد به خانه‌ی مادر می‌روند، روی تخت‌های دوران نوجوانی‌شان دراز می‌کشند و از مادر می‌خواهند تا آنها را برای خوراک فردا بیدار کند. قهرمان (چارلی و ایلای) مراحل سه‌گانه‌ی سفر (عزیمت، آزمون، بازگشت موفقیت‌آمیز) را با موفقیت پشت سر گذاشته است. سفری نه فقط بیرونی و پر ماجرا، بلکه درونی و پر از آموزه‌ها. آدمکش‌های غمگین، آغوش مادرشان را به هرجای دیگری در دنیا ترجیح می‌دهند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+4 #2 مروارید 1392-07-01 13:19
چارلی برادر بزرگتر ایلای است.
نقل قول
 
 
+4 #1 ن 1392-01-12 17:35
چارلی و ایلای دوقلو نیستند
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی