پرینت

درباره هویت جدید روزنامه و کارکرد نقد ادبی در صفحه ادبیات روزنامه‌ها - مهام میقانی

نوشته شده توسط مهام میقانی. Posted in یادداشت

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

نه، این نقد برای چاپ در روزنامه زیادی خوب است!
درباره هویت جدید روزنامه و کارکرد نقد ادبی در صفحه ادبیات روزنامه‌ها
مهام میقانی

تولد روزنامه به مفهوم امروزین آن، یعنی دسته‌های کاغذی که در شمارگان بالا هر روز صبح میان مردم عرضه می‌شود، همزمان است با اختراع ماشین دو سیلندر چاپ. فردريك كونيگ (Friedrich Koenig) مخترع در سال 1814 نخستين ماشين با دو سيلندر چاپ را كه با نيروي بخار كار مي‌كرد، اختراع كرد و آن را در اختيار روزنامه تايمز لندن قرار داد. به این ترتیب چاپخانه این روزنامه حالا می‌توانست هزار و صد برگ در ساعت چاپ کند. مردم انگلستان خبر شكست ارتش ناپلئون در ژوئن 1815 در واترلو را، در روزنامه‌هایی که ماشين‌هاي سيلندري چاپشان کرده بودند خواندند. پیشرفت صنعت چاپ نه تنها روند پراکندن اخبار را سرعت بخشید بلکه جمعیت باخبران جهان را افزایش داد. مردم نیاز بیشتری به آنچه که سواد خوانده می‌شد پیدا کردند؛ چون در میانه سده ی نوزدهم، دست کم در اروپا، روزنامه در هر گوشه کناری یافت می‌شد. اما روزنامه دیگر نمی‌توانست به حیاتِ دوران پیش از اختراع ماشین‌های چاپ سیلندری ادامه دهد. اگر بتوان نسل قبلی روزنامه را به خبرنامه‌ای محدود به حجم و تیراژ تشبیه کرد بدون شک دوران آن به پایان رسیده بود. چون ترسیع تولید نه فقط در صنعت چاپ که در تمامی صنایع اتفاق می‌افتاد. با پیشرفت روزافزون صنایع مردم بیشتری جذب دولت یا سرمایه‌داران می‌شدند. جمعیت شهرها بیشتر می‌شد و زندگی بشر بیش از گذشته با کلمات درمی‌آمیخت. حالا روزنامه نیز، نه فقط یک مجموعه کاغذ اطلاع‌رسانی که منبع درآمدی تازه برای صاحبان دانش روزنامه‌نگاری بود. روزنامه‌ها توانایی پیدا کردند در کنار خبر به تحلیل، تبلیغ و سرگرمی هم بپردازند. چون میزان اتفاق‌های رخ داده در طول شبانه روز گذشته کمتر از تعداد صفحات روزنامه بود. اما هویت خبری روزنامه تا زمان اختراع رادیو و سپس همه‌گیر شدن تلویزیون به حیات خود ادامه می‌داد. در این زمان روزنامه به عنوان رسانه جایگزین همچنان وظیفه خبرپراکنی داشت. در مواقع حساسی مانند انقلاب یا جنگ˚ روزنامه‌ها هنوز پرمخاطب بودند. چون در این شرایط دولت‌ها متزلزل می‌شوند. وقتی در دوران پیش از بحران تمام نیروی خود را صرف کنترل رسانه‌های ارتباط جمعی می‌کردند، روزنامه‌های کوچکی هم وجود داشتند که با وجود سایه سنگینِ تهدید به اعمال قدرتِ آخته همچنان به کار خود ادامه می‌دادند. ارتباط پیچیده روزنامه با نهادِ قدرت در یک جامعه با زبان رسمی مشترک، حتی پیش از اختراع و رواج تلوزیون، در زمان رادیو نیز مورد بررسی است. مردم آلمانی زبان خبر شکست‌های پیاپی ارتش نازی را پیش از آنکه از رادیو بشنوند در روزنامه خواندند گرچه در طول سال‌های جنگ برای اطلاع از اخبار پیروزی˚ سرعت رعدآسای رادیو نیازی به روزنامه باقی نمی‌گذاشت. دولت در حال احتضار هیتلر آنقدر رادیو را دم دست خود گذاشته بود که در میان آخرین نفس‌هایش باز هم از پس سرکوب آن برمی‌آمد اما چاپخانه‌ها می‌توانستند در خلا اعمال زور به رسالت خبررسانی خود برگردند. امروز نیز روزنامه فقط در لابه‌لای تَرَک‌های کنترل دولت سویه خبرپراکنی خود را آشکار می‌کند. گرچه حکومت‌ها هیچ‌وقت روزنامه را فراموش نمی‌کنند اما زمانی که بحث بر سر بقا و حیات است نهادهای خُرده پا از بزرگترین آزادی‌ها برخوردار می‌شوند. نخستین روزنامه انگلستان با عنوان Oxford Gazette که از 1665 منتشر شده است، تنها به این خاطر پیشوند آکسفورد را با خود به همراه داشت چون خانواده سلطنتی انگليس از ترس طاعون به آنجا پناه آورده بودند. وقتی بعد از یک سال بیماری و فلاکت لندن بر طاعون چیره شد دربار˚ آکسفورد را ترک کردند و رسانه ارتباط جمعی‌شان را با خود بردند. Oxford Gazette بهLondon gazette تغییر نام داد چون مرکز کنترل رسانه اکنون در لندن بود. این مثالی روشن است برای آن جنس اهمیتی که روزنامه دیگر نمی‌تواند داشته باشد. امروز طوق کنترل عموما بر گردن تلوزیون، اینترنت و رادیو است و گره این طوق با کمیت مخاطبان این رسانه‌ها شُل و سفت می‌شود. اما وقتی می‌دانیم روزنامه کارکرد اولیه خود را از دست داده، چه دلیلی وجود دارد که همچنان در سراسر جهان چاپ می‌شود و افراد بسیاری هنوز از راه روزنامه‌نگاری ارتزاق می‌کنند. شاید بتوان هویت تحلیلی روزنامه را تا جایی مهم دانست که آن را روح زنده و روزمره اندیشه انتقادی دانست. روزنامه اخبار تلوزیون را نقد می‌کند. تنها جایی است که در آن اخبار تلوزیون می‌تواند درست نباشد، دروغ یا اطلاعی شتابزده و سطحی باشد. گرچه روزنامه‌ها همچنان مفری باریک برای آن دسته از خبرهایی هستند که به هر دلیل جایی در تلوزیون نداشته‌اند، اما تحلیل آنچه که به شهادت تلوزیون اتفاق افتاده است، به داوری نشستن تمامی دستگاه‌های اطلاع‌رسانی جمعی است. این خودآگاهیِ ذاتِ روزنامه˚ دادگاهِ هر روزه‌ای را پدید می‌آورد که در آن عقل مخاطب و مهارت رسانه‌خوانی او به چالش گذاشته می‌شود. تلوزیون‌ها خبر کشته شدن بن لادن را مخابره، و عکس جسد او را منتشر می‌کنند اما فردا صبح یک روزنامه محلی می‌تواند با این عنوان آغاز کند: "عکس جسد بن لادن تقلبی است." این روزنامه دیگر می‌داند در این هیاهوی اطلاع‌رسانی برگ برنده‌ای، اگر داشته باشد، در رساندن خبر حمله نیروهای ویژه آمریکا به ویلای بن لادن نیست. چون روزنامه می‌تواند به چیزی مازادِ خبر اشاره کند. نقادی روزنامه چیزی فراتر از تفسیر و تحلیلِ بعد از خبرِ برنامه‌های تلوزیون که به منظور سنجش افکار و تعالی دادن سویه مخابره شده خودشان انجام می‌شود دارد.

نقد ادبی در روزنامه
در هر کشوری هرازگاهی رمان یا مجموعه داستان کوتاه تازه‌ای منتشر می‌شود. این "هرازگاه" در یک کشور می‌تواند بازه چند روزه‌ای را شامل شود و در کشور دیگری به چند هفته و یا ماه برسد. رسالت اطلاع‌رسانی روزنامه طبیعتاً با چاپ یک رمان به عنوان یک خبر فرهنگی برخورد خواهد کرد. اما صفحه‌ی ادبیات روزنامه چه باید بکند؟ طبیعی است که نوشتن نقد و مرور درباره یک رمان تازه منتشر شده توسط ژورنال‌های ادبی، هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌ها هم برمی‌آید. وقتی به صفحات ادبی روزنامه‌های کشور خودمان دقت می‌کنیم بعید نیست به این نتیجه برسیم که تقریباً تمام این صفحات تلاش کرده‌اند با حفظ رسالت اطلاع‌رسانی روزنامه چند مرور و یا نقدهای گذرا درباره آثار ادبی جدید منتشر کنند. اینجاست که نقدی که در صفحات ادبی روزنامه جای می‌گیرد ناگزیر نمی‌تواند نقدی برجسته و دقیق باشد لذا صفحات ادبی روزنامه‌ها تنها نقد ادبی را در حد یک مرورنویسی غیرعلمی پایین می‌آورند. نقد روزنامه‌نگارانه‌ی ادبی چیزی مازاد بر یک نقد ادبی در نشریه‌ای ادبی ندارد بلکه از آنجایی که خواسته است ذات "زود مرگی" متن‌های موجود در روزنامه را به رسمیت بشناسد در واقع علیه نقد ادبی عمل کرده است. این نتیجه معکوس اغلب ناخودآگاهانه روی می‌دهد اما با اندیشیدن درباره‌ی آن‌نوع یادداشت‌هایی که صفحات ادبی روزنامه‌ها به عنوان نقد تحویلمان می‌دهند ممکن است نسبت به این پرسش و یافتن پاسخی برای آن حساس شویم: یک نقد ادبی که قرار است در روزنامه چاپ شود، چگونه باید باشد؟
عموم نویسنده‌هایی که برای صفحات ادبی روزنامه‌ها می‌نویسند این تمایل مغتنم دبیران این صفحات را می‌پذیرند که صفحه ادبیات نیز مثل سایر صفحات باید مطالبی را چاپ کند که در قامت روزنامه ارده شده باشند. یعنی این متن‌ها باید موقعیت مخاطب خود را هنگام مواجه با متن در نظر بگیرند. این مخاطب روزنامه را به این دلیل خریده است که تنها بیست و چهار ساعت از مطالب آن استفاده کند. ما روزنامه مورد علاقه‌مان را در مسیر رسیدن به محل کار، بازگشتن از محل کار، فواصل استراحت، ناهار و مشابه آن، ساعات نخست بازگشتن به خانه پس از گذراندن یک روز کاری و... می‌خوانیم. تعداد کمی از ما حوصله مواجه شدن با یک متن نظری جدی را در روزنامه داریم. گاهی که با چنین مقاله و یا نقدهایی روبه رو می‌شویم صفحه ی روزنامه را جدا می‌کنیم و به امید روزی که بتوانیم آن را بخوانیم در کیف یا کشوی میزمان نگه اش می‌داریم، اما احتمالاً هیچ وقت آن را نمی‌خوانیم چون در روزهای آینده هم روزنامه چاپ می‌شود و ما آن را می‌خریم و طبیعتاً خواندن آن وقتی از ما می‌گیرد. پس عملاً انگار متن‌های به اصطلاح جدی و یا به لحاظ نظری ارزشمند یک روزنامه به ندرت خوانده می‌شود. با این حال برخی روزنامه‌ها گه گاه چنین مطالبی را منتشر می‌کنند تا اعتبار علمی روزنامه ی خود را در حد مطلوبی نگه دارند. این متن‌های به اصطلاح جدی در کنار خیل عظیمی از مطالب روزنامه‌ای نسبتاً سطحی که متناسب با تاریخ مصرف روزنامه تولید شده‌اند قرار می‌گیرند. همین همنشینی مسئله‌ای را می‌سازد که ما معمولاً آن را نادیده می‌گیریم. نقدهای ادبی روزنامه‌ای، و نقدهای ادبی جدی که به سبک و سیاق یک ماهنامه ی ادبی نگاشته شده اند در هر حال یک نام را روی خود می‌گذارند. هر دو آنها تحت عنوان "نقد" ارئه می‌شوند. این همنشینی به دلیل کثرت نقدهای نوع اول نخستین نتیجه‌ای که به همراه دارد این است که افق انتظارات خوانندگان را نسبت به یک نقد ادبی پایین می‌آورند و در عوض نقد جدی را در انحصار معدود نویسندگانی قرار می‌دهند که چند هفته یک بار و گاهی چند ماه یک بار یک نقد ادبی جدی و ارزشمند منتشر می‌کنند. کل این روند در مجموع علیه رشد نقد ادبی عمل می‌کند چون در کشور ما تقریباً دیگر هیچ ماهنامه ادبی وجود ندارد که بتوانیم به راحتی نمونه‌هایی از نقدهای ادبی درخور مطالعه و بدون تاریخ مصرف را در آنها ببینیم. اگر نشریات ادبی اینترنتی را کنار بگذاریم، تمام آن چیزی که به عنوان نقد ادبی برایمان می‌ماند نقدهای سطحی روزنامه‌ای هستند که آنقدر مجال نداشته‌اند که دست به یک نقد سیستماتیک و مکتب‌مند بزنند.

نقد ادبی در روزنامه جایی ندارد؟
می‌شود برای توصیف هستی تکرار شونده روزنامه از واژه کلیدی فلسفه هگل aufhebung استفاده کرد. هگل این واژه را به هر دو معنای انکار و تعالی به کار می‌برد. این شکل از نقادی که حتی می‌تواند خبرِ شب قبل را انکار کند موجب تعالی روند اطلاع‌رسانی به معنای گسترش شکاکیت در پذیرش صحت خبر می‌شود. روزنامه در فاصله میان رخداد و مفهومِ برآمده از آن رخداد پرسه می‌زند تا تبار واژه کریتیک یا نقد که به معنای جداسازی است را یادآوری کند. این نقادی جدید که حاصل مبارزه رسانه قدیم و جدید است معنای عبارت لاتینی criticus gramaticus (تشخیص اصالت متن) را به خاطر می‌آورد. چون ما امروز از متن اخبار آگاهیم. حتی وقتی برای سرگرمی به اینترنت می‌رویم اخبار در بالا یا پایین صفحه وجود دارد. در تاکسی رادیو روشن است، برخی بنگاه‌های خبرپراکنی اخبار را به رایگان برای تلفن همراه مشترکان خود ارسال می‌کنند، تلوزیون اگر بخواهد می‌تواند خبر مهمی را هنگام پخش برنامه آشپزی زیرنویس کند و حتی در برخی چهارراه‌ها یا میدان‌ها تابلوی بزرگی وجود دارد که سر خط خبرهای روز را مرور می‌کند.
اخبار ادبیات داستانی جز در موارد بسیار نادر هرگز به عنوان یک خبر عمومی پذیرفته نمی‌شوند. کمتر از یک ماه پیش در صفحه‌ی ادبی روزنامه‌ای خواندم که رمان جدید هاروکی موراکامی در کشور خودش ژاپن در هفته‌ی نخست انتشار سیصد و پنجاه هزار نسخه فروخته است. بعید نیست این خبر جالب در ژاپن به عنوان یک خبر عمومی نیز مطرح شده باشد. باید یادآوری شود که منظور از خبر عمومی آن دسته از اخباری است که صرف نظر از قرار گرفتن در یک شاخه‌ی خبری به عنوان یکی از عناوین اصلی اخبار روز نیز مطرح می‌شوند. اما حالا سوال این است که مطابق ادعایی که در مورد توانایی روزنامه ارائه دادیم آیا صفحه ادبی یک روزنامه می‌تواند میان خبر فروش سیصد و پنجاه هزار نسخه‌ای رمان موراکامی، و مفهومی که از این خبر ایجاد می‌شود پلی ایجاد کند؟ چرا ما انتظار تحلیل مثلاً دلایل طغیان مردم استانبول در برابر خودکامگی و بی‌احترامی رجب طیب اردغان را داریم اما انتظار تحلیل و ریشه‌یابی علل چاپ سیصد و پنجاه هزار نسخه از رمان موراکامی را نداریم؟
البته پاسخ به این سوال کمی دشوار است و جواب‌های آن بسیار متفاوت خواهند بود. نقد یک رمان تازه منتشر شده حتی در صورت پرفروش بودن آن همچنان زیرمجموعه یک شاخه فرعی و یا یک علاقه‌ی قشری خواهد بود در حالی که تظاهرات استانبول و آنکارا علیه اردغان موضوع مورد بحث تعداد زیادی از شهروندان سراسر دنیا است، صرف نظر از اینکه آن‌ها چه شغلی به عهده دارند و در چه سن و سالی هستند. و حالا آیا صفحات ادبی باید به قشری بودن صفحه‌ی خود تن دهند و چون باور دارند که از تعدادکمتری مخاطب نسبت به صفحه اخبار جهان و یا حوادث برخوردارند نباید یک نقد نظری دقیق و علمی چاپ کنند؟ چرا تا کمی وارد موارد جزئی در نوشتن یه نقد ادبی می‌شویم و یا مشخصاً تلاش می‌کنیم مطابق با اسلوب یک مکتب نقادانه یادداشت خود را پیش ببریم از دبیر صفحه‌ی ادبیات می‌شنویم که این مطلب به درد صفحه ادبیات نمی‌خورد.

روزنامه‌ها ورشکسته می‌شوند؟
بودریار در کتابی با عنوان"جنگ خلیج اتفاق نیفتاده است" می‌پرسد: آیا می‌توان گفت اطلاعات همان ارتباط است؟ منظور او از این پرسش اطلاعاتی است که از یک رویداد توسط رسانه‌های ارتباط جمعی پراکنده می‌شود تا مردم را از اتفاقی که در حال رخداد است آگاه کند. در جنگ خلیج تمامی خبرنگاران شبکه‌های ماهواره‌ای با هواپیما‌ها و ناوهای جنگی آمریکا به خلیج فارس سفر کرده بودند. اطلاعات کنترل شده آنها تنها منبع ارتباطی مردم با آن جنگ بود اما امروز ما می‌دانیم اتفاقی که در آنجا افتاد چیزی بیشتر از اطلاعی بود که آن زمان در اختیار ما قرار گرفت. این اتفاقی است که برای عموم مردم می‌افتد. مردمی که رسانه‌های بین‌المللی منبع آگاهی‌شان است. روزنامه‌های محلی به سبب نفوذ کمتری که در میان مردم دارند مجال می‌یابند سویه‌های دیگر یک خبر را آشکار کنند اما واقعا چه میزان از یک جامعه از آن سویه‌ها مطلع می‌شود. روزنامه در جایگاه نقادانه خود با مخاطب انبوه مواجه نیست. بدون اینکه نیاز به ارائه آمار باشد میزان مطالعه در دهه‌های اخیر به شکل بارزی کاهش یافته است. گرایش مردم حتی در کشورهای ثروتمند به روزنامه کم شده است. روزنامه‌هایی که کارکرد خود را به چاپ تبلیغ و آگهی تغییر داده‌اند در صدر فروش قرار دارند. و یا آنهایی که مستقیما بازتاب‌دهنده باورهای نهاد قدرت هستند و از بودجه دولتی یا سرمایه شخصی بهره می‌گیرند می‌توانند قیمت خود را پایین نگه دارند تا بیشتر اخبار و تحلیل اخبارشان را بفروشند. از طرف دیگر روزنامه‌های به اصطلاح آنلاین هم تعدادشان رو به فزونی است. ممکن است پیشرفت فناوری که خود موجی زایش و بالندگی روزنامه شد به زودی شرایطی را فراهم آورد که در آن دیگر فضایی برای چاپ روزنامه کاغذی وجود نداشته باشد و یا دست کم مفهوم آن تا جایی تغییر کند و جا بیفتد که روزنامه‌های کاغذی تنها به عنوان نشانی از یک عادت قدیمی یا تنها نماینده نهادهای رادیکال به کار خود ادامه دهند. اگر توسعه روزنامه موجب شد میزان بیشتری از وقایع یومیه به اخبار تبدیل شوند و به تبع آن افراد بیشتری زیر پرچم یک حادثه وارد متن خبر شوند، اینترنت این امکان را به کاربرانش داده است تا با استفاده از شبکه‌های اجتماعیِ پرمخاطب خود تبدیل به رسانه‌ای شوند که از خود خبر می‌دهد و دیگران آزادند این خبرهای خود فرستاده را تحلیل کنند. از این رو یک کاربر سوپر استار دنیای خود ساخته‌اش می‌شود. یگانه موضوع مهم جهانی که راه نقادی انفرادی در آن تا جایی باز است که حساسیت‌های خبری را در معنای عام آن ضعیف‌تر از قبل کرده است. آدم‌ها بیش از پیش درگیر بازتاب زندگی فردی خود برای یکدیگر می‌شوند. آنچه من فکر می‌کنم، تفریحی که من انجام می‌دهم، چیزهایی که من می‌خرم، مسافرتی که من می‌روم، غذایی که من می‌خورم، افسردگی‌های که من دچارش می‌شوم، دلتنگی‌ها، امیدها و آرزوهایی که من دارم با عکس و فیلم و متن و موسیقی، محتوای روزنامه دیجیتالی مورد علاقه من است. روزنامه‌ای که بارها در طول یک روز اصلاح و منتشر می‌شود.
در چنین حال و هوایی است که صفحه ادبیات روزنامه‌های کشور ما همواره با این تناقض روبه‌رو هستند که واقعاً باید چگونه مطالبی چاپ کنند. با صفحه ادبیات مثل سایر صفحات برخورد کنند و یا آن را استثنایی بدانند که می‌تواند قوانین معمول روزنامه را رعایت نکند. در این جو متناقض مهمترین دلواپسی ما شاید بتواند تردید در عملکرد نقدهای ادبی چاپ شده در روزنامه باشد. بازهم تاکید می‌کنیم که در حال حاضر جز در یک یا دو مورد هیچ نشریه ادبی‌ای نداریم که توانسته باشد به روند منظم انتشار خود ادامه دهد از این رو صفحات ادبی روزنامه‌ها اهمیتی مضاعف پیدا کرده‌اند و وقتی آن‌ها نمی‌خواهند نقدهای نظری جدی درباره آثار داستانی به چاپ رسیده در کشور منتشر کنند این خطر وجود دارد که جایگاه علمی نقد با تزلزل مواجه شود و نگاهی سطحی و ساده نسبت به نقد ادبی در میان علاقه‌مندان به ادبیات در کشورمان رواج پیدا کند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+2 #1 adam 1392-03-31 09:30
جدای طولانی بودنش خیلی جالب بود. در این تناقض افتاده ام که این مطلب می شد کوتاه تر شود و همچنان جذابیتش حفظ شود؟ گرچه کمتر به مسئله ی نقد ادبی پرداخته شده بود اما لحظاتی از این یادداشت برایم زیبا بود که درباره تاریخ روزنامه در انگلستان و آلمان هیتلری حرف زده می شد و آوردن مثال بن لادن بسیار به جا و به موقع بود. در مجموع ادبیات گیرا و فورتنانه ی این مقاله باعث شد با اینکه اصلا گمان نمی کردم تا آخرش را بخوانم و پراگراف آخر با اینکه از کل مبحث دور بود شدیدا توجه ام را جلب کرد. یکی از مباحث نظری کم نظیر در ادبیات ما همین مقاله بود.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی