پرینت

یادداشت‌های دانشگاه -مینا جعفری ثابت

نوشته شده توسط مینا جعفری ثابت. Posted in یادداشت

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

یادداشت‌های دانشگاه
مینا جعفری ثابت

با ریشه‌یابی‌های کسالت‌بار، دانشگاه را محلِ دانش معنا کرده‌‌اند و آن را برگردانی دانسته‌اند از واژه‌ی لاتینِuniversitas: اجتماعِ معلّمان و محقّقان. البتّه اونیورسیتاس ابدا به وقتِ تاسیسِ دانشگاه تهران مد نظر نبوده‌است زیرا رسالتِ تعریف‌شده‌ی اولین دانشگاهِ مدرن در ایران، خدمت‌گزاری به دولت بوده و بس، و امکانِ اجتماعِ دانشگاهیان همچون وجودی مستقل امکان‌پذیر نبوده‌است. نقدم بر دانشگاه را که در ادامه به آن خواهم پرداخت با استادم مطرح کردم. او گفت: «تو هم که داری حرفِ همان‌هایی را تکرار می‌کنی که رای‌شان تخته‌کردنِ درِ دانشگاه است. در این شرایط که این چیزها را نباید گفت. دانشگاه خدمت‌گزارترین نهاد بوده است و فلان و فلانه را داده بیرون.» بله. پس از این بود که متوجه شدم که انتقاد از دانشگاه دل‌های بسیاری را خواهد‌رنجاند، امّا چه چاره از گفتن.
ما همگی به این امور واقفیم که دانشگاه، درمانگاه، فرودگاه، زایشگاه، ندامتگاه و... جملگی، نه گاه و بی‌گاه، که از وقتی که بوده‌اند، خوب بوده‌اند و به دردهای فراوانی خورده‌اند. نخست باید به عرضتان برسانم که این چیزهایی که قرار است بگویم برای لرزه انداختن به آوارهای دانشگاه نیست، بلکه تلاشی است برای برپا کردنش از نو، بر همان خاک‌آوارهایی که همه‌مان را، ما دانشگاهیانِ ایرانی را، ناخوش احوال کرده و نفس کشیدن را بر ما تنگ کرده‌است. حالا اجازه دهید، هویّتی تحتِ عنوانِ «ما» جعل کنم (برگرفته از ایده‌ی دریدا به وقتِ سخن گفتن از دانشگاهیان). ما برای بقای خود و این نهاد باید اجتماع تشکیل دهیم. اساس تشکیلِ اجتماع، استقلال است و این بار استقلالِ اجتماعِ دانشگاهیان. دانشگاه را اجتماعِ اندیشمندان تعریف می‌کنم(برگرفته از ایده‌ی بیل ریدینگز مبنی بر «نامِ اندیشه» در کتابش تحت عنوانِ Ruins in University). دانشگاه هر چه بوده و هست ماهیّتش بی‌قرار کردن است از پسِ سوال‌ها و دغدغه‌ها، و البتّه نفیِ وضعِ موجود. و در این یادداشت منِ دانشگاهی به نفیِ وضعِ موجودِ دانشگاه می‌پردازم.

در این مقاله با روایتی متفاوت سعی دارم پی به دلایلِ این ناخوشی‌مان ببرم. از مفروضاتِ من در این روایت یکی این است که «علومِ اروپایی» همواره تداعی‌گرِ ماده‌ای است زیبارو و دلربا که بارش پیشرفت است. و آشنایی با این ماده‌علم به عصرِ قاجار برمی‌گردد. پس از تدبیراتی هم‌چون فرستادنِ دانشجو و دایر کردنِ دبیرستانی برای بهره بردن از این ماده‌ علم، عاقبت پی برده شد که دعوتی رسمی باید کرد برای تشریف‌فرمایی آن دلبرانه‌ی دلکش، ماده علم. مفروضِ دومِ من مربوط به فعلِ دانستن است و فرضِ سوم به «گاه» برمی‌گردد که در اینجا در معنای پسوندی معنا نمی‌شود.
این روایت بر تعبیرِ منسوخ شده‌ی دانستن مبتنی شده است. دهخدا دانستنِ زن را، آرمیدن با او، دیدن او، همبستر شدن با او معنا کرده‌است و شاهدی از تورات، کتابِ شموییل آورده: «والقاناه زنِ خود حناه را دانست... و بمرور ایّام واقع شد که حناه حامله شد.» از طرفی به مجمل التواریخ و القصص اشاره دارد: «او را قوت چهل مرد بوده است و بسطت چهل مرد... و آهن در دست او از قوّت نرم بودی و اگر چنانک بانگ بر شتر زدی از نهیب بیفتادی مرده... و دوازده هزار کنیزک را بدانستی در جامه‌ی خواب، و از هر یکی هفت فرزند بزادند نر و ماده»(دهخدا، ذیلِ دانستن). روایت تا آن‌جایی پیش می‌رود که ماده‌علم را به جای زن، که واژه‌ای است متفاوت با جنسِ ماده‌، در ترکیبِ «دانستنِ زن را»، جایگزین ‌کنیم. گویی «پادشاهی» چاره‌ای جز دانستنِ ماده‌علمِ اروپایی نداشت. «پادشاهی» که همواره صفاتی دالِ بر نرینگی‌اش داشته، به دستِ رضاشاه تختی مزیّن کرد برای همبستری با ماده‌علم. دانش‌گاه برپاشد به سالِ ۱۳۱۳ش. تا تلاشی باشد جهتِ بومی‌سازیِ امرِ اروپایی در ایران.
پس تختی مجلل برای هم‌بستری تدارک دید به منظورِ بارور کردنِ این زیبارو و نسبت جستن با او پس از به بار نشستنِ ثمره‌اش. در شاهنامه «گاه» به صورتِ مستقل که می‌آید معنای «تخت» می‌دهد . حال چرا استناد من به شاهنامه است؟ چون شاهنامه‌ی فردوسی سنگِ بنای گفتمان پهلوی اول را شکل داد . پس با این اوصاف دانشگاه را چنین معنا می‌کنم: تختِ همبستری با ماده‌علمِ اروپایی.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی