پرینت

«یادداشت‌های دانشگاه» 3 - مینا جعفری‌ثابت

نوشته شده توسط مینا جعفری‌ثابت. Posted in یادداشت

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشت‌های دانشگاه 3
«دانشگاه تهران 2»
مینا جعفری‌ثابت

 


3

دانشگاه تهرانِ دو

بنای دانشگاه به‌ قصدِ رسیدن به شهری مدرن ضروری شناخته شد؛ دانشگاهی به نام و نشانِ شهرِ تهران. و اینک دانشگاهِ منسوب به شهرِ تهران به رسمِ دیرینِ هم‌نشینی با ارقام تداوم می‌یابد. با شماره‌گذاری می‌توان به اقلام سنّت بخشید. عدد می‌تواند از یگانگیِ نام رونوشت بردارد و آن را در متنِ دیگری بازنشاند. تا کجا؟ تا ابد. و این است آن چه اصالتش می‌نامند. این گونه است که یگانگیِ نام را می‌توان آغشته کرد به سلسله‌ی اعدادِ رازآلود. اینک دانشگاهِ مدرن در ایران که سابقه‌ای طولانی ندارد با دست‌وپا کردنِ خاستگاه برای میلِ ناشایسته‌اش به تشکیلِ سلسله‌ای روی آورده که بیش از آن‌که نویدِ تداومِ سنتش را بدهد، قصدِ جانش را کرده است.
به رسمِ تولیدِ کالای سریالی، دانشگاهِ تهرانِ دو تاسیس شده است. نام‌گذاریِ سریالی که مشخصه‌ی نظامِ موروثی است، با اعلامِ مشکوکِ ‌مرگِ مادرـدانشگاهِ تهران را بر پایه‌ی آن دلیلِ رایج «مادر» نمی‌خوانم، مادرش می‌خوانم که دانشجو «می‌دهد بیرون»، می‌زاید و زایش مادرانه است و البته هر مادرانه‌ای زنانه نیست ـ فرزند را به واسطه‌ی هم‌نشینیِ بی‌ناز و کرشمه‌ی عددِ «دو» با نامش، جانشینِ اصیلِ سنتِ جوانِ دانشگاه کرده است. عدد واسطه شد تا با ضمانتِ ابدیتش، نام را فناناپذیر و نامیرا کند. البته این وعده میسر نخواهدبود مگر با میراندنِ نخستین و بر تخت نشاندنِ دومین. دانشگاهِ تهران به دستِ وارثان و به ذائقه‌ی امروزی و در تناسب با اهدافِ بازار و به دنبالِ جلبِ مشتری‌ رهسپارِ هرجا می‌شود؛ اما نه همچون کالایی عرضه‌شده توسطِ کمپانیِ ناشناخته و مشتاقِ نام‌آوری در بازارِ مکاره‌ی دانشِ مفید. دانشگاهِ تهرانِ دو، تحققِ سودای گرته‌برداری‌های بازار است از نوای سازِ دلِ محرومینِ مساوات‌طلبِ دانشِ کاربردی که آرزویشان دستیابی فوری همگان به دانش است، هرچند همچنان تجیرِ سبز دانشگاه برای جلوگیری از نشتِ اصالت و امکان رونویسی‌های آتی برچیده نشده است.
فهرستِ رشته‌های دانشگاهِ تهرانِ دو، بازتعریفِ دانشِ مفید است برحسبِ ساختارِ احساسِ مشتریانِ دانش در بازارِ ایرانِ امروز. و رشته‌ی مدیریت، کت‌و‌شلوار‌پوشِ اجتماعِ علومِ انسانی، درست همان است که بازار نیاز دارد، پس سهمِ بسیاری از این فهرست برده است؛ مدیریت مفهومِ دقیقی‌ست از آن‌چه انتظار دارند علوم انسانی باشد. نویدمان داده‌اند که مدل‌های جدیدی از دانشگاهِ تهران در راه است همراه با دانش‌هایی تازه، بابِ طبعِ شیک‌پوشانِ تهران‌صفت. بنابر منطقِ رایجِ کالا، مدل‌ِ قدیمی از بازار حذف می‌شود. پس دانشگاهِ تهرانِ سه و چهار... در آینده با هدفِ پاسخ‌گویی به تقاضای مشتریانی تاسیس خواهند شد که در پی کسبِ مشاغلِ پردرآمدند در بازارِ تهران‌صفت.
جانشینی وارث را به قتل وسوسه‌ می‌کند، بالاخص به وقتِ مرگِ بعیدِ صاحب‌ارث. دانشگاهِ تهرانِ دو با وجودِ سایه‌ی سنگینِ مادر هرگز به جایگاهِ معودش نخواهد رسید مگر پس از مرگِ مادر. حال که کمی مشکوک‌تر می‌شوم بدبینی‌ام مرا به آن اتاق می‌کشاند و آن فرزند و آن دشنه‌ و سرسام‌گویی و قتل.
دانشگاهِ تهرانِ دو طرحِ اجرای قتلِ دانشگاهِ مادر است. هرچه قصدِ جانش کنند -از پراکندن و تکه‌پاره کردن‌هایش به این سوی و آن سوی شهر تهران گرفته، تا پرتابش به جزیره یا تبعیدش به کرج- باز هم نشانِ حیاتش همین اندامش یعنی جنبشِ دانشجویی است. رونوشت‌برداری‌های بنجلِ این‌چنینی نمی‌تواند قصدِ کینه‌توزانه‌ی طراحیِ دانشگاه‌های هرجایی را پنهان کند. مهم نیست آکادمی را تقبیح کنند یا نهاد بودن را عار بدانند. این دانشگاه و تمامیِ دانشگاه‌هایی که دومین‌شان را ساخته‌اند، خاستگاهِ جنبشِ دانشجویی بوده‌ و از زمانِ تاسیسشِ دانشگاهِ مدرن، اعتراض را تربیت کرده و هیچ تغییرِ اجتماعیِ کوچک و بزرگی رخ نداده است که دانشگاه و دانشجویانش سهمی در آن نداشته باشند. من اعلام می‌کنم که این دستک‌دمبکی که تحتِ عنوانِ دانشگاه‌های دو به راه افتاده جز برای سرگرمی واماندگان از کالای دانش و به سخره گرفتنِ ضعفِ دانشگاهِ مادر آن هم در لحظاتی پیش از فرو بردنِ دشنه نیست. رسالتِ این دومین‌ها رفعِ «زوائدِ» دانشگاه است و هلاکِ نقد، این یگانه ماهیتِ دانشگاهِ مدرن.

 

 


2

جغرافیای دانشگاه
دانشکده‌های فنی و حقوق، پزشکی، ادبیات و علوم، و معقول و منقول اساسِ تقسیم‌بندیِ دانشِ رسمی یا همان مفید(به زعمِ حکومتِ وقت) بود. روزنامه‌ی اطلاعات نحوه‌ی چیدمانِ دانشکده‌ها را به تاریخِ 15/11/1313 این‌چنین گزارش می‌دهد: «دانشکده طب در سمتِ شمال و دانشکده‌های فنی وحقوق در سمتِ شرق و دانشکده‌های علوم و ادبیات در سمتِ غرب اراضی دانشگاه ساختمان خواهد شد ...».
این‌گونه در شرق دانشکده‌‌های فنی و حقوق و در غرب دانشکده‌های علوم و ادبیات جای‌گرفت، باشدکه آفتابِ معرفت از دو خاستگاهِ پیش‌رفت از نوعِ اروپایی‌اش، فن و قانون برخیزد و سرانجام قسم‌نامه‌ی تربیت را به واسطه‌ی دو دانشکده‌ی ادبیات و علومِ‌ تربیتی بر دلِ ملّت افکند(برآمدنی از شرق و فرورفتنی در شرق). و این‌گونه است که غربیتِ جغرافیاییِ دانشکده‌ی ادبیات تبیین می‌شود؛ ادبیاتی که همنشینِ شبانه‌اش‌ می‌شناسیم و تهجّدپیشه‌ی دودِ چراغِ.
دانشکده‌ی طب هم‌چون پیکانِ قطب‌نما که با تمامِ وسواس و دقّت سوی‌گیری‌اش را به سوی شمال رها نمی‌کند، تمامیِ امور را به سمتِ موکّلِ خویش، حکومتِ وقت معطوف می‌کند، به سوی سلامتِ پادشاهی پریشان‌خاطر، و البتّه عافیتِ ملّت به وکالتِ مقامِ همایونی.
سنتِ دیرینه‌ »دانشگاه» را به چهار دانشکده‌ی پزشکی، حقوق، الهیات و هنرهای لیبرال تقسیم می‌کرد و شش دانشکده‌‌ی دانشگاه تهران برآمده از همین سنت بود تا حرفِ ربطِ «و» بتواند میانِ دانشکده‌های «فنی و حقوق» و «ادبیات و علوم» پیوند برقرار کند و شش را به چهارِ سنت متصل سازد.
و امّا بر شش درنگ می‌کنم تا روایتِ داستانی‌ام را از سر بگیرم و عناصری چند از تاریخ را به طریقِ قصّه‌پردازان به هم مرتبط کنم و از پریشانی برای لحظه‌ای حتا دوری گزینم.
بیایید شش را بنویسیم و به تماشای دورِ شینِ دایره بنشینیم. احساسی که از پسِ تکرارِ دایره‌وار رخ می‌دهد، نزدیک است به احساسی که «عقب‌ماندگی» ایجاد می‌کند؛ گویی هرگز فرد به او که عقبش را گرفته نمی‌رسد. اگر قرار بود عقب‌ماندگی را ترسیم ‌کنم و نشانی مانا برای آن برگزینم، شکلِ دایره را انتخاب می‌کردم؛ شکلی کسالت‌بار با محیطی وحشت‌آور از استمراری ابدی با شعاعِ ثابت.
لزومِ رفعِ عقب‌ماندگی سرلوحه‌ی تمامی‌ کارها بود و هر آن چه در حوزه‌ی دانش مفید شناحته می‌شد تحتِ لوایِ نامِ دانشگاهِ تهران گرد آوری شد تا نیروی متخصص تربیت شود و کارها را خود به دست گیرد. همیشه آب را باید از چشمه آورد. چشمه‌ها همه شناسایی شده بود. تنها کارِ بی‌وقفه نیاز بود تا قحط‌سالانِ عقب‌ماندگی مهار شود. از اینجا بود که تعدادِ دانشکده‌ها هرگز به هفت نرسید و از آن پرید و بالا گرفت، چراکه هفت، وعده‌ی پایان است و تنها زمانی جشن و پایکوبی‌اش به پا می‌شود که آفریننده از کرده‌ی خویش به خود ببالد و همگان را به تماشای آفرینشِ خویش فراخواند.
پهلویِ اول جشن را به تعویق انداخته‌بود تا آن هنگام که با خیالِ آسوده بنشیند و عقب‌مانده نباشد...

 

 

1

مقدمه

با ریشه‌یابی‌های کسالت‌بار، دانشگاه را محلِ دانش معنا کرده‌‌اند و آن را برگردانی دانسته‌اند از واژه‌ی لاتینِuniversitas: اجتماعِ معلّمان و محقّقان. البتّه اونیورسیتاس ابدا به وقتِ تاسیسِ دانشگاه تهران مد نظر نبوده‌است زیرا رسالتِ تعریف‌شده‌ی اولین دانشگاهِ مدرن در ایران، خدمت‌گزاری به دولت بوده و بس، و امکانِ اجتماعِ دانشگاهیان همچون وجودی مستقل امکان‌پذیر نبوده‌است. نقدم بر دانشگاه را که در ادامه به آن خواهم پرداخت با استادم مطرح کردم. او گفت: «تو هم که داری حرفِ همان‌هایی را تکرار می‌کنی که رای‌شان تخته‌کردنِ درِ دانشگاه است. در این شرایط که این چیزها را نباید گفت. دانشگاه خدمت‌گزارترین نهاد بوده است و فلان و فلانه را داده بیرون.» بله. پس از این بود که متوجه شدم که انتقاد از دانشگاه دل‌های بسیاری را خواهد‌رنجاند، امّا چه چاره از گفتن.
ما همگی به این امور واقفیم که دانشگاه، درمانگاه، فرودگاه، زایشگاه، ندامتگاه و... جملگی، نه گاه و بی‌گاه، که از وقتی که بوده‌اند، خوب بوده‌اند و به دردهای فراوانی خورده‌اند. نخست باید به عرضتان برسانم که این چیزهایی که قرار است بگویم برای لرزه انداختن به آوارهای دانشگاه نیست، بلکه تلاشی است برای برپا کردنش از نو، بر همان خاک‌آوارهایی که همه‌مان را، ما دانشگاهیانِ ایرانی را، ناخوش احوال کرده و نفس کشیدن را بر ما تنگ کرده‌است. حالا اجازه دهید، هویّتی تحتِ عنوانِ «ما» جعل کنم (برگرفته از ایده‌ی دریدا به وقتِ سخن گفتن از دانشگاهیان). ما برای بقای خود و این نهاد باید اجتماع تشکیل دهیم. اساس تشکیلِ اجتماع، استقلال است و این بار استقلالِ اجتماعِ دانشگاهیان. دانشگاه را اجتماعِ اندیشمندان تعریف می‌کنم(برگرفته از ایده‌ی بیل ریدینگز مبنی بر «نامِ اندیشه» در کتابش تحت عنوانِ University in Ruins. دانشگاه هر چه بوده و هست ماهیّتش بی‌قرار کردن است از پسِ سوال‌ها و دغدغه‌ها، و البتّه نفیِ وضعِ موجود. و در این یادداشت منِ دانشگاهی به نفیِ وضعِ موجودِ دانشگاه می‌پردازم.

در این مقاله با روایتی متفاوت سعی دارم پی به دلایلِ این ناخوشی‌مان ببرم. از مفروضاتِ من در این روایت یکی این است که «علومِ اروپایی» همواره تداعی‌گرِ ماده‌ای است زیبارو و دلربا که بارش پیشرفت است. و آشنایی با این ماده‌علم به عصرِ قاجار برمی‌گردد. پس از تدبیراتی هم‌چون فرستادنِ دانشجو و دایر کردنِ دبیرستانی برای بهره بردن از این ماده‌ علم، عاقبت پی برده شد که دعوتی رسمی باید کرد برای تشریف‌فرمایی آن دلبرانه‌ی دلکش، ماده علم. مفروضِ دومِ من مربوط به فعلِ دانستن است و فرضِ سوم به «گاه» برمی‌گردد که در اینجا در معنای پسوندی معنا نمی‌شود.
این روایت بر تعبیرِ منسوخ شده‌ی دانستن مبتنی شده است. دهخدا دانستنِ زن را، آرمیدن با او، دیدن او، همبستر شدن با او معنا کرده‌است و شاهدی از تورات، کتابِ شموییل آورده: «والقاناه زنِ خود حناه را دانست... و بمرور ایّام واقع شد که حناه حامله شد.» از طرفی به مجمل التواریخ و القصص اشاره دارد: «او را قوت چهل مرد بوده است و بسطت چهل مرد... و آهن در دست او از قوّت نرم بودی و اگر چنانک بانگ بر شتر زدی از نهیب بیفتادی مرده... و دوازده هزار کنیزک را بدانستی در جامه‌ی خواب، و از هر یکی هفت فرزند بزادند نر و ماده»(دهخدا، ذیلِ دانستن). روایت تا آن‌جایی پیش می‌رود که ماده‌علم را به جای زن، که واژه‌ای است متفاوت با جنسِ ماده‌، در ترکیبِ «دانستنِ زن را»، جایگزین ‌کنیم. گویی «پادشاهی» چاره‌ای جز دانستنِ ماده‌علمِ اروپایی نداشت. «پادشاهی» که همواره صفاتی دالِ بر نرینگی‌اش داشته، به دستِ رضاشاه تختی مزیّن کرد برای همبستری با ماده‌علم. دانش‌گاه برپاشد به سالِ ۱۳۱۳ش. تا تلاشی باشد جهتِ بومی‌سازیِ امرِ اروپایی در ایران.
پس تختی مجلل برای هم‌بستری تدارک دید به منظورِ بارور کردنِ این زیبارو و نسبت جستن با او پس از به بار نشستنِ ثمره‌اش. در شاهنامه «گاه» به صورتِ مستقل که می‌آید معنای «تخت» می‌دهد . حال چرا استناد من به شاهنامه است؟ چون شاهنامه‌ی فردوسی سنگِ بنای گفتمان پهلوی اول را شکل داد . پس با این اوصاف دانشگاه را چنین معنا می‌کنم: تختِ همبستری با ماده‌علمِ اروپایی.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 سهند آقايي 1393-02-28 14:53
مهم نیست آکادمی را تقبیح کنند یا نهاد بودن را عار بدانند. این دانشگاه و تمامیِ دانشگاه‌هایی که دومین‌شان را ساخته‌اند، خاستگاهِ جنبشِ دانشجویی بوده‌ و از زمانِ تاسیسشِ دانشگاهِ مدرن، اعتراض را تربیت کرده و هیچ تغییرِ اجتماعیِ کوچک و بزرگی رخ نداده است که دانشگاه و دانشجویانش سهمی در آن نداشته باشند.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی