پرینت

نفسِ نهنگ

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in یادداشت‌های در حاشیه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

یادداشتی در حاشیه‌ی «نفسِ نهنگ»
سهند آقایی

 


نفسِ نهنگ

دیشب نیمه لمیده و پای بگرد کرده، روی کاناپه چرت می‌زدم و هنوز پلکم سنگین نشده بود که هنگامه‌ای از پلنگِ پریده روی زرّافه، جایش را به ماهیانِ بالداری می‌سپرد که چندین متر فرازِ آبِ دریا پرندگی می‌کردند و مرا میانه‌ی اعجابی که به اعجاز می‌مانست، در هوای بیحالِ اضغاثِ احلام، با بازمانده‌ی دایناسورها و پنگوئن‌ها، گرازها و میمون‌ها و هزاران پرنده و چرنده و خزنده، در تحرّکِ دوربین‌های غول‌پیکر، به حیاتی انتزاعی فرامی‌خواندند و با زبان‌های بسته، دهان می‌گشودند به غرّش که: ای انسانِ به خواب آلوده! ما از اعجابِ تو هم عجیب‌تریم!
القصه چون تمساحی سنگین‌تر از مرداب، دراز کشیدم تا شکوهِ شامپانزه، در آزمونی جدّی، با حافظه‌ی ماهی، قیاس شود... یا للعجب از طاووس!

و امّا امروز در تحفه‌العراقینِ خاقانی که آقای علی صفری آق‌قلعه، از فاضلانِ این روزگار، تصحیح کرده‌اند و تشریح و تنقیح، در توضیحِ بیتِ
گردون نمطِ پلنگ گردد / گیتی نفسِ نهنگ گردد(تحفه‌العراقین، ص13)
خواندم که: «آنچه از توصیفاتِ این جانور در این بیت مورد استفاده دارد این است که نهنگ مخرجی برای دفعِ مدفوع ندارد از این‌رو، از دهان مدفوع می‌کند و دهانش بد بوست. در عجایب‌المخلوقات(ص608) آمده: «هر چه بخورد قی کند زیرا کی دبر ندارد و هو حیوان مفتوح‌الفم، مسدود الدبر»

و البتّه من این باورِ قدما را که دهانِ تمساح یا نهنگ بدبوست، پیش‌تر هم دیده‌بودم و گذشته‌بودم از جمله در گنبدِ پیروزه‌رنگِ هفت‌پیکرِ حکیم، آنجا که ماهانِ گوشیار، نازنینِ ماه‌چهره را در هم‌آغوشی به ناگهان، چنین می‌بیند:
دید عفریتی از دهن تا پای آفریده از خشم‌های خدای
گاومیشی گراز دندانی کاژدها کس ندید چندانی
زاژدها درگذر که اهرمنی از زمین تا به آسمان دهنی
چفته‌پشتی نعوذبالله کوز چون کمانی که برکشند به توز
پشت قوسیّ و روی خرچنگی بوی گندش هزارفرسنگی
بینیی چون تنورِ خشت‌پزان دهنی چون لویدِ رنگرزان
باز کرده لبی چو کامِ نهنگ در بر آورده میهمان را تنگ(هفت‌پیکر، صص3-262)
و شاید هم مراد از کامِ نهنگ بوی بدِ آن نباشد، چنانکه شارحانِ نظامی نیز در تعلیقِ این بیت به این باور اشاره نداشته‌اند امّا به زعمِ بنده یکی از دلایلِ هولناکیِ «کامِ نهنگ» در این مقام، بدبوییِ آن است؛ و نیز، این ترکیب در ادبیات فارسی سابقه‌دار بوده‌است:
مجد دین بوالحسن که فرهنگش / خاک را فر دهد هوا را هنگ
وانکه سهمش در انتقامِ حسود / نافِ آهو کند چو کامِ نهنگ
باد پیوسته از سرشکِ حسد / روی بدخواهِ تو چو پشتِ پلنگ (دیوان انوری، صص280-279)
امّا برای منی که دیشب میانه‌ی خواب و پریشانی، حسابی از کارِ طبیعت به نحوِ این روزها توهّم زده‌بودم، چندان غریب نبود که طبیعتِ نهنگ(تمساح) اینگونه باشد، یعنی دلیلِ بدبوییِ دهانش، مسدودالدبر بودنش باشد. پس برای کسبِ یقین، با یکی از دوستانم که مهندسی شیلات(!) خوانده است و حیوانات را خیلی خوب می‌شناسد تماس گرفتم و بلافاصله پس از سلام و خدمت، گفتم گلاب به روی همچو ماهت؛ عزیزم! تمساح را مخرجِ سفلی نیست؟ خندید و گفت: حالت چیست؟! گفتم هست؟ گفتا هست...
تازه سیگاری آتش زده بودم و صدای بینوای بچه‌گربه‌های زیرِ شیروانی طنین انداخته بود که رفیقِ فاضلم جناب استاد محسن باقری تماس گرفت و بنده بی‌هیچ مقدمه‌ای بنا کردم از عجایبِ کائنات گفتن و بافتن که ای رفیق! می‌دانی ماهی‌ها پرواز می‌کنند؟ گفت نه؛ می‌دانی لاک‌پشت‌ها قوی‌ترین گازِ دنیا را می‌گیرند؟ گفت نه؛ می‌دانی آروغِ گوسفندان برای لایه‌ی ازن مضر است؟ گفت نه؛ می‌دانی دلم برایت تنگه خیلی؟ گفت جدی؟! گفتم کتابِ مستطابِ عجایب‌المخلوقات را داری؟ گفت: آری؛ گفتم بیار! خودش آورده بود. گفتم صفحه‌ی ششصد و هشت را بخوان! صدای تورّق آمد و سکوتی و خنده‌ای که رسید بدانجا که: نفسش بدبوست، «دشمنش راسوست»، «خایه‌ی[تخم تمساح] او بوی مشک می‌دهد» و «به یک دفعه شصت جماع کند.» ما هم جای همه‌ی شما خالی، کلی خندیدیم و باقی به جای غیبت از دوستان، برای شادیِ همه‌ی مخلوقاتِ خدا، حتّا نهنگ دعا کردیم.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی