پرینت

عیدتان مبارک

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in یادداشت‌های در حاشیه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 


عیدتان مبارک


هلا که بادِ بی‌نیازیِ تاریخ است که می‌وزد، و لب‌ها را سامانِ سخن‌گفتن نیست. علی ایّ حال، من نیز، تنها و تنها، در جامه‌ی قلم‌به‌دستِ کوچکی، بی‌هیچ تواضع و پروا، می‌خواهم عرض کنم که امسال، یا سالی که گذشت، پارسالِ سالِ یک‌هزار و سیصد و نود و دوِ خورشیدی، کلاهِ شکوفه همچنان بر سرِ گل می‌رود و کلاهِ قلم بر سرِ ما؛
روزی که برفِ سرخ ببارد از آسمان بختِ سیاهِ اهلِ هنر سبز می‌شود
طرفه آنکه در این بختِ سیاه، چشمانِ سردبیرانِ روزنامه‌های علی‌الخصوص و به‌اصطلاح «اصلاح‌طلب»، آغشته به افسونِ بی‌سرکجای «خویش‌سانسوری» بود و بنده به شخصه بالغ بر دوازده مقاله و دو مصاحبه و سه شعرم، هر یک بنا به اصلاحاتی از سوی برادرانِ سردبیرِ اصلاح‌طلب، یا حذف شد، به اتّهامِ تبلیغ علیهِ خودمان، و یا شرحه‌شرحه شد، بی‌اطّلاعِ پریشانِ باز هم خودمان.
شگفتا که حذفِ مطالبِ ما، نه به داغِ مالوفِ اتّهام بر امنیّتِ ملّی بود، نه ملّی بود، و نه اصلن می‌خواستیم که با پولِ بیت‌المالِ کارگرانِ شش‌ماه مقرّری ندیده‌ی کارخانه‌های تولید‌ناکرده، ترّهاتمان را قالب کنیم. کارِ ما نوشتن بوده و هست و سپس نیز بماناد، و اگر کسی همچنان «نوشتن» را وصله‌ی مردمانِ برجِ عاج‌نشین و بی‌درد می‌کند، حاشا که غالبِ امثالِ بنده و هم‌قطارانِ قلم‌به‌دستم، فراز و فرودشان، و حتّا یمین و یسارشان، یا معلّمند، یا کارمند، یا کارگر.
شاعر یا نویسنده‌ای را نقد می‌کنیم که با هزار پُز و مصاحبت با صداهای آمریکایی و صدالبتّه رادیوهای فرهنگ، با همه عکس می‌اندازد و سرآخر، خط می‌کشد روی یکی از سه مقاله‌ی ما، تا که پندارش بگوید، آفتابه‌داریِ جرایدِ اصلاح‌طلب، عجب ساز و نوایی دارد؛
مقاله روی عشقی نوشتم و حذف شد؛
آمارها و آرمان‌های نمایشگاهِ کتاب را زیر و بالا کردم و حذف شد؛
از شفیعی‌کدکنی خواهش کردم که استادا لطفن وقتی که در بابِ شاعرانِ پس از سقوطِ سلطنت سخن ساز می‌کنید، کمی مودّب باشید، حذف شد؛
شعری نوشتم و چند ساعتی پیش از چاپخانه زنگ زدند و گفتند: ما که نمی‌فهمیم امّا حذف شد؛
فصلِ نخستِ کتابی را ترجمه کردیم در بابِ ادبیات، گفتند: تبلیغِ یهود است، گفتیم: کجاش؟ گفتند: نویسنده‌اش یهودی‌ست، اهلِ کتاب است امّا حذف شد؛
سه کتاب را از پسِ سیصد شب و روز به هم‌رسانی و بیداری که کردیم، فرستادیم به ناشر، بی‌منّت، یکی‌شان رفت ارشاد و نیامد و پیوست به چهارتای از پیش رفته، دو دیگر، گسیل‌ناکرده حذف شد؛
رفقایمان را فرستادند آنجا، سردبیرانِ «خویش‌ممیّزی»، عکسِ رفیق‌هایمان را لایک هم نکردند، دلمان تنگ شد، شعری نوشتیم و فرستادیم روزنامه، حذف شد؛
و ما همچنان دوره می‌کنیم؛ روزها می‌خوانیم، شب‌ها می‌نویسیم، حذف شد...

سهند آقایی

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #2 سهند آقایی 1392-01-13 19:53
به روی چشم، حتمن.
نقل قول
 
 
+2 #1 pone 1392-01-13 14:45
:-) لطفا یه جایی قرار دهید ما فقیر فقرا آن را بخوانیم!ببخشید، سهند آقایی حذف شد!!!سهند جان یکجا بزار بخوانیم مرسی!پونه!
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی