پرینت

کاغذ زر

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in یادداشت‌های در حاشیه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

کاغذِ زر

«ذکرِ جمیلِ سعدی که در افواهِ عوام افتاده‌است و صیتِ سخنش که در بسیطِ [زمین] منتشر گشته و قصب‌الجیبِ حدیثش که همچون شکر می‌خورند و رقعه‌ی منشآتش که چون کاغذِ زر می‌برند» همچنان نکته‌ی نامکشوفِ دیگری بیرون از «قصب‌الجیبِ حدیثش» دارد که همانا «کاغذِ زر» است و مرحوم یوسفی در تعلیقاتِ گلستان، تنها با قرائتِ «ورقِ طلا، برات و حواله» از کنارش گذشته‌است. باری، عرض شود که در اسرارالتوحید، نکته‌ای یافتم که شاید بتوان با آن «کاغذِ زر»1 را همچنان با حدس و گمان، کاغذی دانست که مسکوکاتِ زر و نقره را در آن می‌پیچیدند.
«یک شب اندیشه کردم که فردا به سلامِ شیخ شوم و او را چیزی برم. هزار دینار بسختم از آن سیم که آن وقت نو زده بودند، سی به دیناری. و این هزار درم سیم در تایی کاغذ پیچیدم تا چون روز شود به سلام شیخ روم.» 2
و یا؛
«بوجعفر پنجاه دینار بسخت و در کاغذی کرد و به من داد و فرجی شیخ به من داد و گفت: با پیشِ شیخ بر.»3

 

                                            

 

1. گلستان، تصحیح غلامحسین یوسفی، خوارزمی، ص 51.

2. اسرارالتوحید، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، آگاه، ص 88.

3. همان، ص 95.

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی