پرینت

بی‌چراغ و آینه

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in یادداشت‌های در حاشیه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

بی‌چراغ و آینه

و اما بنده اخیرن کتابی خوانده‌ام داغ‌داغ و شاید هم کمی سردسرد، از حضرتِ «استاد»م دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، با عنوانِ درشتِ «با چراغ و آینه»، و با توضیحی که با فونتِ ریزتر آمده است روی جلدِ کتاب، تا کباده‌ی متواضعانه‌ی «در جست و جوی ریشه‌های تحولِ شعر فارسی» را یدک بکشد. «مشخصاتِ ظاهری»اش ۷۶۸ صفحه است، پرنده در جناحینِ بسته‌ی جلدی سیاه، که طرحش، حادثه‌ی صاعقه‌ای‌ست احتمالی، گذشته از سرِ زمانه‌ای که حالا پس از سال‌های سال صنعتِ انطباعاتِ حرفه‌ای، هنوز هم، طرّاحِ یکی از ناشرانش ـ در اینجا «سخن»، که از قضا خوب هم کتاب می‌چاپد ـ به اندازه‌ی سرِ سوزن ذوق ندارد و بنده در خرده‌هوشش هم بسیار تردید می‌کنم که این بنده‌ی شاعرِ خامه‌شکافته، فوتوشاپ را که پیشکش، ترکیبِ رنگ‌ها را دست‌کم بهتر می‌داند. کتاب تقدیم شده است به ایرج افشار، با گروهی بدلی در ادامه‌ی نامش که می‌گوید: «فرزانه‌ فروتنِ ایران مدارِ ما»، و نگارنده در این تقدیم‌نامه، هر چه گشت، تقریبی بیرون از مرگِ تاسف‌آورِ افشار و رفاقتِ مالوفِ آن مرحوم با نویسنده‌ نیافت. باری، «استاد» را گذاشتم توی گیومه، تا یادم بیاید درست شش سالِ پیش را، بهار، ردیفِ سومِ کلاسِ ۲۳۴، وقتی که دست‌های استادم، مثلِ رهبرِ ارکستری که نوازندگانش سکوت می‌نوازند، هوا را درید و روی پلّه‌ی استادی‌اش پرید و گفت: «بچّه‌ها! من که اصلن مجلّه نمی‌خوانم.» شاید، نه! حتمن اگر این کتاب را کسی جز استاد می‌نوشت، این معرفی‌نامه را هم کسی جز بنده می‌نوشت. اما، حالا من می‌نویسم که اول بگویم این کتاب چرا خوب است و چرا باید بخوانیدش؛ و دوم من می‌نویسم که بگویم این کتاب چرا بد است، و چرا باید خوب‌تر بخوانیدش. البته با آنکه استادم این مجله را نمی‌خواند، خیالم تخت است که یادداشتِ بنده، به چهارم‌آسمانِ دانشکده‌ی ادبیات هم خواهدرسید، جایی که حتا سه‌شنبه‌ها، عیسایانی همه هم سرنوشت را، آنقدر مثلِ فنر می‌کشند که طفلکی‌ها، خاصیتِ ارتجاعیِ خود را هم از دست می‌دهند. فضل، جای دیگر نشیند. الغرض، این کتاب خوب است برای اطلاعاتِ عمومی ما؛ و برای آنانکه می‌خواهند تکمله‌ی «ادوارِ شعر فارسی» را بخوانند و «جای پای شعرِ فرنگی در تحوّلِ شعرِ معاصرِ ایران» را دنبال کنند و همینطور دنبال کنند تا برسند به تک‌راهه‌ای که بی‌هیچ ننگی، رو به شهر و باغ و آبادی‌ست‌. و کتابِ بدی‌ست برای آنکه مولفش، سال‌های سال است که از متنِ جاریِ شعرِ فارسی، به حاشیه‌ی حرف‌های تکراری‌اش در بابِ ادبیاتِ معاصر خزیده است.
آقای دکتر؛ من‌بنده، شاید به خیالِ مبارکِ شما، اشعرِ شعرای خانواده‌ی خود هم نباشم امّا، حتّا اگر می‌خواهید که درباره‌ی اشعرِ شعرای قبل از سقوطِ سلطنت حرفِ تازه‌ای بزنید، باید از من و بچّه‌های بعد از سقوطِ سلطنت، خواهش کنید تا برایتان شعر بخوانیم. والسّلام.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی