پرینت

به هادس خوش آمدید (بلقيس سليماني)

نوشته شده توسط داوود آتش بیک. Posted in یادداشت

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشتی بر به هادس خوش آمدید
داوود آتش بیک

 

 به هادس خوش آمدید آخرین رمان بلقیس سلیمانی پیرامون مسائل و مشکلات و واقعیت های فراموش شده ی دهه های گذشته ی ایران است. از جنگ که اصلی ترین آن هاست تا تنهایی آدم ها و تجاوز و عقاید غلطی که آینده ی انسان  را به طور کامل به بی راهه می کشاند. اضمحلال طایفه ای پیر تا روایت انسان های پوچ و به بن بست رسیده ی شهری و شرایط به ظاهر مدرن شده ای که با تفکرات و خواسته های ایرانی سر تضاد دارد.
گرچه  همین موضوعات به ظاهر تکان دهنده اما تمام شده، باعث می شود که موضوع این رمان تاریخ مصرف دار و کهنه به نظر برسد. نویسنده ها می توانند از موضوعات کهنه داستان های ماندگار بسازند اما این مهم به بستر سازی و شخصیت های تکامل یافته تری احتیاج دارد. شخصیت هایی که بسته به شرایطشان به بن بستی تعیین شده نرسند، تقلا کنند و در هر شرایطی واکنشی تاثیر گذار بر دنیای پیرامونشان داشته باشند.
مضمون گرایی و عدم اهمیت به فرم را پیش از این در داستان های این نویسنده دیده بودیم. به همین خاطر است که قصه در این رمان حرف اول را می زند واتقاقا خواننده اش را تا به انتها می کشاند و لحظه ای یقه اش را رها نمی کند. روایت آنقدر درست و عناصر داستانی قابل قبولند که  جملگی از به هادس خوش آمدید رمانی خوش خوان می سازند که برای دغدغه ی اصلی نویسنده اش الزامی ست. دغدغه ی تناقض های زمانه ای خاص و سنت گرایی افراطی که در مواجه با دنیای مدرن می پوسد و به فراموشی سپرده می شود. این تفکر با در دوراهی قرار گرفتن های به جا و انتخاب های بعضا غلط شخصیت اصلی داستان، رودابه به خوبی پرداخته می شود. گرچه در نهایت چیزی که به چشم می آید مغفول ماندن بروز و کمال شخصیت و انفعال و استیصال رودابه در مواجهه با دنیا و مصائب تازه است که باعث می شود آن انتظاری را که از این بستر فراهم شده می رود برآورده نشود. سنتز شکل نگیرد و رمان به سقفی که به صورت بالقوه دارد نرسد.
انتخاب زاویه دید سوم شخص برای گریز به گذشته  و نقد آن چه بر شخصیت اصلی رمان رفته نیز در راستای همین مضمون گرایی نویسنده است. اما نکته ای که نباید فراموش شود این است که عدم واکنش قابل اعتنای رودابه به کنشی که بر او رفته باعث می شود این زاویه ی دید ناقص و الکن به نظر برسد و خواننده فکر کند اگر داستان از زبان اول شخص روایت می شد احساسات و تصمیم های رودابه توجیه بهتری می یافت و باورپذیر تر می شد.
با همه ی این نقص ها و محافظه کاری ها این رمان در مقایسه با دو اثر قبلی نویسنده اش ( بازی آخر بانو و خاله بازی ) یک سر و گردن بالا تر است و نشان از جسارت بیشتر نویسنده اش چه در موضوع و چه در روایت دارد. گرچه این باعث نمی شود که فراموش نکنیم این رمان در فرم و ساختار هیچ حرف تر و تازه ای ندارد. هیچ ساختارشکنی و یا ساختار سازی چشم گیری ندارد و حتا روایت دلنشین رمان، تکراری به نظر می رسد. به همین خاطر خوانندگانی که این روزها دنبال تجربه گرایی و شناخت انواع روایت ها و فرم های تازه هستند از این رمان دست خالی بر می گردند. خوانندگانی که این روز ها نه فرم های تکراری را بر می تابند و نه مضامین تکراری را. که شاید عدم توجه لازمه به این رمان به همین خاطر باشد.  شاید اگر در دنیای ساخته شده ی این رمان شخصیت ها بیشتر رشد می کردند و واکنش های تاثیر گذارتری داشتند، شاید اگر نویسنده ی این رمان به جای وفاداری به ایدئولوژی، به شخصیت هایش توجه می کرد، نگاه نویسنده عمیق تر و البته ماندنی تر می شد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی