پرینت

یادداشتی بر "من منچستر یونایتد را دوست دارم"/ نوشته‌ی مهدی یزدانی‌خرم - امین علی‌اکبری

نوشته شده توسط امین علی‌اکبری. Posted in ویژه‌نامه‌ی: مهدی یزدانی‌خرم

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشتی بر "من منچستر یونایتد را دوست دارم"/ نوشته‌ی مهدی یزدانی‌خرم
امین علی‌اکبری
"تنها مرگ، مرهمِ زخمِ تو است"

وای به حال زندگان
وای به حال مردگان
خوشا‌به‌حال آن کس که
نه زنده شد و نه مُرد!
"حسین بشیریه"

یک:
"چه اندوهبار است، ای خدایان، جهان به شب هنگامان، و چه رازگونه است مِهی که مرداب‌ها را می‌پوشاند. اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مِه‌گرفته به درماندگی پرسه‌ای زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی‌هیچ بیم‌و‌دریغی به ترکِ جهان و ترکِ مه و مرداب و رودخانه‌هایش رضا داده باشی، می فهمیدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبُک به کام مرگ فرو روی، و می‌دانستی که تنها مرگ مرهمِ زخمِ تو است، می‌فهمیدی" (مرشد و مارگریتا/ میخائیل بولگاکف/ ترجمه عباس میلانی/ فرهنگ نشر نو/ ص 423)
تاریخ، مقوله‌ی عجیب و غریبی‌ست و مسلماً هیچگاه دست از سرِ بشر برنخواهد داشت، و به نوعی، نمی‌توان هم از آن فرار کرد، چرا که به هر طرف که بگریزی، باز در هیبتی دیگر سرِ راه‌ات سبز می‌شود و یقه‌ات را می‌چسبد! تاریخ، حتماً آنقدر مهم بوده که هگل زیربنای فلسفه‌اش را بر گُرده‌ی آن بنا کند و سعی کند بر همه چیز با نگاهی تاریخی بنگرد. تاریخ، البته همیشه هم چیز خوبی نیست و گاه حتی ورق‌زدن چند برگش می‌تواند جماعتی را در حسرتی ابدی فرو ببرد یا عده‌ای را رسوای عالم و آدم کند و یا حتی پس از سالیانِ سال، دوباره بر خاکستر کهنه‌ای بِدَمَد و آتشی نوظهور برپا کند. اما مسئله وقتی عمیق‌تر و جذاب‌تر می‌شود که تاریخ با همین توصیفاتی که رفت، برای خودش هیچ محدودیتی قائل نشود و در تمام سوراخ‌سنبه‌های زندگی و اجتماعِ آدمی‌زادگان سَرَک بکشد.آنگاه مجبور می‌شوی که به مقایسه و بررسی ارتباط تاریخ با عرصه‌هایی مثل فرهنگ، سیاست، هنر و ادبیات بپردازی. پس حکم پذیرفته این است که هیچ عرصه‌ای از تقابل یا تعامل با تاریخ به دور نبوده و نیست. ادبیات هم یکی از همین عرصه‌هاست که اتفاقاً ارتباط تنگاتنگی هم با تاریخ داشته و شاید حتی نتوان آن را فارغ از حضور تاریخ، متصور شد. مگر نه اینکه تاریخ هر ملت و هر مرز و بومی، به همت ادبیات است که ماندگار می‌شود؟ مگر نه اینکه ملت روسیه به تولستوی برای خلق "جنگ و صلح" تا ابد بدهکار است؟ مگر نه اینکه آندره مالرو بخش مهمی از قیام‌های مردم فرانسه را در ادبیات کشورش به ثبت رسانید؟ مگر "رازهای سرزمین من" رضا براهنی، چیزی به جز ثبت بخشی از تاریخ این سرزمین است؟ پس نمی‌توان منکر رابطه‌ی نزدیک این دو عرصه‌ی دوست‌داشتنی و وسوسه‌انگیز شد. مهدی یزدانی‌خرم هم در رمان "من منچستر یونایتد را دوست دارم" در واقع همین کار را انجام داده و بخشی از تاریخ این کشور را بواسطه‌ی ادبیات و بوسیله‌ی ابزاری به نام رمان، به نگارش در‌آورده، هر چند گاه این غورِ در تاریخ، شباهتی به زیر‌و‌رو‌کردن آن پیدا کرده، به هر حال، "من منچستر یونایتد را دوست دارم" را باید رمانی تاریخی دانست، به چند دلیل مشخص، یکی اینکه در این رمان یکی دو دهه از پر‌فراز‌و‌نشیب‌ترین روزها و سالهای این مملکت تصویر شده و سیرِ اتفاقات در بستر آن قرار گرفته است. دیگر اینکه این تصویرسازی، به مدد ارائه‌ی نشانه‌های نسلی هر کدام از این دهه‌ها، سندیت و اعتباری قابل اعتنا یافته است. یعنی نویسنده تلاش کرده با بکارگیری فاکتورها و المان‌ها و نشانه‌های مردم و جامعه‌ی هر کدام از آن دهه‌ها، بستر داستانی خود را بیشتر و بیشتر به واقعیات تاریخی پیوند بزند. اواخر دهه‌ی بیست و روی‌کار‌آمدن رضاخانِ قزاق و ابتدای دهه‌ی سی و روزهای سیاه مرداد ماه سی‌و‌دو و شمایل نخست‌وزیری دوست‌داشتنی و اسطوره‌ای و در عین حال گاه مبهم، خیابان‌ها و جاهل‌ها و تیزی‌کش‌ها و مرده‌باد‌ها و زنده‌باد‌ها و زندان و شکنجه و ...! پس در وهله‌ی اول باید "من منچستر یونایتد را دوست دارم" را یک رمان تاریخی دانست، تماماً تاریخی!
دو:
در چند سال اخیر نمونه‌های داستانی‌ای به بازار نشر راه یافته‌اند که تمرکزشان بر امری غیر از شهرنشینی و به قول بعضی‌ها، "آپارتمان‌نویسی" بوده است. خشونت، مقوله‌ای‌ست که انگار کم‌کم دارد جا باز می‌کند برای خودش در میان ادبیات داستانی‌ای که وارد دهه‌ی جدیدی از فعالیت خود شده و مثل اینکه بنا دارد نقشی پررنگ در ادبیات ایفا کند و داستان‌های مرسوم در قالب آپارتمانی و شهری را به حاشیه برانَد. شکی نیست که خشونت امری‌ست موجود و قطعی و به طور دائم حضور دارد در زندگی انسان‌های بیرون از داستان‌ها و نمی‌توان منکر حضور پررنگش شد. همچنین نمی‌توان منکر تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم و کوتاه‌مدت و بلند‌مدت این مقوله‌ی اجتماعی بر رفتار و اخلاق و زندگی مردم شد. این خشونت، در شکلی گسترده‌تر و با ابعادی وسیع‌تر، جنگ‌های متعدد بین‌المللی را هم شامل می‌شود که هر کدام در گوشه‌ای از این کره‌ی خاکیِ لعنتی، در جریان‌اند. اما مسئله‌ای مهم در این مجال، بحثِ باید‌ها و نباید‌های ورود این مبحث به ادبیات است. "ادبیات خشونت" عنوانی‌ست که احتمالاً هرچه جلوتر برویم بیشتر با آن مواجه شویم. قبل از ورود به بحث در مورد میزان "خشونت انگاری" در "من منچستر یونایتد را دوست دارم" بد نیست مروری کوتاه و مختصر داشته باشیم بر چند نوع از داستان‌هایی که همگی تحت لوای همین عنوان قرار می‌گیرند. در قالب رئالیسم جادویی در آثار وطنی، می‌توان به آثار محمدرضا کاتب (مخصوصاً "پستی" و "هیس" و "وقت تقصیر") اشاره کرد که هر کدام فضایی متفاوت و گاه مهوّع را خلق کرده‌اند و مخاطب را در منجلابی از مدل‌های دور از ذهن و بدیعِ خشونت می‌اندازد. همچنین می‌تواندر سطحی خفیف‌تر، و البته از نظر فضای مالیخولیایی، شبیه به "من منچستر یونایتد را دوست دارم"، از "ملکوت" بهرام صادقی نام بُرد که هر چند درجه‌ی خشونتش خیلی کمتر بود، اما فضای کلی‌اش بی‌شباهت به "من منچستر یونایتد را دوست دارم" نیست. در آثار خارجی هم به هیچ عنوان نمی‌شود از "مرشد و مارگریتا"ی میخائیل بولگاکف نام نبُرد که هم درسبک و فضا و نوع روایت و گاه حتی شخصیت‌پردازی، و هم در پرداختن به امر خشونت، می‌تواند شاهد مثال خوبی باشد برای بررسی "من منچستر یونایتد را دوست دارم"! اما در نمونه‌های متاخری که اتفاقاً همین نمونه‌ها هم بحث ادبیات خشونت را سر زبان‌ها انداخته‌اند باید به "پنجاه درجه بالای صفر" (علی چنگیزی) و "شکار کبک" (رضا زنگی‌آبادی) اشاره کرد. البته این دو اثر در ژانر رئال  قرار می‌گیرند و کمی از این نظر متفاوتند با "من منچستر یونایتد را دوست دارم" اما به هر حال مسئله این است که خشونت، مهمان تازه از راه رسیده‌ی این ادبیات نیست و حضورش مسبوق به سابقه بوده، اما تازگی‌ها بیشتر سراغ این ادبیات می‌آید و حضوری پررنگ‌تر دارد. حضوری که شاید در "من منچستر یونایتد را دوست دارم" از همه جای دیگر پررنگ‌تر و ضمناً بی‌رحمانه‌تر باشد. به راستی چگونه باید به بررسی این مسئله پرداخت؟ چه چیزی را باید توجیه این حجم از خشونت در این رمان قرار داد؟ یکبار توصیفِ بریدنِ بیخ‌تا‌بیخِ حلق دختری فریب‌خورده لبِ حوض به دستِ پدرش، کافی‌ست برای لمسِ خشونتِ مورد نظرِ نویسنده، وای به حال وقتی که این توصیف و صحنه تنها بخشی بسیار کوچک از خشونت جاری و ساری در این اثر باشد. به واقع "من منچستر یونایتد را دوست دارم" روایتِ مداومِ مرگ است و قتل و خون‌ریزی و جنایت.... هرچند، اگر بازگردیم به مقوله‌ی تاریخ و اینکه همه‌ی این مسائل در آن ایام حشوری قطعی داشته‌اند، شاید بتوانیم نفسِ این پرداختنِ حجیم به خشونت را توجیه کنیم. خشونتی که در هر خط و هر روایت از رمان جاری‌ست و شاید اقتضای تاریخ است و تاریخی نوشتن!
سه:
بحث در مورد تاریخ و خشونت، هم مفصل بود و هم ناگزیر، این شد که مجال برای پرداختن به بحث نقد ادبیِ صِرف، اندک شد. فقط همین‌قدر اشاره کنم که بدونِ شک "من منچستر یونایتد را دوست دارم" مان قابل‌تاملی‌ست و جای بحث بسیار دارد، بحث در مورد تعدد شخصیت‌ها، در مورد راوی، در مورد نوع روایت غیرخطی، در مورد برگشت‌های زمانی، در مورد توصیف شهر و خیابان‌ها برای ثبت در تاریخ، و حتی در مورد قضاوت‌های سیاسی صورت‌گرفته در مورد عملکرد شخصیت‌های مطرح و تاثیرگذار تاریخ این مملکت! همه‌ی این‌ها باید مورد بحث قرار گیرد، اما در مجالی دیگر و وقعیتی دیگر. شاید بد نباشد برای حسن ختام این یادداشت، از آنجا که اشاره‌ای هم به "مرشد و مارگریتا"ی بولگاکف شد و به راستی نمی‌توان نویسنده‌ی "من منچستر یونایتد را دوست دارم" و اثرش را وامدار بولگاکف ندانست، و می‌توان حتی در مجالی دیگر به طور مشخص به این بحث پرداخت، باز برگردیم سراغ چند خطی از این شاهکار بولگاکف، که اتفاقاً این چند خط هم خیلی دور از مباحثی که مطرح شد:
"مرشد گفت: خیلی خوب،  قبول که تو یک ساحره‌ای. عالی! معرکه! من را هم که از بیمارستان دزدیده‌اند، این هم عالی است. این هم قبول که هر دوی ما را دوباره‌ آورده‌اند اینجا. حتی فرض می‌کنیم که دستگیرمان نخواهند کرد...ولی تو را به هرچه که مقدس است قسم، فقط به من بگو ما چجوری باید زندگی کنیم؟ خواهش می‌کنم این یکی را برایم روشن کن! انگار این مسئله که مرا این همه نگران کرده، تو را اصلاً ناراحت نمی‌کند!"

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+3 #1 سینا 1391-04-11 14:07
این یادداشت رو دوست داشتم. من که منتظر کار بعدی میمونم. باید بترکونه وگرنه آتیشش میزنن و میگناین رمانه شانسی بوده!
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی