پرینت

ویژه‌نامه‌ای برای «شکار کبک» نوشته رضا زنگی‌آبادی

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in ویژه‌نامه‌ی رضا زنگی‌آبادی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

در گفت‌وگویی که با رضا زنگی‌آبادی انجام داده‌ام مفصل به داستان انتشار «شکار کبک» پرداخته‌ایم. این کتاب قرار بوده اوایل دهه هشتاد منتشر شود و به عللی کار به تعویق افتاده و در نهایت به اینجا ختم شده. نمی‌دانم اگر این کتاب آن زمان منتشر می‌شد تا به حال چه اتفاق‌هایی برایش ‌افتاده بود. آیا تا به حال فراموش شده بود و رفته بود کنار باقی کتاب‌های آن سال یا مثل «همنوایی شبانه...» هنوزم که هنوز بود خوب می‌فروخت و همه دوستش داشتند. چیزی که الان می‌توانم درباره این کتاب بگم این است که «شکار کبک» واقعاً کتاب قدرتمندیست که خبر از نویسنده توانایی می‌دهد. کتابی که هم برای نویسنده‌اش و هم برای ادبیات ایران حرکتی رو به جلو محسوب می‌شود.

«شکار کبک» داستانی‌ست که از همان ابتدا تا انتهایش در حال دست و پنجه نرم کردن با کلیشه‌هاست. کلیشه‌هایی که بر خلاف تصور ظاهری، کار نویسنده را بسیار سخت کرده‌اند زیرا نویسنده سراغ موضوعی رفته که نمونه واقعی و خیالیش را چه در صفحات حوادث روزنامه‌ها و چه در فیلم‌ها و داستان‌ها بارهای بار دیده‌ایم. قاتل زنجیره ای که زن ها را با خشونت تمام می‌کشد و جنازه‌شان را داخل چاه می‌اندازد. قاتل زنجیره‌ای که اعتیاد دارد، در کودکی بهش تجاوز شده و از همه کس و همه چیز متنفر است و قصد احترام گرفتن از زمین و زمان را دارد.

انتخاب چنین موضوع آشنایی و تبدیل کردنش به رمانی درجه یک بی‌شک تنها از عهده نویسنده‌ای کار بلد و باهوش برمی‌آید. نویسنده ای که خوب می‌داند داستانش را از کجا شروع کند و چه‌طور پیش ببرد. او در این داستان سعی کرده به جزئیات شخصیت قدرت، قاتل سریالی زن‌ها، بپردازد و زندگی او را از ابتدا تا انتها روایت کند. قدرت در این داستان نماد انسانی‌ست که از اجتماعش ضربه خورده، آدم‌های اطرافش همه‌جوره او خرد کرده‌اند و او احساس توامان ترس و نفرت را همواره از کودکی در وجود خود داشته است.

شخصیتی که در داستان در تقابل با قدرت قرار می‌گیرد مراد است. مراد-دایی ناتنی قدرت- مهم‌ترین شخصیت داستان است-حتا مهم‌تر از شخصیت اصلی- و به هیچ عنوان به کلیشه نزدیک نمی‌شود. اتفاقا او شخصیتی دارد که در داستان‌های مشابه جایگاهی نداشته. مراد در کودکی به قدرت نزدیک می‌شود و اولین کسی‌ست که می‌تواند اعتماد او را جلب کند. قدرت او را دوست داشته، تا زمانی که مراد به او تجاوز می‌کند و نفرتی کور کننده و افسار گسیخته را در دل او به وجود می‌آورد. این تنفر تا جایی پیش می‌رود که قدرت چندین بار تلاش می‌کند و نقشه قتل مراد را می‌کشد و هر بار به شکست مواجه می‌شود. چون مراد از او قوی‌تر است. این قدرت نداشته جنون او را نسبت به آدم‌ها چند برابر می‌کند. تا جایی که قدرت برای انتقام از مراد خواهر او، نامادری‌اش را می‌کشد ولی باز هم آرام نمی‌گیرد.

مراد با دختری که قدرت از کودکی با او بزرگ شده و به او علاقه دارد ازدواج می‌کند. این اتفاق نفرت مراد را چند برابر می‌کند. دختر به عنوان نیمه‌ی ضعیف وجودی مراد، نیمه‌ی زنانه‌اش، از اولین برخوردی که با مراد داشته به او علاقه‌مند می‌شود و از یواش یواش از قدرت دور می‌شود. مراد نیرویی دارد که در وجود قدرت نابود شده یا شاید از ابتدا وجود نداشته و این انتخاب اسم هم بی‌شک تعمدی بوده از طرف نویسنده برای گوشزد کردن این موضوع. این ضعفی که در درون شخصیت اصلی داستان وجود دارد بعد از مدتی تبدیل به خشونتی مهار نشدنی می‌شود. خشونتی که به سراغ انسان‌های ضعیف‌تر از خود می‌رود و آن‌ها را به آسانی می‌کشد.

 

قدرت برای فرار از نفرتی که نسبت به آدم‌های روستا-پدرش، مراد و دیگران-داشته به شهر می‌رود. پیرزنی بی‌کس اولین طعمه قدرت است. او بدون هیچ دلیلی پیرزن را خفه می‌کند. سپس سراغ زن‌ جوانی می‌رود که چند بار با او خوابیده و با وجود اینکه زن را حسابی دوست داشته او را خفه می‌کند. زن‌های خیابانی، دیگر طعمه‌های او هستند و این روند ادامه دارد تا جایی که پلیس به او مظنون می‌شود و در نهایت دستگیرش می‌کند.

مراد شبیه به اسمی که دارد، تا انتهای داستان مراد دست نیافتنی قدرت می‌شود. مرادی که او هیچگاه نمی‌تواند آن را به‌دست بیاورد. مرادی که او احتیاج داشته تا بتواند مانند باقی اهالی روستا راحت زندگی کند. وقتی که قرار است قدرت را در ملا عام اعدام کنند، مراد بر پشت‌بام خانه‌ای در دوردست نشسته‌ و صحنه جان دادن او را تماشا می‌کند و وقتی که قدرت می‌میرد پایین می‌رود و زندگی عادی‌اش را ادامه می‌دهد.

پرداخت داستانی قدرتمند نویسنده، توانسته از موضوعی آشنا، داستانی به‌شدت جذاب و پرکشش خلق کند. داستانی پر تعلیق، با زبانی روان و فرمی مناسب. داستان «شکار کبک» به گفته خود نویسنده پر است از تصاویر زیبایی که مثل یک قاب حرفه‌ای تنظیم شده‌اند. «شکار کبک» لحظه‌های پرتعلیق و ستودنی زیاد دارد. درست که این کتاب باید چندین سال قبل منتشر می‌شده، ولی آن‌قدر خوب است که این وقفه چیزی از رنگ بو و جذابیتش کم نکرده باشد و هم‌چنان خواندی و جذاب باشد.

 

 

گفت‌وگو با «رضا زنگی‌آبادی»-سینا حشمدار

یادداشتی بر "شکار کبک" نوشته رضا زنگی‌آبادی-امین علی‌اکبری

تاریخچه خشونت در ادبیات داستانی معاصر-سینا حشمدار

 

چند تکه‌ی پراکنده، به بهانه‌ی خواندن «شکار کبک» رضا زنگی‌آبادی-آرش معدنی‌پور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی