پرینت

چند تکه‌ی پراکنده، به بهانه‌ی خواندن «شکار کبک» رضا زنگی‌آبادی-آرش معدنی‌پور (6)

نوشته شده توسط آرش معدنی‌پور. Posted in ویژه‌نامه‌ی رضا زنگی‌آبادی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

بر فرشی از برف و شکوفه...

 

1-در تصانیف حکما آورده‌اند که: کژدُم را ولادت معهود (=معمول، متداول) نیست، چنان‌که دیگر حیوانات را؛ بل احشای (=اندرونه‌ی شکم) مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه‌ی کژدم بینند اثر آن است. باری، این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت: دل من بر صدق این سخن گواهی می‌دهد و جز چنین نتوان بودن؛ در حالت خُردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند، لاجرم در بزرگی چنین مُقبِل‌اند (=نیک‌بخت، بخت‌یار) و محبوب!

(گلستان سعدی/ویرایش هوشنگ گلشیری/نشر ققنوس/صفحه‌یصد‌و‌پنجاه)

 

2-فاوست: اکنون جای هیچ ترس از آن نیست که من این تعهد را زیر‌پا بگذارم. چیزی که من به‌درستی وعده می‌دهم این است کههمه‌ینیرویم را به‌کار خواهم بُرد. من بیش از اندازه به خود نازیده‌ام، اکنون باید یکی باشم از جنس خودت. روح اعظم مرا به چیزی نگرفته، طبیعت به‌رویم بسته می‌شود، رشته‌ی اندیشه‌ام گسیخته ‌است، و من از هرگونه دانشی دلزده‌ام. سوداهای آتشینم در غرقاب شهوت است که باید تسکین یابد. بگذار، درون پرده‌های جادویی و نفوذ‌ناپذیر، معجزه‌های تازه تکوین یابند! بیا تا خود را در همهمه‌ی زمان، در موج‌هایآشفته‌ی سرنوشت، در‌اندازیم! و سپس، بگذار تا درد و کامیابی، موفقیت و ناکامی، به هرگونه که در توان دارند پشت‌سر‌هم بیایند. از این پس، مرد باید پیوسته و مدام سرگرم باشد.

مفیستوفلس: هیچ حد‌و‌مرزی، هیچ هدفی، برای‌تان معین نشده‌است. اگر خوش دارید که اندکی از هر‌چیز بچشید و آنچه را که در برابرتان می‌یابید در ‌چنگ بگیرید، به دلخواه خودتان عمل کنید. پس، خودتان را به من بسپارید و کمرو نباشید!

(فاوست /یوهانولفانگ فون گوته /ترجمه‌ی م. ا. به‌آذین /نشر نیلوفر /صفحه‌ی چهل و شش)

 

3-جانور انسانی تا بدان‌جا که صرفا ذاتشمد‌نظر باشد باید در همان گروه همتایان زیست‌شناختی‌اش دسته‌بندی شود. چشمداشتی که این جانورِ به ‌طورِ سازمان‌ یافته کشتارگر، از برپا ‌کردن تپه‌های عظیم [از قربانیان خویشتن] دارد، شریف‌تر از چشم داشت موش کور یا حشرات گوشتخوار نیست، و به‌دنبال همان اهداف بقا و رضایت‌خاطر است. وی در مقام مکارترین و شکیباترینِ حیوانات ظاهر می‌شود و سر‌سخت‌تر از سایر آن‌ها، خود را وقف امیال بی‌رحمانه‌ی قدرت خویشتن می‌سازد.

(اخلاق، رساله‌ای در ادراک شر /اَلنبدیو /ترجمه‌یباوندبهپور /نشر چشمه /صفحه‌ی هشتاد و دو)

 

4-و من، که می‌کوشیدم تا هرچه نیکو‌تر ببینم، در این منجلاب، مردمانی سراپا برهنه را دیدم که از گل و لجن پوشیده‌بودند و چهره‌هایی دژم داشتند، و نه تنها با دست خود، بلکه با سر و سینه و پاهای خویش، با هم در زد‌و‌خورد بودند و با دندان یکدیگر را پاره‌پاره می‌کردند.

استاد بزرگوار گفت: «پسرم، اینجا ارواح کج‌خُلقانی را می‌بینی که در زندگانی خود زیر سلطه‌ی خشم و غضب بودند، و مایلم این را نیز به‌یقین بدانی که در زیر آب کسانی دیگر هستند که آه می کشند و چنان‌که با دیدگان خویش می‌توانی دید، از هر جانب که می‌چرخند، از آه‌های خود حباب‌هایی در سطح آب پدید می‌آورند.

این در لجن فرو‌رفتگانمی‌گویند: ما در فضای تابناکی که آفتاب بدان نشاط می‌بخشید، افسرده‌دل بودیم و پیوسته درون خویش را با دودی تلخ انباشتیم، و لاجرم، اکنون در این لجنزار سیاه، محکوم به افسردگی جاودان شده‌ایم...

این سخنان را با کلماتی نا‌مفهوم ادا می‌کنند، زیرا منظور خویش را با کلمات مشخص نمی‌توانند گفت»

(کمدی الهی، دوزخ /دانته آلیگیری /ترجمه‌ی شجاع‌الدین شفا /انتشارات امیرکبیر /صفحه‌ی صد‌ و ‌هشتاد ‌و ‌یک)

 

5-آب را گل نکنیم:

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب...

(هشت‌کتاب /سهراب سپهری /انتشارات طهوری /صفحه‌یسیصد‌و‌پنجاه‌و‌یک)

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی