پرینت

نگاهی به زبان در ادبیات داستانی امروز - داوود آتش بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی زبان در آثار داستانی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نیمه تاریک ماه
نگاهی به زبان در ادبیات داستانی امروز
داوود آتش‌بیک


بعد از گلشیری و شاگردان گلشیری، به مرور از اهمیت و احترام زبان شخصی کاسته شد. موجی که به دنبال تسلط انکار ناپذیر گلشیری بر کلمه و زبان به راه افتاده بود به مرور فروکش کرد و دست‌کم در دهه‌ی هشتاد به جز چند مورد انگشت شمار، در میان نویسندگان کتاب اولی کسی نبود که زبان تازه‌ای را بسازد و عرضه کند.
به مرور، این اندیشه در میان نویسندگان جوان جا افتاد که زبان شخصی و زیبایی زبان شخصی نویسنده، فاقد اهمیت است و آن‌چه که باید شکل گیرد، زبان شخصیت و زبان خاص آن قصه است. زبانی که حالا سعی میشود، به فرمی برای محتوا کاسته شود. زبانی که صرفا به مهندسی شخصیت‌ها و گاه حتا، فضاسازی محدود می‌شود.
البته این تغییر در نگرش به زبان ناشی از تغییر در نگرش به داستان است. نویسندگان این نسل، با مطالعه‌ی دقیقتر آثار غربی به این نتیجه رسیدند که داستان باید به شدت مستقل از نویسنده‌اش باشد. یعنی نویسنده نباید لابه‌لای سطور به چشم بیاید. نویسنده‌ حتا نباید لابه‌لای آجر‌های ساختمان داستانش حضور داشته باشد. به گونه‌ای که حتا اگر روزی شخصی دست به تخریب و کنار زدن آجر‌ها زد، اثری از نویسنده نباشد. در حقیقت، خوانش قصه مستقل از نویسنده‌اش اتفاق می‌افتد و برای خواننده اهمیتی ندارد که چه کسی این‌ها را نوشته و هنگام نوشتن به چه چیز‌هایی فکر می‌کرده و در چه حال و هوایی بوده. آن‌چه که قرار است خواننده را گیر بیاندازد و غرق کند، خود متن است. و دقیقا به همین خاطر متن باید بتواند فارغ از نگاه زیبایی‌ شناسی نویسنده‌اش روی پای خودش بایستد و از خود دفاع کند.
به دنبال همین تغییر در نگرش، نویسنده‌ها روز به روز از زبان شخصی فاصله گرفتند و سعی کردند روی بیاوردند به زبان خاص قصه. زبانی که وابسته بود به شخصیت‌های قصه، حال و هوای قصه، زمان و مکان قصه و البته خیلی چیز‌های دیگر. به همین خاطر دیگر زبان بزرگانی مثل گلستان و گلشیری و نجدی و ... تکرار نشد. کسی دنباله‌روی راه آن‌ها نشد. ( البته هنوز گروهی مقلد نثر آن‌ها هستند که این بحثش اساسا جداست. ) البته در این راه تازه‌ای که نویسنده‌های نسل نو انتخاب کرده بودند، آسیب‌هایی هم بود که متاسفانه دامن گیر اغلب آن‌ها شد.
1- نویسنده‌ها به بهانه‌ی فاصله گیری از زبان شخصی و رسیدن به زبانی خاص قصه، در ساخت و مهندسی آن، تنبل شدند. یعنی به جای آن‌که برای داستان خودشان دست به خلق زبانی خاص همان حال و هوا بزنند و از دهان شخصیت‌هایشان کلمه‌هایی را قطار کنند که معرف ویژگی‌های آن‌ها باشد به مشق نویسی از روی دست دیگران و گذشتگان روی آوردند. وقتی احساس کردند که زبان به ماهو زبان فاقد شخصیت و احترام است و حالا کافی‌ست که بتوانند کلمه‌ها را درست کنار هم بچینند فراموش کردند که دقیقا چرا زبان از اهمیت خدایگونه‌اش ساقط شده. آن‌ها فراموش کردند که زبان صرفا حوزه‌ی اختیارات و اهمیتش جابه‌جا شده و محدود شده به عناصر قصه نه که کلا بی‌اهمیت و فراموش‌شدنی شده باشد. ماجرا تا آن‌جا پیش رفت که اگر همین امروز خواننده‌، مجموعه داستان‌ها و رمان‌هایی با مضامین و فضاهای متفاوتی را تورق کند با زبانی به شدت یک‌شکل و یک‌دست روبه‌رو می‌شود. به گونه‌ای که انگار همه از روی دست هم می‌نویسند. حتا آن‌هایی هم که قدری از این فضای یک‌دست شرم‌زده بودند به رونویسی از روی گلشیری، نجدی و ... روی آوردند که آن‌هم بی‌راهه‌ی دیگری‌ست.
البته هستند انگشت شمار نویسندگانی که اهمیت زبان را درک کردند و بسته به فنداسیون داستان‌هایشان زبان‌های متفاوتی برپا کردند. ولی آن‌چه که بیشتر به چشم می‌آید همین کپی برداری‌های آشکار است. کپی پیست‌هایی که خبر از یک کج‌فهمی عمیق در رابطه با نقش زبان در برپایی قصه و شخصیت می‌دهد.
2 - آسیب دیگری که متاسفانه بلاگیر نویسندگان جوان شد، شایعه‌ی ترجمه ناپذیر بودن قصه‌های وابسته به زبان بود. شایعه‌ای که برخی از نویسندگان را هرچه بیشتر از زبان‌های پیچیده دور کرد. آن‌ها به مرور به ساده نویسی افراطی روی آوردند. شایعه‌ای که تا حدی درست به نظر میرسد ولی اصلا به این معنا نبود که صرفا نثری ساده و به دور از هرگونه پیچیدگی‌های معنایی قابل ترجمه است. اگرچه مثالی عینی برای این مساله وجود ندارد ولی در میان ترجمه‌هایی که قابل انطباق با زبان اصلی هستند، بسیاری از آن‌ها خبر از زبانی نچندان ساده می‌دهند که اتفاقا در انتقال کمترین آسیب را دیده اند. برای نمونه، زبان داستان‌های فردینان سلین، (مرگ قسطی، قصر به قصر و... ) گفت‌گو در کاتدرال، و... به هیچ‌وجه مانعی برای جهانی شدن‌ آن‌ها نبوده که حالا نویسنده‌های ما زبان را سدی در مقابل گسترش و جهانی شدنشان می بینند. اگرچه، قابل انکار نیست داستان‌هایی که اساسا در زبان ساخته‌ شده‌اند قابل ترجمه نیستند. ( مثل اولیس جیمز جویس یا به سوی فانوس دریایی ویرجینیا وولف و ... ) ولی ساده نویسی افراطی به قصد ترجمه پذیر بودن میلیونها فرسنگ فاصله دارد با برپا نکردن قصه برروی زبان.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی