پرینت

گفت‌وگویی با علی قادری، مترجم «تجاوز قانونی» نوشته کوبو آبه

نوشته شده توسط آرش معدنی‌پور. Posted in گفت‌وگو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


وارد فضای حرفه‌ای شدن، برای هر فرد تازه‌کاری، آرزویی‌ست که گاه با شانس برآورده می شود و گاه با صبر و تلاش. علی قادری مترجم جوانی‌ست که این شانس را داشت، و این جسارت را هم داشت که برای شروع کار به‌سراغ کسی همچون "کوبو آبه" برود. "تجاوز قانونی" مجموعه داستانی‌ست که نشر مروارید آن را چاپ کرد، و نتیجه هرچند که دارای ضعفهایی (مخصوصا از نظر زبانی) بود، اما علی قادری توانست نمره‌ی قبولی بگیرد و از موقعیت پیش آمده استفاده کند و خود را در فضای حرفه‌ای ترجمه تا حدودی تثبیت کند. "یک بخشش" از تونی موریسون و "یادداشت‌ها"ی ساراماگو از ترجمه‌های دیگر این مترجم جوان است. با او درباره‌ی ترجمه‌اش از "کوبو آبه" و فضای کلی ترجمه در ایران به گفتگو نشسته‌ایم. (این گفتگو به صورت مکتوب انجام شده است)

چی شد که رفتی سراغ کوبو آبه؟ چرا تصمیم گرفتی مجموعه داستانی از او ترجمه کنی؟ و اصولا اولین بار چگونه با داستان‌های او آشنا شدی؟
فكر مي كنم سال 1383 بود كه واحد ترجمه ادبي را با جناب آقاي دكتر قليچ‌خاني برداشتم. قبل از ادامه توضيحاتم خدمت شما عرض كنم كه من دانش‌آموخته رشته مترجمي زبان انگليسي در دانشگاه آزاد كرج حد فاصل سالهاي 1379 تا 1383 هستم. از ابتداي ورودم به اين رشته و شوقي كه به ادبيات داشتم درجستجوي راهي بودم كه بتوانم بصورت حرفه اي به كار ترجمه بپردازم. در سال اول و دوم دانشگاه هم تلاشهايي داشتم كه به سرانجام نرسيد. در سال سوم افتخار حضور در كلاس دكتر قليچ‌خاني را يافتم و از ايشان براي ورود به قلمرو ترجمه راهنمايي خواستم و ايشان در شروع، كار با مجلات ادبي و ترجمه داستانهاي كوتاه براي اين مجلات را به بنده پيشنهاد كردند. در آن زمان بود كه دو داستان كوتاه از كوبو آبه توسط ايشان به من پيشنهاد شد. با شوق فراوان و بهره گيري از هر آنچه تا آن زمان آموخته بودم مشغول ترجمه شدم و اين دو داستان را ترجمه كردم. بعد با متن انگليسي خدمت آقاي دكتر رفتم و ايشان با حسن نيت، زحمت ويرايش و رفع نواقص آن را بر عهده گرفتند. بعد هم اين دو داستان در مجله گلستانه به چاپ رسيد.
چندي بعد ايشان بنده را به انتشارات مرواريد معرفي كردند و مقرر شد مجموعه داستاني از كوبو آبه كه توسط يكي از بستگانم از خارج از كشور تهيه و ارسال شد را در دست بگيرم،‌‌‌‌‌ و به اين ترتيب اولين ترجمه من كتابي بود از كوبو آبه.
در اينجا جا دارد از محبت هاي جناب آقاي منوچهر حسن زاده رياست محترم انتشارات مرواريد كه اين فرصت را در اختيار من قرار دادند كمال تشكر و قدرداني را داشته باشم.    

مجموعه ی تجاوز قانونی را از چه زبانی ترجمه کردی؟ معمولا در ترجمه‌هایی که از زبان دوم انجام می شود، مترجم یکی دو نسخه را با هم مقایسه می کند تا ترجمه درست‌تر و کامل‌تر باشد، تو هم این مقایسه را انجام دادی؟
من كتاب را از انگليسي به فارسي ترجمه كردم و نسخه اصلي آن از ژاپني به انگليسي ترجمه شده بود.

انتخاب و گزینشی از طرف تو برای ترجمه‌ی این داستانها صورت گرفته و یا اینکه مجموعه‌ای به همین نام و با همین محتوا وجود داشته؟
نام اين اثر به انگليسي Beyond the Curve بود اما من تصميم گرفتم نام جذاب‌ترين داستانِ اين مجموعه را روي كتاب بگذارم: تجاوز قانوني. در خصوص گزينش داستانها مطمئن نيستم اما فكر مي كنم تمام داستانها را ترجمه كردم؛ البته داستان «سگ» را خودم به آن مجموعه افزودم و كاري بود كه از كوبو آبه براي مجله گلستانه ترجمه كرده بودم.

تمام داستان های این مجموعه به زبان عامیانه ترجمه شده اند و در بسیاری از قسمت ها هم زبان بین عامیانه و رسمی سرگردان است؛ انتخاب زبان ترجمه بر چه اساسی صورت گرفته و دلیل این دوگانگی چیست؟
تصميم گرفتم داستان ها را به زبان عاميانه ترجمه كنم. چون راويان، اول شخص بودند و موضوع رمانها هم اجتماعي بود. البته اين دوگانگي را هم به عنوان ايرادي كه در اولين كارم بود مي‌پذيرم و تلاش زيادي در رفع آن در كارهاي بعدي‌ام داشته‌ام؛ كار دومم ترجمه "يك بخشش" اثر نوتي موريسون بود كه البته زباني ادبي داشت و تمام تلاشم را براي وحدت رويه بكار گرفتم. در كار سومم هم كه دفتر يادداشت ژوزه ساراماگو بود اين مساله را مدنظر داشتم.

یکی از داستانهای کتاب (جنایت آقای اس. کارما) است که زیر عنوان آن نوشته شده: (بخشی از یک داستان بلند) و می دانیم که کوبو آبه رمانی هم به این نام دارد؛ حالا سووال اینجاست که تو این داستان را خلاصه کردی و یا اینکه خود کوبو آبه این اثر را به عنوان یک داستان کوتاه هم در مجموعه‌ای آورده بوده؟
نه من اين داستان را خلاصه نكردم و خلاصه آن در اين مجموعه داستان آمده بود. اتفاقا بعد از انتشار كتاب اين نكته بعنوان يك انتقاد از سوي يكي از خوانندگان به انتشارات مرواريد وارد شد و براي ايشان نيز توضيح داده شد.
بعضی از کارها، مثل گزینش کردن تعدادی از داستان‌ها (و نه ترجمه‌ی همه‌ی آنها) و یا تغییر عنوان کتاب و انتخاب زبان و... جزء اختیارات مترجم محسوب می‌شود، اما فکر نمی‌کنی که اگر توی مقدمه توضیح داده بشود که این تغییرات در چه حدی بوده و به چه هدفی، بهتر و درست‌تر است؟
پيشنهاد خوبي است. البته همانطور كه قبلا گفتم مطمئن نيستم كه داستاني حذف شده باشد اما از اضافه كردن يك داستان مطمئنم. عنوان اصلي كتاب هم كه در كادر فيپا مي آيد. البته پيشنهاد خوبي است و سعي مي كنم در كارهاي بعدي مد نظر داشته باشم.

تعبیرهایی که در مورد کوبو آبه گفته می‌شود و اینکه سبک نوشتاری او را با کافکا و آلن پو مقایسه می‌کنند را تا چه حد قبول داری؟
در خاطرات كوبو آبه خوانده بودم كه او شيفته اين دو نويسنده است. من هم در هنگام ترجمه، اين شيفتگي را در او يافتم. البته نبايد تاثير فرهنگ مشرق زمين را در بينش اين نويسنده ژاپني ناديده گرفت. مهمترين شاخصه كارهاي آبه سردرگمي فرد در اجتماع و گريزناپذيري از قوانين اجتماعي است كه از مولفه‌هاي اصلي كارهاي كافکا است.

دلیل اینکه داستان‌های کوبو آبه در ایران کمتر ترجمه شده‌اند چیست؟ خود تو چرا سراغ اثر دیگری از او نرفتی؟
دليل اينكه چرا اين كار را در دست گرفتم را در سووال اول خدمت شما توضيح دادم. و به نظرم به اين دليل ترجمه چنين كارهايي كمتر انجام مي‌شود كه در واقع مترجم بايد به ترجمه‌ي يك ترجمه دست بزند و اين مساله مي‌تواند در انحراف از متن اصلي نقش تعيين كننده‌اي داشته باشد.

وضعیت ترجمه را در حال حاضر چه گونه می‌بینی؟ هم از نظر به روزبودن و در جریان کارهای جدید دنیای ادبیات قرار گرفتن مترجم‌ها، و هم از نظر امکانات چاپ و نشر؟
قبل از نقد رويه ترجمه در ايران عزيزمان،‌ بايد از دردي سخن گفت قديمي و البته آشنا و آن هم كم بودن و شايد بايد گفت نبود فرهنگ كتابخواني در اين كشور كهن و با فرهنگ چندهزار ساله. در يك مقايسه ساده مي‌توان به عمق فاجعه پي برد. طبق آمار رسمي، هر فرانسوي در روز 27 صفحه كتاب جيبي مي خواند. به نظر شما اين آمار در كشور ما چقدر است؟! به گفته مسئولين كمتر از 3 صفحه و به نظر بنده كمتر از 1صفحه در روز. به همين دليل است كه كتابي كه منِ مترجم ترجمه و روانه بازار مي‌كنم كه نسخه اصلي آن در كشوري همچون ايالات متحده 300.000 نسخه چاپ اول شده،‌ در اين كشور پهناور با 1100 تيراژ چاپ اول مي شود. اين مساله البته كه جاي تامل بسيار دارد و البته مي‌پذيرم كه كار بزرگان و پيشكسوتان ترجمه تيراژي بالاتر از اين دارد اما فكر نمي‌كنم تيراژي بالاي 5000 نسخه در سطح عمومي در چاپ اول وجود خارجي داشته باشد!! همين مساله بر كار ناشر ما تاثير منفي گذاشته و ناشر را محافظه كار مي كند و البته اين محافظه‌كاري بر ورود و ترجمه آني كارهاي روز دنيا در كشورمان تاثيرگذار است. احساس بنده اين است كه اگر چاره‌اي عملي براي بالا بردن فرهنگ كتابخواني در كشور عزيزمان اندیشیده شود، از پتانسيل‌هاي خوب و كافي در صنعت چاپ و نشر برخورداريم.

خود تو، به عنوان یک مترجم جوان، آیا راحت توانستی وارد فضای حرفه‌ای بشوی؟ اگر که کسی را به عنوان معرف نداشتی، فکر می‌کنی باز هم می‌توانستی ترجمه‌ات را چاپ بکنی؟ کلا یک مترجم جوان، چه اتفاقاتی باید برایش بیفتد که وارد فضای حرفه‌ای بشود و ناشری حاضر به چاپ ترجمه‌اش بشود؟
همانطور كه در سوال قبل گفتم به دليل انفعال در بازار كتاب و كتابخواني ناشر مجبور به احتياط و تلاش براي بقاست و طبعا مايل است با مترجمان و نويسندگاني كار كند كه در اين بازار راكد حداقل از اسم و رسم بيشتري برخوردار بوده و بتوانند ريسك كمتري را متوجه ناشر كنند.
در مورد اينكه فضاي كنوني براي ورود يك مترجم چگونه است هم بايد بگويم كه حقيقتا از آن مطلع نيستم و شايد اگر معرفي براي كار با انتشارات معتبر نداشتم پاسخ به اين سوال امكان پذير بود. البته فكر مي كنم يك مترجم خوب و قابل اعتماد اگر از تلاش براي ورود به بازار حرفه‌اي خسته و دلسرد نشود راهي وجود خواهد داشت.

انتخاب کارهایی که ترجمه کردی (کوبو آبه، تونی موریسون، ساراماگو) برچه اساسی بوده؟ سفارشی بوده، یا اتفاقی، و یا اینکه براساس علاقه و سلیقه‌ی خودت بوده؟
روال كار تا اينجا به اين صورت بوده كه كار توسط خودم به انتشارات معرفي شده يا از سوي انتشارات به من پيشنهاد شده است. از سه كار فوق كار اول را خودم برگزيدم و دو كار ديگر را از ميان حدود 10 كاري كه در 2 سال اخير توسط انتشارات مرواريد به من پيشنهاد شد پذيرفتم.

اصولا فکر می‌کنی که یک مترجم، باید در فضای خاصی کار بکند (مثلا تنها از نویسنده‌های مشخصی ترجمه کند، و یا فقط در ژانرها و فضاهای خاصی کار ترجمه کند) و یا اینکه این موضوع مهم نیست و از هر شخص و هر کتابی که دوست داشت می تواند ترجمه کند؟
كار بر روي آثار يك نويسنده و آشنايي با زواياي زندگي شخصي و اجتماعي وي و در نتيجه نزديكي هر چه بيشتر زبان مبدا و مقصد از ايده‌آل‌هاي فن ترجمه است؛كما اينكه اين اتفاق در كشورهاي پيشرفته دنيا در حال رخ دادن است و بنده با آن كاملا موافقم اما قطعا بستر آماده‌اي براي اجرايي شدن در كشور ما فعلا ندارد. حداقل كاري كه پيش نياز اين مطلب است رعايت حق كپي رايت و به دنبال آن ارتباط مستمر بين نويسنده و مترجم است كه اميد است روزي در كشورمان به اين مهم دست يابيم.

بجز یادداشت های ساراماگو، کار دیگری هم داری که در مرحله‌ی چاپ باشد؟ در حال ترجمه‌ی کار جدیدی هستی؟
در حال حاضر خير. اما چند كار در دست بررسي دارم كه اميدوارم به زودي يكي از آنها را انتخاب و شروع به ترجمه كنم.

ممنون از وقتی که گذاشتی. اگر حرف آخری مانده، درخدمت‌ایم...
ممنونم از شما دوستان عزيز و به اميد روزهاي بهتر. بزرگي مي گويد: «خوشبخت كسي است كه به يكي از اين دو چيز دسترسي دارد؛ كتاب‌هاي خوب يا دوستاني كه اهل كتابند.»

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی