پرینت

گپي با دکتر حمید رضا شعیری (محمد آسياباني)

نوشته شده توسط محمد آسياباني. Posted in گفت‌وگو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

از نشانه‌شناسی ساختارگرا تا پساساختارگرایی
گفتگویی با دکتر حمید رضا شعیری

محمد آسیابانی
لید: دکتر حمید رضا شعیری دارای مدرک دکترای نشانه – معناشناسی از دانشگاه لیموژ فرانسه است و هم‌اکنون در دانشگاه تربیت مدرس دانشکده ادبیات و علوم انسانی در دپارتمان زبان و ادبیات فرانسه مشغول به تدریس است. دکتر شعیری همچنین عضو انجمن بين المللي نشانه – معناشناسی فرانسه و عضو گروه زبان هنری فرهنگستان هنر تهران است. او در حال حاضر از معدود کسانی است که کار فکری خود را در مطرح کردن علم نشانه – معناشناسی در ایران گذاشته است. او در این راستا به طور هدفمند و روشمند مشغول تالیف و ترجمه است و بر طبق نظم و ترتیب خاصی کتب تالیفی خود را منتشر می‌کند. مقالات و سخنرانی‌های ایشان نیز در این حوزه بیشمار است. با ایشان درباره کتاب‌هایشان و همینطور علم نشانه – معناشناسی به گفتگو نشستیم که در ذیل می‌خوانید.
گفتگو از محمد آسیابانی
1)تعریف علم نشانه‌شناسی چیست؟
در حال حاضر دوره‌ای نیست که ما ضرورتاً به تعریف نشانه بپردازیم چرا که از سالهای دهه‌ی 60 که بحث نشانه و تاریخ مربوط به آن مطرح بوده، بسیار در این مورد سخن گفته شده است و دیگر نیازی به بازگویی آن سخن‌ها نیست، اما بر حسب ضرورت باید گفت که نشانه چند تعریف دارد که من در چند مقاله‌ به آن اشاره کرده‌ام. نشانه به طور ساده عبارتست از: چیزی است که چیز دیگر را معرفی می‌کند، و این تعریف از "چارلز ساندرس پیرس" (فیلسوف و نشانه‌شناس آمریکایی) است که من به آن اعتقاد دارم. بنا به این تعریف، نشانه شی یا وسیله نیست بلکه معرف یک شی یا یک وسیله است. بنابراین بین نشانه یک شی و خود آن شی فاصله وجود دارد. نشانه بازنمود شی است. این تعریف بسیار مشخص و واضح است. البته درست است که نشانه مرجعی دارد و من منکر مرجع نشانه نیستم، اما مرجع در جاهای مختلف فرق می‌کند. گاهی نشانه به مرجع خود آن قدر نزدیک است که هیچ اختلافی بین آن دو نیست که اسم این نشانه را می‌توان نشانه ارجاعی گذاشت. اما گاهی هم نشانه از مرجع خود آن قدر دور است که مرجع گم یا خیلی کمرنگ می‌شود و این نشانه غیر ارجاعی است یعنی به چیزی ما را ارجاع نمی‌دهد، یا آن قدر این ارجاع ضعیف است که ما مرجع را پیدا نمی‌کنیم. بهترین مثال در این دو مورد عکس و کاریکاتور است. شما عکس شناسنامه‌ای یا پاسپورتی یک شخصیت معروف مثلا رئیس جمهور یک کشور را در نظر بگیرید، این عکس به مرجع خود یعنی خود آن رئیس جمهور بسیار نزدیک است، ما بر اساس آن عکس آن فرد را می‌شناسیم یعنی بازشناسی می‌کنیم، که این نشانه نزدیک یا ارجاعی است. حال در مقابل عکس کاریکاتور آن رئیس جمهور را در نظر بگیرید، که کاریکاتور نشانه غیر ارجاعی است. کاریکاتور گاهی آن‌قدر از مرجع خود دور می‌شود که ما هرچه به آن نگاه کنیم، بسیار سخت می‌توانیم تشخیص بدهیم که مرجع آن کیست. البته کاریکاتور هم درجاتی دارد، در کاریکاتور هم دور و نزدیک بودن به مرجع را داریم. حال مابین کاریکاتور و عکس یعنی نقاشی، را در نظر بگیرید. نقاشی نسبت به عکس از مرجع خود دورتر و در مقابل کاریکاتور به مرجع خود نزدیکتر است.

2)آیا دوری یا نزدیکی نشانه‌ها به مرجع خود به زیرساخت فرهنگی جوامع بستگی دارد؟
نشانه‌ها انواع مختلف دارند. نشانه به هر حال بیانگر است و البته بیانگر صددرصد واقعیت نیست. ما وقتی صحبت از نشانه می‌کنیم یعنی یک اتفاقی افتاده است و نشانه در حال بازنمود آن اتفاق می‌باشد. این اتفاق "بیانی" است که ما امروزه به آن می‌گوییم "اتفاق گفتمانی". یعنی اینکه چیزی به بیان یا به گفتمان کشیده شده است. البته این نکته را هم باید گفت که نشانه نمی‌تواند صددرصد واقعی باشد چون به هر حال این اتفاقی که افتاده است یک اتفاق گفتمانی و انسانی است یعنی انسان دخالت کرده است درباره تولید چیزی. بنونیست، زبان‌شناس فرانسوی در این مورد اعتقاد به نوعی حضور یا کنترل‌گر گفتمانی دارد که با موضع‌گیری خود شرایط شکل‌گیری گفتمان را رقم می زند. بنابراین نشانه هیچ وقت عین واقعیت یا خود واقعیت نیست، بلکه می‌تواند به آن نزدیک باشد یعنی تنها می‌تواند باز تولید یک واقعیت باشد. بنابراین نشانه هم می‌تواند عینی‌تر  و هم انتزاعی‌تر باشد؛ چون به هر حال بنا به تعریف "پیرس" که در بالا، نشانه چیزی است که چیز دیگری را برای کسی و بر اساس زاویه دیدی مطرح می‌کند و اگر نشانه چیزی را برای کسی تعریف می‌کند، پس خود آن چیز نیست و از آن چیز فاصله گرفته است. بنا به این تعریف، نشانه بیانگر فاصله‌ای است از چیزی، حال این فاصله می‌خواهد بسیار نزدیک یا بسیار دور باشد اما به هر حال این فاصله وجود دارد از مینیمم تا ماکزیمم. من مثال کاریکاتور را آوردم تا این نکته را شرح دهم که کاریکاتور یک شخصیت یعنی معرفی انتزاعی آن شخصیت، چون از واقعیت آن شخصیت تا توانسته، فاصله گرفته است، در حالیکه عکس یا پرتره آن شخصیت، نزدیک شدن به آن شخصیت است با وجودیکه آن فاصله کماکان وجود دارد؛ چون به هر حال انواع عوامل چون: نور،رنگ، فضا و زاویه دید دخالت میکنند و به دلیل این دخالتها، حتی در عکس هم واقعیت موجود دست خورده شده و فاصله شکل می‌گیرد. بنابراین عکس هم خود واقعیت نیست، یعنی نشانه‌ای نیست که آن نشانه واقعی باشد. اما نسبت به کاریکاتور به واقعیت نزدیکتر است. اما همه‌ی اینها یعنی عکس، کاریکاتور و نقاشی نشانه هستند چون هر سه بازتولید چیزی هستند که این بازتولید می‌تواند عینی‌تر یا انتزاعی‌تر، واقعی‌تر یا غیرواقعی‌تر باشد. اما در کل اتفاقی که می‌افتد این است که ما از واقعیت موجود فاصله می‌گیریم و آن را بازتولید می‌کنیم، بدین صورت که یکبار واقعیت را می‌بینیم و سپس از آن دور میشویم تا برگردیم و به آن فکر کنیم. حال مخلوطی از آن واقعیت با مخلوطی از من، "من" گفته پرداز، ترکیب شده و یک گفته‌ای را میسازند که بیانی است از آن واقعیت، این بیان می‌تواند بیانی خاص، منحصر به فرد، بیانی فرهنگی و یا اجتماعی باشد؛ و نکته‌ی مهم این است که فرهنگی که من در آن شکل گرفته‌ام یا رشد کرده‌ام، همواره در زمان باز تولید نشانه در شکل گیری آن دخالت می‌کند.
3) علم معناشناسی چگونه تعریف می‌شود؟ آیا معناشناسی یک حوزه‌ی مطالعاتی جدا بوده یا اینکه از نشانه‌شناسی منشعب شده است؟
به لحاظ آکادمیک می‌توان مابین نشانه‌شناسی و معناشناسی تفاوت‌هایی را قائل شد، اما امروزه ما خیلی این دو را از هم جدا نمی‌کنیم. توجه داشته باشید که، نشانه‌ای که وجود دارد، برای این است که ما را متوجه معنایی کند، پس هرگاه نشانه موجود است معنا هم خود به خود وجود دارد و این یعنی اینکه نمی‌شود این دو را از هم جدا کرد. اما آنچه که اینها را از لحاظ واژه‌ای (Terminologie) از هم جدا می‌کند، این نکته است که نشانه‌شناسی در ابتدا همان معادل واژه‌ی Semiologie بود. سمیولوژی کارش محدود می‌شد به نوعی، شناسایی طبقه بندی و دسته بندی نشانه‌ها و سپس نامگذاری این طبقات. یعنی کار اولیه نشانه‌شناسی و سمیولوژی صرفاً محدود به این کار می‌شد و این حوزه‌ی نشانه‌شناسی بیشتر حوزه‌ی دنوتاتیف بود، یعنی از محدوده‌ی نشانه‌های صریح فراتر نمی‌رفت. پس نشانه‌شناسی اولیه، یعنی آن چیزی که معادل واژه‌ی  Semiologieاست، کارش شناسایی، تفکیک، طبقه‌بندی و نامگذاری بر نشانه‌های صریح و روشن است که هنوز به بحث نشانه‌های انتزاعی، یا نشانه‌ها و معناهای مضمونی نرسیده است. و در قدم بعد ما به مبحث "معنی‌شناسی" می‌رسیم و نه معناشناسی. در اینجا باید یک نکته را بازگو کنم که بین معنی‌شناسی و معناشناسی بر اساس اعتقاد من فرقی وجود دارد و آن این است که ما وقتی صحبت از "معنی" می‌کنیم، بیشتر کارکرد فرهنگ لغتی مدنظرمان است مثلا معنی یک لغت یا معنی یک واژه. کارکرد معنی محدود است. اما وقتی بحث معنا به میان می‌آید دیگر آن معنی اولیه فرهنگ لغتی فراموش می‌شود. در اینجا ما دنبال این هستیم که ببینیم در طی یک فرایند یا طی یک جریان چه معنایی استنباط می‌شود. معنا گفتمانی، پروسه‌ای، فرآیندی و دینامیک است. معنی سیستمی، منفک، منجمد، ثابت و قالبی است. یعنی آن جنبه‌ی استعاره‌ای یا جنبه‌ی انتزاعی در "معنا" مطرح می‌شود و "معنی" جنبه‌ی عینی‌تر دارد یعنی بیشتر معنای عینی را مدنظر قرار می‌دهد.
معنی‌شناسی معادل واژه‌ی  Semantique است و تفاوت بین نشانه‌شناسی و معنی‌شناسی در این نکته است که معنی‌شناسی حوزه‌ی "دنوتاتیف" را ترک می‌کند و به حوزه‌ی "کونوتاتیف" (معنای ضمنی و غیر صریح) می‌رود. حوزه‌ی کونوتاتیف بیشتر بر معناهای ضمنی دلالت دارد، یعنی این حوزه به انتزاع مرتبط است.
اما با گذشت زمان فرانسوی‌ها واژه‌‌ی Semiotique را که قبلاً معادل آن در کشورهای انگلیسی زبان هم مطرح بود، ترجیح دادند و انتخاب کردند که «آلژیرداس ژولین گریمس» (نشانه‌شناس برجسته فرانسوی) در راس آنها بود. آنها برای اینکه ما را متوجه این تفاوت کنند که دیگر سمیولوژی کارشان نیست، یعنی اینکه دیگر کارشان فقط شناسایی، تفکیک یا طبقه‌بندی یا عنوان دادن و نامگذاری یا به نوعی رمزگشایی مقطعی یا منقطع نشانه‌ها نیست، از واژه‌ی سمیوتیک برای کارشان استفاده کردند.
اما سمیوتیکی که فرانسویها مطرح کردند فرق عمده‌ای با سمیوتیک آنگلوساکسونها دارد. نگاه فرانسوی‌ها به سمیوتیک یا چیزی که امروزه من از آن با عنوان "نشانه – معناشناسی نام می‌برم؛ نگاه فرایندی است، یعنی اینکه در اینجا معنا زمانی تولید می‌شود که ما در یک فرآیندی قرار بگیریم که در آن فرآیند نشانه‌ها تولید یا بازتولید می‌شوند، در تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند و در این تعامل به سمت جلو حرکت می‌کنند و در نتیجه این حرکت و پویایی و در رفت و آمد بودن نشانه‌ها با همدیگر معنایی تولید می‌شود. شما باید به این نکته توجه داشته باشید که همواره یک رفت و آمد بین نشانه و معنا وجود دارد. یک نشانه می‌تواند معناهای متفاوت و متنوعی را تولید کند و یا دارای معناهای متعدد باشد. همینطور معنا میتواند دارای نشانه‌های متفاوت باشد و اینها می‌توانند در تعامل با یکدیگر قرار بگیرند و در یک نظام فرآیندی حرکت دینامیک رو به جلویی داشته باشند و در این حرکت مدام کامل شوند، یعنی هرچه جلوتر می‌روند همدیگر را کامل کنند و پخته شوند. این کامل کردن و پخته شدن برای این است که ما را متوجه معنایی کنند.
بنابراین به دلیل این کارایی، پویایی و تعامل و به دلیل این دینامیسمی بودن و این رفت و آمد بین نشانه‌ و معنا ـ نشانه‌ ما را متوجه معنایی می‌کند و معنا ما را متوجه نشانه‌ای ـ  من واژه‌ی نشانه – معناشناسی را ترجیح دادم. تنها با استفاده از این واژه است که این نکته عیان می‌شود  که نشانه در واقع در خدمت معنا و معنا در خدمت نشانه است. نشانه ما را متوجه معنا و معنا ما را متوجه نشانه می‌کند. نشانه برای این است که بتواند به معنایی برسد و معنا برای این است که نشانه‌ای را باز پس گیرد و آن را در چرخه‌ی تولید دوباره یا بازنمود مجدد قرار دهد.
4) گویا برای اولین بار هم بحث "نشانه – معناشناسی" در ایران توسط شما مطرح شده است؟
بله برای اولین بار در ایران من واژه‌ی نشانه – معناشناسی را مطرح کردم  که این بر حسب ضرورتی بود که پس از تحولات حوزه‌ی نشانه‌ و معنا، به وجود آمد. چرا که به هر حال این مشکل ترمینولوژی وجود داشت. عده‌ای معتقد به نشانه‌شناسی بودند و عده‌ای معناشناسی. ما باید متوجه این نکته باشیم که در هر حال نشانه‌شناسی با معنا در ارتباط است، و معناشناسی با نشانه. کلا تحول علم نشانه‌شناسی و علم معناشناسی، فهم این نکته بود که نشانه و معنا همواره به همدیگر نیازمندند، یعنی بدون نشانه معنایی وجود ندارد و بدون معنا نیز نشانه‌ای وجود نخواهد داشت.
5) کتب تالیفی شما به ترتیب زمان چاپ عبارتند از: مبانی معناشناسی نوین، تجزیه تحلیل نشانه – معناشناسی گفتمان، راهی به نشانه – معناشناسی سیال. ترجمه یک کتاب هم در کارنامه‌ی علمی شما دیده می‌شود و آن «سماع زندگان» نوشته «ژان پیر پاستوری» است. به نظر می‌رسد که شما بر اساس یک نظم و قاعده‌ای خاص که مدنظرتان است این کتب را نوشته و چاپ کرده‌اید. آیا کتاب اول شما یعنی مبانی معناشناسی نوین، مقدمه‌ای است بر دیگر تالیفات شما در علم نشانه – معناشناسی؟ و بنا بر چه ضرورت و خلایی شما این کتاب را تالیف و چاپ نمودید؟
بله. کتاب «مبانی معناشناسی نوین» مقدمه‌ای بر کتاب‌ها و اندیشه‌های بعدی من است. من در این کتاب به نحوی پایان ساختگرایی را اعلام کردم. همانطور که می‌دانید ساختگرایی در دهه 80 جای خودش را به "پسا ساختگرایی" داد و ما از آنجا است که وارد نشانه‌شناسی پسا ساختگرا یا " نشانه – معناشناسی" گفتمانی می‌شویم. من دو نکته را برای نوشتن و چاپ این کتاب مد نظر داشتم: دلیل اول این بود که می‌خواستم حوزه‌ی "گفتمان" را معرفی کنم و این کتاب آغازی بر مسئله‌ی گفتمان از دیدگاه نشانه شناسی، یا نشانه – معناشناسی باشد و دلیل دوم این بود که نشان دهم  پایان ساختگرایی یا آخر ساختگرایی چیست. در این کتاب آمده است که انتهای ساختگرایی، نظام گفتمانی روایی است و این نظام گفتمانی روایی را من با ذکر مثال‌هایی در همان چهارچوب نشانه – معناشناسی ساختگرا نشان دادم که چگونه شکل می‌گیرد و چه چیزهایی را تولید می‌کند و چگونه به جلو می‌رود. این نشانه – معناشناسی ساختگرا چون پایان ساختگرایی است از ساختگرایی محض یا آنچه به آن ساختگرایی "سوسوری" می‌گویند، بسیار پیشرفته‌تر است و دیدگاه حاکم بر آن یعنی دیدگاه پایان ساختگرایی، دیدگاه مکتب پاریس یا دیدگاه "گرمسی" است. سیر اندیشه‌های خود گرمس نیز دارای دو مرحله‌ی اساسی است که مرحله‌ی اول همین پایان ساختگرایی است و من در این کتاب آن را تعریف و شرح کردم و بعد آن را بر روی یک نمونه‌ی ادبی پیاده کردم تا کاملا نشان دهم که نظام گریمسی چیست و گریمس چگونه یک متن (به خصوص یک متن روایی) را تحلیل می‌کند. بنابراین کتاب مبانی معناشناسی نوین به عنوان مقدمه‌ای بر مباحث بعدی من فرض می‌شود. چرا که در این کتاب است که پایان ساختگرایی طرح شده و سپس  و در کتب بعدی نشانه‌شناسی پساساختگرا یا همان نشانه – معناشناسی گفتمانی مطرح می‌شود.
6)کتاب بعدی شما تجزیه تحلیل نشانه – معناشناسی گفتمان است که در این کتاب برای اولین بار نشانه – معناشناسی به صورت کامل توسط شما بیان می‌شود، مباحثی که در این کتاب مطرح می‌شود را بفرمایید؟
در کتاب تجزیه و تحلیل نشانه – معنا شناختی گفتمان که کتاب دوم من است، ما حوزه‌ی ساختگرایی را ترک کرده و وارد حوزه‌ی گفتمان به طور بسیط می‌شویم. در اینجا دیگر نگاه حاکم نگاه ساختگرا نیست، بلکه نگاه حاکم نگاه گفتمانی است و نگاه گفتمانی، نگاهی پویا، سیال، جهت دار، نگاهی روی‌آوردی و رو به جلو است. نگاه گفتمانی نگاهی است که مجموعه‌ها، بافت‌ها، موقعیت‌ها و پراتیک‌های زمانی را در نظر می‌گیرد. در این کتاب خصوصیات و مشخصات نگاه گفتمانی به طور کامل شرح می‌شود. ما وقتی از حوزه‌ی ساختگرایی خارج می‌شویم پای به جهان نشانه – معناشناسی می‌گذاریم. در این جهان نشانه و معنا در رقابت با هم قرار می‌گیرند، یعنی نشانه می‌خواهد از معنا سبقت بگیرد و برتری خود را ثابت کند و معنا نیز در همین راستا خواهان برتری خود است. به دلیل این سبقت یا این رقابت بین نشانه و معنا است که دیگر نمی‌توان به طور جداگانه عناوین نشانه‌شناسی یا معناشناسی را به کار برد.
با تفکر روی نشانه و معنا به این نکات پی خواهیم برد که این دو در یک فرآیند بسیار پویا و دینامیک قرار گرفته و باهم بده بستان دارند. در رقابت و گاهی در تبانی با همدیگر هستند، گاهی همدیگر را کامل می‌کنند، گاهی همدیگر را پر کرده و گاهی خنثی می‌کنند. گاهی یکی حاضر است و دیگری غایب، یعنی نشانه حاضر است و معنا غایب یا بالعکس. حال با تمام این توصیفات آیا درست است که ما این دو مقوله را از هم جدا کنیم و صرفاً بگوییم نشانه‌شناسی یا معناشناسی، در حالیکه می‌دانیم یک بازی در حال اتفاق افتادن بین نشانه و معنا است؟ بازی مابین نشانه و معنا بسیار جالب و تامل برانگیز است، در این بازی گاهی نشانه برتر است و معنا پست‌تر و گاهی معنا برتر است و نشانه پست‌تر. گاهی هر دو در یک درجه‌ی مساوی قرار دارند، گاهی هر دو در شرایط صعودی قرار دارند و گاهی هم در شرایط نزولی. در مواقعی یکی دیگری را رد می‌کند و گاهی هم دیگری را خنثی. در زمانی نیز یکی دیگری را کامل می‌کند. گاهی این دو در تبانی و گاهی هم در رقابت با هم قرار دارند. بنابراین مجموعه این اتفاقات باعث می‌شود که دیگر ما نتوانیم بگوییم که فقط نشانه یا فقط معنا.
7) در درون چه نظامهای گفتمانی این اتفاقات بین نشانه و معنا رخ می‌دهد؟
این اتفاقات در درون گفتمان‌های متعددی رخ می‌دهد که از آن میان می‌توان به گفتمان شناختی، عاطفی، حسی – ادراکی یا زیبایی‌شناسی و... اشاره کرد. من در این کتاب این گفتمان‌ها را مطرح کردم که عناوین و سرفصل‌های این کتاب به ترتیب عبارتند از: گفتمان شناختی، گفتمان عاطفی، گفتمان حسی ادراکی، گفتمان زیبایی‌شناختی. در این فصل‌ها با ذکر مثال‌های متعددی  این مسائل و اتفاقات مابین نشانه و معنا و فرآیندی که از این طریق در دل این گفتمان‌ها ایجاد می‌شود، شرح داده شده است.
8)آیا به گفتمان سیاسی هم در این کتاب پرداخته‌اید؟
خیر. گفتمان سیاسی حوزه‌اش مربوط به تحلیل گفتمان انتقادی می‌شود. تحلیل گفتمان انتقادی به جامعه شناسی گفتمان بسیار نزدیک می‌شود و من چون دیدگاهم کاملا زبان‌شناختی است و حوزه‌ی نشانه‌شناسی برای من حوزه‌ی زبان و مباحث زبانی است، در این کتاب کاملا به این حوزه‌ وفادار بوده‌ و از آن گذر نکرده‌ام.
البته وقتی بحث بافت به میان می‌آید، خود زبان به ما ابزاری را می‌دهد برای تحلیل گفتمان‌های قدرت، که نمونه‌اش "افعال موثر" است و من از آن در این کتاب صحبت کرده‌ام. افعال موثر افعالی هستند که گاهی کاملا مبتنی بر حوزه‌ی قدرت می‌باشند یعنی دلالت بر حوزه قدرت دارند، بنابراین در این کتاب به نحوی از گفتمان سیاسی هم صحبت می‌شود. اما اینکه من از دیدگاهی سیاسی به حوزه نشانه – معناشناسی برگردم و با این دیدگاه به نشانه یا مبحث گفتمان قدرت نگاه کنم، خیر؛ این کار من نیست. دیدگاه من دیدگاهی کاملا زبان شناختی است و نه دیدگاهی سیاسی.
9) به نظر یک کمبود و یا خلایی در بحث تحلیل گفتمان سیاسی داریم، این خلا به خصوص در بازخوانی اندیشه‌های کسانی چون "میشل فوکو" که بحث گفتمان قدرت یکی از بحث‌های اصلی در اندیشه‌ی آنان است، بیشتر به چشم می‌آید. نکته دیگر این است که در ایران ماهنوز در حوزه‌ی نشانه‌شناسی قدمی به جلو نرفته‌ایم؛ و چون در ایران تنها شما هستید که مبحث نشانه – معناشناسی را مطرح می‌کنید آیا قصد ندارید به این موضوع هم بپردازید و مباحث مربوط به گفتمان سیاسی را مطرح کنید.
باید ببینیم که آیا وقتی از گفتمان سیاسی صحبت می‌شود، منظور متنی سیاسی است، یعنی متنی که دارای کارکردهای سیاسی است مدنظر می‌باشد؟ اگر این باشد ما همان متن را در قالبی زبان‌شناختی یا نشانه – معناشناختی مطالعه می‌کنیم، ولی اگر منظورمان از گفتمان قدرت، دیدگاه باشد، یعنی اینکه تحلیل گفتمان انتقادی یک رویکرد به ما می‌دهد، که ما از این رویکرد در تحلیل متن استفاده میکنیم، خیر این به کار ما نمی‌آید و من با آن کار نمی‌کنم. اما اگر به گفتمان قدرت یا گفتمان سیاسی به مثابه‌ی متن نگاه کنیم، برای من فرقی نمی‌کند. من اگر یک متن سیاسی را هم جلوی خودم بگذارم با همان ابزار تحلیل نشانه- معناشناختی آنرا هم تحلیل می‌کنم، یعنی چه متن سیاسی باشد، چه زیبایی شناختی، با همین ابزارها قابل تحلیل هستند.
10)پس مهم متن است؟
ابزار تحلیلی مورد استفاده‌ی من در همه جا قابل استفاده است. بله این خود متن است که مهم است و باید وجود داشته باشد، نوع‌اش فرق نمی‌کند می‌خواهد سیاسی باشد یا ادبی و غیره. البته حالا دیگر واژه متن هم بسیط نیست و باید از واژه گفتمان استفاده کرد، چون متن شکل‌گرفته است و قاب دارد. گفتمان باز است؛ قاب ندارد و زنده است چون با کنش‌های ما در تعامل است. گفتمان قلب زندگی اجتماعی است. متن قاب شدگی است. 
11)نشانه – معناشناسی سیال را تعریف کنید و اینکه چگونه پس از کتاب گفتمان به  کتاب "راهی به نشانه – معناشناسی سیال" رسیدید؟
من از تالیف کتاب "راهی به نشانه – معناشناسی سیال" دو هدف عمده داشتم، نخست اینکه: در مرحله‌ی اول من پایان ساختگرایی روایی را در کتاب مبانی معناشناسی نوین مطرح کردم و در کتاب تجزیه تحلیل گفتمان وارد بحث گفتمان شدم و سعی کردم گفتمان را در ابعاد مختلف آن؛ بعد عاطفی، بعد زیبایی شناختی، بعد شناختی و ... مطرح کنم و نشان دهم که فرآیند نشانه و معنا چه نوع فرآیندی است و چطور این فرآیند در دل گفتمان شکل می‌گیرد و به جلو می‌رود.
در کتاب سومم یعنی همین کتاب "راهی به نشانه – معناشناسی سیال" مهمترین هدفم این بود که یک کتاب کاربردی به شکل کاملاً ملموس به ویژه برای محققان و پژوهشگران و دانشجویانی که در حوزه نشانه کار می‌کنند ارائه کنم. منظور من از کاربردی بودن این کتاب این است که زمانی که دانشجو کتاب را دست می‌گیرد از روی نمونه کاملا متوجه شود که چگونه باید تحلیل شکل بگیرد و این را از روی مثالی ملموس کاملاً بفهمد.
12)چرا شعر ققنوس نیما یوشیج، در این کتاب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، هدف شما از انتخاب این شعر چه بود؟ آیا این امکان وجود داشت  که شعر دیگری به جای ققنوس در این کتاب مورد تحلیل قرار بگیرد؟
انتخاب ققنوس کاملاً فکر شده بود؛ از این جهت که شعر ققنوس هنوز یک شعر صددرصد پساساختگرا نیست، یعنی یک شعر صددرصد نو هم نیست و می توان گفت شعری است که بین شعر سنتی و نو قرار دارد و من خواستم نشان دهم که حتی برای چنین شعری هم می‌توان "سیالیت" را نشان داد. حتی در نظر داشتم سراغ یک شعر صددرصد ساختگرایانه مثلا یک شعر صددرصد کلاسیک و سنتی بروم اما از این کار منصرف شده و سراغ نمونه‌ای رفتم که بینابینی‌تر باشد مثل شعر ققنوس.
از طرفی خود عنوان ققنوس هم شناخته شده است و در فرهنگ های مختلف وجود دارد و برای آن شعرهای زیادی سروده شده و گفتمان‌های بسیاری هم درباره آن صورت گرفته است،  می‌توان ققنوس را یک اسطوره بین المللی دانست. هدفم این بود که  از خلال این کار نشان دهم که چرا ققنوس با وجود اسطوره بودن، سیال است؛ و نگاه کلی‌تر این است که حتی اساطیر هم ویژگی‌های سیال بودن را دارند، پس نباید به اسطوره نگاه منجمد، ساختاری، خشک و قالبی داشت.
هدف دیگرم از تالیف این کتاب ارائه نمودن نشانه شناسی سیال به شکلی علمی و روشمند بود. چرا که وقتی ما می‌گوییم  سیال باید دلایل این سیالیت را بازگو کنیم، یعنی بیان کنیم که کارکرد سیال معنا و نشانه کجاست و چرا نشانه و معنا سیال می‌شوند. دلایل علمی برای مطرح کردن این بحث این است که نشانه و معنا در رابطه تنشی با هم قرار می‌گیرند و این رابطه تنشی باعث ایجاد این سیالیت می‌شود. قرار گرفتن در رابطه تنشی یعنی نفی کارکرد قطبی نشانه.


در نظام ساختگرایی مهمترین ویژگی این بود که معنا تابع تضاد است یعنی هرجا تضاد و تقابل شکل می‌گیرد معنا اتفاق می‌افتد. ما در این جا این نکته را نفی می‌کنیم و می‌گوییم تضاد و تقابل معنا‌ساز هستند اما فقط اینها نیستند که معنا‌سازند. در آنجا (ساختگرایی) تنها روی تضاد و تقابل زوم می‌شود و اعتقاد به این نکته که رخ دادن معنا تنها در صورت وجود داشتن تضاد و تقابل است، باعث می‌شود که معنا حالت بسته و منجمدی پیدا کند، چرا که میزان این تقابل‌ها و تضادها مشخص و معین است و به نوعی در زبان از پیش تعیین  شده هستند. اما در دیدگاه گریمس همین نگاه تقابلی جای خود را به یک نوع مربع معنایی (مربع معنایی گریمس) می دهد که من در کتاب مبانی معناشناسی نوین آن را توضیح داده‌ام. مربع معنایی گریمس دارای چهار قطب است که دو قطب بالا دو قطب متضادها و دو قطب پایین دو قطب نفی متضادها می‌باشند، اما در نگاه سیال ما از این دیدگاه کاملا عبور می‌کنیم و از آن رد می‌شویم یعنی مربع معنایی گریمس را پشت سر می‌گذاریم.
اما در اینجا جای مربع معنا را "مربع تنشی" می‌گیرد. مربع تنشی معنا در ادامه روند فعالیت‌های مکتب پاریس است که پساساختگرا و پساگریمسی است.
با استفاده از مربع تنشی می‌توان این سیالیت را نشان داد، من رابطه نشانه و معنا را در مربع تنشی نشان دادم. مربع تنشی دیگر قطب ندارد و یک مربع سیال است زیرا یک نشانه می‌تواند بی‌نهایت کم و یا زیاد، بی‌نهایت کوچک و یا بی‌نهایت بزرگ باشد، بی‌نهایت منفی و بی‌نهایت مثبت باشد. مثلا رابطه بین مرگ و زندگی با زمان را در نظر بگیرید. شما کمترین زمان و بیشترین زمان برای یک زندگی را در نظر بگیرید. کمترین زمان می‌تواند مرتبط یا مبتنی باشد با بیشترین کیفیت؛ در حالی که طولانی‌َترین زمان زندگی یعنی بیشترین طول عمر می‌تواند دارای کمترین کیفیت باشد. (در کتاب این را روی محور تنشی معنا نشان داده‌ام ) مثلا یک ساعت زندگی کردن می‌تواند بی‌نهایت هیجان و خوشبختی با خودش همراه داشته باشد. مثلا یک ساعت رمان خواندن یا فیلم دیدن میزان  بالایی از هیجان را تجربه کردن است در حالیکه میتوان 100 سال زندگی کرد ولی با کمترین میزان هیجان روبرو بود. یعنی با اینکه در این سمت زمان زیادی سپری شده و طول زمان بالا رفته است ولی این طرف در محور محتوایی یا محور کیفی از نظر هیجان، کمترین میزان را به خودش اختصاص داده است. بنابراین سیالیت یعنی این که یک طرف محور کمی و طرف دیگر آن کیفی است و این کمیت و کیفیت با هم درگیر میشوند و از تعامل این کمیت و کیفیت، رابطه‌ای مینیمم و ماکزیممی شکل می‌گیرد و از این رابطه معنای تنشی درست می شود و  معنای تنشی معنای سیال است.
13)فصلی در این کتاب وجود دارد با عنوان "لایی کشیدن و سبقت نشانه‌ها"، لایی کشیدن برگردان چه واژه‌ای است و کمی هم در مورد آن توضیح بدهید؟
لایی کشیدن برگردان واژه خاصی نیست، بلکه از واژگان ابداعی خودم است. ما گاهی بر اساس نواقصی که زبان فارسی دارد، نیاز به ابداع واژه هستیم.
من در ابداع این واژه از نمونه ماشین و لایی کشیدن در اتوبان استفاده کردم و آن را تعمیم دادم به زبان. دقت کنید که در اتوبان به جهت لایی کشیدن باید خیلی از مسائل را رعایت کرد؛ مثلا ظرافت،  سرعت و دقت و زمانمند بودن آن؛ اگر این لایی کشیدن از زمانی کمتر یا بیشتر باشد دچار تصادف می‌شویم و لایی کشیدن خنثی شده و ما را دچار ضرر و خسارت  می‌کند. بنابراین زمان آن خیلی مهم است. مجموعه زمان و سرعت و دقت و بینش در هنگام لایی کشیدن  است که ما را کمک می‌کند که در این امر موفق باشیم. من این جریان را به زبان تعمیم دادم. در زبان هم به نحوی لایی کشیدن اتفاق می‌افتد و زبان هم این خصوصیت را دارد که ما در آن لایی بکشیم؛ و بعد آن را به ققنوس تعمیم دادم و نشان دادم که ققنوس هم لایی می‌کشد!
14) لایی کشیدن در زبان چگونه اتفاق می‌افتد؟
در زبان همواره نشانه‌ها قصد سبقت گرفتن از هم را دارند و در بعضی موارد برای سبقت از هم این کار را با لایی کشیدن انجام می‌دهند.

15) علم نشانه – معناشناسی در ایران چه جایگاهی دارد؟
در چند سال اخیر در ایران حوزه نشانه – معناشناسی  رشد چشمگیری داشته است. در حال حاضر گروهی با نام گروه نشانه – معناشناسی  در تهران در حوزه‌های مختلف گفتمانی، تحلیل، نشست و  بررسی، داریم. مجموعه مقالات نشانه‌شناسی هنر را فرهنگستان هنر چاپ کرده است. کتاب‌ها و ترجمه‌های خوبی به چاپ رسیده و همکاران و دوستان  در حوزه‌های مختلف در حال خدمت به این علم هستند، ولی ما هنوز راه زیادی در پیش رو داریم، زیرا دیر به این بحث پرداختیم. من این نکته را در مقدمه کتابم بیان کردم که زمانی که در اروپا نشانه‌شناسی  ساختگرا در پایان راه خود است ما تازه شروع کرده‌ایم به صحبت کردن از نشانه‌شناسی ساختگرا، در حالیکه این مبحث در اروپا در 1980 پایان یافته است.
البته ایرادی هم بر این مسأله نمی توان گرفت، به شرطی که از مباحث جدید دور نمانیم که متاسفانه ما دور ماندیم. توجه داشته باشید که نشانه – معناشناسی  از حوزه‌ی ساختگرایی جدا شده و پساساختگرا شد. نشانه – معناشناسی: عاطفی شد، سیال شد، پدیداری شد، حسی و ادراکی شد، شهودی شد.  همه این موارد در حوزه نشانه – معناشناسی مطرح شد و در حال حاضر نشانه – معناشناسی گفتمانی حول حوزه‌هایی از جمله نشانه – معناشناسی جسمانه‌ای می‌گردد و حتی نشانه – معناشناسی امروز جنبه استتیک هم پیدا کرده است، بنابراین حوزه نشانه‌شناسی بسیار وسعت پیدا کرده است.
من کتابی از گریمس را تحت عنوان "نقصان معنا" ترجمه کرده‌ام که قرار است در انتشارات علمی به چاپ برسد. این کتاب همین مباحث را به ما نشان می‌دهد، در این کتاب آمده است که چطور گریمس از نشانه – معناشناسی ساختگرا به نشانه – معناشناسی پدیداری و استتیک (یعنی نشانه – معناشناسی زیبایی‌شناختی) روی می‌آورد. گریمس در این مرحله از تحول کاری‌اش روابط نشانه‌ای را کاملا سیال می‌بیند و منظور از گریمس 2 این مرحله از کار فکری گریمس است یعنی گریمسی که دیگر نگاهش به زبان آن نگاه مکانیکی و منطقی ساختگرای بسیار چهارچوبی نیست و کاملا باز و به شکل عاطفی و زیبایی شناختی و پدیداری به بحث معنا و نشانه می‌پردازد. بعد از گریمس شاگردانش کار او را ادامه دادند و مباحث حوزه نشانه شناسی بسیار وسعت پیدا کرد. امادر ایران ما هنوز این وسعت را نداریم یعنی مباحث نشانه – معناشناسی   عاطفی، جسمانه‌ای، شهودی، پدیداری و.... در ایران به طور آکادمیک کار نشده‌اند، ولی داریم برای باز کردن این مباحث در ایران تلاش می‌کنیم؛ و باید این کار را انجام دهیم.
16) با توجه به کاربرد بحث نشانه – معناشناسی  در نقد ادبی و هنری  در حال حاضرجایگاه این علم در ایران چگونه است؟
آنچه در مورد حوزه نقد در ایران می‌توان به صراحت گفت این است که نقد ما بیمار است. نقد در ایران بومی و آکادمیک نشده و راه طولانی در این مسیر داریم.
توجه داشته باشید که نقد دارای تعاریف و حوزه‌های مختلف است و یکی از این حوزه‌ها نقد نشانه‌شناختی یا نشانه – معناشناختی است. ما نقد نمی‌کنیم و دلیلم برای این نظر این است که: در نقد باید یک ابژه یا موضوعی برای نقد داشته باشیم که شاید پرداختن به آن موضوع بتواند ما را به یک نظریه هدایت کند. در کل نقد باید ما را به نظریه برساند اما امروزه ما در نقد، نظریه‌های دستخورده را دوباره ارائه می‌کنیم. یعنی امروزه حوزه‌ی نقد در ایران محدود می‌شود به بازگویی یک سری اطلاعات و کلیات؛ این نقد نیست. من معتقدم نقد واقعی یعنی اینکه ما از دل نقد نظریه بیرون آوریم. ما نقد می‌کنیم تا با توجه به پیکره نقد و با توجه به موضوع مطالعاتی خود بتوانیم تحلیل را جلو ببریم و به یک  نظریه هرچند کوچک برسیم و بتوانیم بگوییم که: "حالا می‌توان نتیجه گرفت که این نظریه علمی و نتیجه ماست."
کلاً می‌توان این اشکالات را بر حوزه نقد در حال حاضر وارد ساخت که: نقد ما بسیار انتزاعی و کلی است و ما باید نقد را از این کلی گویی و ابهام گویی بیرون بیاوریم. نقد ما بومی و فرهنگی نیست و بیشتر تقلیدی و بازگویی نظریه‌های دیگران است.
نشانه‌شناسی و نشانه – معناشناسی یکی از مهمترین رویکردهای نقد است، چرا که نشانه – معناشناسیِ امروز   Anthropology(انسان شناسی) را در برمی‌گیرد، به هستی‌شناسی مربوط است، پدیدارشناسی و فلسفه زبان را در بر می‌گیرد، به زبان‌شناسی شدیدا مرتبط است، هم نگاه فرهنگی دارد، هم نگاه موقعیتی و بافتی، هم نگاه اجتماعی و  فردی و هم نگاه انسانی دارد و بعد مباحث مربوط به زبان و گفتمان و... را در بر میگرد. مجموعه این‌ها باعث می‌شوند نقد نشانه – معناشناسی نقدی جامع باشد. بنابراین نشانه – معناشناسی یکی از کامل‌ترین ابزارهای نقد است زیرا هم ابژه مشخص برای نقد دارد و هم در هنگام نقد هم انسان (سوبژکتیویته) و هم ابژکتیویته را در نظر می‌گیرد یعنی هیچ یک را نفی نمی‌کند و اینها را در ارتباط و تعامل با هم مورد بررسی قرار می‌دهد.
17)کمی هم درباره کتاب «سماع زندگان» توضیح دهید.
بهتر است درباره این کتاب صحبت خاصی نکنیم، چون این یک سفارش ترجمه به من بود و در مسیری که من برای کار فکری در حوزه‌ی نشانه – معناشناسی، پیش گرفته‌ام، جایی ندارد.
18)در حال حاضر  روی چه کتاب‌هایی کار می‌کنید و چه آثاری را آماده‌ی انتشار دارید؟
در حال حاضر روی 2 کتاب کار می‌کنم که یکی ترجمه و دیگری تألیف است. کتاب ترجمه به اتمام رسیده است. این کتاب یکی از آثار بسیار معروف گریمس است، که عنوانش را در بالا گفتم. این کتاب مثل پلی ما را از ساختگرایی به پساساختگرایی می‌برد. این کتاب با اینکه کتاب کوچک و کم حجمی است اما منشا و مبنای تحولات نشانه‌شناسی قرار گرفت و همانطور که عرض کردم نامش با ـ اندکی دخل و تصرف ـ نقصان معنا است. وقتی بنیانگذار یک علم با نگاه جدیدی به مباحث هنری می‌پردازد، سرچشمه می‌شود برای کسانی که میخواهند این راه را ادامه دهند. گریمس در این کتاب سنگ اولیه یک تحول را می‌گذارد و آن عبور از نشانه – معناشناسی  ساختگرا، قالبی، چارچوبی با معناهای تقابلی از پیش تعیین شده است. گریمس در این کتاب زمینه را آماده می‌کند برای رسیدن به آن چیزی که من آن را "نشانه – معناشناسی سیال" نام گذاری کرده‌ام، یعنی نگاه پدیداری، عاطفی، سیال و تنشی به معنا. ترجمه گریمس کار بسیار سختی است، شاید اگر به جای آن من طرح تالیف 2 کتاب را می‌ریختم، کار ساده‌تری را درپیش داشتم. این کتاب کوچک و فشرده عصاره 40 سال تجربه گریمس است؛ و من مجبور بودم در حین ترجمه بسیاری از پاراگراف‌ها را شرح دهم وگرنه قابل فهم نمی‌شد.
19)اهمیت دیگری نیز برای این ترجمه‌ی شما می‌توان قائل شد و آن این است که گریمسی که ما در حال حاضر می‌شناسیم، گریمس ساختگرا است و این وجه از کار گریمس تا به حال به آن پرداخته نشده است.
در ایران گریمس را گریمس ساختاری می‌شناسند درحالیکه گریمس مبنای پساساختارگرایی نیز هست. در واقع گریمس دوره‌ی پساگریمسی را خودش بنیان گذاشت و بعد از آن شاگردانش آن را دنبال کرده و تحولات عظیمی در حوزه نشانه – معناشناسی به وجود آوردند.
20)کتاب تالیفی در دست نگارش، در چه مبحثی است و آیا در همین سیر منطقی تالیفات شما قرار دارد؟
این کتاب احتمالاً نشانه – معناشناسی دیداری نام خواهد داشت. در این کتاب من به مباحث دیداری یعنی گفتمان دیداری می‌پردازم. گفتمان دیداری یعنی گفتمان‌هایی که ما آنها را می‌بینیم مثل عکس، تابلوی نقاشی، سینما یا حتی خوشنویسی. من به دلیل کمبود منبع در این حوزه، با این کتاب به دنبال ارائه یک مطالعه کاربردی و منسجم (البته با ذکر مثالهایی ملموس) هستم که ببینیم در حوزه تصویر گفتمان چگونه تولید شده و شکل می‌گیرد، چه معناهایی را با خود می‌آورد و این اتفاقاتی که در حوزه متن کلامی اتفاق می‌افتد، در حوزه متن تصویری چگونه است. قرارداد کتاب دیگری هم با انتشارات سخن دارم که نقد نشانه- معناشناختی است. در این کتاب سعی خواهم نمود ویژگی‌هایی که نشانه- معناشناسی را تبدیل به نقدی کامل نموده است معرفی کنم.
21)آثار خوشنویسی مورد مطالعه را از آثار ایرانی انتخاب کرده‌اید یا خارجی، مثلا شرق دور؟ به نظر شاید برای این کار صرفاً آثار درویش عبدالمجید طالقانی، و عده‌ای از معاصرانش که در دوره‌ی صفویه بودند، مناسب باشد، اما آثار هنرمندان مثلا چین یا ژاپن، قابلیت این مطالعه را دارند.
چون کتاب در حال شکل گیری است، هنوز نمی دانم. شاید در آن از خوشنویسی غیرایرانی هم گنجانده شود اما حتما 2 یا 3 نمونه از خوشنویسی ایرانی را استفاده می‌کنم.
البته منظورم از خوشنویسی کلا فرد یا دوره خاصی نیست. خوشنویسی را فقط به عنوان یک حوزه دیداری و یک گفتمان دیداری و به عنوان یک تصویر بررسی خواهم کرد. و هدف اصلی من در این کار مقایسه دو نوع خوشنویسی کلاسیک و مدرن است یعنی چون بحث من بحث نشانه و معناست می خواهم نشان دهم که در عبور از نظام کلاسیک به مدرن خوشنویسی چه اتفاقاتی می‌افتد.
22)آیا رشته تحصیلی نشانه – معناشناسی در دانشگاه‌ها داریم؟
خیر و این مهمترین نقص ما در این حوزه است که هنوز نتوانسته‌ایم این رشته را دائر کنیم. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد شاید یک دلیلش معدود بودن متخصصین و پراکنده بودن آنها در دانشگاه‌های مختلف است که صرفاً یک یا چند واحد درسی نشانه‌شناسی دارد و رشته تخصصی نیست. این متخصصین باید یک جا گردهم بیایند تا بتوانند دپارتمان تأسیس کنند. اگر همه در یک جا جمع شوند برنامه درسی برای این رشته نیز تدوین خواهد شد.
23) آیا به غیر از شما و همکارتان در کتاب "راهی به نشانه – معناشناسی سیال" یعنی خانم ترانه وفایی کسان دیگری نیز در حوزه نشانه – معناشناسی کار می‌کنند؟ یا اینکه دیگران صرفاً فعالیت‌شان در حوزه نشانه‌شناسی است؟
بیشتر همکاران از جمله آقایان: دکتر سجودی، پاکتچی، ساسانی، عباسی، نجومیان، نامور مطلق و دکتر ضیمران و... در حوزه نشانه‌شناسی کار می‌کنند، و این اصلا بدان معنی نیست که ما در دو حوزه جدا از هم هستیم. این تفاوت دیدگاهی واژه‌ای یا ترمینولوژیک است. واژه‌ی نشانه - معناشناسی یک سری مسائلی را که در جواب‌های قبلی مطرح کردم را به همراه خود دارد که باعث می‌شود، به لحاظ آکادمیکی مناسب‌تر باشد. دیدگاه‌های من با کسانی که در حوزه‌ی نشانه‌شناسی کار می‌کنند در بسیاری از موارد، به هم نزدیک است به عنوان مثال ما در دیدگاه فرهنگی یا نشانه‌شناسی با کارکرد فرهنگی دیدگاهی کاملا مشترک داریم، یا در بحث کارکرد گفتمانی نشانه نیز همین‌طور. ولی بحث سیالیت را بعضی ممکن است در یک نگاه دیگر ـ غیر از نگاه تنشی ـ ببینند که من می‌بینم. ما تفاوت زیادی با هم نداریم. تفاوت دیدگاه در این حوزه مربوط می شود به تفاوت نشانه‌شناسی در قالب ساختگرایی و نشانه‌شناسی در قالب پساساختگرایی.کسانی که پساساختگرا هستند دیدگاهشان به ما نزدیک می‌شود و کسانی که صددرصد ساختگرا هستند دیدگاهشان به همان نشانه‌شناسی ساختگرا یا نشانه‌شناسی اولیه مطوف است.
24) اما نشانه‌شناسی ساختگرا منسوخ شده است.
من با این حرف مخالفم، هنوز هم می‌توان از این نوع نشانه‌شناسی جواب گرفت اما ما از آن عبور کرده‌ایم یعنی دنیا از آن عبور کرده است وگرنه هنوز هم  این حوزه از نشانه‌شناسی جواب می‌دهد. شما هنوز هم می‌توانید متنی را با نگاه کاملا ساختگرا تحلیل کنید و از آن نتیجه بگیرید.
25) ولی عمومیت ندارد.
بله عمومیت ندارد، زیرا دراین صورت باید بسیاری از کارکردهای متن را نادیده گرفت.
26) موافقم، ممکن است متنی را پیدا کنیم که بتوان با دیدگاه ساختگرا تحلیل کرد ولی نمی‌توان آن را به تمام متن‌ها عمومیت داد اما به نظر نشانه – معناشناسی سیال این محدودیت را ندارد.
نمی‌توان گفت نشانه‌شناسی ساختگرا منسوخ شده است. امروزه در بسیاری از مسائل با توجه به تحول موضوع و تحول گفتمان این علم در حال جلو رفتن است و ما هم چاره‌ای جز به روز بودن نداریم. گفتمان‌های ادبی، هنری و... گفتمان‌هایی پسامدرن هستند و گفتمان پسامدرن گفتمان ساختگرا نیست و کارکرد آن عوض شده است. مسئله‌ی بینامتنی و بیناژانری را در نظر بگیرید؛ چندگفتمانی بودن و چند رسانه‌ای بودن از ویژگی‌ها و ضرورت گفتمان امروزی هستند. امروزه سینما در دل تئاتر قرار می‌گیرد و باعث می شود نشانه تئاتری نوعی سیالیت پیدا کند، بنابراین ساختگرایی دیگر پاسخگوی ضرورت‌های گفتمانی امروز یا دیدگاه‌های گفتمانی امروز نیست.   

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی