پرینت

گپی با بهرنگ کیائیان (سینا حشمدار)

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in گفت‌وگو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نشر چشمه با توجه به موقعیت خاصی که در این چند ساله اخير در ادبیات داستانی ما پیدا کرده به شدت در کانون توجهات و گاهی انتقاداتی چون تاثيرگذاري در جوايز ادبی، سيستم گزينش کتاب، باندبازی، مجوز از ارشاد و خيلی موارد ديگر قرار گرفته است. در گفت‌وگوي اين شماره، با بهرنگ كيائيان، پسر حسن كيائيان بزرگ، به كنكاشي در اين باره پرداختيم.

 


بهرنگ‌جان ممنون که وقتت رو به ما دادی. می‌خوام صحبت رو از این‌جا شروع کنیم که آغاز فعالیت نشرچشمه از کِی بود و چه‌طوری به این‌جا رسید و فعالیت‌هاش گسترده شد؟
- نشرچشمه در واقع از کتاب‌فروشیش شروع شد. سال 63 پدرم توی کریم‌خان تونست با مشکلاتی که اون زمان وجود داشت، مغازه‌ی کوچیکی بگیره و همین مغازه تا سال 81 ـ 80  هم موند. از سال 64 بود که پدرم شروع به چاپ کتاب کرد. در مجموع فکر می‌کنم سالی چند کتاب چاپ می‌شد که گاهی به ده‌تا چاپ اول هم می‌رسید. این روند با وجود وضعیت مالی شکننده و اوضاع نه‌چندان خوب نشر ادامه داشت تا اواسط دهه‌ی هفتاد، که تعداد کتاب‌های چاپ‌شده روند صعودی پیدا کردند.
منظورت از سال 76 به بعده؟
- نه صرفاً سال 76. از همون دوره‌ها بود که فعالیت‌های ما گسترده‌تر شد. خیلی عوامل تأثیرگذار بودند. مغازه جا افتاده بود، نشر شناخته‌شده‌تر شده بود و یک‌سری آدم‌هایی که ما واقعاً هنوز هم خوشحالیم که باهاشون کار کردیم، اومدن سراغ نشرچشمه؛ مثل آقای دولت‌آبادی، مثل آقای مشیری و قبل‌تر از این‌ها آقای درویشیان. همین‌ها باعث رونق نشر شد و تا امروز هم ادامه پیدا کرد و تونستیم به طور میانگین روندی صعودی تو انتشار کتاب‌ها داشته باشیم. فکر می‌کنم از سال 78 بود که برادرم روزبه وارد کار نشر شد، الان هم مدیر فروش نشرچشمه است. سال 81 ـ 80 بود که برادر بزرگ‌ترم کاوه اومد و مدیریت کتاب‌فروشی رو به عهده گرفت. همون موقع‌ها بود که مغازه رو عوض کردیم و همین جای فعلی رو، که بزرگ‌تر هم بود، گرفتیم. اون‌جا تبدیل به یه فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگی شد و فکر می‌کنم تو اون زمان بزرگ‌تر و مدرن‌تر از باقی کتاب‌فروشی‌ها بود.
خودت از چه سالی وارد کار شدی؟
- منم از سال 85 که درسم تموم شد اومدم تو بخش انتشارات.
چه رشته‌ای خوندی؟
- من لیسانسم مهندسی عمرانه و فوق‌لیسانسم مدیریت اجرایی.
از همون سال‌های اول هم نشرچشمه زوم اصلیش رو ادبیات ایران بود یا ترجمه هم کار می‌کرد؟
- نشرچشمه کارش رو با ادبیات ترجمه شروع کرد. اجازه بدید قبل از شروع بحث یه چیزی رو بگم؛ ذهنیت خانواده‌ی کیائیان، اگه بخوایم دسته‌بندی کنیم، به ادبیات تمایل بیشتری داره، ولی ادبیات، چه ایرانی و چه خارجی، در مجموع یک‌چهارم کل کتاب‌های نشرچشمه هم نمی‌شه و تو حوزه‌های دیگه هم خیلی فعالیم. این تصور واسه خیلی‌ها هست که ما داریم فقط کتاب‌های داستان و شعر کار می‌کنیم، یا فقط داریم داستان ایرانی درمی‌آریم که اصلاً این‌طور نیست.
همون‌طور که می‌دونیم نشرچشمه جزء ناشرهای حرفه‌ای به‌شمار می‌آد و یکی از خصوصیات این حرفه‌ای بودن، برمی‌گرده به تقسیم مسئولیت تو حوزه‌های مختلف. مثلاً قسمت داستان ایرانی تا اون‌جا که می‌دونم زیر نظر مهدی یزدانی‌خرم اداره می‌شه یا قسمت شعر زیر نظر گروس عبدالملکیان. باقی حوزه‌های فعالیتی نشرچشمه هم به این صورته دیگه؟
- ببینید تو قسمت‌هایی مثل داستان ایرانی و شعر و تا حدودی داستان خارجی که فعالیت ما زیادتره، سعی می‌کنیم به صورت گروهی عمل کنیم. مسئول قسمت داستان ایرانی مهدی‌ یزدانی‌خرم است، اما این‌جوری نیست که تنهایی تو این بخش کار کنه. مسئول قسمت داستان خارجی هم سمیه نوروزی‌ست، شعر خارجی آقای احمد پوری، فلسفه و نظریه‌ی ادبی آقای احمدی آریان، بخش تئاتر و نمایش‌نامه بهرنگ رجبی، بخش سینما محسن آزرم، بخش کودک و نوجوان خانم فرمهر منجزی، البته تو بخش کودک هم کار به شکل تیمی اداره می‌شه و یک‌نفره نیست. بخشی داریم به اسم متن‌های پیشینه‌ی داستانی که زیر نظر استاد ایرج افشار و آقای مهران افشاری‌ست. کتاب‌های اندیشه‌ی امروز ایران هم زیر نظر آقای حق‌دار. همون‌طور هم که گفتید گروس عبدالملکیان زحمت بخش شعر رو می‌کشه. اگه بخشی رو یادم نرفته باشه همین‌ها هستن.
مثلاً این سری کتاب سیاه که جدیداً داره منتشر می‌شه زیرمجموعه‌ی چه بخشی به حساب می‌آد؟
- تو قسمت داستان خارجی قرار می‌گیره و زیر نظر خانم سمیه نوروزی‌ست. مثلاً داستان ایرانی ما خودش به چند بخش تقسیم می‌شه. کارهایی مثل کتاب‌های آقای دولت‌آبادی و آقای درویشیان زیر نظر مهدی یزدانی‌خرم قرار نمی‌گیره، اما کتاب‌های جهان تازه‌ی داستان و کتاب‌های قفسه‌ی آبی مستقیم زیر نظر ایشون هستن، یا متن‌های پیشینه‌ی داستانی که زیرمجموعه‌ی داستان‌های فارسی هست، ولی زیر نظر استاد ایرج افشار و آقای مهران افشاری اداره می‌شه. تو داستان خارجی هم به همین صورت تصمیم داریم چهار بخش داشته باشیم. برای هر بخش هم اسمی انتخاب کردیم: جهان نو، جهان کلاسیک، جهان سیاه که ادبیات پلیسی‌ست و جهان خیال که ادبیات علمی ـ تخیلی و هنوز چیزی ازش چاپ نشده.
تو روند نشر یک کتاب اولین مرحله بررسی کتاب توسط ناشره. تو قسمت ادبیات داستانی ایران با حجم زیاد کتاب‌هایی که به نشر می‌رسه این بررسی‌ها به چه صورتی انجام می‌گیره؟
- دو سه روش برای گرفتن کتاب وجود داره. وقتی یه نشری تازه شروع به کار کرده مجبوره بره دنبال کتاب. حالا باز این خودش یه‌سری شأن و منزلت و یه‌سری اصولی می‌طلبه که آدم از همون ابتدا سنگ بنا رو کج نذاره. یک‌سری هم هستن که هر کاری رو می‌گیرن و با هزینه‌ی شخصی نویسنده چاپ می‌کنن که به‌نظر من این کار پاشنه‌آشیل یه نشر می‌شه. خود ما به صورت جدی و این‌که بخوایم مسئولی واسه این قسمت داشته باشیم، کارمون رو از سال 81 شروع کردیم و تا قبل از اون تعداد کتاب‌های داستان فارسی‌مون زیاد نبود. برای مثال کتاب نیمه‌ی غایب حسین سناپور دهمین کتاب داستان ایرانی‌یی بود که چاپ ‌کردیم. اون دوره ورودی کتاب‌های ما خیلی کم بود و رفته‌رفته سیر صعودی به خودش گرفت و به جایی رسید که تو همین سال 89، تا حالا بیشتر از 550 کتاب، فقط تو حوزه‌ی ادبیات داستانی ایرانی، واسه بررسی به نشر فرستاده شده. حالا ما این کتاب‌ها رو به دبیران مجموعه‌هامون می‌دیم و به فراخور کار و زمانی که دارند، تو مدتی مشخص که سعی می‌کنیم بیشتر از یک ماه و نیم نباشه، پاسخ می‌دیم که آیا می‌تونیم کار رو چاپ کنیم یا نه. گاهی اوقات هم هست که ما دوست داریم با بعضی نویسنده‌ها و مترجم‌های خاص کار کنیم. اون موقع دیگه وظیفه‌ی ماست که به‌شون زنگ بزنیم و درخواست همکاری کنیم. با این کارمون سعی می‌کنیم به‌شون احترام هم بذاریم و خیلی از اهالی قلم احترام گذاشتن رو تو این می‌دونن که ناشر سراغ‌شون بره و ازشون درخواست همکاری بکنه. ما هم این کار رو می‌کنیم و فکر می‌کنیم این کار نه‌تنها چیزی از نشرچشمه کم نمی‌کنه، بلکه به‌نظرم منزلت و جایگاهش رو بالاتر هم می‌بره. تعدادی از دوستان هم هستن که به ما لطف دارند و چه تو تهران و چه تو شهرستان‌ها، کارهای خوبی رو که می‌بینند به ما پیشنهاد می‌دن و ما اون‌ها رو به دست بررس‌هامون می‌دیم. به‌طور کلی هیچ کاری تو نشرچشمه بدون بررسی به ارشاد فرستاده نمی‌شه.
و این‌جا وضعیت نویسنده‌اولی‌هایی که اصلاً چهره‌های شناخته‌شده‌ای نیستن به چه صورت هستش؟
- اجازه بده همین جا نکته‌ای رو بگم، ما دوست داریم ارتباط‌مون با نویسنده‌ها خوب باشه و علاقه‌مندیم با یه نویسنده به صورت موقت کار نکنیم. سر نویسنده‌های اولی این صحبتیه که زیاد مطرح می‌شه. باید یه چیز رو روشن بکنم و نمی‌خوام شکل شعاری پیدا بکنه، اما تو وضعیت فعلی، یعنی این دو سه سال اخیر، درآوردن کتاب‌های نویسنده‌اولی نه‌تنها به ضررمون نبود، بلکه از هر نظر به نفع‌مون هم بود. هم از نظر اعتباری و بخش ادبی کارمون و هم تا حدودی از نظر اقتصادی. بنابراین دلیلی نداره بخوایم بین نویسنده‌های باتجربه‌تر وکاراولی‌ها توی بررسی فرقی بذاریم.
یعنی با وجود این‌که نشرچشمه هم با نویسنده‌اولی‌ها قرارداد می‌بنده و هم با هزینه‌ی خودش کتاب‌هاشون رو چاپ می‌کنه و به‌شون درصد می‌ده، باز هم در مجموع این قضیه به نفع نشر تموم می‌شه؟
- در مجموع بله. البته باید نکته‌ای رو هم بگم. توی نشرچشمه کتاب بدون قرارداد و صفر درصد اصلاً نداریم، به همین خاطر سوددهی معمولاً از کتاب‌هایی بوده که به تجدید چاپ رسیده‌ن.
اون کتاب‌هایی که تو همون چاپ اول موندن باعث ضرر نشر نشد؟
- همون‌طور که گفتم در مجموع نه. چون کتاب‌های پرفروش‌تر و کم‌فروش‌تر همپوشانی می‌کنند همدیگه رو. حتا کار یه نویسنده‌ی اسم‌ورسم‌دار هم امکان‌ داره به تجدید چاپ نرسه و این اتفاق فقط مختص نویسنده‌اولی‌ها نیست. ما خیلی از این کارها رو درآوردیم و مطرح شدن و جایزه گرفتن. نمونه‌های بارزش کتاب‌های حافظ خیاوی، مهدی ربی، محمدحسین محمدی، پدرام رضایی‌زاده و... بودند. این‌ها کاراولی بودند و نمونه‌های دیگه‌ای هم هستن که کتاب‌های اول‌شون زیاد مطرح نبوده و ما کارهای بعدی‌شون رو چاپ کردیم، مثل پیمان اسماعیلی و خیلی‌های دیگه. سینا دادخواه کاراولی بود، سارا سالار کاراولی بود، کارهای اول امیرحسین یزدان‌بد، وحید پاک‌طینت و بهناز علی‌پور گسکری رو ما درآوردیم، و اسم‌های زیادی هست که من الان به خاطرم نمی‌آد. منظورم اینه که در کل به نفع ماست وقت بذاریم و همه رو به یک چشم نگاه کنیم و توی بررسی‌ها فرقی بین کسی که پنج‌تا کار داشته با کسی که کار اولش هست نذاریم و با یک خط‌کش اندازه‌گیری کنیم. یک مثال براتون بزنم. قبل از تأیید شدن کتاب، ما اصلاً نه مهدی ربی رو دیده بودیم و نه حتا اسمش رو شنیده بودیم. همون‌طور که می‌دونید اون زمان اهواز زندگی می‌کرد. کارش رو برای بررسی پُست کرد. اونو بررسی کردیم و دیدم کار خوبیه و مهدی ربی می‌تونه نویسنده‌ی خیلی‌خیلی بهتری هم بشه. حتا اسم کتاب و چند مورد دیگه رو هم با مشورت خودش اصلاح کردیم و کتاب چاپ شد. بعدش هم که دیدیم اشتباه نکردیم. کار اولش که موفق شد هیچ، کار دومش خیلی هم بهتر بود.
خیلی از کسایی که کار می‌فرستن و کارشون مورد قبول نشر قرار نمی‌گیره ناراحت می‌شن و فکر می‌کنم این قضیه خیلی عادی باشه، اما به‌خاطر این‌که یه‌ذره این بحث شفاف‌تر بشه می‌خواستم بدونم ملاک انتخاب چیه؟ یعنی کتاب‌هایی با یه فرمت نوشتاری خاص و فضاهای خاص، یا نمی‌دونم نمی‌شه اون‌قدرها هم صحبت جریان رو کرد، ولی کتاب‌هایی که تا یه حدودی یک‌سری معیارهای خاصی که موردنظر نشر هست رو داشته باشن، معمولاً انتخاب می‌شن یا چیز دیگه؟
- اگه منظورت چاپ کتاب‌های پرفروشه که فکر نمی‌کنم این‌طور باشه. ما کتاب‌های متفاوت هم زیاد داشتیم. تنها ناشری هستیم که تابه‌حال دوبار جایزه‌ی واو رو بردیم که جایزه کتاب متفاوت هستش. می‌تونم اسم ببرم، دره‌ی پنهان، سی‌امین حکایت سیتا، زن آینه، رُمادی، آوای نهنگ، حرفه‌ی من خواب دیدن است، کتاب هول، شب‌به‌خیر یوحنا، کاش به کوچه نمی‌رسیدم، نفس‌تنگ، ماهی که توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند و خیلی عنوان دیگه.
با این حجم وسیع کتاب‌هایی که واسه‌ی نشرچشمه فرستاده می‌شه، کار بررسی فقط توسط مهدی یزدانی‌خرم انجام می‌شه یا ایشون فقط وظیفه‌ی بررسی نهایی رو دارن؟
- در کل تمام کتاب‌هایی که تو این بخش چاپ می‌شن از زیر نظر مهدی می‌گذرن و رأی نهایی رو اون می‌ده، اما کار بررسی رو یک تیم انجام می‌ده.
تو این تیم چه کسانی هستند؟
- اجازه بدین نگم، چون این اعضا ثابت نیستن. اون‌ها کارها رو بررسی می‌کنن و وقتی کتابی تأیید اولیه رو گرفت، مهدی یزدانی‌خرم اونو می‌خونه.
آخرش هم فکر می‌کنم رسیدیم به همون جریان ادبی. یعنی شما از جریان ادبی خاصی حمایت یا پشتیبانی نمی‌کنید؟
- من فکر می‌کنم این رو باید از کتاب‌هایی که چاپ کردیم نتیجه بگیرید. مخصوصاً کتاب‌هایی که تو این دو سه سال داشتیم؛ و من فکر می‌کنم این‌طور نبوده.
آخه این اتفاقیه که ما تو بعضی نشرهای دیگه هم شاهدش هستیم. مثلاً فلان نشر کتاب‌هایی با این فضاها و این مضامین رو اصلاً چاپ نمی‌کنه. این اتفاق تو نشرچشمه هم می‌افته؟
- از جهتی می‌شه گفت آره، مثلاً ما کتاب عامه‌پسند چاپ نمی‌کنیم. ولی از جهتی باید بگم نه، این‌طور نیست. تمام این سال‌ها نهایت سعی‌مون رو کردیم تا کسی نتونه بگه داریم از سلیقه یا جریان خاصی حمایت می‌کنیم. این نکته رو هم نباید اصلاً فراموش کنیم که ما در حد توان‌مون داریم رفتار می‌کنیم و امکان اشتباه همیشه وجود داشته و داره. شاید الان شما بیاید بگید که درآوردن فلان کتاب اشتباه بوده و ما هم شاید قبول بکنیم، اما فکر می‌کنم کلیت کار قابل دفاع باشه و از بازخوردهایی که گرفتیم مطمئنم بقیه هم این‌طور فکر می‌کنند، چون اگر این‌طور نبود این صحبت‌ها درباره‌‌ی کتاب‌هامون نمی‌شد و به نسبت دیده نمی‌شدند. اما جدای این‌ها من فکر می‌کنم نثر نویسنده‌های ما، زبان‌شون و طرز تفکرشون داره تغییر می‌کنه. یعنی احتمالش خیلی کمه کتابی که دهه‌ی شصت دراومده و برای اون زمان شاهکار بوده، الان هم مثلش نوشته شه و چاپ بشه و همون‌طور ازش استقبال کنند. البته به صورت خیلی کلی دارم می‌گم، والا بعضی کارها همیشه شاهکار بوده‌ن و باز هم می‌مونن.
این تغییر به‌نظرت از طرف مخاطب‌ها بوده یا نویسنده‌ها؟
- هم مخاطب‌ها و هم نویسنده‌ها. نویسنده‌ای که کارش رو تو دهه‌ی شصت چاپ کرده اگه امروز بخواد با همون شکل و منوال کار کنه دیگه نباید انتظار داشته باشه حرفش و کتابش رو یه شخص متولد دهه‌ی شصت یا اواخر دهه‌ی پنجاه بپسنده و ارتباط باهاش برقرار کنه. نویسنده‌های ما دیگه کم‌کم دارن دهه‌ی پنجاهی و دهه‌ی شصتی می‌شن و دیدشون به اجتماع اطراف‌شون عوض می‌شه. این عوض شدن مضمون مسلماً روی نثر و زبان هم تأثیر می‌ذاره.
و ترجیح شما هم رو حمایت از این قشر از نویسنده‌هاست؟
- ترجیح‌مون نیست. ما به پویایی ادبیات اعتقاد داریم. خودمونو می‌سپریم دست نویسنده‌هایی که دارن کار جدی می‌کنن و با اون‌ها پیش می‌ریم. شاید الان هم کتابی نوشته بشه که مربوط به ادبیات کارگری یا همون ادبیات چپی باشه که تو اون سال‌ها گفته می‌شد، ولی باید خیلی کار متفاوت و خارق‌العاده‌ای باشه که تو این دوره بشه درباره‌ش صحبت کرد و چاپش کرد. ما فقط می‌تونیم این ادعا رو بکنیم که فضایی درست کردیم تا به آرا و نظرات مختلف میدون بدیم خودشون رو نشون بدن و مطرح بشن.
من الان با نویسنده‌های جوون و کتاب‌اولی که در تماسم می‌بینم همه امیدشون به آینده‌ی ادبی و کارشون خلاصه شده تو این‌که بتونن یه کار با نشرچشمه یا یکی از ناشرهای مطرح دیگه‌ای که تو تهران فعالیت می‌کنن داشته باشن. چون مطمئنن با این اتفاق کارشون دیده می‌شه و فضا برای پیشرفت دارن. این خواه‌ناخواه مسئولیت یه نشر رو بالا می‌بره و نشرچشمه به عنوان یکی از فعال‌ترین ناشرهای بخش ادبیات داستانی ایران مسئولیتش از باقی بیشتر می‌شه. حالا این حساسیت تو بخش بررسی کتاب خیلی بالاتر می‌ره. یه جوونی که مثلاً تو شهرستانه و از فضای ادبیات دوره ولی کار خوبی داره و داستان‌هاش قابل دفاع هستن، می‌تونه تنها با فرستادن کارش، امید این رو داشته باشه که در کنار باقی کتاب‌ها مورد بررسی قرار بگیره؟
- من می‌تونم براتون مثال بزنم چندتا نویسنده بودن که از شهرستان کارشون رو فرستادن و خیلی راحت مورد بررسی قرار گرفتن و چاپ شدن؛ بدون این‌که کوچک‌ترین آشنایی‌یی باهم داشته باشیم. حافظ خیاوی یا مهدی ربی یا آرش آذرپناه. من این حرف رو قبول دارم که کار براشون سخت‌تره؛ نه‌فقط برای چاپ کتاب تو نشرچشمه، بلکه در کل برای مطرح کردن خودشون و کارهاشون تو فضای ادبی. من فکر می‌کنم فقط بحث ادبیات و کتاب هم نیست. ولی ما داریم حداقل این تلاش رو می‌کنیم که این نگاه رو از بین ببریم.
کتاب رو حتماً باید حضوری بیارن یا می‌تونن پست هم بکنن؟
- نه، می‌تونن پست هم بکنن، ولی باید قبلش حتماً هماهنگی بکنن و از رسیدن کتاب مطمئن بشن.
برای کتاب‌هایی که تو بررسی رد می‌شن توضیحی که داده نمی‌شه؟
- ببینید این بحثیه که وجود داشته و فکر می‌کنم همیشه به ضرر نشرچشمه تموم می‌شده. دلایل زیادی به‌جز علت‌های ادبی و فنی برای چاپ نکردن یک کتاب هست که واقعاً نمی‌تونیم برای بقیه توضیح‌شون بدیم. دوره‌ای می‌شه که بنا به دلایلی مجبوریم تعداد کتاب‌های کمتری رو برای چاپ بپذیریم. حالا به‌خاطر وضعیت مالی نشر، به‌خاطر وضعیت ارشاد و ممیزی کتاب یا خیلی چیزهای دیگه‌ای که یک انتشاراتی رو مجبور به این کار می‌کنه. تو این شرایط ما مجبوریم کف خواسته‌های خودمون رو بالاتر ببریم و سخت‌گیری رو بیشتر کنیم. یکی دیگه از معیارهامون مثلاً می‌تونه حجم یک کتاب باشه. مثلاً ما کتاب پنجاه‌صفحه‌ای نمی‌تونیم، یا نمی‌خوایم چاپ کنیم و جزء فاکتورها و معیارهامون نیست. چون تو عرضه و معرفی و رونماییش مشکل داریم. از اون‌ور حجم بالا هم هست. یه مجموعه داستان سیصدصفحه‌ای یا چهارصدصفحه‌ای از نظر ما تو شرایط فعلی نمی‌تونه چاپ بشه.
خب همین‌ها قابل توضیح نیستند؟
- نه، فکر نمی‌کنم بشه همه‌ی این‌ها رو با این حجم کتاب‌های ارسالی توضیح داد. مسئله‌ی دیگه‌ای هم هست، هر نویسنده‌ای با توجه به سطح معلومات و دانسته‌ها و خونده‌هاش کتابی رو می‌نویسه و قاعدتاً خیلی مطمئن هم پشت کتابش می‌ایسته ــ البته اگر این کار رو هم نکنه جای شک داره. همین موضوع، توضیح دادن و توجیه کردن رو خیلی سخت می‌کنه و فکر می‌کنم بیشتر باعث ایجاد سوءتفاهم می‌شه و نتیجه‌ی عکس می‌ده. خیلی کم هستن نویسنده‌هایی که جنبه‌ی پذیرش نظرات منفی ــ که گاهی اوقات می‌تونه تا حد خیلی زیادی ناامیدکننده هم باشن ــ رو داشته باشن.
خب حرفات کامل قبول، ولی الان ارشاد هم همین کار رو داره می‌کنه و بدون هیچ توضیحی به کتاب‌ها مجوز نمی‌ده یا لغو مجوزشون می‌کنه و همه‌ی ما از این موضوع ناراحتیم. یعنی اون‌ها هم می‌تونن همچین دلیلی رو واسه‌ی رفتارشون بیارن؟
- یه فرق خیلی خیلی اساسی بین کاری که داره تو نشرچشمه انجام می‌شه با ارشاد هست. اونم اینه که هر کسی که بخواد کتاب دربیاره مجبوره از ارشاد عبور کنه، ولی همه مجبور نیستن کتاباشون رو با نشرچشمه چاپ کنند. ما هم واسه‌ی خودمون یه‌سری ملاک‌هایی داریم که براساس اون‌ها انتخاب‌هامون رو انجام می‌دیم.
به‌نظرت این ملاک‌ها واضح‌تر باشن بهتر نیست؟
- آخه این ملاک‌ها ثابت نیستن و خیلی مواقع بسته به شرایط تغییر می‌کنن. شاید ما یه روز تشخیص بدیم که رمان چهارصدصفحه‌ای خیلی بهتر از رمان صدصفحه‌ای دیده می‌شه. شاید یه روز تصمیم بگیریم کتاب‌هایی که فکر می‌کنیم مشکل ارشادی واسه‌شون پیش می‌آد رو اصلاً قبول نکنیم. البته خیلی موارد رو هم توضیح می‌دیم و این‌جوری نیست که همه رو یا کامل رد کنیم یا قبول کنیم. مسئله اینه که وقتی ضرورتی نداره نمی‌خوایم کسی رو از خودمون برنجونیم. یه کتابی که سطح خیلی پایینی داشته باشه واقعاً قابل توضیح نیست، چون نمی‌تونیم به نویسنده‌ای بگیم کارت خیلی ضعیفه و کلاً نویسند‌گی رو ول کن؛ اصلاً تو چنین جایگاهی نیستیم. ما ناشریم و برای چاپ کردن یا چاپ نکردن یک کتاب می‌تونیم نظر بدیم. اما تو خیلی موارد ما با نویسنده‌ها جلسه می‌ذاریم و صحبت می‌کنیم و برای مثال می‌خوایم که داستانی رو حذف کنن یا تغییر بدن که کتاب قابل چاپ بشه ــ چه از لحاظ فنی و چه از نظر ارشادی ــ و نویسنده رفته و اومده تا به نتیجه‌ رسیدیم. موقعی هم هست که بررس کار رو آورده و گفته که بی‌نظیره و شاهکاره، ولی به هیچ عنوان از ارشاد مجوز نمی‌گیره، ما عین این جمله رو به نویسنده منتقل می‌کنیم. از طرف دیگه خودمون زیاد راغب به اعلام ملاک و معیارهای ادبی نیستیم. چون گاهی اوقات برخلاف نظر و فکر ما کتاب فوق‌العاده خوبی از چیزی که ما فکر نمی‌کردیم درمی‌آد. این برای عکسش هم صادقه. اگر بخوایم تمام این مرزبندی‌ها و اصول رو دقیق خط‌کشی کنیم به‌سمت سلیقه‌ی خاص و محدودی کشونده می‌شیم.
ارتباط‌تون با کارگاه‌های داستان‌نویسی به چه صورته؟
- تقریباً با اکثر اون‌ها ارتباط خوبی داریم. کارگاه آقای سناپور، آقای شهسواری، آقای آبکنار، آقای گودرزی یا اون دوره‌ای که خانم محب‌علی کارگاه داشتند. ارتباط خیلی خوبی بین ما هست و اون‌ها منابع خیلی خوبی‌ان که خیلی کارها از اون‌جاها می‌آد برای بررسی.
این قضیه که یک نفر کارش رو از کارگاه آقای سناپور یا آقای آبکنار و... فرستاده چه‌قدر تو چاپ یه کتاب و حمایتی که نشر ازش می‌کنه تأثیر داره؟
- فکر نمی‌کنم تأثیری داشته باشه! قبلاً هم گفتم، تمام کارها بدون توجه به اسم نویسنده و این‌که از کجا اومده و چه کسی سفارشش رو کرده، این‌جا بررسی می‌شن و نظر نهایی رو کارشناس‌هامون می‌دن.
یعنی کسی نمی‌آد سفارش کنه که هوای فلانی رو داشته باش؟
- من فکر می‌کنم این نویسنده‌ها ان‌قدر حرفه‌ای باشن تو کارشون که هیچ‌وقت کسی رو توصیه نکنند، همین‌طور که تا حالا این اتفاق نیفتاده. هیچ تأییدی از طرف مدرس یا نویسنده و شخص خاصی صورت نمی‌گیره و تمام کارها بررسی می‌شه. بارها پیش اومده که کتابی برای ما فرستاده شده و ما بعد بررسی و اعلام نظر متوجه شدیم که از کارگاه داستان‌نویسی‌ فلان نویسنده بوده. البته باید بحث توصیه رو با معرفی کاملاً جدا کنیم. همون‌طور که قبل گفتم، خیلی از کارها رو همین اساتید به ما معرفی می‌کنن و کمک می‌کنن رابطه‌ی ما با نویسنده‌ای که می‌خواد کاری چاپ کنه، برقرار شه.
در مورد کارگاه رمان آقای شهسواری هم این اتفاق نیفتاده؟
- در مورد کارهایی که از کارگاه آقای شهسواری چاپ شده، فکر نمی‌کنم آمار اون‌قدر بالا باشه که جای سؤال باقی بذاره. ما تو سه سال فقط چهار کتاب از بچه‌های اون کارگاه چاپ کردیم که فکر می‌کنم هر چهار اثر کارهای قابل دفاعی باشند. ببینید، در کل خیلی از دوستان هستند که به ما لطف دارند و باهم رابطه‌ی نزدیک و خوبی داریم و اون‌ها کار به ما پیشنهاد می‌دن. ما هم کار رو بررسی می‌کنیم و نظرمون رو صادقانه می‌گیم. اما این‌طور نیست که کاری رو بدون بررسی و رد شدن از زیر نظر بررس و رو حساب سفارش کسی چاپ کنیم.
پس با این حساب شما مافیای ادبی نیستید؟
- کلمه‌ی مافیا کلاً تعریف دیگه‌ای داره خیلی متفاوت‌تر از این‌ کاربردی که تو این حوزه پیدا کرده. ان‌قدر بارش سنگینه که ترجیح می‌دم درباره‌ش صحبت نکنم. فکر می‌کنم لفظ مافیا تنها می‌تونه از سر عصبانیت به یه مؤسسه‌ی کاملاً خصوصی و محدود از نظر مالی و امکانات مثل نشرچشمه گفته بشه. هر کسی اومده این‌جا و با بررس‌های ما حرف زده دیده که اصلاً از این خبرها نیست. من با تمام احترامی که برای آقای شهسواری قایلم حتا بحث «شبکه» رو هم رد می‌کنم. ما سال‌هاست داریم سعی می‌کنیم بگیم کارهایی رو از نویسنده‌های مختلف با طرز تفکرهای مختلف، توانایی‌های مختلف و سبک‌های مختلف چاپ می‌کنیم. توی نشرچشمه از کتاب‌هایی انتزاعی با فضایی کاملاً ذهنی داشتیم تا کتاب‌های رئالیستی یا فرمی و تجربی و غیره. بنابراین فکر می‌کنیم حمایت از سلیقه‌ی زیبایی‌شناسی خاصی، یا دیکته کردن سلیقه‌ی خودمون به مخاطب‌ها، نمی‌تونه کار جالبی باشه و سعی کردیم از این کار دوری کنیم.
پس جریان خاص ادبی‌یی تو نشرچشمه وجود نداره و نشرچشمه در کل از جمع و جریان خاصی حمایت نمی‌کنه؟
- آخه ایجاد جریان ادبی و حمایت کردن و پروبال دادن به اون وظیفه‌ی ما نیست. ما می‌خوایم کار خوب رو معرفی کنیم که این‌ها بتونن خودشون رو نشون بدن. خیلی‌ها دیده می‌شن و خیلی‌ها هم نه، این رو دیگه مخاطب تعیین می‌کنه.
پس نشرچشمه یه قدم قبل‌تر از این صحبت‌ها وایستاده و هدفش بسترسازیه تا جریان‌سازی؟
- دقیقاً. هدف اصلی ما ایجاد بستر برای کار بهتر نویسنده است. باید بتونیم نویسنده‌ها رو مطمئن کنیم که اگه کار خوبی بنویسن، کتاب‌شون چاپ و به بهترین شکلی عرضه می‌شه. با این کار اون‌ها هم می‌تونن کار بهتری بنویسن و شرایط رو برای خودشون آماده‌تر ببینن. البته خوب رو باید دوباره تعریف کرد، اما حداقل تمام تلاش ما این بوده که بدون نظر و سلیقه‌ی شخصی و کاملاً بی‌طرفانه به قضیه نگاه کنیم.
آخه بهرنگ مگه سلیقه و نظر داشتن برای یه بنگاه خصوصی چیز بدیه؟
- نه، وقتی بد نیست که بگیم نشرچشمه یه بنگاه خصوصیه و هر چی دلش بخواد چاپ می‌کنه و به هیچ‌کس هم مربوط نیست. اما مسئله اینه که الان انتظارات از نشرچشمه زیاده و ما خودمون رو تو مقام پاسخ‌گویی به این انتظارات می‌بینیم، و از این تعامل و حضور توی فضایی ادبی که سلیقه‌های مختلف داره استقبال می‌کنیم. سعی کردیم فضایی رو مهیا بکنیم که رابطه‌ی خوبی با نویسنده‌ها و مخاطب‌هامون داشته باشیم و الان هم رابطه‌ی ما با خیلی از کسایی که باهاشون کار کردیم، از رابطه‌ی کاری صرف خارج و تبدیل به دوستی شده. این مستلزم اینه که آرا و نظرات مختلف بتونن توی نشرچشمه گفته بشن. به اعتقاد من این‌طور می‌شه که ادبیات زنده می‌مونه و رشد می‌کنه. تمام کسانی که تو نشرچشمه کار می‌کنند از علاقه‌مندان کتاب هستند و مطمئنم هیچ‌کدوم‌شون به نشر صرفاً به دیده‌ی یک فعالیت اقتصادی نگاه نمی‌کنند و اون رو بیشتر یک کار فرهنگی می‌دونند. ما همه برای خودمون هدف‌هایی داریم و دوست داریم برای رسیدن به اون‌ها کارمون رو به بهترین نحو و به بهترین شکل ممکن انجام بدیم. حرفت درسته و نمی‌شه این رو نادیده گرفت که سلیقه تو هر کاری وجود داره، اما ما تمام تلاش‌مون رو کردیم که بی‌طرف باشیم. شاید اگه امکانش رو داشتیم که چهل کارشناس یه کتاب رو بررسی می‌کردن و نظر همه رو می‌پرسیدیم، اتفاق خیلی بهتری می‌افتاد. من واقعاً تو این حوزه از آقای یزدانی‌خرم ممنونم که تونست فراسلیقه‌ای به این قضیه نگاه کنه و با دید باز کارش رو انجام بده و با توجه به حجم زیاد کتاب‌هایی که خونده، بتونه انتخاب‌های خوبی انجام بده.
دلیل این ازدیاد نویسنده‌ها و کتاب‌های ارسالی رو تو چی می‌دونی؟ ادبیات ما در حال تغییره یا جرئت نوشتن و چاپ کتاب بین نویسنده‌ها و مردم بالا رفته؟
- هر دوش. به‌نظر من نثر ادبی ما در حال تغییر و ساده شدنه. یه جورایی سهل و ممتنع. مثل این‌که هر کسی فکر می‌کنه می‌تونه شعر کارور رو ترجمه کنه، ولی در عمل می‌بینیم که کار خیلی سختیه. بنابراین هر کس که حوصله‌ی نوشتن داره فکر می‌کنه می‌تونه داستان بنویسه. یه بحث هم اینه که پیش‌ترها ناشرها این‌جوری رفتار نمی‌کردن و به این گستردگی از ادبیات فارسی حمایت نمی‌کردن. فقط هم ما نیستیم و انتشاراتی‌های دیگه مثل ققنوس و ثالث و افراز هم دارن فعالیت می‌کنند که در عمل جسارت چاپ آثار رو برده بالا.
نشرچشمه فیلتر خاصی واسه نویسنده‌هایی با طرز تفکر خاص که نداره؟
- چه طرز تفکری؟
همین تقسیم‌بندی‌هایی که مرسومه، مثل دولتی و غیردولتی.
- من زیاد با این تقسیم‌بندی‌ها موافق نیستم. به‌خاطر این‌که از کار ادبیات جنگی آقای مجید قیصری گرفته تا کار آقای غفارزادگان و غیره داره تو نشرچشمه کنار خیلی کارهای دیگه چاپ می‌شن.
یعنی نشرچشمه امکان داره یه‌بار دیگه با نویسنده‌ای مثل آقای جعفری کار کنه؟
- ما هنوز هم که هنوزه از کار با آقای جعفری خیلی راضی هستیم و به‌شخصه شخصیت ایشون رو خیلی دوست دارم و به‌شون احترام می‌ذارم، اما یک‌دفعه تو تابستون سال 88 در این ارتباط با مسائل و مشکلاتی مواجه شدیم که متأسفانه بخشی از اون از اراده‌ی ما و خودشون شاید خارج بود که باعث شد  به کار خیلی لطمه بزنه و فکر می‌کنم ادامه فعالیت رو یه‌کم سخت کرده.
نشرچشمه قصد نداره تو شهرستان‌های دیگه شعبه بزنه یا کتاب‌فروشیش رو تو خود تهران گسترش بده؟
- شک نکنید که این جزء آرزوهای هر انتشاراتی از جمله ماست. ولی خوب مقدمات و امکاناتی می‌خواد که فعلاً امکان‌پذیر نیستند.


تو مرحله‌ی بعدی درباره‌ی ممیزی و ارشاد می‌خوایم صحبت بکنیم. کار توسط نشر مورد تأیید قرار می‌گیره و فرستاده می‌شه برای ارشاد. وضعیت ممیزی و اجازه‌ی انتشار دادن به کتاب‌ها همه رو خسته کرده، می‌خواستم ببینم چه تأثیری روی نشر گذاشته؟
- ممیزی روندیه که نیروی زیادی از ما می‌گیره و مثل بقیه‌ی انتشاراتی‌ها مجبوریم باهاش دست‌وپنجه نرم کنیم.
میانگین مجوز نگرفتن‌ها معمولاً چه‌قدره؟
- میانگین رو که اجازه بدید دقیق نگم، ولی معمولاً بعضی از کتاب‌هایی که می‌فرستیم امکان خوردن اصلاحیه و نگرفتن مجوز براشون هست.
چند وقته که از طرف ارشاد به انتشاراتی‌ها گفته شده که در صورتی که کتابی از طرف نشری فرستاده بشه و مجوز نگیره یک امتیاز منفی برای اون نشر به‌شمار می‌آد. این امتیاز منفی دقیقاً به چه معنیه؟
- در این ارتباط هیچی به طور رسمی به ما نگفته‌ن. ولی ما هم مثل شما شفاهی شنیدیم که همچین چیزی هست. فقط در همین حد اطلاع داریم و امیدوارم عواقبی نداشته باشه و اصلاً صحت نداشته باشه.
این بحث مجوز گرفتن و مجوز نگرفتن کتاب‌ها خیلی عجیب شده. یعنی حتا با نویسنده‌های کارکشته هم صحبت می‌کنی هیچ‌کدوم دقیق نمی‌دونن که یه کتاب برای چی لغو مجوز می‌شه و برای چی یه کتاب با کلی مورد مجوز می‌گیره. شما به عنوان یه ناشر قدیمی و پرکار تونستید سر از کار وزارت ارشاد دربیارید؟
- یه‌سری کتاب‌ها مجوز نشر نمی‌گیرن که ما واقعاً خودمون هم تعجب می‌کنیم. کتاب هیچ مشکلی نداره و معلوم نیست چرا این اتفاق واسه‌ش می‌افته. یا مثلاً یه مجموعه شعری که صدتا شعر توش هست ممنوع چاپ می‌شه، در صورتی که حداکثر می‌شه چند شعری رو که مورد داره از توش دربیارن و حذفیات بهش بدن.
یه‌سری موضوعات هست که معلومه قابل انتشار نیست که متأسفانه نمی‌شه بحثی درباره‌ی اون‌ها کرد، ولی همیشه یه‌سری کتاب این وسط‌ها بودن که انگار رو لبه‌ی تیغ راه می‌رن. تأثیر نشر تو انتشار این کتاب‌ها چه‌قدره؟ واضح بگم، یعنی نشرچشمه می‌تونه تو ارشاد کتاب رو با توجه به مضمونش دست بررسی بسپاره که امکان چاپش بیشتر باشه؟
- ما حتا یک بررس هم توی ارشاد نمی‌شناسیم و هیچ تماسی باهاشون نداریم. فقط می‌تونیم تو بخش اداری ارشاد کارهای اداری هر کتاب رو انجام بدیم.
یعنی اگه من نوعی هم کتابم رو ببرم ارشاد با این‌که نشرچشمه ببره هیچ فرقی نداره؟
- همین‌طوره، ما هم همون کارهای اداری مرسوم رو انجام می‌دیم و منتظر نظر ارشاد می‌مونیم و تا حالا حتا یک‌بار هم به‌غیر از تعاملات قانونی‌یی‌ که می‌شه با ارشاد داشت، کار دیگه‌ای نکردیم.
بحث کار غیرقانونی اصلاً نیست. شاید تجربه یا آشنایی بیشتر با ضوابط بتونه یه کتابی رو نجات بده.
- آخه با توجه به حجم کتاب‌های در دست انتشار ما، واقعاً نمی‌شه همچین کاری رو انجام داد. شما فرض کنید ما واسه یه کار بریم و با ارشاد چونه بزنیم و مجوزش رو بگیریم، برای کار بعد چی‌کار باید بکنیم؟ اگه واسه هر کتابی بخوایم این کار رو انجام بدیم دیگه وجهه و اعتبار نشر رو تو ارشاد از دست دادیم. بنابراین سعی می‌کنیم اون یک مورد رو هم انجام ندیم که اجحافی در حق بقیه نشه. واقعاً اگه ما می‌تونستیم همچین کاری بکنیم واسه کار آقای دولت‌آبادی می‌کردیم و سعی می‌کردیم مجوز کتاب‌هاشون رو بگیریم.
درباره‌ی کتاب‌هایی که مثل شاخ بعد از دریافت مجوز و چاپ لغو مجوز می‌شن توضیحی از طرف ارشاد داده می‌شه؟
- نه اصلاً.
آخه این اتفاق واسه شاخ واقعاً عجیب بود. کتاب هیچ موردی نداشت. شما پیگیری نکردین یا این‌که توضیح بخواین؟
- چرا رفتیم دنبالش اما جوابی نگرفتیم، فقط گفتن مجوز کتاب رو پس بیارید.
فکر می‌کنی دلیل این اتفاق‌ها چیه؟
- نمی‌دونم، هر چی هست حدسیات خودمونه و نتیجه‌‌ای که از کتاب‌های توقیف‌شده می‌شه گرفت. اما چون از طرف ارشاد جوابی نمی‌گیریم و علتش رو نمی‌دونیم، چیز دقیقی نمی‌تونم بگم.
معمولاً یه کتاب چند وقت تو ارشاد می‌مونه؟
- این سؤالیه که خیلی از نویسنده‌ها و مترجم‌ها از ما می‌پرسن و ما هم واقعاً نمی‌دونیم. هیچی معلوم نیست. یا می‌پرسن که فکر می‌کنید مجوز بگیره یا نه که ما این رو هم نمی‌دونیم. روندش یه چیز درونیه که بین خود مسئولین ارشاد وجود داره. از چند ماه تا چند سال ممکنه یه کتاب توی ارشاد بمونه.
کتاب مجوز می‌گیره و دوباره برمی‌گرده چشمه. ویراستاری قبل مجوز انجام می‌شه یا بعدش؟
- معمولاً قبلش انجام می‌شه.
ویراستارهای نشر ثابت هستند دیگه؟ چه جوری انتخاب می‌شن؟
- سعی می‌کنیم با ویراستارهای ثابت کار کنیم و بسته به نوع نثر و متن کتاب و این‌که دست‌شون خالی باشه یا نه کتاب رو به‌شون می‌دیم.
دست ویراستار چه‌قدر بازه تو تغییر یا اصلاح؟
- دست ویراستار کاملاً بازه. تمام موارد مدنظرش رو بنا به تشخیص و تجربه و دانش خودش روی کار اعمال می‌کنه. در نهایت با نویسنده یا مترجم هماهنگ می‌شه تا اشتباه و کج‌فهمی‌یی تو کار نمونه.
بعد این وسط نشر نظارت داره رو کتاب یا نویسنده باید رضایت نهاییش رو اعلام کنه؟
- سعی می‌کنیم رضایت نویسنده رو در درجه‌ی اول جلب کنیم که معمولاً هم این‌جوری می‌شه. تو قراردادها اومده که ویراستاری کتاب به عهده‌ی نشر هست و حرف آخر رو ویراستار نشر می‌زنه، ولی مثل هر چیز دیگه‌ای تو نشرچشمه تبدیل به تعاملی دوطرفه می‌شه.
تو قراردادها معمولاً چه چیزهایی ذکر می‌شه؟
- بحث مالی و تعهدات دو طرف به همدیگه.
قراردادها چند درصد بسته می‌شن معمولاً؟
- نویسنده با نویسنده فرق داره. نویسنده‌اولی‌ها معمولاً تو یه بازه‌ای هستن و نویسنده‌های شناخته‌شده‌تر بازه‌ای دیگه. باقی مسائل می‌شه تعهدات ناشر که کتاب رو به‌موقع دربیاره، یا این‌که در صورت اتمام نسخه‌های یک چاپ اگه تا مدت معینی از تاریخ قرارداد کار تجدید چاپ نشه، این امکان به نویسنده یا مترجم داده می‌شه که یک‌طرفه قرارداد رو فسخ کنه. طرح جلد به عهده‌ی ناشره و چیزهایی از این قبیل.
طرح جلدها به چه صورتیه؟ هر قسمت دست یه نفره دیگه؟
- بله، سعی کردیم هر قسمت رو دست یک نفر بسپریم، اما در کل قسمت گرافیک نشرچشمه زیر نظر آقای مجید عباسی است.
نشرچشمه بعد از چاپ یه کتاب چه برنامه‌هایی برای معرفی اون داره؟
- ما با توجه به این‌که امکانات‌مون محدوده، خیلی کم نمی‌تونیم تو این حوزه کار عجیب‌غریبی انجام بدیم. می‌تونیم کتاب رو برای بعضی از منتقدها و روزنامه‌ها بفرستیم. همین‌طور برای یک‌سری نشریات و مجلات.
الان بحث رونمایی کتاب با خود نویسنده‌ست یا نشر این کار رو انجام می‌ده؟
- در درجه‌ی اول باید جای برگزاری همچین جلساتی رو داشته باشیم. پارسال تو پارک شفق تونستیم پنج جلسه‌ی چشمه‌ی کتاب برگزار بکنیم. امسال فرهنگسرای شفق به دلایلی ادامه‌ی همکاری نداد. الان تو کافه مرچ دوباره داریم این جلسات رو برگزار می‌کنیم که جلسه‌ی اولش برای کتاب شنل بزرگِ آقای بهمن معتمدیان بود. با فرهنگسرای ملل هم صحبت کردیم که قرار شده از همین ماه اون‌جا جلساتی رو داشته باشیم، که اولیش چهارم بهمنه.
بر چه اولویتی این کتاب‌ها انتخاب می‌شن؟
- خب نمی‌شه درباره‌ی کتاب‌های خیلی قدیمی صحبت کرد. معمولاً کتاب‌هایی که تازه چاپ شده و مطرح باشند انتخاب می‌شن.
چیزی که درباره‌ی نشرچشمه زیاد شنیده می‌شه اینه که کتاب‌های این نشر معمولاً پرفروشن. می‌خوایم علل این پرفروشی رو بررسی کنیم و ببینیم که از کجا ناشی می‌شه.
- اول اجازه بده من درباره‌ی این پیش‌فرضت بگم که پرفروش بودن کاملاَ یه چیز نسبیه. وگرنه تو همین وضع هم کتاب‌هایی هستند که بعدِ یکی دو سال هم به تجدید چاپ نمی‌رسند. تو پرفروش بودن یا نبودن ناشر بخشی از ماجراست و خود کتاب‌ها نقش پررنگ‌تری دارند.
باید پتانسیل ادبیات‌مون رو هم در نظر بگیریم. واقعاً کتاب‌های نشرچشمه به نسبت باقی انتشاراتی‌هایی که تو حوزه‌ی ادبیات جدی فعالیت می‌کنند پرفروش‌ترند و این خیلی نکته‌ی خوبیه به‌نظر من.
- من فکر می‌کنم در درجه‌ی اول به‌خاطر اعتمادیه که مخاطب نسبت به نشرچشمه و کارهایی که چاپ می‌کنه پیدا کرده. نوشتن تو روزنامه‌ها و مجلات شاید تو دیده شدن کتاب تأثیر داشته باشه، ولی تو فروش کتاب فکر نمی‌کنم تعیین‌کننده باشه. تبلیغات فردبه‌فرد و معرفی کتاب توسط آدم‌ها به‌هم فکر می‌کنم بیشترین تأثیر رو داشته باشه.
یعنی به‌نظرت الان نشرچشمه تبدیل به یه برند شده؟
- شاید بشه این‌جوری هم گفت. مثلاً مخاطب می‌آد کتاب‌های قفسه‌ی آبی رو می‌خره و اگه بخونه و خوشش بیاد، دفعه‌ی بعدی که کتابی تو این مجموعه چاپ بشه باز هم سراغش می‌ره.
می‌دونم که ما کلاً مجله و روزنامه‌ای نداریم که بشه زیاد درباره این موضوع صحبت کرد ولی تبلیغات روزنامه‌ای و این‌که گفته می‌شه مهدی یزدانی‌خرم تو چندتا روزنامه و مجله می‌نویسه چه‌قدر رو قضیه‌ی فروش تأثیر داره؟
- مهدی یزدانی‌خرم که نزدیک دو ساله تو هیچ روزنامه‌ای نیست. الان می‌شه گفت فقط روزنامه‌های شرق و فرهیختگان‌ان که هنوز توشون کتاب معرفی می‌شه. که اون‌ها هم مجبورن به کتاب‌های همه‌ی نشرها بپردازن و فکر می‌کنم تو این ده روز اخیر فقط یه کتاب ما توی شرق معرفی شده باشه. بذار من این‌جا یه چیز رو روشن کنم، تو نشرچشمه الان اعضای اصلی به‌جز پدرم، دوتا برادرهام هستن و خودم. اون زمانی که مهدی یزدانی‌خرم اومد، اواخر کار روزنامه‌ی شرق بود و بعد از اون یه مدت تو روزنامه‌های هم‌میهن و اعتماد و کارگزاران و اعتماد ملی بود که دوره‌ی همه‌شون خیلی کوتاه بود. در ضمن توی این چند سال شخص آقای یزدانی‌خرم به‌خاطر همین مسئله خیلی به‌ندرت روی کتاب‌های نشرچشمه نقد نوشته! چه ایرانی‌ها، چه خارجی‌ها. مهدی یزدانی‌خرم دبیر مجموعه‌ی ماست و جدای اون رابطه‌ی فوق‌العاده خوبی باهم داریم و حسابی دوستیم. اما تو تمام مدت فعالیت این چندساله حتا یک‌بار هم نشده که یکی از ما بگه که مثلاً مهدی یه جوری رو این کتاب مانور بده که سر زبون‌ها بیفته یا این‌که یه نقد مثبت رو این کتاب بنویس یا هر چیز دیگه‌ای. به مهدی یزدانی‌خرم تا حالا نگفتیم، چه برسه به بقیه که دورترند. ما تمام تلاش‌مون این بوده که تا اون‌جایی که می‌تونیم به اخلاقیات پای‌بند باشیم. اگه این‌جوری نباشه که کلاً هرج‌ومرج می‌شه و همه‌چی به‌هم می‌ریزه. تا اون‌جایی که بتونیم هر کاری برای کتاب‌هامون می‌کنیم، اما نه این‌که بخوایم با رابطه‌هامون یه کتابی رو پرفروش کنیم. روزبه برادرم زحمت کشیده و تا حالا سیستم پخش کتاب‌ها رو جوری مدیریت کرده که خیلی تو دیده شدن کتاب‌ها تأثیر گذاشته. سایت‌مون رو راه‌اندازی کردیم و سعی کردیم فروش آنلاین‌مون رو جا بندازیم. و وجود کتاب‌فروشی‌مون با مدیریت کاوه، باعث می‌شه تک‌فروشی کتاب‌هامون خیلی کمک زیادی به فروش کلیش بکنه.
صحبتی که تو این چند وقته درباره نشرچشمه درگرفته مربوط می‌شه به جایزه‌های ادبی. همون‌طور که خودت می‌دونی نزدیک هشتاد نود درصد کاندیداها و برندگان کتاب‌های امسال از کتاب‌های نشرچشمه بودند و این موضوع باعث شد که خیلی حرف‌وحدیث‌ شکل بگیره. گفته می‌شه که خیلی از داورها و بررس‌های جوایز ادبی رابطه‌ی خیلی نزدیکی با نشرچشمه دارند و یا اصلاً با این نشر کار کردند و همین نکته باعث شده که نظرشون بیشتر سمت این جایزه باشه.
- ببینید باید صحبت رو از تاریخچه‌ی جوایز ادبی شروع بکنیم. بیشتر جوایز ما از اواخر دهه‌ی هفتاد فعالیت خودشون رو شروع کردن و اگه دقت بکنید می‌بینید ما تو اون سال‌های اول تعداد کتاب‌های کاندید شده‌مون خیلی کمتر بود. فکر می‌کنم اولین جایزه‌هایی که گرفتیم مربوط می‌شد به کتاب‌های نیمه‌ی غایب و مادمازل کتی و با فاصله‌ی دو سه‌ساله عاشقیت در پاورقی و انجیرهای سرخ مزار. مثلاً اولین جایزه‌ای که جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات به نشرچشمه داد برای کتاب شب‌های چهارشنبه بود تو سال 85. این روند رو به رشد رو شما می‌تونید ببینید. اول با تک‌وتوک کتاب‌های  کاندیدی شروع و به‌ندرت جایزه‌ای. بعد کم‌کم کاندیداها زیاد شدند و جایزه بردیم و تا به امروز به همچین آماری رسیدیم. این یه نکته. و بحث مهم‌تر این‌که بیاین درباره‌ی تک‌تک جایزه‌ها جدا صحبت بکنیم. فکر می‌کنم در کل چهار یا پنج جایزه‌ی مهم داشته باشیم. گلشیری، روزی روزگاری، منتقدان مطبوعات، مهرگان و جایزه‌ی واو. تو جایزه‌ی روزی روزگاری نه تا‌به‌حال با دبیرهای جایزه ارتباط نزدیکی داشتیم و نه کتابی ازشون درآوردیم و حتا می‌شه گفت که ممکنه به انتشاراتی‌های دیگه نزدیک‌تر هم باشند و در مورد داورهاش هم همین‌طور. فقط امیر احمدی آریان هست که ازش کتاب چاپ کردیم و مسئول بخش فلسفه‌ی ماست که اون هم همیشه نظر و استقلال رأی خودش رو ثابت کرده و خانم شهلا زرلکی، که ایشون هم به همین‌ ترتیب. جایزه‌ی گلشیری که کلاً سیستم ارزیابی و انتخابش با بقیه‌ی جایزه‌ها فرق داره. سی نفر ارزیاب داره و نظرسنجی می‌کنند و داورهای اصلیش هم گردشی هستند و تغییر می‌کنند؛ که خیلی‌هاشون هم خارج کشور هستند و از فضای به قول شما مافیاگونه‌ی ما دورند! دبیر جایزه‌ی گلشیری هم که اصلاً نه تابه‌حال با ما همکاری داشته‌اند و نه قراره فعلاً داشته باشند. واقعاً هم نمی‌شه گفت که وجود چندتا از نویسنده‌های ما به عنوان ارزیاب باعث شده که کتاب‌های ما بالا بیان. سر جایزه‌ی منتقدان مطبوعات شاید بگین که بیشتر داورهاش تو نشرچشمه کتاب داشتند؛ مهدی یزدانی‌خرم یکی از هفت داور اون‌جاست و من فکر می‌کنم واقعاً نمی‌شه گفت کسی بتونه رو نظر آقای تراکمه یا آقای غلامی یا دیگر داورهای این جایزه تأثیر بذاره. هر کسی نظر و رأی خودش رو داره. تو جایزه‌ی مهرگان هم بعد از سال‌ها پارسال بود که ما به‌خاطر کتاب برف و سمفونی ابری جایزه بردیم و مدت زیادی بود که حتا کاندید هم نداشتیم. جایزه‌ی واو هم که کلاً مسیرش از سایر جایزه‌ها جداست و هیچ شناخت نزدیکی از مسئولینش نداریم. واقعاً اگه با این دید نگاه کنیم، نمی‌شه گفت نشرچشمه داره لابی می‌کنه و شبکه‌ای درست کرده که کتاب‌های خودش رو به داورها تحمیل بکنه. این به‌نظرم سوای بی‌احترامی به ما و نویسنده‌هامون، ندیده گرفتن زحمت‌های داوران این جایزه‌ها هم هست. فکر نمی‌کنم نبود یکی از این جایزه‌ها به نفع کسی باشه. ولی بودن‌شون برای فضای ادبی ما لازمه.
می‌دونی وقتی تو یه جایزه از شش‌تا کاندید پنج‌تاش به نشرچشمه برمی‌گرده این سؤال تو ذهن می‌آد که واقعاً تو سال گذشته کتاب خوب دیگه‌ای تو نشر دیگه چاپ نشده؟
- من واقعاً نمی‌دونم، باید این رو از مسئولین جایزه‌ها بپرسید. من به عنوان یه مخاطب ادبیات به‌شخصه انتقادهایی هم به این جایزه‌ها دارم. از سیستم انتخاب کتاب‌ها و بررسی‌ها تا مدیریت‌شون و خیلی چیزهای دیگه، اما در مجموع فکر می‌کنم این جایزه‌ها تا حالا روند خوبی داشتند و به صرف این‌که انتخاب‌هاشون با سلیقه‌ی ما یا چند نفر دیگه جور درنمی‌اومده، نمی‌شه از بیخ‌وبن انکارشون کرد. این معایب در مقابل محاسنی که این جایزه‌ها دارند خیلی ناچیز و کم‌رنگ هستن. به اعتقاد من این خیلی بی‌انصافیه که کسی بیاد به بهانه‌ی این جایزه‌ها به یونس تراکمه‌ای توهین بکنه که سال‌هاست استخون خوردکرده‌ی ادبیات ماست و سال‌هاست داره تو این جوایز زحمت می‌کشه و تو این فضاها بوده. به‌نظرم اصلاً کار درستی نیست.
نشرچشمه به دلایل خیلی زیاد که مهم‌ترینش به‌نظر رفتار حرفه‌ای است به یه یکه‌تازی تو ادبیات داستانی ما رسیده که همین جایزه‌ها نمونه‌ی خوبی برای این صحبت هستند. بالاخره این کتاب‌ها دیده شدند و این دیده شدن نشانه‌ی موفقیت یه نشر هست. به‌نظرت اگه یه جریانی موازی با جریان نشرچشمه پا بگیره و فضا رقابتی‌تر بشه، یه مقدار از این حساسیت‌ها و صحبت‌ها کم نمی‌شه و در مجموع به نفع نشرچشمه نیست؟
- صددرصد همین‌طوره. این اتفاق باعث پویایی ادبیات ما می‌شه. البته همین چند ناشری که قبل‌تر نام بردم هم دارن خوب کار می‌کنند و این‌طوری نیست که فقط نشرچشمه تو این حوزه فعال باشه. در مجموع این موضوع به سیاست‌های کلی یه نشر برمی‌گرده، خیلی‌ها به ما ایراد می‌گیرن که زیاد کتاب چاپ می‌کنیم، اما همین پارسال ما تو لیست ادبیات داستانی ایران از نظر تعداد چهارم بودیم. در کل از این حجم کتاب‌هایی که برای ما می‌آد نهایتاً می‌تونیم سالی سی‌تا رو انتخاب و چاپ کنیم. ولی تعداد کتاب‌های خوبی که نوشته می‌شه بیشتر از این حرف‌هاست. بنابراین باید نشرهایی باشند تا بتونند از تمام این‌ها پشتیبانی کنند.
خیلی از نشرهای ما بودن که تو یه‌سری دوره‌ها با یه‌سری نویسنده خوب کار کردن و بعد از مدتی بنا به دلایلی اون نشر منحل شده و دیگه کار نکرده، به عنوان یه پیشنهاد شما نمی‌تونید برنامه‌ای داشته باشید که این کتاب‌ها رو مجدد چاپ کنید؟
- چرا، می‌شه چاپ کرد، ولی موضوع اینه که تو سیاست‌های اصلی نشر ما نیست که کتاب چاپ مجدد رو دربیاریم. اصلاً پیشنهاد بدی نیست، اما انجام ندادنش بیشتر برمی‌گرده به سیاست انتشاراتی خودمون.
صحبتی که تمام جامعه‌ی ادبی ما رو تو این یک ماهه‌ی اخیر ناراحت کرد صحبت تعطیلی کتاب‌فروشی‌های کریم‌خانه. شما به عنوان کسی که سال‌های سال در کنار این کتاب‌فروشی‌ها بودید و همکار اون‌ها بودید علت اصلی این اتفاق رو تو چی می‌دونی؟
- به‌نظرم مسائل مختلفی در این ارتباط وجود داره ولی احتمالاً مشکل اصلی مشکل مالیه. شما در نظر بگیرید کسی که تو این منطقه کتاب‌فروشی داره، اگه جای مغازه‌اش رستوران بزنه چندین برابر می‌تونه درآمد داشته باشه. حالا اگه این کار رو نمی‌کنه معلومه که خیلی عاشق کارشه. حالا امکان داره آستانه‌ی تحمل این آدم تموم شده باشه که من علت اصلی رو در مجموع تو فروش کم کتاب‌ها می‌دونم.
به‌نظرت چرا کتابای ما نمی‌فروشه؟
- خیلی بحث مفصل و طولانی‌ییه و خیلی علت‌ها داره. از سیاست‌های کلان و خُرد فرهنگی تا بحث اقتصادی. اجازه بده یه مثال بزنم. تو منطقه‌ی سعادت‌آباد و شهرک غرب و فرحزاد تا سالیان سال فقط دو سالن سینمای خیلی کوچیک بود. بعد می‌گفتن چرا مردم سینما نمی‌رن. الان بیشتر از یکی دو ساله که اریکه‌ی ایرانیان رو با چند سالن سینما اون‌جا افتتاح کردن؛ اتفاقی که افتاده اینه که اون‌جا همیشه شلوغه و مردم هم خوب سینما می‌رن. این اگه تو زمینه‌ی کتاب هم اتفاق بیفته مسلماً مردم ما کتاب‌خون‌تر می‌شن. بحث مالی قضیه هم هست که اگه وضع مالی عمومی جامعه بهتر بشه شاید مردم بیشتر سراغ کتاب بیان. البته این رو هم باید بگم که قیمت کتاب تو ایران نسبت به خیلی از کشورهای دیگه ارزون‌تره. برای مثال تو اروپا با اون تیراژهای نجومی‌یی که دارن، قیمت کتاب رو ده برابر قیمت تموم‌شده‌ش تعیین می‌کنن. در ضمن به‌نظر می‌رسه اصلی‌ترین مشکل این‌جاست که جامعه نیاز لازم رو به کتاب حس نمی‌کنه.
این‌که مردم ما تصور خوبی از کتاب و کتاب‌خونی ندارن چی؟
- هر روز تو این مملکت داره به تعداد آدم‌های تحصیل‌کرده و باسواد اضافه می‌شه و این قشر تحصیل‌کرده پتانسیل کتاب‌خون شدن رو دارند. این بحث خیلی ریشه‌ای‌تره و مقوله‌ی فرهنگی که می‌گید واقعاً تأثیرگذاره. الان ما می‌دونیم که چه کتابی درمی‌آد و چه کتابی درنمی‌آد، ولی نود و نه درصد مملکت از این حیث تو بی‌خبری محض به سر می‌برند. فضا ان‌قدر محدوده که شما می‌تونید تمام مخاطب‌های کتابی رو که تو یه سال هزار نسخه ازش فروش رفته دور خودتون ببینید. وقتی مردم از این اتفاق‌ها بی‌خبر باشند کتاب‌ها نمی‌فروشند و بالطبع کتاب‌فروشی‌ها تعطیل می‌شن. فاکتور نیازِ به کتاب رو همیشه در نظر داشته باشید.
بسته شدن این کتاب‌فروشی‌ها که همه حول کتاب‌فروشی نشرچشمه بودند چه تأثیری رو کار شما داره؟
- کاوه چند روز پیش مطلبی تو روزنامه‌ی شرق در این‌باره نوشت. کلاً این اتفاق اکونومی یه منطقه رو می‌تونه تغییر بده. وقتی تو کریم‌خان ده‌تا کتاب‌فروشی باشه، کنارش ده‌تا کافه زده می‌شه، به‌خاطرش گالری زده می‌شه و کم‌کم به یه محل فرهنگی تبدیل می‌شه. کتاب‌فروشی‌ها که بسته بشه شاید تو کوتاه‌مدت تأثیری منفی رو کار نذاره، اما کم‌کم رونق منطقه از بین می‌ره و رو کار ما هم تأثیر منفی می‌ذاره.
آقای بهمن دُری معاون فرهنگی وزارت ارشاد گفتند که کشور ما جز ده کشور برتر دنیا تو صنعت نشر هست. شما به عنوان یکی از فعالان این حوزه این حرف رو درست می‌دونید؟
- چی بگم... این حرف شاید از نظر تعداد کتاب و آمار درست باشه اما در مجموع باید متوسط تیراژ کتاب‌ها و میانگین مطالعه در روز رو هم در نظر گرفت.
نشرچشمه خودش رو نماینده‌ی ادبیات جدی و روشنفکری ایران می‌دونه؟
- ما خودمون رو نماینده‌ی ادبیات جدی نمی‌دونیم، اما سعی‌مون این بوده که تا جایی که توی توان‌مون هست از پتانسیل ادبیات جدی ایران استفاده کنیم و فکر می‌کنم تا به این‌جا موفق هم بودیم. ادعایی نداریم که همه‌ی ادبیات جدی ایران خلاصه می‌شه تو نشر ما. عده‌ای به ما خرده می‌گیرند که چرا مثلاً از نویسنده‌های قدیمی‌تر کار کمتر چاپ می‌کنید. خیلی از اون‌ها غیرقابل چاپند یا اون نویسنده‌ها کم‌کارتر از قبل شده‌اند. ما الان دوتا کار از آقای فرسی تو ارشاد داریم که امیدواریم مجوز بگیره. آقای ربیحاوی پنج‌تا کار واسه‌ی ما فرستادن که چهارتاش بدون هیچ شکی قابل چاپ تو ایران نبودند. با آقای شعله‌ور رابطه‌ای پیدا کردیم و کارشون رو واسه ارشاد فرستادیم، اما متاسفانه مجوز نگرفت. ما داریم تلاش‌مون رو می‌کنیم، اما چیزی که هست پتانسیل ادبیات ما همینه، یا حداقل اونی که می‌تونه ارائه بشه در همین حده. من این رو بد نمی‌دونم. ما نمی‌تونیم خودمون رو با آلمانی مقایسه کنیم که سالانه بین ده تا یازده هزار عنوان کتاب داستانی توش چاپ می‌شه. پتانسیل ما همینه و باید نسبی نگاه کرد.
خب می‌خوام برگردم سراغ بحثی که اول صحبت هم یه‌کم بهش پرداختیم. فعالیت نشرچشمه تو حوزه‌های غیرادبی یا غیر ادبیات داستانی.
- خیلی خوشحالم که این بحث ادبیات داستانی بالاخره تموم شد، چون ما تو خیلی حوزه‌های دیگه هم فعالیت داریم و دوست داشتم درباره‌ش صحبت بشه. ما از پارسال تصمیم گرفتیم وارد حوزه‌ی شعر بشیم و تا حالا حدود نه عنوان چاپ کردیم. این یه حوزه‌ی جدیدی بود که ما واردش شدیم و فکر می‌کنم خیلی جای کار داره. بالطبع یه نشری که تو حوزه‌های دیگه فعالیت داره هم می‌تونه بیاد و بگه که من می‌خوام از این به بعد داستان ایرانی دربیارم و تو این حوزه موفق هم باشه. مطمئناً این به پویایی ادبیات کمک می‌کنه و در مجموع به نفع کل ادبیات ما می‌شه.
تو بخش ادبیات خارجی هم فکر می‌کنم با مترجم‌های جوون زیاد کار کردین؟
- اکثر مترجم‌های ما مترجم‌های جوونن. علیرضا کیوانی‌نژاد اولین کتابش رو با ما درآورد یا پیمان خاکسار با ما شروع به کار کرد.
این ترجمه‌ها با پیشنهاد نشر صورت می‌گیرن یا خود مترجم کتاب رو انتخاب می‌کنه و ترجمه می‌کنه؟
- هر دو شکلش هست. یعنی امکان داره بعضی کتاب‌ها رو به تعدادی از مترجم‌هایی که می‌شناسیم سفارش بدیم که واسه‌مون ترجمه کنند. البته براساس برنامه‌ای که واسه‌ی خودمون تدوین کردیم. بعضی از کارها هم با پیشنهاد خود مترجم انجام می‌شه.
حق کپی‌رایت واسه‌ی کتاب‌های خارجی تو نشرچشمه رعایت می‌شه؟
- داریم سعی می‌کنیم این کار رو انجام بدیم. مثلاً الان برای کتاب پاتریک مودیانو کپی‌رایت گرفتیم یا برای کتاب رومن گاری که داریم درمی‌آریم. 
هزینه‌ی این کپی‌رایت‌ها فکر نمی‌کنم زیاد بالا باشه درسته؟
- آره، اکثراً وضعیت ما رو درک می‌کنن. خیلی‌هاشون شاید اصلاً چیزی هم نگیرن یا مبلغ کمی بگیرن که فقط قرارداد جنبه‌ی رسمی پیدا بکنه.
خب با این وجود چرا تا قبل‌تر این اتفاق نیفتاده بود؟ چون رعایت نکردن حق کپی‌رایت از طرف یه مؤسسه‌ی فرهنگی زیاد صورت خوشی نداره.
- ارتباط گرفتن با اون‌ها خیلی سخته. درسته عدم رعایت کپی‌رایت اصلاً صورت خوشی نداره، اما تو حجم بالای چاپ کتاب یه‌کم مشکل ایجاد می‌کنه و ما تا بخوایم با طرف ارتباط برقرار کنیم، خیلی ازمون وقت گرفته می‌شه. احتیاج به نیروی بیشتری داریم واقعاً.
خب بهرنگ‌جان اگه در آخر صحبتی مونده می‌شنویم.
- می‌خواستم یه گریزی بزنم به این صحبت‌هایی که تو این چند وقته پشت سر نشرچشمه گفته می‌شه و ما هیچ‌وقت هیچ جوابی ندادیم. بیشتر بحث‌ها تو اینترنت درگرفته و از کتاب‌های نشرچشمه شروع کردند و به جوایز ادبی و خیلی مسائل دیگه رسیدند. فکر می‌کنم ما در ابتدا باید درست بحث کردن رو یاد بگیریم. اگه می‌خوایم چیزی هم بگیم خیلی محترمانه‌تر و منطقی‌تر صحبت بکنیم. این قضیه برا‌ی نشرچشمه طبیعیه تا حدودی. ما می‌دونیم که وقتی سالی 530 عنوان کتاب رد می‌کنیم، اگه از این بین فقط سه نفر هم از دست‌مون ناراحت بشن و دست‌به‌قلم باشن، علیه ما می‌نویسن. ما تمام تلاش‌مون رو داریم می‌کنیم که این اتفاق هم نیفته و تا اون‌جایی که امکانش هست هیچ دلخوری‌یی پیش نیاد. اما اگه یکی خواست بنویسه و ما رو نقد کنه خواهش می‌کنم کمی مستدل‌تر حرف بزنه و دلیل و برهان بیشتری بیاره و فقط فحاشی نکنه. یه بحث آماری هم هست؛ مقاله‌ای تو جهان کتاب چاپ شده بود که گفته بود بیش از هشتاد نود درصد کتاب‌هایی که نشرچشمه چاپ می‌کنه ادبیات داستانی هست. اصلاً این‌جوری نیست. شاید بیست تا سی درصد بیشتر نباشه و همین‌ها باعث می‌شه که پیش‌فرض‌ها اشتباه دربیان. خیلی‌ها می‌گن کتاب‌های ما پرفروشن، ولی همون‌طور که قبلاً گفتم تعریف ما از پرفروشی چی هست؟ این‌که کتابی در عرض یک یا دو سال به تجدید چاپ برسه؟ من لزوم خیلی از بحث‌هایی که سه چهار ماه اخیر درگرفته رو اصلاً درک نکردم. وقتی ما تو این شرایط نه‌چندان خوب داریم سعی می‌کنیم کتاب دربیاریم و کار فرهنگی بکنیم، نمی‌دونم چه دلیل داره که درباره‌ی یه‌سری موضوعات صحبت بشه و ان‌قدر هم بد صحبت بشه. وگرنه اگه کسی خیلی مستدل و منطقی بخواد یه نشر یا یه کتابی رو نقد بکنه، ما هم هیچ مشکلی نداریم و استقبال هم می‌کنیم. تو خیلی از این نوشته‌ها مغرضانه بودن متن واقعاً تو چشم می‌زد و آدم رو اذیت می‌کرد. به‌نظر من همه نوع سلیقه‌ای لازمه. همه نوع جایزه با انواع دیدگاه‌ها باید وجود داشته باشه. الان مثلاً اگه نشرچشمه نباشه یا فلان جایزه دیگه برگزار نشه چه اتفاقی می‌افته؟ سالی سی‌تا کتابی که تا قبل این چاپ می‌شد دیگه بیرون نمی‌آد و به ضرر همه تموم می‌شه، در صورتی که اگه وجود داشته باشه، آسیبی نمی‌رسونه و اگر کسی با اون‌ مشکل بنیادی داشته باشه، می‌تونه ندید بگیرتش. وقتی که وجود یک آدم، یک عنصر، یک مؤسسه و یک بنیاد تهدیدی برای کسی حساب نمی‌شه، چرا باید به این راحتی راضی به حذفش باشیم و خاری باشه تو چشم بعضی‌ها. من واقعاً معنای این رفتارها رو نمی‌تونم درک کنم و امیدوارم این اتفاق‌ها در آینده کمتر تکرار بشن. از شما متشکرم.
ممنون که وقتت رو به ما دادی و پای صحبت‌ها نشستی.
عکاس: امیر معدنی‌پور

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی