پرینت

برای چه می‌نویسیم؟ برای که می‌نویسیم؟ - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی بررسی رمان «گلف روی باروت»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

برای چه می‌نویسیم؟ برای که می‌نویسیم؟
با نگاهی انتقادی به گلف روی باروت نوشته‌ی آیدا مرادی آهنی
داوود آتش‌بیک

 

بهتر است از همان ب بسم‌الله شروع کنیم؛ هر داستانی، چهار ستون اصلی برای نقل دارد: زمان نقل، مکان نقل، علت نقل، طرف نقل. زمان و مکان، بحثی‌ست قدیمی که به ارسطو بازمی‌گردد؛ جغرافیای مکانی و زمانی که داستان در آن روایت می‌شود و ناهماهنگی این دو به انسجام داستان ضربه‌ای اساسی وارد می‌کند (لزوم حفظ وحدت زمان و مکان ). علت نقل، در واقع چرایی نقل است؛ نویسنده چرا این داستان را دارد تعریف می‌کند. چرا این رمان را نوشته. و البته در ادامه، اصلا من، به عنوان خواننده، چرا باید بنشینم و این رمان را بخوانم؟ طرف نقل هم درواقع، رابطه‌ای‌ست که بین نویسنده و خواننده برقرار می‌شود، کسی‌ست که رمان برای او نوشته شده؛ گاه مستقیما مخاطب داستان قرار می‌گیرد( مثل فرم نامه‌نگاری ) گاه، غیر مستقیم ( سایه‌ی بوف کور ) و گاه، پنهان است میان سطور رمان.
سوالی که این روزها در مواجهه با داستان‌ها و رمان‌هایی که اتفاقا همین روزها چاپ می‌شوند به ذهن من به عنوان خواننده می‌رسد این است که چرا باید این رمان‌ها، این داستان‌ها را بخوانم؟ چرا باید با شخصیت‌ها و داستان‌ها همراه شوم و خودم را به دست روایت‌هایشان بسپارم؟ متاسفانه پاسخی پیدا نمی‌کنم. بگذارید مثال بزنم.
گلف روی باروت، نوشته‌ی آیدا مرادی آهنی به تازگی چاپ شده. رمانی معمایی که در نگاه اول به شدت جذاب به نظر می‌رسد. یعنی، ماهیت این نوع قصه‌گویی پرکشش و جذاب است. ولی آیا از این کشش و جذابیت خبری هست؟
مرادی‌آهنی، تصمیم گرفته داستانی پرماجرا و جذاب بنویسد. ( چرا؟ ) ولی ریتمی که انتخاب کرده به شدت با سکته همراه است؛ صحنه‌هایی طولانی از مناظر، حال و هوای کشتی که گاه آن‌قدر کش می‌آید که خواننده را به پریدن از روی بسیاری از خطوط تشویق می‌کند. علت این اتفاق، یک چیز است؛ مرادی‌آهنی نمی‌داند که چرا و برای که این داستان را روایت می‌کند و چون تکلیفش با خودش و خواننده‌اش مشخص نیست، مسلما خواننده هم نمی‌تواند بفهمد که چرا باید رمان او را دنبال کند و لابد برسد به میانه‌هایش که از جذابیت بیشتری نسبت به اوایلش برخوردار است. خواننده باید توصیف‌های بسیاری بخواند از موقعیت‌ها و مکان‌های بسیاری، باید به کلمه‌ها و قضاوت‌هایی که مدام در ذهن راوی چرخ می‌خورد گوش بسپارد ولی نداند که چرا. چرا باید این‌ها را دنبال کند؟ چرا باید این‌ها را بخواند؟ حتا گره افکنی‌ها هم ان‌قدر ناقص و نامشخص شکل می‌گیرند که کمکی به روایت نمی‌کنند؛ این هم دقیقا به این خاطر است که نویسنده نمی‌داند که آیا باید مخاطب عام را هدف قرار دهد و گره را واضح برایش توضیح دهد، یا این‌که مخاطبش از همان خواننده‌های پیگیر ادبیات است که صرفا با یک اشاره، متوجه گره می‌شود و پیگیر قصه می‌شود و توضیح نیم‌بند گره او را از حوصله می‌اندازد. بنابراین نویسنده سعی می‌کند کج‌دار و مریض توضیحات اضافی بدهد که بدرد هیچ‌ طیفی از مخاطبان نمی‌خورد.
بخش مهمی از نویسنده‌هایی که این روزها کتاب‌هایشان چاپ می‌شود ( و من نام نمی‌برم چون فرصت بررسی آن‌ها در این یادداشت کوتاه نیست. ) تکلیفشان با خودشان و بالطبع مخاطبشان مشخص نیست. نمی‌دانند که چرا و برای چه می‌نویسند. برای که می‌نویسند. می‌نویسند تا دقیقا چه بگویند. میان مخاطب عام و مخاطب خاص گیر افتاده‌اند( اگر قائل به این تفکیک باشیم ) و نمی‌دانند دقیقا کدام طیف را می‌خواهند همراه خود کنند. از یک‌طرف نمی‌خواهند روایت‌های تو در توی ذهنی‌شان آن‌قدر پیچیده و سخت‌خوان شود که مخاطب معمولی را فراری بدهد( مثل اغلب کارهای گلشیری ) و از طرف دیگر، نمی‌خواهند صرفا به روایتی ساده و سر راست اکتفا کنند؛ همین می‌شود که چیزی می‌نویسند هم خسته کننده برای مخاطب معمولی، هم بی‌ آن، برای مخاطب خاص.
به این معنا هم نیست که نمی‌توان ادبیات عینی و ذهنی را تلفیق کرد و به فرم منسجمی رسید؛ اتفاقا کنش‌های درونی و بیرونی باید به نسبتی متعادل در روایت حضور داشته باشند؛ همچنین، به این معنا هم نیست که نمی‌توان هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را هم‌زمان همراه کرد؛ صرفا به این معناست که نویسنده باید تکلیفش با خودش مشخص باشد. بداند که چه انتظاری از اثرش دارد؛ بداند که چرا می‌نویسد، برای که می‌نویسد. و مهم‌تر از همه، صادقانه بنویسد.
نویسنده آگاهانه سطح خودش را پایین می‌آورد تا بتواند برای طیف وسیع‌تری بنویسد و همین هم به صداقت و یک‌دستی اثر ضربه می‌زند و جذابیتش را از چشم هر طیفی از مخاطبان می‌اندازد.
مسلما، این یادداشت در نقد و بررسی گلف روی باروت نیست. چرا که این اثر، اتفاقا معماری قابل توجهی دارد؛ مرادی‌آهنی برای رمانش، زحمت کشیده، تحقیق کرده، مطالعه کرده، گشته و دیده و تجربه کرده، و این از سیر روایی، معماری و شخصیت پردازی آن پیداست. از الگوهای اساطیری پنهان در زیرلایه‌های داستان، پیداست. این یادداشت صرفا تلنگری‌ست به تمام نویسنده‌هایی که مشخصا نمی‌دانند که برای چه و برای که می‌نویسند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+4 #7 ابراهیم 1392-05-21 21:48
نقل قول کردن امین:
به خدا منتقد نیستید آقای محترم! علاوه بر آن خیلی مغرض هم تشریف دارید! هم شما و هم مسئول سایت اقای حشمدار! اگر این رمان را مهدی یزدانی خرم نوشته بود، که شما هم از نویسندگان" تجربه"ی ایشان هستید، باور کن آن را به عرش اعلا می بردید! متاسفانه انگار همه چیز از همان یزدانی و دارودسته اش آب می خورد. اینطور نیست؟ ااین کتاب بدون آن وحدت هایی است که شما آنها را لازمۀ رمان می دانید یا رمان مهدی یزدانی خرم؟ اگر منتقدید چرا این چیزها را دربارۀ رمان او نمی گویید؟ همه چیز بر می گردد به رقابت پنهانی شهسواری و یزدانی و حالا چوبش را کسانی امثال خانم مرادی بیچاره باید بخورد! مملکتمان ماشالا از حیث خصومت با فرهنگ و رمان و نویسنده به خودکفایی رسیده است.

من که نفهمیدم بین رمان مهدی یزدانی و مرادی آهنی چه ارتباطی وجود دارد؟ می خواهید دعوا راه بیاندازید کمی خوش فکرتر باشید لااقل
نقل قول
 
 
+8 #6 مریم مهتدی 1392-05-21 08:27
کج‌دار و مریز
نقل قول
 
 
-6 #5 امین 1392-05-21 05:05
به خدا منتقد نیستید آقای محترم! علاوه بر آن خیلی مغرض هم تشریف دارید! هم شما و هم مسئول سایت اقای حشمدار! اگر این رمان را مهدی یزدانی خرم نوشته بود، که شما هم از نویسندگان" تجربه"ی ایشان هستید، باور کن آن را به عرش اعلا می بردید! متاسفانه انگار همه چیز از همان یزدانی و دارودسته اش آب می خورد. اینطور نیست؟ ااین کتاب بدون آن وحدت هایی است که شما آنها را لازمۀ رمان می دانید یا رمان مهدی یزدانی خرم؟ اگر منتقدید چرا این چیزها را دربارۀ رمان او نمی گویید؟ همه چیز بر می گردد به رقابت پنهانی شهسواری و یزدانی و حالا چوبش را کسانی امثال خانم مرادی بیچاره باید بخورد! مملکتمان ماشالا از حیث خصومت با فرهنگ و رمان و نویسنده به خودکفایی رسیده است.
نقل قول
 
 
-8 #4 داوود 1392-05-20 14:12
راستی مینا جان، ادامه‌ی کامنتت‌رو الان دیدم. منظور من اینه که گلف روی باروت، از این منظر که علت نقل و طرف نقل رو نادیده گرفته، شبیه به باقی داستان‌هایی‌ست که این روزها منتشر می‌شن. وگرنه مسلمه که از بسیاری جنبه‌ها، فرق داره با باقی داستان‌ها و رمان‌ها و ...
نقل قول
 
 
-19 #3 داوود 1392-05-20 14:06
1- مینا جان؛ از شما که کارگاه می‌ری بعیده! یعنی من باید تو رو هم ارجاع بدم به ساده‌ترین کتاب‌های آموزشی؟ با این‌حال، به نظرم این‌سو و آن‌سوی متن عباس معروفی رو بد نیست نگاهی بندازی. وحدت ارسطویی و اون‌چیزی که مد نظر توست، فرق داره با اون چیزی که در حوزه‌ی ادبیات داستانی ازش استفاده می‌شه. این بحث به اون زمان برمی‌گرده، ولی در اون زمان نمی‌مونه قاعدتا.
2- رضا جان، ممنون از نظرت. این یادداشت صرفا به یکی از ویژگی‌ها یا نقاط ضعف این رمان می‌پردازه. برای همین، نگاهی تمام وجهی به این رمان نداره.
نقل قول
 
 
+16 #2 مینا حسین نِژااد 1392-05-20 11:14
داوود جان از "وحدت زمان" و "وحدت مکان" ارسطو چیزی شنیدی که اینجا ازش فکت میاری و در ادامه هم حرف‌ات رو نصفه رها می‌کنی؟
به عنوان کسی که 6 سال تئاترخوندم باید بهت بگم که "وحدت مکان" و "وحدت زمان" فقط و فقط مخصوص به هنر نمایش هست و استفاده از اون برای فرمت داستان کوتاه و رمان خیلی خنده‌دار و غیر حرفه‌ایه. واقعاً به نظر تو رمان فقط باید یک مکانِ واحد رو پوشش بده؟ و فقط یک زمان واحد (حدود یک شبانه روز) رو شامل بشه؟؟
این وحدت‌ها در دوره‌ی کلاسیسیم؛ در دوره‌ی لویی چهاردهم اوج گرفت و بعد از اون خیلی از نمایشنامه‌نویس‌ ها از جمله مولیر اون رو محکوم کردند و ویکتور هوگو کاملاً اون رو زیر سوال برد!
حالا شما اومدی و برای نقد یک رمان از همچین چیزی فکت میاری؟؟

در ادامه‌ی حرف‌هات هم من متوجه نشدم که تو دقیقاً موضع‌ات در مورد این کتاب چیه؟
داری این کتاب و "ادبیات امروز ایران"!!! رو در یک رده قرار می‌دی؟ بهتره دقیقاً نام ببری و واضح توضیح بدی، چون این کتاب (با خوبی و بدی‌اش) کار ندارم هیچ شبیه به چند کتابی که من اخیراً خوندم نیست و کاملاً هم سعی می‌کنه شبیه به اون‌ها نباشه؛ پس این مقایسه‌ی تو به‌نظرم کاملاً بی‌ربط و بی‌معناست...
نقل قول
 
 
+13 #1 reza badakhshan 1392-05-19 23:38
فکر می کنم تا حدودی این مسئله درست است و این آشفتگی در رمانها هست اما دو سوال از نویسنده نقد و سایت ادبیات ما به ترتیب:
1. با وجود تمام امتیازهایی که معتقدید نویسنده به خواننده عام داده تا داستان برایش روشن شود، آیا شما به عنوان آن دسته ی حرفه ای تر و جدی تر ادبیات می توانید ادعا کنید تمام زوایای مضمون و پیرنگ این رمان را فهمیده اید؟
2. اگر بنا بر ادعای نویسنده ی نقد "این یادداشت مسلما در نقد و بررسی گلف روی باروت نیست"، پس چرا در این باکس قرار گرفته؟
در نهایت ممنون از وقت و انرژی که می گذارید و این پرونده ها را هر چند همراه کاستی در می آورید.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی