پرینت

یادداشتی در حاشیه انتشار رمان بی‌لنگر – سعید عقیقی

نوشته شده توسط سعید عقیقی. Posted in ویژه‌نامه‌ی بهمن شعله‌ور و رمان «بی‌لنگر»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

یادداشتی در حاشیه انتشار رمان بی‌لنگر – سعید عقیقی
این یادداشت در حکم حاشیه‌ای‌ست بر تحلیلی که شاید -و باید-بر این رمان درخور اعتنا نوشت. بی‌لنگر، سال‌ها پس از سفر شب،که هنوز از بهترین رمان‌های ایرانی‌ست، هومر را از آب می‌گیرد و این بار با نام فرهنگ، او را راهی سفری تازه می‌کند. این بار، سفرش در بیست و سه فصلِ گاه بلند و گاه کوتاه، دفتر خاطرات او را به خاطرات و ذهنیت‌هایش پیوند می‌زند و در تاریخ، سال‌های 1967-1968و 1984سرگردان می‌شود. سفری در پی هویت ایرانی که چون کشتی بی‌لنگر ،کژ و مژ می‌شود و می‌کوشد از میان رخدادها و تکرارها، راه خود را بیابد. نسل پدر و عمو جلال، به شکل‌های گوناگون در اسکندر و سیروس و فرهنگ ادامه می‌یابد. در میانِ اسکندر مُرده و سیروسِ تاجر، فرهنگ نماینده دست و پا زدن انسانِ حیرانی‌ست که دست آخر خود به دو بخش متغیر (ذهنی و عینی، حیران و بی‌اعتنا، جدی و طناز، اهل هراس و اهل ریشخند، یعنی فرهنگ و مشنگ) تقسیم می‌شود.
شعله‌ور ،آن‌ جا که به ذهنیت می‌پردازد و به الگوهای اصلی ادبیات مدرن نظر می‌اندازد (جویس،فاکنر) متبحر است و مبتکر. چند فصل درخشان با کلمات به هم ریخته می‌سازد؛ زبانه‌ی آتشی که از خاکستر سفر شب برخاسته‌ست. از یاد نبریم که رمان به زبان انگلیسی نوشته و بعد توسط خود او ترجمه شده است. مهارت شعله‌ور در ترکیب ذهنیت و عینیت، بی‌اغراق در چند تکه (به ویژه فصل 18 تا 20) شگفت‌انگیز است و در یاد می‌ماند. اما حسرت‌هایی هست درباره ویرایش قطعه‌های آغازین و میانی رمان. شاید فصل‌های مربوط به اسکندر و تکرار برخوردها و ماجرای سفر فرهنگ می‌توانست پالوده‌تر و موجزتر بیاید و در عوض، به مادر و سام مفصل‌تر پرداخته می‌شد. یا گفت‌وگوها به جای حرکت به سمت شعار و خطابه، همان‌طور که شاید جاهای دیگر کتاب وجود دارد، از کنایه و مکث و برش‌های جزیی بیش‌تر بهره می‌گرفت. اما شیوه تغییر زاویه دید و نوع روایت، و فصل‌های ماهرانه پایانی و جاانداختن مفهوم جایگزینی افراد و تکرار تاریخ به سادگی از یاد نمی‌رود. شاید ضعیف‌ترین قسمت رمان، فصل دهم (مکالمه با آلن دوگان ) باشد. به دلیل مستقیم بودن ِبیش از اندازه دیالوگ‌ها، و نه به دلیل آن‌چه نویسنده قصد بیان‌اش را داشته ست. با این حال، بسیار مایلم این یادداشت با بزرگداشت مترجم الیوت و فاکنر و -بیش از همه- نویسنده سفر شب به آخر رسد؛ که در بی‌لنگر، کوشیده با هر تکانِ این کشتی، که سرانجام باید جایی لنگر بیندازد و آرام بگیرد، ریشه‌های "کژ مژروی" را؛ آن‌طور که در پدر و عموجلال و سیروس و فرهنگ دیده، و آن‌گونه که در سرنوشت سام و اسکندر حس کرده‌، بکاود و بنمایاند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی