پرینت

نگاهی به بی‌لنگر نوشته بهمن شعله‌ور - داوود آتش‌‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی بهمن شعله‌ور و رمان «بی‌لنگر»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

نگاهی به بی‌لنگر
نوشته بهمن شعله‌ور

داوود آتش‌‌بیک
سفر شب قدرت پیش‌گویی آیند‌ه را داشت یا بهمن شعله‌ور دچار شخصیت‌های داستانی خودش شد؟ در هر صورت، سرنوشت تلخی را که شعله‌ور در لابه‌لای خطوط رمان سفر شب برای دانشجو‌های سال آخر پزشکی دیده بود، در نهایت یقه‌ی خودش را هم چسبید . و حالا بعد از گذر ده‌ها سال به صورت رمان بی‌لنگر تجلی یافته. نویسنده‌ای که در کم‌تر از بیست سالگی یکی از شاهکا‌ر‌های تاریخ ادبیات ایران را نوشته، حالا بعد از گذر سال‌ها به تکرار خود و تکرار شاهکار خود، این‌بار حتا در مراتبی ناز‌ل‌تر دست می‌زند.
از همان نخستین صفحات رمان بی‌لنگر با شخصیت آشنایی روبه‌رو می‌شویم که این‌بار دست‌خوش ماجرایی به شدت پرفراز و نشیبی می‌شود که گاه گلدرشت هم هست متاسفانه. شخصیتی که اگرچه این‌بار نامش هومر نیست، ولی در حقیقت، همان هومر رمان سفر شب است. جوان علاقه‌مند به ادبیاتی که ناخودآگاه درگیر مسائل سیاسی می‌شود و آن‌چنان در این منجلاب فرو می‌رود که دیگر راه نجاتی برایش باقی نیست. جز مهاجرت و پناه بردن به عالم مستی.
بی‌لنگر، شخصیت‌هایی مشابه سفر شب دارد. پدر و مادر هومر، این‌جا هم به همان شکل مجددا حضور دارند. عمو در بی‌لنگر به گفته‌ی خود شعله‌ور برگرفته از زندگی شخصی خودش و عمو خودش است. دوستان هومر، عیاشی‌های هومر، تسلیم شدن‌های هومر و فضای یاس و شکستی که در سفر شب بر سر شخصیت‌ها خراب شده بود، این‌جا هم با رنگ و بوی دیگری باز حضور دارد. در حقیقت بی‌لنگر، ادامه‌ی سفر شب است. سفر شبی‌ست که تا سال‌های جنگ با عراق کش می‌آید و دقیقا به همین خاطر است که برخلاف شاهکار بودن سفر شب، بی‌لنگر هیچ حرف تازه‌ای، متاسفانه ندارد. داستان این رمان، درباره‌ی آدم‌هایی‌ست که در فضای سرکوب بعد از کودتا، در سال‌های مبارزات چریک‌های فدایی، هدر می‌روند. آدم‌هایی که گاهی حتا، سیاسی هم نیستند، ولی زندگی آن‌ها توسط ابزار‌های سرکوب رژیم شاهنشاهی از هم می‌پاشد و به سرنوشتی دچار می‌شوند که رهایی از آن برایشان ممکن نیست. همچون حشره‌ای که در تار انکبوت گیر افتاده باشند باید منتظر مرگ و سرانجام شوم خود بمانند. آدم‌هایی که در این فضای مالیخولیایی، مجبور می‌شوند از آن‌چه که حقیقتشان است، بااجبار فاصله بگیرند و تبدیل به دلقک‌هایی شوند که خوشایند محمدرضا شاه باشد. مثلا پدر یا عمو راوی، که مبارزانی علیه رژیم شاه بودند، برای نجات زندگی خود و خانواده‌هایشان مجبور می‌شوند عروسک‌های خیمه شب‌بازی شاه شوند. و این تهی شدن از هویت، سرنوشت محتومشان می‌شود. چرا که حتا با تغییر نظام و انقلابی بنیادین، باز هم آدم‌ها همان آدم‌ها هستند. عمو جلال راوی، همان عمو جلال ثروتمند پر نفوذ و رشوه‌ده باقی می‌ماند. شکنجه‌گر و بازجو و آدم‌های خاکستری دستگاه، همان‌جا و به همان‌شکل سابق باقی می‌مانند.
بی‌لنگر، حتا در تکنیک، که در ابتدا سعی می‌کند نو به نظر برسد و شبیه به دفترچه خاطرات باشد، ولی در فصل‌های پایانی، باز هم به سفر شب رجوع می‌کند و در فصلی، راوی یک‌هو پاتیل می‌شود و در عالم دیوانگی حقایق متفاوتی را رو می‌کند؛ اتفاقی که در سفر شب هم پیش‌تر افتاده بود. شاید بهمن شعله‌ور باید این رمان را همان‌سال‌ها می‌نوشت. یعنی دقیقا بالافاصله بعد از نوشتن سفر شب، بی‌لنگر را می‌نوشت تا از آن فضا هرچه زودتر کنده شود و داستان‌ها، سبک‌ها و روایت‌های تازه‌ای را تجربه کند. ولی این شکست زمانی، این فاصله‌ی طولانی در قلم‌زنی آقای نویسنده، باعث شده تا او در وقت خودش از روایتی خاص، تکنیکی خاص و فضای ذهنی تکرای، دست نکشد و همان‌را ادامه دهد یا به بیانی، کش دهد.
بی‌لنگر، از نظرگاه تاریخی، رمان مهمی‌ست. سال‌های بعد از کودتا، سرکوب ساواک، انقلاب و سال‌های  بعد از انقلاب و جنگ، همه و همه از جمله بهانه‌های روایت شعله‌ور است. ولی در مضمون و فرم، چیز بیشتری از سفر شب در چنته ندارد.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی