پرینت

گپ‌وگفت با فرید قدمی (نويسنده‌ای كاملاً فرم‌گرا هستم) - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی بررسی کتاب «دومینانت یا مامان اون زنه رو...» نوشته‌ی فرید قدمی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

 

نويسنده‌ای كاملاً فرم‌گرا هستم
گپ‌وگفت با فرید قدمی

داوود آتش‌بیک

 

داوود آتش‌بیک: فرید قدمی نویسنده‌ی با سوادی است. این را نه تنها از این مصاحبه، که از گستره‌ی فعالیت‌های او می‌توان فهمید. تا به حال دو رمان از قدمی به انتشار رسیده("دومینانت یا مامان اون زنه رو كه داره می‌دوئه می‌بینی؟" و "مایا یا قصه‌ی آپارتمانی در خیابان كریم‌خان") و البته رمان سوم او هم در راه است و احتمالا همین روزها توسط نشر روزنه به انتشار می‌رسد. غیر از رمان، یک مجموعه شعر و چندین ترجمه‌ی شعر نیز به انتشار رسانده و دو مجموعه مقاله در حوزه‌ی نظریه ادبی در دست انتشار دارد. دو هفته‌ پیش هم یک رمان پر سر و صدا (ولگردهای دارما) از جک کروآک با ترجمه‌ی او توسط نشر روزنه وارد بازار شد. 
با او در رابطه با رمان «دومینانت/مامان» و فرم در ادبیات داستانی صحبت کردم.


1- خب، بگذار برای شروع یک سؤال ساده بپرسم؛ ایده‌ی رمان «دومینانت یا مامان اون زنه رو كه داره می‌دوئه می‌بینی؟» از کجا آمد و نوشتن‌اش چقدر طول کشید؟
اینكه بپرسیم ایده‌ی رمان از كجا آمده، سؤال اساساً اشتباهی است و ریشه در همان نگاه سنتی مؤلف/سوژه محور دارد؛ یعنی اینكه سوژه‌ای وجود دارد كه ایده‌ای را اخذ می‌كند و بعد می‌نویسد. یك رمان یا هر متن دیگری، یك تعین چند جانبه دارد؛ یعنی خیلی چیزها هست كه در شكل‌گیری‌اش نقش دارد؛ مثل لحظه‌ی تاریخی، سنت ادبی، زبان متن، زندگی نویسنده، وضعیت سیاسی جامعه و غیره و غیره. و این منابع آنقدر متكثر و متنوع‌اند كه نمی‌شود نسبت دقیقی بین آن‌ها و متن برقرار كرد. 
اما در مورد زمان نوشتن رمان هم، باز نمی‌شود گفت چقدر طول كشیده. یكی شاید برود توی اتاقی و در را ببندد و بگوید خب، حالا من می‌خواهم یك رمان بنویسم و بعد از دو ماه هم بیاید بیرون و بگوید، یافتم، یا نوشتم! در مورد من اصلاً این‌طور نیست. درست یادم نیست كه اولین سطرهای «دومینانت/مامان» را كی نوشتم، اما روند نوشتن یكنواخت و منظمی نداشت، مثل همه‌ی كارهایم. اما فكر كنم اولین سطرهایش در بهار 88 نوشته شد و پایان آخرین ورسیون‌اش هم تیر 89 بود؛ اما خب، در این فاصله من كارهای دیگری هم كرده‌ام؛ مثل ترجمه یا نوشتن كارهای دیگر. یعنی نمی‌شود گفت كه در این یك سال و خرده‌ای صرفاً مشغول نوشتن «دومینانت/مامان» بودم.

2- در هر دو رمانی که از تو تا حالا منتشر شده، هم «مایا یا قصه‌ی آپارتمانی در خیابان كریم‌خان» و هم «دومینانت/ مامان» فرم اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده. مثلاً فرم روایی در «دومینانت/مامان» به‌قدری خاص و مهم می‌شود که اساساً همه چیز، اعم از معنا، شخصیت پردازی و... به آن گره می‌خورد. این توجه ویژه به فرم از کجا می‌آید؟ اصلاً قبول داری «دومینانت/مامان»دست‌کم در فرم رادیکال است؟

ببین، همان‌طور كه برشت گفته، چیزی كه فرم ندارد، مبتذل است. چرا مبتذل؟ چون زبان را همان‌طور كه بهش تحمیل می‌شود، به كار می‌گیرد؛ یعنی حاوی كدهایی می‌شود كه در زبان نهادینه شده، آن هم به خاطر گذشت زمان و تحمیل خواسته‌های ایدئولوژیك بر آن. ما این را از هایدگر و پساساختارگراها یاد گرفته‌ایم كه این زبان است كه سوژه را به كار می‌گیرد، و نه بالعكس. حالا تنها راه ممكن برای تن ندادن به خواسته‌های زبان، فرم است. اگر بخواهیم از ژولیا كریستوا كمك بگیریم، باید بگوییم كه ما با دو وجه از زبان سر و كار داریم؛ یكی زبان نمادین و یكی زبان نشانه‌ای. البته همیشه با تركیبی از این‌ها مواجه‌ایم. زبان نمادین یعنی همان ساخت موجود، همان معانی قراردادی كه معنا را منتقل می‌كند و خصلت رسانه‌ای دارد، همان زبانی كه جامعه به فرد می‌آموزد. اما زبان در وجه نشانه‌ای كاركرد دیگری دارد، معنا گریز و رادیكال است، وابسته است به حالات سوژه‌ی سخن گو. مثلاً من می‌گویم: «من از پلیس می‌ترسم.» این جمله نمادین است؛ ترس، پلیس و من معنای مشخصی برای مخاطب دارد. اما وقتی می‌گویم: «م...م... م...من از پ...پلیس... می...می...ترسم» وجه نشانه‌ای زبان آشكار می‌شود. البته این خیلی مثال ساده و دم دستی‌ای است. فرم یعنی همین. یعنی فرار از شیوه‌هایی كه زبان به نویسنده تحمیل می‌كند. و من نویسنده‌ای كاملاً فرم‌گرا هستم و فكر می‌كنم همه در این مورد اتفاق نظر دارند. چون من نمی‌خواهم از شیوه‌های موجود استفاده كنم؛ چراكه هر شیوه‌ای از نوشتن كه تثبیت می‌شود، دیگر ادبیات نیست، فرهنگ است، كلیشه است، ایدئولوژی است.

3- این‌که رمانی فرم نداشته باشد یک چیز است؛ این‌که در فرم‌گرایی افراط کند یک چیز دیگر. مثلاً آیا می‌شود گفت چون داستایوفسکی فرم‌گرای افراطی نبوده و از شیوه‌های تقریباً مرسوم در فرم استفاده می‌کرده، پس اثر او کلیشه است؟

داستایوسكی متعارف بوده؟ این بیشتر شبیه به یك شوخی است. داستایوسكی رمان را دگرگون می‌كند، مركزگرایی رمانس قبل از خودش را منهدم می‌كند و با چندصدایی‌اش رمان را به اوج می‌رساند. ما نمی‌توانیم از نقطه‌نظر امروز به قرن نوزدهم نگاه كنیم و بگوییم داستایوسكی از همان شیوه‌های مرسوم و متعارف استفاده می‌كرده. داستایوسكی از شیوه‌های متعارف قرن بیستم استفاده می‌كند، نه از شیوه‌های مرسوم زمانه‌ی خودش، قرن نوزدهم. بهتر است سری به باختین بزنیم تا ببینیم داستایوسكی چه كرده توی رمان و زبان. 
من این واژه‌ی «افراطی» را نمی‌فهمم. اصولاً در فرهنگ ما هر كسی كه تن به اخته‌گی و خنثایی نمی‌دهد، می‌شود «افراطی» و آن‌وقت یك مشت نویسنده و ژورنالیست و شبه‌روشنفكر بی‌خاصیت هم می‌شوند نماد «اعتدال» و همه را به میانه‌روی دعوت می‌كنند. افراط در فرم‌گرایی یعنی چی؟ گفتم كه فرم خصلتی اساساً رادیكال دارد و ضد فرهنگ است، برهم زننده و آشوب‌گر است؛ چون تن به سلطه‌ی نظم نمادین نمی‌دهد؛ تن به سلطه و سركوبی كه خودش را به جای «فرهنگ» جا زده نمی‌دهد. فرم خطرناك است و متن فرم‌گرا متنی خطرناك؛ برای همین هم انگ «افراطی» می‌خورد. براهنی در «كیمیا و خاك» اش این را به خوبی نشان داده كه هر فرمی به محض استفاده‌اش دیگر بدل به محتوا می‌شود. یعنی من اگر از فرم رمان قبلی‌ خودم هم استفاده كنم، دیگر كارم فرم ندارد، مبتذل است. این را رولان بارت زودتر و هوشمندانه‌تر از هر كسی فهمید.

4- بگذار کمی صریح باشم. مثلاً در قسمت‌هایی از رمان «دومینانت/ مامان» این‌طور به نظرم رسید که تمام چیزی که برای تو اهمیت دارد فرم است. مثلاً در بخش سه:«بزها و آدم‌ها». در این بخش، تکنیک‌هایی استفاده شده که در نگاه اول کارکردشان مشخص نیست. آیا این‌ها فرم برای فرم بوده یا نه؟

تو الان دو تا جمله استفاده كردی كه من روی همین‌ها بحث می‌كنم. اول گفتی كه «تمام چیزی كه برای تو اهمیت دارد فرم است.» ببین، چیزی به نام «فرم برای فرم» یا «فرم محض» وجود ندارد، یعنی چیزی كه سراسر نشانه‌ای باشد وجود ندارد. این تقسیم‌بندی كه می‌گوید یك طرف آثار محتوا محور داریم و یك طرف آثار فرم‌گرا، خیلی سطح پایین و مبتذل است. سارتر زمانی از ادبیات متعهد حرف زد و اهمیت تعهد رمان را به اتخاذ موضعی انتقادی نسبت به جامعه‌ی نوین بورژوایی‌ای كه شكل «رمان» از دلش درآمد، نشان داد. اما كسی مثل بارت در آثار متقدم‌اش این را به ما فهماند كه تعهد در فرم اتفاق می‌افتد، نه در محتوا. چه كسی انتقادی‌تر، رادیكال‌تر و رهاتر است؛ نویسندگان فرم‌گرایی مثل جویس و بكت، یا نویسنده‌هایی مثل گوركی و سولژنتسین؟ من وقتی بنویسم: «زن می‌دود» صرفاً یك اطلاع‌رسانی كرده‌ام. مخاطب می‌خواند این را، اما درگیر دویدن زن نمی‌شود. من باید این دویدن را نشان مخاطب‌ام بدهم، طوری كه او هم به نفس‌نفس زدن بیفتد. آن‌وقت است كه می‌توانم مخاطب را درگیر متن كنم. در همان فصل سوم «دومینانت/ مامان» كه اشاره كردی، من می‌توانم از همان شیوه‌ی كلیشه‌ای و در دسترس استفاده كنم؛ اول بگویم كه مینا این‌طور می‌شود، بعد بگویم پیانیست هم فلان‌ وضعیت را دارد و بعد هم به آن زن و شوهر بپردازم. اما این‌ها همه با هم در یك صحنه‌اند و همزمان كنش دارند. مخاطب دست‌كم می‌تواند از چهار زاویه‌ی متفاوت وارد روایت شود. پس من برای نشان دادن وضعیت، شیوه‌ی مرسوم را می‌شكنم و از خصلت گرافیكی زبان استفاده می‌كنم تا همه‌ی این‌ها را با هم روایت كنم. مخاطب این‌طور خودش را همان‌جا حس می‌كند؛ در همان حالت ملتهب، همان‌جا وسط بزرگراه. و این كاری است كه فرم انجام می‌دهد. من در این فصل می‌توانم درك مخاطب رمان از «زمان» را عوض كنم؛ همان چیزی كه از نگاه كسی مثل دلوز رادیكال‌ترین كاری است كه یك اثر هنری می‌تواند انجام دهد؛ و البته این فقط می‌تواند یكی از قابلیت‌های آن فرم باشد. فرم در خودش هم متكثر و تعین ناپذیر است. در روایت «دومینانت/ مامان» فرم مثل یك تار عنكبوت است كه من یا هر مخاطب دیگری می‌توانیم در لحظه یكی از آن تارها را پی‌گیری كنیم.
در جمله‌ی دیگری گفتی كه فرم‌هایی كه من به رمان داده‌ام، كاركردشان مشخص نیست. این جمله خیلی ایدئولوژیك است و پشت‌اش قصه‌ی سرمایه‌داری خوابیده كه همه را به چرخه‌ی تولید و مصرف دعوت می‌كند. تو كاركردت برای این كارخانه مشخص نیست، بی‌مصرفی، پس برو گم شو! متأسفانه ادبیات ما بدجور دچار این مرض شده؛ ادبیاتی شده كه به راحتی مصرف و به تبع، دور ریخته می‌شود. چیزی كه فرم نداشته باشد، نمی‌تواند در برابر مصرف مقاومت كند. من تفاوت خاصی بین اغلب رمان‌های فارسی و سریال‌های مبتذل تلویزیون نمی‌بینم. توی همه‌شان قراردادهای مشخص و نمادینی وجود دارد كه به راحتی قابل مصرف و هضم است. به همان سرعتی كه می‌آید، ناپدید می‌شود؛ اخته و خنثاست؛ چون به فكر وانمی‌دارد. فكر كردن با سكون ملازم است و فراموشی با حركت. فرمی كه من این‌همه در متن‌هایم بهش اهمیت می‌دهم، برای گیر انداختن مخاطب‌ام است، برای نگه‌داشتن‌اش در سكون، برای به فكر واداشتن‌اش. من نمی‌خواهم چیزی برای مصرف تولید كنم، بلكه می‌خواهم با مقاومت در برابر مصرف خواننده‌ام را به فكر وادارم. این همان تفاوتی است شاید كه بارت بین متن خواندنی و متن نوشتنی می‌گذارد. متن خواندنی به‌راحتی یك بستنی شكلاتی مصرف می‌شود و آب از آب تكان نمی‌خورد، اما متن نوشتنی مخاطب را به درگیری فعالانه فرامی‌خواند.
متأسفانه ذائقه و سطح درك نویسندگان و مخاطب ما اغلب به همان‌اندازه بنجل و مصرفی و مبتذل است، كه سریال‌های تلویزیونی.

5- سوال من به طور خاص همین است؛ یعنی خب، برای تغییر درک مخاطب از زمان، می‌توان کارهای دیگری هم کرد. مثلاً در عرض زبان حرکت کرد، به کمک ریتم و تمپو. ولی تو از خصلت گرافیکی زبان استفاده کرده‌ای.

چیزی كه درباره‌ی زمان گفتم، بیشتر در اشاره به مفاهیمی بود كه دلوز درباره‌ی سینما بسط داد؛ یعنی تصویر حركت و تصویر زمان. واضح است كه با ریتم و دینامیك موسیقایی زبان نمی‌شود به این رسید؛ فقط یك جور تدوین سینمایی/بصری می‌تواند به كار بیاید كه من در كنار كاركردهای فرمی دیگر سعی كردم به این امكان هم فكر كنم. همان‌طور كه گفتم، فرم در خودش متكثر است. فكر می‌كنم هر خواننده‌ی متوسطی هم بتواند ریتم و موزیك «دومینانت/ مامان» را حس كند. من اهمیت خاصی برای موسیقی قائلم. شاید «دومینانت/ مامان» رمانی درباره‌ی موسیقی است.

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
-2 #3 محمد حسن جنت امانی 1393-08-09 15:08
بسیار عالی برای فرید عزیز که به راستی مستعد و فعال است آرزوی توفیق روز افزون دارم ...
نقل قول
 
 
+2 #2 م.ح 1393-01-07 23:21
مارسل پروست:
نقد دوران من دچار این اشتباه است که سبک را به اندیشه ترجیح می دهد.کسی که جرات کند فقط به شکل نو ظهوری بنویسد ترجیح داده می شود به کسی که اندیشه تازه ای دارد.
نقل قول
 
 
+1 #1 ثریا معصومی 1392-11-07 22:51
سلام گفت و گو ی خوب خوندنی ای بود
من تا پیش از این با نویسنده آشنایی نداشتم و فقط ترجمه زوزه رو خونده بودم
سوالها و جواب ها ترغیب کننده بود
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی