پرینت

پرونده‌ی شعر امروز ایران 3«مهناز یوسفی»

نوشته شده توسط ادبیات ما. Posted in پرونده‌ی شعر امروز ایران 3 «مهناز یوسفی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

 

 

 

پرونده‌ی شعر امروز ایران 3 «مهناز یوسفی»
زیر نظر سهند آقایی

ادبیات همواره به منزله‌ی یک نظام اساسی خودبسنده و درون-تعریف کننده بوده است. این برداشت که شاعر باید در موضع تسلیم در برابر علم ِ ادبیات قرار بگیرد بسیار پوچ و مضحک است.
علم ادبیات یا بوتیقای آن (بنا بر تعریف ارسطو) به چرایی نوشتن باز می‌گردد؛ یعنی مثلا شاعر از خود می‌پرسد : "چرا چنین شعری می‌نویسم".  اما به نظر می‌رسد این مسئله که شاعر "چه چیز می‌تواند بنویسد" بسیار کارآمدتر خواهد بود. نمی‌توان برای بازیافتن چنین بوتیقایی به روال تاریخی- ادبی و مهم‌تر از آن نظریه‌های ادبی پیرامون بی‌تفاوت بود. به نظر می‌رسد شاعر امروز موظف است علاوه بر سرایش شعر، در پاسخ به چرایی سرایش شعر نیز تامل کند.
دهه‌ی هشتاد ایران، دهه‌ی انتشار انبوه کتابهای شعر و معرفی شاعران بسیاری بود. البته این معرفی به معنای گام نهادن شاعری ماندگار در عرصه تلقی نمی‌شود. اغلب، انتشاراتی‌ها و ژورنالیسم این دهه تلاش بر تعیین تکلیف داشته‌اند. انبوه شاعران جوانی که از قضا اغلب دغدغه‌ی مشابهی در پیشروی داشته‌اند. این پیشروی معمولا از یک جنس و نزدیک به تشتتی تاسف‌بار بود. هرج و مرجی فاقد از هرگونه سوگیری ایدئولوژیک از جهان و همچنین فاقد از هر گونه رادیکالیسم که در سایه‌ی سنگینی از زبان و آرای محافظه‌کارانه پیش می‌رفت و هر از چند گاهی تنها دست به تولید استعاره‌ای نه چندان جدید می‌زد. بیهودگی و سولیپ سیسیسم ِ زننده‌ای که "جهان منی‌اش" کاملا به شکل امر خصوصی در جهانی فردی، هیچ منظر خوشایندی در پی نداشت.
اگر سری به نمونه‌های انتشار یافته در این دهه بزنیم می‌بینیم که باید در عناوینی همچون "شاعران پیشروی دهه‌ی هشتاد" به شدت شک کرد.
شعر این دهه دارای نظام موسیقیایی بسته است. بدین معنا که دغدغه‌ی شاعر بوجود آوردن سازمانی از کلمات ِ خود-بازتاب دهنده است. کلماتی که سعی دارند فارغ از اسم و رنگی خاص تدریجا در ذهن مخاطب جا باز کنند. به همین دلیل شعر مدام خودش را به خودش ارجاع می‌دهد و سرایش نهائی شعر به شکل ناشیانه‌ای، چیزی جز خودش نیست. نقش چنین شعری در اجتماع و سیاست تنها به شکل اعتصابی خودبسنده علیه اجتماع و سیاست است و نقش اجتماعی دیگری ندارد.
روی گرداندن شاعر این دهه از رادیکالیسم و بدفهمی ‌وی از نقش شعر اجتماعی ، زبانیت جهان  پیش روی ساخته شده را نیز دچار تزلزلی ناشیانه می‌کند.
زبان به دلیل استفاده‌ای که از سوی تمامی اقشار جامعه از آن می‌شود، همواره باید میان آنچه می‌شناسد و آنچه که خواهد بود، احتیاطی پدید آورد. اوباش‌ها، ماده‌گرایان و پول‌سازان، واسطه‌های پررنگ تخریب و تحقیر زبان در یک جامعه‌اند. استفاده‌ی نادرست و ناپخته‌ای که آنان از زبان می‌کنند، زبان را تا حد قابل توجهی منحرف می‌کند. (در این تعریف باید زبان را علاوه بر چیزی که یک گویش ورز مرتکب می‌شود در نظر بگیریم و کنش و توانش زبان را در رفتار و ذهنیت نیز جست‌وجو کنیم.)
در شعر همواره تصمیمی‌ برای تغییر زبان،  به شکل کارکردی مستتر به چشم می‌خورد. یعنی بیرون کشیدن ظرفیت‌های قابل توجه از نظامی ‌که روزانه با میلیون‌ها آدم متفاوت سر و کار دارد و نهایتا همه فن حریف است. شاعر نه به عنوان شکلی برتر در تجربه یا پیشتاز همه‌ی موجودات در احساس و عاطفه، بلکه باید پیش و بیش از هر چیز در زبان شعرش توجیه شود. زبان باید یکسره از عهده‌ی لایه‌های زیرین کار برآید و خود نقشی در ایجاد لایه‌های متعدد دیگر داشته باشد. شعری که تحت عنوان نمونه‌ای از شعر امروز معرفی می‌شود فی‌نفسه خشمگین است؛ به عبارت دیگر شعر امروز نباید شعری باشد که عنان احساسات را رها کند بلکه باید شعری باشد که در مقابل احساسات بایستد. بدین معنا که زبان باید مستقلا بحران را در خود سرایت دهد. شاعر امروز باید بتواند وضعیت کلمات را بحرانی کند و بحران را به مرحله‌ی زبان برساند. چیزی که در اجرای کلام نادیده گرفته می‌شود، عدم اعتماد به آشوبگری زبان است. خواننده باید بتواند از طریق زبان به خود زبان نیز راه پیدا کند؛ به ابعاد و تکثر صدا، به گفتار و خشونت جدال برانگیزی که نه به شکلی تصادفی بلکه به شکل کارکردی پنهان، خود را از نظامی مقتدر باز می‌ستاند.
مجموعه‌ی تسلیت به زن بر این منطق سوار نیست که همچون یک گویش ورز ِ زبانی عمل کند و قادر باشد توسط نظامی که از پیش می‌شناسد دست به تولید ناگفته‌ها‌ی جدید بزند بلکه تلاش می‌کند تا سازمان ذهنی مخاطب را با به هم ریختن چنین الگوهایی مدام غافلگیر کند. "تسلیت به زن" در مرز چنین واقعه‌ای به شدت از ساده‌نویسی دوری می‌جوید و بوتیقای شعری خود را در سویه‌های جهانی تعلیق محور بنا می‌سازد. جهانی سراسر بی وزن که حد فاصل زبان و بی زبانی را در اولین تجربیات شعرنویسی خود (1384-1387( احتیاط می‌ورزد.

مه‌ناز یوسفی
رشت- تابستان 1390

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 م.ف 1392-03-13 00:08
یک گویش ورز ِ زبانی؟گویش چی؟ماده گرایان؟یعنی افرادی که به ماده گرایش دارند؟ماده یعنی زن؟مونث؟یا منظور مادی گراییست که دو مفهوم جدایند!
سوگیری ایدئولوژیک از جهان و همچنین فاقد از هر گونه رادیکالیسم که ... جون من یعنی چی؟یعنی شاعر باید ایدئولوگ باشد؟ یعنی نمی دانیم از ایدئولوژی هیچ چیز هنری نمی ترواد؟
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی