پرینت

يک بداهه‌پردازي کوتاه بر مجموعه‌شعر «تسليت به زن»، نوشته‌ي مه‌ناز يوسفی - حسین ایمانیان

نوشته شده توسط ادبیات ما. Posted in پرونده‌ی شعر امروز ایران 3 «مهناز یوسفی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

پیش به سوی امید
یک بداهه‌پردازی کوتاه بر مجموعه‌شعر «تسلیت به زن»، نوشته‌ی مه‌ناز یوسفی
حسین ایمانیان
شعریت هر شعر، پیش‌تر از هر چیز، در ضدیت با زبان رخ می‌نماید؛ ضدیت با زبانِ قالب‌بندی‌شده. آن‌چه زبانِ معطوف به شعر را، زبانیتِ شعر را، آن‌چه ضدزبان‌مندی یا زبان‌آوری مختص یک شعر واحد را برمی‌سازد، چیزی جز بی‌اعتبار‌کردن ماده‌ی شعر، چیزی جز تجاوز به گوشت شعر، تجاوز به زبان نیست. شکل‌گیری امر شاعرانه، تنها در عینیت‌یافتن اضمحلال «امرِ به زبان آمده» ممکن می‌شود؛ تنها در بازشدن یخ زبان است که امر شاعرانه موجودیت می‌یابد و رخداد شعر به وقوع می‌پیوندد. بنابراین شعر، نفس نوشته‌شدن هر شعر، رخدادی در تاریخیت زبان است؛ شعر اساسن کنشی زبان‌ورزانه و مطلقن خودبنیاد است. آن‌چه زبانیت شعر پیش می‌گذارد هیچ ارجاعی به جهانِ بیرون، به جهان‌های موجود، هیچ نسبتی با جهانِ به زبان آمده ندارد. جهان چیزی درخود، برای خود نیست، یک‌سره «بر زبان» است؛ جهانی که زبانیت شعر برقرار می‌کند، یک‌سره همان زبانیت است، جهان شعر تمامن «در زبان» است. امرشاعرانه تنها در یک زبان-جهان رخ می‌دهد، زبان-جهانی که هم نازبان است و هم ناجهان؛ نه به قراردادهای نشانه‌شناختی زبان وابسته و محدود است، و نه به مناسبات توجیه‌شدنی (بخوانید منطقی یا ایدئولوژیک) جهان. جهان یک شعر نه‌تنها هیچ نسبتی با جهان بیرون ندارد، که اساسن انکار آن، نفی بنیادین ساخت‌بندی‌ها و روش‌شناسی‌های معنایابی آن است. جهان یک شعر، همان جایی که محلِ برقراری امر شاعرانه است، عینن در ناجهان‌مندی شعر ممکن می‌شود. بنابراین شعریت یک شعر، نه روایت‌مند است و نه بازنمایانه؛ امکان شعر تنها در فروپاشی کامل امر روایت‌پذیر، در اضمحلال مطلق امر بازنمودنی، موجودیت می‌یابد. آن‌جایی که چیزی برای روایت کردن هست، آن‌جایی که امری بازنمودنی یافتنی است، جایی جز جهان شعر است، جایی است که ظرفیت برپاشدن امر شاعرانه را ندارد و هنوز بخشی، یا حداکثر آلترناتیوی، از جهان بیرون است. شعر تنها در یک ناجهان مستقر می‌شود، نه حتا در یک ضدجهان که هستی‌اش در همین ضدیتِ با جهان خلاصه می‌شود. (به هذیان‌گویی‌هایی که زیر عنوان شعر عرضه می‌شوند فکر کنید؛ آن‌ها یک ضدجهان را وامی‌نمایند.)
جهانِ موجود، پیش‌تر، در قالب صورت‌بندی‌های قانون‌مندی از زبان عرضه شده است، آن‌چه موجودیت جهان را برمی‌سازد همین به زبان درآمدن است. پس هرآن‌چه به بیرون، هرآن‌چه به جهان تعلق دارد، امری گفته‌شده است؛ و شعر جایی است که امر ناگفته زبانی می‌شود. امر ناگفته، تا آن‌جایی که ناگفته می‌ماند، همان امر نگفتنی است، پس ناجهانی که شعر برپایش می‌دارد جایی است که امر نگفتنی ناگفته می‌ماند، اما موجودیت‌اش را از «در زبانی» شدن کسب می‌کند؛ زبانیت شعر عینیت‌یافتنِ خصلت ناگفتنی امر ناگفته است. شعر بی‌نیاز از همه‌ی امکانات و ابزار‌های «گفتن» است، پس شعر زبان را، قانون‌مندی‌های زبان را بی‌مصرف می‌کند. هرآن‌چه منطق نشانه‌شناختی زبان را می‌سازد، و تمامی قانون‌هایی که از این منطق برآمده‌اند، بیرون شعر می‌ماند. همه‌ی قید‌وبند‌های درونی‌شده‌ی زبان، همان‌که چامسکی «توانش زبانی» یا قدرت تشخیص جملات دستوری از جملات نادستوری (بی‌معنا) می‌نامد، در انطباق با جهان بیرون شکل گرفته است، پس زبانیت شعر با همه‌ی آن قید‌وبندها‌ بیگانه است و مدام «توانش زبانی» خواننده‌اش را زیر سؤال می‌برد؛ امر شاعرانه نه به نظام دال‌ومدلولی یا مجموعه‌قوانین نشانه‌شناختی زبان وابسته است، و نه به «توانش زبانی»؛ شعریت شعر دقیقن همان‌جایی یافت می‌شود که توانش زبانی خواننده نمی‌تواند درباره‌ی یک عبارت شعری حکم صادر کند، در این لحظه یک «تفارق» لیوتاری رخ می‌دهد. امر شاعرانه در شنونده‌ی مطلقن بیگانه‌زبان هم تأثیری غیرزبان‌شناختی می‌گذارد و او را به وجد می‌آورد.
آن‌چه زبان-جهان شعر نامیدیم، چیزی جز مادیت شعر نیست؛ ناجهانی و نازبانی شعر همان بدن یا گوشت آن است: سلسله‌ی واج‌ها و سکوت‌هایی که هم از زبان، و همه‌ی قید‌وبند‌های دستوری‌اش، و هم از جهان و منطق نشانه‌شناختی‌اش، جدا شده‌اند. شعر در همسایه‌گی موسیقی آتونال است: مجموعه‌ای از نت‌ها است که علاوه بر صدا حامل یک دلالت مضحمل‌شده، حامل ارجاعاتی برقرارنشده اند. زبانیت شعر، زبان منهای نظام‌های زبان است؛ و جهان شعر در همین بی‌نظامی محض پیش گذاشته می‌شود.
شعر مه‌ناز یوسفی، رو به چنین پنداشتی از مفهوم شعر نوشته می‌شود. کتاب او، کتابی تأمل‌برانگیز و نشان‌دهنده‌ی آن است که شاعری جست‌وجوگر آن را نوشته است. آن‌چه به کتاب اهمیت می‌دهد نه کیفیت شعرها، که شعریت‌جویی مستتر در آن‌ها است. هرچند بنا بر پژوهش‌های نظریه‌پردازهای مشهور به پساساختارگرا، هر متن هنری حامل گسستی از نظام دال‌و‌مدلولی زبان معیار است، اما ژرفا و پهنای این گسست در شعرهای مختلف متفاوت است. گسستی که در شعرهای یوسفی «کار» شده، کاملن مشهود است و نشان می‌دهد خواستی استراتژیک و شعریت‌جویانه در پس آن وجود داشته است. این موضوع اهمیتی دولایه به شعر یوسفی می‌بخشد، نخست این‌که هیچ‌گاه فریفته‌ی تعبیر‌سازی‌های متداول نمی‌شود و به این ترتیب از منظری توپولوژیک، شعر او در فاصله‌ای معنادار از جریان اصلی شعر فارسی قرار می‌گیرد و یک‌سره از ابتذال نهادینه‌شده‌ی جریان ساده‌نویس به دور است؛ و دوم آن‌که این فاصله‌گیری به پناهگاه استعاره‌پردازی‌ نیز کشیده نشده است. شعر یوسفی شعر دشواری است، دشواری شعر او اما، بر استعاره بنا نشده و یک‌سره در همان گسست شکل‌یافته است؛ گسستی که بین ناجهان شعر و جهان بیرون پیش گذاشته شده. آن‌چه عبارت‌های یک شعر را به هم پیوند می‌دهد منطقی است که در همان شعر بین واژ‌ه‌ها برقرار شده و این کارکرد، به کلی بیرون از سنت استعاره‌پردازی شعر مدرن فارسی قرار می‌گیرد. عبارت‌های شعری دشواری که مبتنی بر استعاره‌اند، ویژه‌گی‌ای معماگونه دارند، به محض آن‌که منطق استعاره کشف شود، آن عبارت دوباره بر منطق جهان بیرون مستقر می‌شود و بنا بر مناسبات «گفته‌شده» یا «به زبان آمده»ی جهان بیرون معنا می‌یابد. شعر‌های یوسفی اما، تمامن خودویژه‌اند، همه‌ی ارجاع‌های شعر صرفن به متن همان شعر خلاصه می‌شود و به این ترتیب، آن گسست در خودبسنده‌گی ارجاعی شعر، نمود می‌یابد. با این‌که نزدیکی‌هایی بین شعر یوسفی با شاعران مشهوری چون رؤیایی هست، اما شعر او ویژه‌گی‌هایی دارد که مانع از آن می‌شود تا کلیت کار یوسفی را زیر نام شاعری دیگر، نام‌گذاری کرد؛ شرح این ویژه‌گی‌ها اما، مسأله‌ی این یادداشت نیست و به همین اشاره‌ی کوتاه بسنده می‌شود.
با همه‌ی این اوصاف، «تسلیت به زن» فقط نقطه‌ی شروع درخشانی برای شعریت‌جویی است؛ تجربه‌ی این کتاب برای یوسفی تجربه‌ای ارزشمند است، اما هرگز نمی‌توان شعرهای آن را شعرهایی تجربی تلقی کرد. سویه‌ای از کار او، هنوز تکرار مکررات است و این سویه چیزی نیست جز تسلیم‌شدن برابر کلیشه‌ها و راه‌دادن به بسته‌بندی نحوی زبان فارسی و عبارت‌پردازی‌هایی که تمامن بر ظرفیت‌های شعری اشغال‌شده‌ی زبان فارسی مستقر شده  اند. آن‌چه پیشِ روی شعر یوسفی است و چشم‌اندازی امید‌وارکننده را برای شعر او به نظر می‌آورد، جست‌وجوی شکل‌بندی‌های شورمندانه‌تر از امر شاعرانه است. شعر او بیش از هر چیز به انرژی‌های برآمده از سویه‌های غیرنمادین زبان محتاج است. چند شعر آغازین کتاب می‌تواند سکوی پرتاب آینده‌ی شعر‌نویسی یوسفی باشد. اگر در کارهای بعدی‌اش، بر ژرفای گسستی که شعرش با زبان معیار ایجاد کرده، تمرکز کند و بتواند برای آن گسست نه محتوا و ارجاع، بل‌که غایتی سیاسی (به این معنا که نفس شعرنوشتن‌اش به کنشی سیاسی ارتقا پیدا کند)، متصور شود و آن را تا نهایت عمل‌گری‌اش پی بگیرد، باید در آینده شعر‌های درخشانی به قلم مه‌ناز یوسفی بخوانیم. باید هم‌چنان‌که شعرش را، با سرپیچی از قالب‌بندی‌های اشباع‌شده‌ی موجود در فربه‌گی زبانی شعر آزاد فارسی، از انقیاد امر گفته شده رها می‌کند و ناگفتنی‌ها را، امر زنانه یا هر امر سرکوب‌شده‌ی دیگر را به فرم شعر یا «در زبانی»شدن می‌کشاند، جهان شعرش را نیز به جهانی غیرفردی، جهانی که بتوان زیستی اشتراکی را در آن تجربه کرد، ارتقا دهد.
بندر کنگان – 10 آبان 1390

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی