پرینت

مقدمه‌اي بر نقادي "کار شاعري" آرش اله‌وردی - حسين ايمانيان

نوشته شده توسط حسين ايمانيان. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز2، «آرش اله‌وردی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مقدمه‌اي بر نقادي "کار شاعري" آرش اله‌وردی
حسين ايمانيان
قرار بود اين‌جا، نه مقدمه‌اي کوتاه، که متنِ نقادي شعرهاي آرش اله‌وردی منتشر شود، اما شرايط مادي زنده‌گي نويسنده اجازه نداد. کارِ اين نوشته، تازه، آغاز شده است، نقد شعر آرش تفصيل مي‌طلبد؛ در اين جستار صرفاً نکاتي درباره‌ي شعر آرش، و بيش‌تر مسائلي درباره‌ي روش‌شناسي نقادي "کار شاعري" او پيش گذاشته شده است؛ طبعاً اين مقاله ادامه خواهد داشت و به رساله‌اي کوچک توسعه خواهد يافت. ايجابيت يا دست‌ِکم يک‌دستي آن، مشکوک، و احتمالاً، بيش‌تر حاصل دست‌ندادن تفصيل است، نه يک‌دستي مواضع نويسنده درباره‌ي شعر آرش؛ اما مهم، و البته اميد، آن است که اهميت شعر‌هاي او، در همين مقدمه‌ي کوتاه، در عام‌ترين سطح‌، نشان‌گذاري شده باشد.
1 ـ پيش‌تر، علي سطوتي قلعه در "مانيفست حادبيانگرايي"  تئوري‌پردازي شعرهايي را در دستور کار قرار داد که اکنون مي‌توان آن‌ها را اگر نه اصلي‌ترين، که دست‌ِکم يکي از اصلي‌ترين جريان‌هاي شعري امروز دانست. شاعران "حادبيانگرا"، اگر کماکان با نام‌گذاري مانيفستيک نويسنده‌ي مقاله هم‌صدا باشيم، امروز نه‌تنها تعداد قابل توجهي شعر درخور بحث پيش گذاشته‌اند، که يکي‌دو چهره‌ي برجسته، چهره‌هايي که در عين فرديت و تشخص، بخشي از جغرافياي راديکاليسم تاريخي شعر فارسي را توسعه داده و پهنه‌ي تجربه‌گرايي راديکال را عريض‌تر کرده‌اند، معرفي کرده است. جدا از نويسنده‌ي مانيفست که مغز متفکر جريان مورد نظر ما است، از ميان شاعران مورد بحث، بي‌هيچ ترديدي، آرش اله‌وردی مهم‌ترين چهره است؛ او چنان جهت‌دار، مسأله‌پرداز و پروژه‌اي شعر مي‌نويسد که پيش‌تر از هر مؤلفه‌اي، راديکاليسم بي‌بروبرگرد و تند‌وتيز شعرهايش در وجه استراتژيک شعرنويسي او قابل رديابي است و نه در مؤلفه‌هاي ساختاري يا حتي فرمال شعر. نقد شعر در روزگار ما چنان تا خرخره اسير رسميت و توزيع رسانه‌اي وجهه‌ي نمادين "شاعران" بوده است که تاکنون هيچ‌يک از منتقدان "رسمي" موضعي در مقابل شعرهاي اله‌وردي و رفقايش نگرفته و از آن هم عجيب‌تر و فاجعه‌بارتر سکوت گورستاني و کينه‌توزانه‌اي است که در مورد "مانيفست حادبيانگري" برقرار شد و همچنان نيز ادامه دارد؛ و همه‌ي اين‌ها در حالي اتفاق افتاد که تاريخ شعر مدرن فارسي تاريخي کم‌مانيفست است و کم‌تر مانيفست يا "مؤخره‌اي" است که هم‌چون نوشته‌ي سطوتي به طريقي عملي به شيوه‌پردازي تئوريک خود وفادار مانده و دست‌ِکم در متن مانيفست دچار همان‌گويي يا تناقض نشده باشد. "مانيفست" نه‌تنها حدگذاري تئوريک خود را تا انتها پيش مي‌برد و مي‌کوشد هم‌چون نمونه‌هاي کم‌تعداد و شهير مانيفست‌نويسي "ايراني" اسير مغلق‌گويي‌هاي "شاعرانه" نشود، که علاوه بر آن اسير "نظريه‌بازي" نيز نشده است و سعي مي‌کند در عين آن‌که از مفاهيم و مفصل‌بندي‌هاي تئوريک پيش‌تر ارائه‌شده هم‌چون سلاح بهره مي‌برد، به واداده‌گي نظري نيز دچار نشود و در پي نوعي خودارجاعي و استقلال تئوريک باشد. به بياني ساده‌تر، آن‌چه "مانيفست" را بيش‌تر اهميت مي‌بخشد از يک‌سو باقي‌ماندن آن در دايره‌اي نظري است، و هم‌چون "مانيفست شعر حجم" به ورطه‌ي شطح‌نويسي و مغلق‌گويي نمي‌افتد، و از سويي ديگر سرپيچي آگاهانه نويسنده از "مصرف‌گرايي" محض در حوزه‌ي نظريه‌ي ادبي است و هم‌چون نمونه‌هاي دهه‌ي هفتادي، نمونه‌هايي که حتي شجاعت آن را نداشتند که خود را مانيفست بنامند، دچار ذوق‌زده‌گي منتهي به "ترجمه‌نويسي" نشده و در متن آن خبري از مصرف سرخوشانه‌ي ترم‌هاي فيلسوف‌هاي غربي نيست . سکوت در مقابل شعر اله‌وردي نيز عيناً همان منطق کينه‌توزانه و غرق در ايدئولوژي رسميت را بازتوليد مي‌کند؛ نقادي شعرهاي او مي‌تواند، و بايد، نشان دهد که "کار" شاعري اله‌وردي نه‌تنها "توليد" شعرهايي درخور توجه و راديکال است که بارها مهم‌تر از آن، حدگذاري تازه‌اي است از راديکاليسم شعري و "توليد" اصلي چنين شعرهايي نه تن‌يافته‌گي خود شعرها که برقراري "فضايي" است که شعرهاي اله‌وردي در دل آن نفس مي‌کشند، مي‌جنگند و پيش مي‌روند. البته بايد اشاره کرد که جستار حاضر نه‌تنها نويسنده‌اش را از اتهام دست‌داشتن در برقراري "سکوت گورستاني" مذکور تبرئه نمي‌کند، که با دست‌گذاشتن بر چرايي سکوت در پيشاني نوشتار، لبه‌ي تيزش را به سوي خود مي‌گيرد و به وجود تأخيري غيرقابل توجيه در نقادي شعر‌هاي اله‌وردي و متن "مانيفست" اعتراف مي‌کند.
2 ـ اهميت شعر اله‌وردي، و مهم‌ترين نشانه‌ي اصالت راديکال "کار شاعري" او، نه ارتباط گرفتن و اتصال با بدن شعرهاي او، چيزي که به دليل چابکي و حرارت، يا بهتر: آنِ تسخيرکننده‌ي شعرها به شديدترين شکل حاصل مي‌شود، که دشواري نقد آن‌ها و مفهوم‌پردازي همان حرارت ويران‌گري است که شعرهاي اله‌وردي را مثل بمب منفجر مي‌کند؛ هم‌چون هر شعر گشايش‌گر و عرض‌دهنده‌اي به جغرافياي راديکاليسم تاريخي شعر، نقد شعرهاي موضوع اين جستار با داشته‌هاي از پيش بارورشده‌ي نقدونظر شعري در زبان فارسي شدني نيست و مي‌بايست نقادي آن‌ها را در افقي نظري پيش گرفت که خود آن افق در دل کنش انتقادي خط‌وربط پيدا کند. شعر اله‌وردي چنان رشد خيره‌کننده‌اي را پشت سر گذاشته که فضاي عمومي نقادي شعر فارسي به هيچ وجه آماده‌گي مواجهه با آن را ندارد و سازوکارها و تجهيزات جعلي و اخته‌ي کنوني آن در مقابل حرارت، چابکي و ماشين ويران‌گر درون شعرها، از پيش، از کار افتاده و مضمحل به نظر مي‌رسد. بخش زيادي از رشد شعرهاي آرش تماماً فردي و تجربي است و مابقي آن نيز سمت‌وسويي محفلي و درون‌جرياني دارد؛ به همين دليل منتقد شعر او بايد از يک‌سو دست به کار تأسيس مفاهيم تازه‌اي در گفتمان نقادانه‌ي خود باشد و طبعاً به ميانجي متنِ شعرها مسير ديالکتيکي نقض/توسعه را در مورد تک‌تک گزاره‌هاي درون‌گفتماني خويش طي کند و با فرض در اختيار داشتن يک دم‌ودستگاه انتقادي، آن دم‌ودستگاه را براي مواجهه‌اي انتقادي با راديکاليسمِ شعر اله‌وردي مسلح کند و به اين ترتيب گفمان شعري خويش را مجدداً بازنويسي کند ـ و اين درست همان فرايندي است که به ميانجي هر راديکاليسم ادبي تازه‌اي در گفتمان‌هاي مختلف نقد ادبي به وقوع مي‌پيوندد؛ و از سويي ديگر منتقد ناچار است وجهي تبارشناسانه به کار خود الصاق، و مؤلفه‌هاي راديکال شعرها را چنان رديابي کند تا سرآغازي ملموس براي شکل‌گيري آن‌ها کشف يا حتي توليد کند؛ سرآغازي که در تاريخ شعر مدرن شناخته‌شده باشد و بتوان با ذخاير تئوريک و گفتماني موجود آن را توضيح داد و سپس به روشي نيچه‌اي‌ـ‌فوکويي به شعرهاي موضوع نقد رسيد. همه‌ي اين دشواري‌ها اما يک‌سره نتيجه‌اي ايجابي نخواهد داشت و الزاماً چنان نقدي در دفاع از شعرهاي ‌اله‌وردي جبهه‌بندي نخواهد شد؛ چه بسا گفتماني انتقادي از پس نقادي "مفهوم‌توليدگر" و تبارشناسانه‌ي شعرهاي او به چنين گزاره‌اي ختم شود: شعر اله‌وردي چيزي جز يک "آنارشيسم منحط" نيست؛ اما مهم‌تر از انکار يا تمسخر چنين گزاره‌اي، شدت‌بخشيدن به اهميت "فراکيفي" شعرهاي اله‌وردي است: آن‌چه مهم‌ترين مسأله‌ي شعر امروز است مطلقاً کيفيت شعرها نيست. تنها ايدئولوژي مصرف‌گرايي افسارگسيخته است که چنين گزاره‌هايي پيش مي‌گذارد: «مهم نيست چه شعري مي‌نويسي، مهم آن است که در "ژانر" خودت شعرهاي با کيفيتي بنويسي.» همين پلوراليسم ارتجاعي است که در بنياد‌گرايانه‌ترين شکل خودش بر فضاي عمومي شعر امروز مسلط شده و انبوهِ شاعران انبوه‌نويس را سرگرم "تعبيرسازي"هاي عامه‌پسند کرده است؛ همين منطق مصرف‌گرايانه است که جريان غالب شعر امروز را به‌کلي از هرنوع استراتژي تهي کرده و کم‌تر شعري را مي‌توان يافت که در ساحتي استراتژيک، و نه کيفي يا محتوايي، خود را در ضديت با وضع موجود مسلح يا جهت‌دار ساخته باشد. پس کنارگذاشتن "کيفيت" از ضرب‌العجل‌هاي نقادي، از مهم‌ترين دست‌آوردهايي است که فضاي عمومي نقد ادبي به ميانجي مواجهه با نقادي راديکاليسم موجود در شعرهايي مثل شعر اله‌وردي، حاصل مي‌کند.
3 ـ اگر بخواهيم در چند سطر هر دو مسير پيش‌گذاشته‌شده در بند قبلي را ترسيم کنيم، ناچاريم موقتاً تبارشناسي شعر اله‌وردي را تا دهه‌ي پنجاه و به‌خصوص شعرهاي "ظل‌الله" تعقيب کنيم و وجه تبارشناسانه‌ي بحث را با توضيح يک‌سويه‌نگرانه‌ي آن شعرها بياغازيم؛ هرچند اشاره به آن کتاب و شعرهاي آن دهه تازه‌گي ندارد و پيش‌تر علي سطوتي قلعه "ظل‌الله" را هم‌چون "تبار" شناخته بود، اما آن‌چه اين‌جا اهميت دارد دقيقاً شدت‌بخشيدن بر "تبارشناسي" نقادانه است: مي‌بايست شعرهاي مذکور را چنان يک‌سويه‌نگرانه و جهت‌دار، و البته تماماً ماترياليستي و منضم به شرايط مادي نوشته‌شدن آن‌ها، توضيح دهيم که بعد بتوانيم به ميانجي چنان نقدي شعرهاي آرش را خطاب کنيم؛ شعرهايي که تماماً در شرايط انضمامي "ديگر"ي نوشته شده‌اند و طبعاً شعرهايي ديگرند. آن‌چه انتخاب "ظل‌الله" از سوي نويسنده‌ي "مانيفست" را از کاري که اين جستار مدنظر دارد متمايز مي‌کند فقدان تبارشناسي در آن "انتخاب" است: "نقد ظل‌الله به ميانجي مانيفست و شعرهاي حادبيان‌گرا" کاري است که سطوتي پيش‌تر انجام داده، اما "نقد شعر آرش اله‌وردی به ميانجي ظل‌الله" کاري است که آن را نقد تبارشناسانه ناميديم. اما در وجه با اهميت‌تر نقادي، در مورد تأسيس مفاهيمي که هم از پس تازه‌گي شعر آرش بربيايند و هم قابل ارتقا به امري کلي باشند و بتوان آن‌ها را از يک‌سو هم‌چون سلاحي عليه وضع موجود به "کار" گرفت و از سويي ديگر در مواجه‌ي انتقادي با شعرها يا آثار هنري ديگر نيز کارا و خط‌دهنده باشند، بايد بر تک‌تک خصلت‌نماهاي شعر او چنان عميق شد که اولاً آن‌ها را از کاربست‌هاي عوامانه و ايدئولوژيک موجود رها کرد و بعد در هردوي سويه‌هاي بالا آزمود. اما آن‌چه در اين مقدمه اهميت دارد پيش‌گذاشتن برخي از اين مفاهيم و تنها‌گذاشتن خواننده با نسبتي است که بين آن‌ها و شعر آرش برقرار مي‌کند و در نهايت هردو را عليه شرايط برقرار مي‌سنجد: نخستين خصلت‌نماي ارزشمند و کم‌نظير شعرهاي آرش "صداقت" بي‌حدومرز و عريان شعرهاي اوست؛ در کار کم‌تر شاعري چنين بي‌رحمانه و سخت‌گير با همه‌ي وجوه "زيستن" روبه‌روايم. اله‌وردي چنان بي‌پرده با زيست فيزيکي و ذهني خويش و جامعه‌اي که خود فردي از آن است روبه‌رو مي‌شود که هيچ راهي براي مصالحه باقي نمي‌ماند؛ درست مثل زماني که تنها "خشونت" عريان، هم‌چون نوک پيکان، مقاوت و پيکار را جهت‌دار مي‌کند. "صداقت" شعر آرش، هم‌چون صداقت اتوبيوگرافيک شعر فرخزاد نيست که حداکثر اعتراف‌گونه يا "بيان عصيان" باشد، بل‌که شبيه اسلحه‌اي است که مستقيماً و از فاصله‌اي بي‌نهايت نزديک به سوي تن‌يافته‌گيِ وضع موجود، به سوي "بدن پادشاه"، شليک مي‌شود؛ اين "صداقت" هم‌رزم با "خشونت" يکي از کاراترين عناصر برسازنده‌ي راديکاليسم شعر اله‌وردي است. "صداقت" موجود در شعرهاي او، نه به‌مثابه‌ي آينه‌اي بازتوليد‌کننده يا حداکثر فاش‌کننده‌ي وضع موجود، که عيناً اقدام عليه آن، شليک به سوي آن، کُشتن آن است؛ و چنين کُشتني، چنين بمب‌گذاري ويران‌گري در دل روابط ايدئولوژيک و ناعادلانه‌ي جامعه‌ي ما، وقتي موجب يک ظرافت استعاري مي‌شود، وقتي شعر آرش را براي آدم‌هاي غرق در همان روابط و ايدئولوژي‌ها بخواني، به‌روشني به چشم مي‌آيد؛ کافي است امتحان کنيد: طوري واکنش نشان مي‌دهند که انگار به سوي‌شان شليک کرده‌اي. طبعاً نقادي مفصل و جزئيت‌پردازانه‌ي شعرهاي او، نقد شعر فارسي را به مفهوم‌هايي تازه، کارا و ويران‌گر مسلح خواهد کرد که مي‌توان آن‌ها را چه به مثابه‌ي معياري براي راديکاليسم هنري و چه به مثابه‌ي سلاحي عليه وضع موجود و ارتزاق‌کننده‌هايش، عليه محافظه‌کارها، ايدئولوگ‌ها، سرمايه‌دارها، دولت‌ها، کارفرماها، بروکرات‌ها، پدرها، خانواده‌ها و... شليک کرد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی