پرینت

مجموعه کامل اشعار «آرش اله‌وردی» تا سال 1391

نوشته شده توسط آرش اله‌وردی. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز2، «آرش اله‌وردی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

مجموعه کامل اشعار «آرش اله‌وردی» تا سال 1391 برای دانلود.

 

«گُه کشی»

بیا
بیا وُ دراگ بزن
دراگو بیار وُ بیا بزن
بنوش
بنوش آب را
به مثابه ی منی بنوش آب را.

بنوش وُ بشاش
روی سرامیک اداره بشاش
و به همکارت نگو که شاشیدی
بگو شربت پرتقال است اینها
همکارت خوشحال می شود
و می گوید تک خوری عاقبت ندارد
و این عاقبتش بود
اما نگران نباش
دروغ بگو
بخواب
لوراسپام بخور و در اداره بخواب
و در خواب به باسن فکر کن
به قابلیت های باسن فکر کن

بیاندیش
بیاندیش و بگریز
بگریز توی بازار و خیابان
برو بالای جدول
بایست و بخوان
بخوان و مگو
مگو من خواندن نمی توانم
حرف بزن
و  بپرهیز از گفتِ نا اهلان و حسودان کج خیال
و ملول مباش هیچگاه
و به پوستت
به آلتت
 به دستها و باسنت
معجون ساختگی ام را از تفاله ی خرچنگ و ماست
 وَ مایعات قارچ اِرگوت بمال
بمال تا گزندی نرسانند تو را
و تو چنان زندگی کن
 که گزندت به مورچه ای هم نرسد
بمال
و دولا شو
دهانت را ببر توی گوش مورچه
و بگوش
هشت بهشت وجود دارد
و هفت آسمان و چهار در
تو حالا کجایی ای مورچه؟

مورچه مبهوت و مرموز رفت توی سوراخ
 چهار ملائکه به سوی تو هجوم می آوردند
به سوی تو
که اگر به بهشت اعتقاد نداری
چهار سویت را بگیرند وُ تو را پیش پدر زنت ببرند
و بعد     به ابهام می بینی
میبینی که همان مورچه رفته پیش پدرزنت لم داده است
 و پدر زنت با خنده میگوید:« پسرم ، اگر بهشت نیست پس چرا می گویی هشت بهشت وجود دارد؟ »

و تو خودت می دانی که دراگ زده ای
می روی مارکس و بنیامین و بلانشو می خوانی

می میری از فردا که باید بروی اداره
و پدر زنت نمی داند که تو دراگ زده ای
می میری در اداره آخر
این را خودت هم میدانی
و این را بهرام هم میداند
انسیه هم میداند
فئو هم می داند
عطی هم میداند
و تو اینها را درک میکنی
و می ترسی که قصه ی سوختنت به سمع پادشه کامکارت نرسد.

 اما خدا خودش می داند

تو هم می دانی که خدا خودش می داند
و او میداند که خودش می داند
و او می داند که خداوند  هزاران نقش بر

می آورد
و او خودش میداند که تو
 حتی یکی از این نقشها هم نیستی
و او خودش میداند  که تو
 یک تفاله ای، یک مدفوعی
و تو خودت می دانی که در مدفوع
و مدفوع خودش می داند
 هزاران راز است که به خدا سوگند
 یکیش در هزار گل سرخ هم نیست
و مرگ بر دماغ
و مرگ بر چشم که باور نمی کند

و مرگ بر کودکی تو
و مرگ بر نوجوانی و جوانی تو
کسی که داف ندارد باید درس بخواند
کسی که پول ندارد

باید در کنکور دولتی قبول بشود
باید سراغ داف و دراگ نرود
باید آدم محترمی بشود
اینها را می داند
و کسی که پول دارد
مگر کسخل است که درس بخواند؟
و کارمند باشد؟
و داف غیر فرهنگی نداشته باشد؟
و مرگ بر دماغ او
 مرگ بر چشمان او

 مرگ بر بدن او
 مرگ بر آلت او.
و این از خصوصیات خلق خداست.

از جدول بیا پایین

بیا و دراگ بزن
بیا و اسنیف کن
و بدان که دماغ فقط برای مرگ نیست
بیا و برین
و چشمهات را بدوز به مدفوع ات
زوم کن
خیره شو
و مدفوع ات را در سینی طلا بگذار
نازش کن

بلندش کن بگذار روی سرت
انگار کن که داری جهاز می آوری برام
انگار کن که داری خودت را در تابوت خودت حمل می کنی
بیار
بیار تا برات شرح بدهم هزاران راز را
تهران جهنم است

و این عاقبت توست
این محله جهنم است
و این عاقبت توست

بیا وُ سکس کن
سکس کن
دراگ بزن وُ سکس کن
کانکت شو

اکسپت کن
فکر کن
لمس کن
بمال
گرم شو
خیس شو
سـ.کس کن

له شو
گه شو
مسطور شو
سیطره شو
این مسلول ترین شعر من است
این مسموم ترین شعر من است
این مسلم ترین شعر من است

شما دارید در شعر ایرانی من دخول می کنید
شما دارید به شعر ایرانی من تجاوز می کنید
و این تقصیر خودِ من است
من متولد شکافم
من خودم خودم را از قبل از خودم شکاف داده ام
و همه چیز را شکاف می دهم
و هر شکاف مستحق کـ.ـیر است
مستحق کـ.ـیر است

مستحق تجاوز است
مستحق دخول است
مستحق کارفرماست
و این
حق من است.


از جدول بیا پایین مدفوعِ متنفر
بیا برویم دراگ بزنیم
بیا
خداوند مراقبمان است
بیا.

10/4/90

 

 

 


«  از هم پاشی »

فکر می کنم این حالاست که می توانم شعری بگویم
چون و زیرا که زیاد خورده ام        
غم        از اتاقم می گویم:
پرده دارد
پنجره دارد
تخت خواب دارد
همه چیز دارد الا پدر
اما،اما،اما من که با نام خدا شروع کرده ام، نه؟

در دور خاک اتاقم در دَوَرانم

بی حسی لبهام
بوسه هم بگیری
مرد زمین نمی شوم
این بود معنای یک زن.
بود.
بگذریم.

گذشته ام
بزدلم که از گزارش های گذشته ام گذشته ام
ببینید این کلمات چطور دارند از پسم بر می آیند
اما من پس از پسم خوشبختانه در دَوَرانم
آیا هیچ پسی می تواند دوران مرا داشته باشد؟
آن قدر پس و پیشم که ((من ))را ((هم )) می نویسم

هم می زنم خودم را
پس همیشه زندگی بعداز هم خوردن ما شروع به زیستن می کند

یک زیستنِ مخلوط
سپس چه حال می دهد وقتی کسی زنگ نمی زند ولی می زند به سرم
گوشی را بر می دارم
نمی گذارم
یا
می گذارم؟
یا وقتی کسی نشسته است ته اتاق وُ وای من نمی فهمم ایستاده است

خدایا بیشتر ادامه ام هم بده
قول می دهم این شعر را بعد از خودم خواهم سرود
پس و پیش خواهم کرد
اما مردم گاهی هم به انکار تو دست می زنند

ولی
اما
آیا من شعر سروده ام؟

سروده خواهم کرد؟
آیا کسی این کلمات را خواهد خرید؟
چه حال می دهد وقتی کسی کمی دیر به تیمارستان رسیده می شود
جلوگیری می شود
اما ادامه می شود.

ای ضد حال عظیم
ای تلفن
چرا زنگ می زنی؟
چرا مزاحم می شوی؟ ها؟
پس من تورا بر نمی دارم

دست نمی زنم
زیرا در راه اطمینان تیمارستان به سر می برم
زیرا دکتر توصیه کرده است مواظب گوشم باشم


با مهرداد نشسته ایم
او گوشی را مدام بر می دارد
سرش داد نمی زند
سرش گیج می خورد
دارند زنگ می زنند یا نه؟
این سوالات را از چه کسی می پرسم؟
مادرم هست شاید
جمع کن خودم را
جمع کن تکه های بساطم را
کی؟

دارم با کی حرف می زنم خدا؟

مهرداد مسیج های عاشقانه می فرستد
چون و زیرا زیاد خورده است       غم       از اتاقم می گویم
چون و زیرا در اتاق اتفاق می افتد      در خاک اتاق

پس من دنبال مسیح می گردم
چون و زیرا به شکل مسیج می باشد
همان عنصری که فرستاده می شود
ولی مسیج فقط به خطوط هوایی فرستاده می شود نه زمین
پس این است که من افسردگی گرفته ام

خدایا!
خدایا!
بیشتر ادامه ام هم نده

من قول می دهم این شعر را بعد از خودم هم نخواهم سرود
پس
حالاست که من در هم شده ام
چون و زیرا
تنها در خاک اتاق
اتفاق

افتاده ام.

9/1/84  

 

 

 

«هادِس»

فضای مادرم فرق می کند
فضای من هم با مادرم فرق می‌کند
فضای همه با همه فرق می‌کند
این مسئله‌ی خاصی نیست
باید فضا را محو کرد
باید مسئله را گم کرد
فضای همسرم فرق می‌کند
فضای مادرم هم با زن برادرش فرق می‌کند
فضای من هم با زن برادر مادرم فرق می‌کند
فضای همه با همه فرق می‌کند
همسرم حالا در کنار زن برادرش نشسته است
و برای او تی اس الیوت می‌خواند
و من
آه
دارم دردم را خفه می‌کنم در بطن
در رگ
در استخوانم
درد هیچگاه طبیعی نیست
هیچگاه
آواز می‌خوانم
آوازِ خفگی
آوازِ خفتن
اما روز به روز موشها بیش‌تر بیدار می‌شوند
فضای موشها فرق می‌کند
موشها زبان ما را نمی‌فهمند
موشها زبان پیچیده‌ای دارند
موشها  تو را نمی‌فهمند
تو بیرون‌تر از موشهائی
فراتری
شکار کن
شکار کن
موشها را گاز بزن
  دوباره مادرم داد زد
و بچه‌ها هم بعد پشت سرش داد زدند
سکوت کردم
همه به احترامم سکوت کردند
من مرد خانه ام
وبه یاد دارم روزی چون یک موش سوار پراید یاور بودم
و بعد در شوکا شعری خواندم
بعد دیدم همه انگشتانشان را بریده اند
انگشتانشان را گاز زدم
آنها داد زدند

آن‌روز دویدم رفتم تلفن عمومی 
چون موش
با عطیه تماس گرفتم
آن‌روزهایی که گذشتند
 چون موش
آن‌روزهای سردی که در سراشیبی گاندی سر خوردم
داد کشیدم
 و شلوارم جر خورده بود
آن‌روزها که گمان می‌کردم
طاعون گرفته‌ام
آن روزها که موبایل اعتباری‌ام قطع بود
آری آن روز رفتم تلفن عمومی
وبه عطی زنگ زدم گفتم
گفتم:چند تا موش کشته‌ای عزیزم؟
سریعا بعد قوز در آوردم
قوزی درآوردم که چرا به کشتن همنوعانم شاد می‌شوم؟
پیراهنم را کندند دوستانم در این برف‌ها
دوستان خونی‌ام هرچه بیشتر فشار می‌دادند روی قوزم
بوهای بدتری گروهن تراوش می‌کردیم
ما بد و کثیف و خار بودیم
چرک از سوراخ‌هامان بیرون می‌جهید
که چرا دیگر سوراخی نبود برای نفس
چرک‌ها موش شدند
موش‌ها
موش‌ها
مردم مثل همیشه آمدند
من گفتم: من شاعر اجتماعی‌ام
آنها ما را از کافه بیرون کردند
و من فکر کردم ارفئوسم
و من فکر کردم که مبادا به پشت سرم نگاه کنم
و من فکر کردم این شعر شاهکار است
سبز خواهم شد می‌دانم
بیا زیر رانهام را بگیر ای شعر وقیح
می خواهم تو را فراموش کنم
می خواهم تو را سوگند بدهم که مرا فراموش کنی
بیا
بیا
دوباره مادرم داد زد مثل مادرش
اینبار سرگنده ی برادرم داد زد
ناگهان سرم به سرگنده و شتاب گرفته‌ی برادر خورد و درچاه افتاد.
چاه
آواز می‌خوانم
آوازِ خفگی
آوازِ خفتن
چاه
چاه
موشها و من
کاش می‌شد بیام بیرون بروم شمال حال کنم
کاش می‌شد بخوابم

کاش می‌شد این ریشه‌های کلنگ‌خورده ، کوفتگی‌های تنِ مرا در آغوش می‌گرفتند
کاش می‌شد فضا را محو کنم
نمی شود
موشها را محو کنم
نمی شود
کاش می‌شد سرمای صحنه را محو کنم
نمی شود
صدای موشها را
بوی قوزم را
کاش میشد همه‌ی چیزهای اطرافم را حذف کنم
که چرا ارفئوسم؟
من چرا ارفئوسم؟
من چرا بر نگردم؟
که چرا
که کو همسرم اصلن ای سگِ سه سر ؟


چندی گذشت
و حالا
ما خوب شده ایم
سازگار شده‌ایم
ما خداوند را جسته‌ایم
و عکس دسته جمعی می‌گیریم
و به  سرکوب همه‌آغوشی کامل دسته‌جمعی شرم‌آور ایرانی
لبخند آرامبخشی می‌زنیم
آره
 آره
 آره
 ره ر ه ره ر ر ه ه ر ره
لبخند آرامبخش
ای علیِ سطوتی
من
نامزد دارم



این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی