پرینت

حاشيه‌نويسی بر مجموعه‌شعر «چگونه از دلايل نقلي دل کندم»، نوشته‌ي علي قاسمي-حسين ايمانيان

نوشته شده توسط حسين ايمانيان. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز 1 علی قاسمی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

رئاليسم به‌مثابه‌ي پيکار: صورت‌بندي تازه‌اي از راديکاليسم شعري

اگر ايدئولوژي فرم‌گرايانه‌ي دهه‌ي هفتادي را، همان ديدگاه تقليل‌گرا و مبتذلي که همه‌ي پيش‌برنده‌گي‌هاي راديکال و نوجويانه‌ي شعر را در بزک‌کردن شمايل شعر جست‌وجو مي‌کرد، کنار بگذاريم و از مؤلفه‌هاي جزءنگارانه‌ي ريتوريقايي هم چشم‌پوشي کنيم، کليت شعر امروز ايران را مي‌توان در دو جريان شناسايي کرد؛ نخست جريان رئاليستي، و ديگري شعرهايي که سرتاپا انتزاعي‌اند و هيچ نسبتي با امور سياسي و اجتماعي حاکم بر زنده‌گي امروز انسان ايراني ندارند. اتخاذ چنين نظرگاهي، طبعاً دوقطبي‌هايي مثل محافظه‌کار-راديکال را از داوري‌هاي محدود به شمايل رهايي مي‌بخشد و تمايز اصلي را مجدداً در افقي سياسي صورت‌بندي مي‌کند. تأکيد بر رئاليسم هم‌چون نام‌گذاري تازه‌اي بر ادبيات راديکال، نقطه‌ي پاياني است بر غلط‌خواني موجود که نوعي آوانگارديسم انتزاعي و شمايل‌زده را راديکاليسم مي‌پنداشت؛ به اين ترتيب اکثريت گفتمان‌هاي شعري دهه‌ي هفتاد، به‌خصوص آن‌هايي که درگير مسابقه‌ي ثبت اختراعات شعري بودند و مدام متن‌هايي "پيشنهاد دهنده" عرضه مي‌کردند، عيناً با گفتمان‌هاي شعري عامه‌پسندي که در دهه‌ي هشتاد موقعيتي هژمونيک کسب کردند، يک‌کاسه شده و مي‌توان همه‌ي آن‌ها را شعرهايي انتزاعي خواند. اين صورت‌بندي مجدد پهناي محافظه‌کاري را گسترش مي‌دهد و هردوي گفتمان‌هاي غالب در دهه‌هاي هفتاد و هشتاد را تحت عنوان شعر محافظه‌کار بازنام‌گذاري مي‌کند.

بديهي است که دست‌گذاشتن بر رئاليسم و الصاق آن به بدنه‌ي راديکال شعر امروز، نياز به بازتعريف آن مفهوم دارد. طبعاً روايت قرن نوزدهمي از ادبيات رئاليستي در اين‌جا مراد نيست و حتي رئاليسم مورد نظر لوکاچ نيز به‌تمامي گوياي وجه برسازنده‌اي نيست که در احياي اين اصطلاح وجود دارد؛ به‌خصوص آن‌که قرائتي فاشيستي از نظريه‌ي ادبيات متعهد تحت عنوان «رئاليسم سوسياليستي» در شوروي معناي اصطلاح مذکور را چنان آلوده است که تصور عام از ادبيات رئاليستي با گزارش‌نويسي از زنده‌گي روزمره يا همان ايدئولوژي راست‌نمايي و باورپذيري، ويژه‌گي‌هايي که ادبيات را تماماً به  بازتوليدکننده‌ي وضع موجود و شدت‌بخشيدن به فرهنگ مسلط وامي‌دارند، اين‌همان ساخته است. در اين‌جا فرصت آن نيست که گزارشي از تطور مفهوم رئاليسم در تاريخ فلسفه و نقد ادبيات به دست دهيم و دست‌آخر به مونتاژي از نظريات موجود بسنده کنيم يا نظرگاه يک فيلسوف متأخر را که تصادفاً بر رئاليسمي نو انگشت گذاشته، دربست بپذيريم؛ چنين چيزي علاوه بر آن‌که مصداق "ترجمه‌نويسي" است با نفس رئاليسم مورد نظر اين نوشتار در تضاد است، چرا که دليل بنيادي مؤکدکردن رئاليسم، شدت‌بخشيدن به وجه انضمامي شعر و وفاداري آن به حقيقت، و به اين ترتيب مسلح‌ساختن شعر عليه وضع موجود است، و نه سرسپردن به دست‌آوردهاي حاضرآماده‌اي که منتقدان غربي در شرايطي تماماً جدا از شرايط انضمامي ما، پيش گذاشته‌اند.

شعر اتزاعي شعري است که با خواندن آن هيچ خللي بر واقعيت ايجاد نشود و چه عناصر تماتيک و چه وجه فرمال شعر، هيچ نسبتي با شرايط انضمامي جهان پيراموني برقرار نکنند. بهترين نمونه براي چنين شعرهايي همان تعبير‌سازي‌هاي عوامانه‌ي جريان غالب شعر فارسي است؛ در اين شعرها صرف وجود يکي‌دو تصوير و استعاره و ديگر تمهيدات شعري ازريخت‌افتاده، بي‌آن‌که بتوان آن‌ها را با هيچ کنش نقادانه‌اي عليه وضع موجود نشان‌گذاري کرد، تمام بار شعر را به دوش مي‌کشند و کافي است همين تمهيدات جنبه‌اي احساسات‌زده و تعابيري خوشايند فرهنگ طبقه‌ي مسلط پيدا کنند تا به شعر‌ي پرمخاطب و باب سليقه‌ي مصرف‌کننده‌گان بورژوا بدل شود. در شعر انتزاعي هيچ مسأله‌اي توليد نمي‌شود؛ همه‌چيز از قبل مشخص و آماده است و کليشه‌هاي جاري از‌پيش‌آماده‌اي که فربه‌گي زبان شعر هر دوره را مي‌سازند، عيناً، بي‌هيچ جهت‌گيري يا حتي شدت‌يابي تازه‌اي، درون متن بازسازي مي‌شوند. اگر به محصولات شبيه‌به‌هم و بي‌هويت شعر امروز نگاهي بيندازيم، خنثي بودن آن‌ها کاملاً واضح به چشم مي‌آيد؛ نه‌تنها هيچ "شعريت‌جويي" بدعت‌گذارانه‌اي، هيچ تلاشي براي ازسرگيري پيش‌فرض‌هاي شعري و المان‌هاي ارزش‌گذار يا زيبايي‌شناختي شعرنويسي وجود ندارد، که حتي سويه‌هاي پيش‌تاز قبلاً تجربه‌شده نيز به‌کلي کنار گذاشته‌اند و صرفاً دم‌دستي‌ترين تمهيدات شعرساز "مصرف" مي‌شود و بنا به عادت تکراري‌ترين شيوه‌پردازي‌هاي ممکن "احضار" مي‌شود؛ بي‌آن‌که مؤلف هيچ ارتباط فلسفي يا زيبايي‌شناسانه‌اي مابين وضعيت انضمامي زمانه‌ي خود و المان‌هاي برگزيده‌شده‌ي شعرهايش جست‌وجو کند. اوج چنين خنثي‌بوده‌گي در شعرهاي احساسات‌زده‌اي يافت مي‌شود که در حين تسخير خيابان‌ها با بدن مردم و احياي امر سياسي در سال 88، از سوي قشر محافظه‌کار و عوامانه‌ي شعر امروز عرضه شد و يک اپورتونيسم فرهنگي تمام و کمال به انجام رسيد. آن‌جايي که خيابان به زمين سياست بدل شده بود و همه‌ي مکان‌ها و موقعيت‌ها از معناي هرروزه و معمول‌شان تهي شده بودند و مناسبات اجتماعي يک‌سره دگرگون شده بود، پوپوليسم حاکم بر جريان غالب شعر فارسي، براي وانمايي يک "هم‌دردي" با مردم، شعر‌هايي عرضه مي‌کرد که نه‌تنها هيچ نسبتي با آن دگرگوني بنيادين نداشت، که يک‌سره با همان سازوکارهاي احساسات‌زده، کليشه‌اي و مبتذلي نوشته شده بودند که پيش‌تر براي بازنمايي موقعيت‌هاي برآمده از سوزو‌گداز‌هاي عاشقانه‌ي نوجوان‌هاي طبقه‌ي مرفه پرداخته و فربه شده بود. خطابه‌ي شاعر محافظه‌کار به کشته‌گان در خيابان، با همان زبان و با همان لحني نوشته شده بود که پيش‌تر در خطابه‌هايي به معشوقه‌ي احساساتي‌اش مکرر شده بود. مجموعه‌ي «22 مرثيه براي تيرماه»، نوشته‌ي شمس لنگرودي يکي از نمونه‌هاي درشت چنان اپورتونيسم و ابتذال تواماني است؛ جز محتوايي برگرفته شده از رسانه‌هاي سرمايه‌داري و تن‌دادن به نمادپردازي‌هاي برساخته‌ي "وانموده‌ها"، و مصرف آن‌ها بي‌هيچ مداخله‌اي درون شعر‌ها، هيچ نسبت حقيقي‌اي بين آن‌چه در دل خيابان‌ها مي‌تپيد و آن‌چه شاعر محافظه‌کار عرضه کرده بود و اتفاقاً مشتي احساسات‌زده‌ي خرده‌بورژوا هم براي‌اش کف مي‌زدند، وجود نداشت. در اين نوشتار معنايي که از "انتزاع" مراد مي‌شود، معطوف به عدم وفاداري‌اي اين‌چنين به شرايط انضمامي‌اي است که شعر در بستر آن توليد مي‌شود؛ چنين معنايي با راديکاليته‌اي که در "يک‌سويه‌نگري" هنري و شدت‌بخشيدن و برجسته‌سازي برخي المان‌هاي متن متفاوت است و اين معناي اخير از انتزاع اتفاقاً در ضديت با وضع موجود و مسلح‌شدن عليه آن، و به اين ترتيب به توليد شعرهايي انضمامي، و چنان‌چه در اين يادداشت از آن نام مي‌بريم: "رئاليستي"، منتهي مي‌شود.

احضار شيوه‌پردازي‌هاي شعرنويسي از پيش‌موجود، آن‌چه در بند قبل شرح داده شد، تنها يک‌سويه‌ي توليد شعر‌هايي انتزاعي و محافظه‌کارانه است؛ سويه‌ي ديگر آن، که به فاصله‌ي يک دهه پيش از اين خود به جريان غالب شعر فارسي بدل شده بود، همان ايدئولوژي "پيشنهاد" يا پافشاري بر "جامه‌پردازي" شعر است: نوعي وسواس در پيش‌گذاشتن يک رنگ‌ولعاب شعري ظاهراً تجربه‌نشده، تمايلي وحشتناک به بزک‌کردن ريخت شعر و عرضه‌ي (نا)ترکيب‌بندي‌هاي از هم پاشيده و ارائه‌ي يک بي‌بندوباري متني. چنين تلاش‌هايي آن روي سکه‌ي محافظه‌کاري احساسات‌زده و کليشه‌پردازانه‌اي است که پيش‌تر بحثش رفت؛ وسواس‌هايي تماماً معطوف به "شمايل" شعر که هر روز يک نابه‌ساماني ريخت‌شناختي جديد را سرهم کرده و تحت عنوان تازه‌اي در بوق و کرنا مي‌کردند. تفاوت اين دسته‌ي دوم با نوع اخير‌تر محافظه‌کاري استيلايافته‌ي شعر فارسي در دو دهه‌ي اخير، در تفاوتي محدود به شيوه‌ي بازنمايي آن‌ها از "بي‌چيزي"شان، قابل رصدکردن است؛ اگر محافظه‌کاري ابتذال‌زده، عوامانه و احساساتي دهه‌ي هشتاد، همان که زير عنوان "ساده‌نويسي" عرضه مي‌شد، بالاآوردن آن "بي‌چيزي" بر سطح کاغذ و نوعي ارزش‌دهي ايدئولوژيک بدان بود، محافظه‌کاري دهه‌ي هفتادي همه‌ي تلاشش را مي‌کرد تا "بي‌چيزي"اش را زير ازهم‌گسيخته‌گي ريخت‌شناختي‌اش پنهان کند و با دست‌يازيدن به تمهيدات بزک‌کننده آن "بي‌چيزي" را، آن فقدان مسأله و راديکاليته را، با غلتيدن در چاله‌ي شمايل، وابگذارند و به آن پشت کنند. مجموعه‌شعري که با نام "شعر آخرين سيستم" در انتهاي آن سال‌ها عرضه شد، خود دردنشانه‌اي تمام‌عيار از وضعيت ايدئولژيک آن زمان، يا همان آوانگارديسم خام دهه‌ي هفتادي است؛ آوانگارديسمي که تماماً غرق در محافظه‌کاري بود و پرسش از حقيقت و مسأله‌ي رستگاري را به‌کلي کنار گذاشته بود.

شعر رئاليستي اما دقيقاً در منفيتي ديالکتيکي حاصل مي‌شود که گفتمان‌هاي راديکال شعري در برابر هردو جريان بالا پيش مي‌گيرند؛ شعر راديکال امروز نه‌تنها کنش نوشتن را به احضار شيوه‌پردازانه  فرونمي‌کاهد و همه‌ي کنش‌گري يا جست‌وخيز زباني و فرمي‌اش را از فربه‌گي زبان شعري، يا تجربه‌هاي شعري پيش‌تر آزموده شده، و به همين دليل "از کار افتاده"، گدايي نمي‌کند و به رونويسي آن‌ها نمي‌پردازد، که در پي برساختن "سياست شعر" است: با توليد يا بازتوليد هر شعر، با نوشته‌شدن و "به صدا درآمدن" هر شعر گشايشي در وضع موجود حاصل شود و متن واقعيت از پس "به کار افتادن" آن شعر، به وسيله‌ي سوژه‌گي‌اي که شعر پيش گذاشته و خواننده‌هاي فردش را در آن سوژه‌گي واحد به يک اجتماع ارتقا داده و به اين ترتيب به توليد سوژه‌گي اشتراکي برآمده است، مجدداً نشانه‌گذاري مي‌شود. چنان شعري از اين رو رئاليستي است که همه‌ي مؤلفه‌هاي هستي‌شناختي‌اش در ارتباط با واقعيت برقرار جهت‌دار شده، فرم يافته و تشديد شده‌اند؛ رئاليسم شعرهاي راديکال، نه به معناي تن‌دادن به واقعيت که برعکس، به معناي مسلح‌شدن آن‌ها عليه واقعيت است. از سرآغاز هنر مدرنيستي، ديگر سوداي بازنمايي کورکورانه و خنثاي واقعيت محلي از اعراب ندارد و امروز، "رئاليسم احياشده" به‌کلي از ايدئولوژي بازنمايي رهايي يافته است. اگر سه‌گانه‌ي لاکاني امر خيالي، امر نمادين و امر واقعي را، در افقي ديگر، در چارچوب مسائل اين نوشتار به کار بگيريم، مي‌توان رئاليسم مورد نظرمان را نه معطوف يا سرسپرده به "واقعيت" که درگير با "ناممکني" بيان امر واقع لاکاني دانست. رئاليسم کهنه، همان‌که در ايدئولوژي "سوسياليسم واقعاً موجود" به ابتذال کشيده شده، تماماً غرق در کپي‌برداري از امر نمادين يا همان نظام برساخته‌ي واقعيت يا نظم موجود است؛ رئاليسم کهنه مدت‌ها است هيچ جايگاهي جز در صنعت فرهنگ‌سازي ندارد و مسأله‌هاي بنيادين هنر راديکال از آن برگذشته است. بازنمايي پيش‌شرط برناگذشتني رئاليسم کهنه است، درحالي که شعر مدرن بيش از يک قرن است که پارادايم‌هايش عوض شده و يک‌سره درگير با ايده‌ي بيان "امر نمايش‌ناپذير" يا "امر ناگفتني" است؛ همان چيزي که کانت در "نقد قوه‌ي حکم" با "امر والا" يادش مي‌کند و بعدها ليوتار در توضيح هنر پست‌مدرنيستي مجدداً به کارش مي‌گيرد. اين‌چنين است که رئاليسم احياشده بيش‌تر برسازنده‌ي فرم‌هاي راديکال و تجربي است تا درگير محدوديت‌سازي در مؤلفه‌هاي مربوط به محتوا، محدوديت‌هايي که از بازنمايي سرچشمه مي‌گيرند و ديگر يک‌سره از اهميت ساقط شده‌اند. آن‌چه تنها ‌نسبت مستقيم و تنها تناظر يک‌به‌يک ممکن مابين مؤلفه‌هاي محتوايي شعر رئاليستي با واقعيت را مدنظر مي‌آورد، بازسازي شي‌ءنگارانه يا عينيت‌پردازانه‌ي فضاي شعر با المان‌هاي برگرفته از واقعيت بسترساز شعر است؛ به عبارت ديگر، تنها سطح مضمحل‌نشده‌ي بازنمايي صرفاً در فضاسازي شعر رئاليستي راديکال خلاصه مي‌شود. وجود چنين نسبتي از به بن‌بست درافتادن نشانه‌هاي تماتيک شعر جلوگيري مي‌کند و اجازه نمي‌دهد عرصه‌ي دلالت به‌کلي از دست برود؛ به‌ اين ترتيب يکي از مهم‌ترين معضل‌هاي هنر مدرنيستي، يعني غرق‌شدن در انتزاع يا از دست شدن رابطه‌اش با زنده‌گي واقعي و شرايط انضمامي، با برساختن کم‌ترين حد هم‌خواني با واقعيت، با صرف فضاسازي ابژکتيو، برطرف مي‌شود، آن هم نه به عنوان يک محدوديت که به عنوان يک امکان.

شعر رئاليستي با تمرکز بر تجربه‌گري انضمامي، به محض آن‌که "به کار مي‌افتد"، جهاني برپا مي‌دارد که سوژه‌ها با استقرار در آن واقعيتي شکل‌زدايي شده را، واقعيتي بيان‌ناشدني که در شعر "زباني" شده را، درواقع فرم هنري‌اي را که حاوي امر واقع لاکاني است، تجربه مي‌کنند؛ چنين است که شعر راديکال نسخه‌هاي پيش‌تر "به زبان آمده‌"ي واقعيت انضمامي را کناري مي‌نهد و از فرم‌هاي مستعمل موجود در تاريخ شعر مدرن، يا بهتر، از قالب‌هاي حاضر‌آماده‌ي شعري يا همان "احضار شيوه‌پردازانه" صرف‌نظر مي‌کند و خواننده‌اش را، سوژه‌هاي منفردي را که بازتوليدکننده‌ي امر شاعرانه‌اند، سوژه‌هايي را که اکنون در يک سوژه‌گي تجربه‌نشده مستقر شده‌اند، به تجربه‌اي تکين و زيستن در "سياست شعر" دعوت مي‌کند. چنين تعريفي از رئاليسم، آن سه‌گانه‌ي مفهومي ليوتار: هنر رئاليستي، هنر مدرنيسم و هنر پست‌مدرنيسم، را مضمحل مي‌کند و بر اين نکته تأکيد مي‌کند که کنارگذاشتن رئاليسم نه‌تنها به وفاداري به توليد "امر والا" و تلاش براي ارائه‌ي "امر نمايش‌ناپذير" در اثر هنري منجر نمي‌شود، که به توليد آثار جعلي‌اي منجر مي‌شود که غرق در ايدئولوژي "هنر براي هنر" و نوعي تکنيک‌سالاري بي‌قيد‌وبند خواهند بود؛ عيناً مشابه آن‌چه در دهه‌ي هفتاد بر گفتمان مسلط شعر فارسي حاکم شد و بي‌درنگ در دهه‌ي بعد، به انتزاعي ديگر، به محافظه‌کاري‌اي که اين‌بار از آوانگارديسم به پوپوليسم غلتيده بود، استحاله پيدا کرد.

با اين تفاصيل شعر رئاليستي، شعري که انضمامي شرايط زيستي خود و جامعه‌اش توليد مي‌شود و هم‌زمان از درافتادن به دام کژخيالي‌هاي احساسات‌زده و شهوت آوانگارديسم معطوف به شمايل، سرپيچي مي‌کند نه‌تنها تجربه‌هاي فرمي تازه‌اي را جست‌وجو مي‌کند و از يک‌نواختي ملال‌آور شعرهاي آزادِ مبتني بر سطر‌سازي و ترکيب‌بندي نحوي استاندارد امتناع مي‌کند، که از مضمون‌پردازي‌هاي خوشايند فرهنگ طبقات مسلط و نيز از به سر بردن در انتزاع و شخصي‌شدن‌هاي افراطي خودداري مي‌کند و نشانه‌ي سلاح‌اش را مستقيم به سمت واقعيت مي‌گيرد؛ چنين شعري، به طريقي ديالکتيکي، همان‌قدر که از مکررکردن تجربه‌هاي گذشته و مشق‌نويسي‌هاي فرمال، و هم‌چنين از بي‌ريختي همه‌گير جريان‌هاي محافظه‌کار کناره مي‌گيرد و تجربه‌هاي فرمال تازه‌اي را که آبستن مسأله‌سازي‌هاي ويرانگرند، جست‌وجو مي‌کند، عيناً نسبتي روشن و قابل درک با شرايط انضمامي موجود نيز برقرار مي‌کند و با تن‌ندادن به انتزاع، سمت‌وسوي پيکار شعر را نيز، عليه وضع موجود و نهادها و نيروهاي تشکيل‌دهنده‌ي آن، برجسته و پررنگ مي‌سازد؛ به عبارت ديگر، شعر رئاليستي، همان شعري که نماينده‌ي حقيقي راديکاليسم در توليد امر شاعرانه است، علاوه بر نوجويي‌هاي فرمال و سرپيچي از کليشه‌هاي ريخت‌شناسانه، در وهله‌ي نخست شناساننده‌ي شرايط اجتماعي‌اي است که از دل آن برآمده و در وهله‌ي دوم، با به کار افتادنش، با نوشته‌شدن، به صدا درآمدن يا زمزمه‌شدنش، هم‌چون کنشي سياسي عليه همان شرايط اجتماعي، عمل‌گر مي‌شود. ترکيب اين دوسويه‌گي، تجربه‌گرايي فرمال از سويي، و از سوي ديگر، بازنشانه‌گذاري و پيکار توامان با وضع موجود، است که راديکاليسم شعري امروز را برمي‌سازد و آن را تحت عنوان رئاليسم، مجدداً صورت‌بندي مي‌کند؛ مهم‌ترين دليل احياي اصطلاح رئاليسم نيز، تأکيد بر ضديت با انتزاعي‌گرايي محافظه‌کارانه‌اي است که گفتمان‌هاي آوانگار شعر امروز را يک‌سره بلعيده و اخته‌شان کرده است.

شعر‌هاي علي قاسمي، به آن معنايي که در اين نوشتار براي "شعر رئاليستي" پيش گذاشته شد، شعرهايي تماماً رئاليستي‌اند؛ و چنين حکمي فارغ از ارزش‌گذاري کيفي شعرهاي او، و صرفاً تأکيدي هستي‌شناختي بر نخستين شعرهايي است که از او منتشر شده است. حال به جاي آن‌که بحث‌هاي بالا عيناً در مورد شعرهاي او تکرار شود، به زباني ديگر، و اين بار با عباراتي عيني‌تر و ملموس‌تر، به ذکر نکاتي پيرامون شعر‌هاي قاسمي پرداخته خواهد شد. به اين ترتيب، خواننده‌ي اين يادداشت به نمونه‌اي نقادانه از کاربست نظرياتي که پيش‌تر شرح داده شد دست خواهد يافت و خود به کاربست وسيع‌تر و بسط‌يافته‌تر آن‌ها خواهد پرداخت و بنابراين کنش نقادانه را کامل خواهد کرد و به سرانجام خواهد رساند:

1)اين شعرها آينه‌اي تمام‌نمايند از زنده‌گي نسل جوان امروز؛ با خواندن اين شعرها عيناً مسائل يک نسل از جوان‌هاي اين مملکت پيش چشم پديدار مي‌شوند و اين خود از دو مسير حاصل مي‌شود: الف) از فرم از‌هم‌پاشيده، گسسته و واسازي‌شده‌ي شعرهاي بلند، که هم‌چون روزمره‌گي‌هاي کشدار و بي‌سرانجام اين نسل، ادامه پيدا مي‌کنند. پايان‌بندي شعر، پاراگراف‌بندي آن و ديگر تقسيم‌بندي‌هاي کمي آن نيز، از هيچ منطق زيبايي‌شناختي و ساختاري خاصي خبر نمي‌دهند و صرفاً تکرار يک سياليت ساختاري، و به اين ترتيب، کاملاً دل‌بخواهي است؛ درست هم‌خوان با ماه‌ها و سال‌هايي که از زيستن همان نسل‌ سپري مي‌شود و همين تقسيم‌بندي‌هاي کمي سال‌ و ماه، تهي از هر معنايي‌اند و صرفاً از بيرون به زنده‌گي آن‌ها خيره مي‌شوند. شعرهاي قاسمي نيز، همه هم‌چون منظومه‌اي که آغاز و انجام ندارد و مضامين و عبارت‌هاي تکراري، و هر بار با ترکيب‌بندي‌هاي تصادفي، شعر را ادامه مي‌دهند. جداکردن شعرها از يک‌ديگر، و تقسيم شعرها به سه دفتر، هيچ‌کدام توجيهي زيبايي‌شناختي و ساختاري ندارند. مي‌توان، و بايد، همه‌ي شعرها را پشت هم و در يک نشست خواند يا شنيد، و به هيچ تقسيم‌بندي‌اي ميان آن‌ها قائل نبود. ب) از فضاسازي ابژکتيو شعرها و دغدغه‌هاي تکه‌پاره‌اي که در سطرهاي شعر طرح زده مي‌شوند، اما رقيق و به سرانجام نرسيده، ناتمام و مغشوش باقي مي‌مانند. مهم‌ترين نکته اما وجود ابژه‌هايي در شعر است که هويت‌ساز‌ترين ابژه‌هاي زيستي آن نسل است و هم‌زمان، پاشيده‌شدن آن ابژه‌ها در متن شعر، بنيادي‌ترين مؤلفه در فضاسازي شعرها است. به زبان ساده‌تر: کافي است شعرهاي قاسمي را بخواني تا از اصلي‌ترين، مسأله‌دارترين و متمايز‌کننده‌ترين ابژه‌هايي که زنده‌گي نسل و طبقه‌اي از مردم، که شاعر متعلق به آن‌ها است، درگير آن‌ها است، آگاه شوي. هر دو مسير نشان‌دهنده‌ي آن است که شعرهاي مورد بحث منضم به شرايط اجتماعي‌اي است که در بستر آن توليد شده است؛ به اين ترتيب، در اين‌جا، با انتزاع محافظه‌کارانه و پشت گوش انداختن زنده‌گي روبه‌رو نيستيم. پروبلماتيک شعرنويسي قاسمي، عيناً همان پروبلماتيک زيست آدم‌هاي هم‌نسل و هم‌طبقه‌ي او است: تحقق رئاليسم.

 

2)آن‌چه در بند قبل شرح داده شد، بيش از هر چيز نشان‌گر اصالت اين شعرها است؛ قاسمي نه درگير راضي‌نگه‌داشتن گفتمان‌هاي آوانگارد موجود است و نه سوداي پشت سر گذاشتن آن‌ها را دارد. هيچ خبري از تکنيک‌سالاري و تمهيد‌پردازي‌هاي توخالي در کار او نيست: شاعر بيش‌تر از آن‌که در گذشته و داشته‌هاي شعري زمانه‌اش غرق شده باشد، درگير با مسأله‌سازهاي زنده‌گي خويش است. چنين خصيصه‌اي، وجود اصالت در شعرهاي او، منجر به توليد "شعر-زيست" علي قاسمي شده است. شعرهاي قاسمي شعرهاي "ضعيفي" است اما، اصالت آن نيز در همين ضعف‌اش قابل رديابي است؛ اگر طراوت و سرراستي دغدغه‌مندي‌هاي شعرش را به بهاي تکنيک‌پردازي‌هاي افراطي و وانمايي يک تمهيد‌سالاري گذشته‌نگر واگذار مي‌کرد کليت کارش، درست مشابه بيش‌تر مجموعه‌شعرهايي که در بوتيقايي مشابه نوشته شده‌اند، از رئاليسم به آوانگارديسم تقليل مي‌يافت و سويه‌هاي راديکالي که برسازنده‌ي "شعر-زيست" اوي‌اند، يک‌سره از دست مي‌شد. اما همه‌ي اين‌ها به معني آن نيست که شعر‌هاي کتاب صرفاً بيان غيرهنرمندانه‌ي مسائل يک جوان دغدغه‌مند است، هرگز، علي قاسمي آن‌قدر سطر‌هاي درخشان توليد کرده که نمي‌توان بر خلاقيت شاعرانه‌اش شک برد؛ با اين همه اما، شعر‌هاي او هنوز ضعيف‌اند و گاهي، در سطرهايي پشت‌سر‌هم، نوعي "بي‌چيزي" را پيش مي‌نهند. شعر او سطرهاي بي‌چيز زياد دارد، سطرهايي که از توليد امر شاعرانه برکنار و ناتوانند و مي‌بايست به دست شاعري زبان‌بلد‌تر از او حذف مي‌شدند.

 

3)نجات شعر قاسمي در گرو شناخت او از بوتيقايي است که در آن مي‌نويسد؛ به بيان ديگر، آن‌چه شعر او را ارتقا مي‌دهد و از ضعف مفرط کنوني‌اش رها مي‌سازد، عميق‌شدن شعرنويسي او بر المان‌هاي هويت‌ساز شعر‌هايش و برجسته‌کردن و شدت‌بخشيدن بدان‌ها است. قاسمي بايد علاوه بر پروبلماتيک‌هاي رئاليستي موجود در شعرش، که راديکال‌کردن آن نيز خود به شناختي فلسفي از بنيان‌هاي کنش شعر‌نويسي خويش نياز دارد، المان‌هاي فرمال و حتي ريتوريقايي شعر خود را خوب بشناسد و همه‌ي آن‌ها را تا نهايت‌شان پيش ببرد؛ تنها با شدت‌بخشيدن و راديکال‌کردن همه‌ي سويه‌هاي فلسفي، بوتيقايي و ريتوريقايي شعرش است که مي‌تواند آن اصالت را توسعه دهد و "شعر-زيست"اش را به توليد يک اجتماع شعري، به "سياست شعر" گسترش دهد. گشايش شعر او، در وهله‌ي نخست در گرو رهايي از "ضعف" مفرط شعرهايش و اصرار بر فشرده‌نويسي است؛ طوري که خواننده در حين به کار افتادن شعر در معرض فشرده‌ترين و سلسله‌وارترين رگبار امر شاعرانه قرار بگيرد و به اين ترتيب شعر او را تسخير کند و در سوژه‌گي برساخته‌اش مستقر کند. آن‌چه مي‌تواند امر شاعرانه‌ي موجود در متن را مضاعف کند و "آنِ" شديدتري براي کارهاي قاسمي مهيا کند، چيزي جز برگذشتن از تکرار بسته‌بندي‌هاي از پيش موجود نحوي و سرپيچي از کليشه‌پردازي در ترکيب‌بندي‌هاي زباني در مقياس‌هاي مختلفي مثل واج، واژه، جمله و پاراگراف نيست. کنارگذاشتن ترکيب‌بندي‌هاي مستعمل به‌هيچ وجه هم‌ارز با از دست شدن بلاغت نيست، بل‌که جست‌وجو و کشف بلاغت‌هاي کم‌تر تجربه شده، و توليد افت‌وخيز‌هاي تازه‌ي آوايي، مهم‌ترين رهيافت چنان شعرهايي براي تشديد "آن"ِ شعر و مضاعف‌ساختن نيروهاي توليدکننده‌ي سوژه‌گي‌اي است که توان تسخير شعر را مي‌افزايد و "کار"کرد آن را شدت مي‌بخشد.

بندر کنگان

30 اردي‌بهشت 1391

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی