پرینت

شعرهای علی قاسمی

نوشته شده توسط علی قاسمی. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز 1 علی قاسمی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

قطار ترامادول

 

من همون قطار ترامادول ، به مقصد اتوپیام

واسه ابژیدن سوبژه های ...نه،واسه سوبژیدن ابژه های...

رفت....

***     ***     ***     ***

شاعر که از ابتدا به دنبال روایت تازه ای بود

شبی چند بار خودش را از پا می انداخت، به مرد بودن عادت نداشت

و در ادامه تصمیم به اتخاذ رسم الخط زنانه گرفت

***    ***     ***     ***

من که هنوز سر در نیاورده ام از جنبش های چی

"از های مشخص خیلی مقدمن به من

و طی چهل سال گذشته سعی می کردم شلوار بپوشم"

زیر نکته های مؤنثم را خالی می کنم ...حالا انگار...اه، دراز نشد،  راه های مثلا "به سوی می رفتند"

***    ***    ***     ***

مخابرات بینامتنی ام خراب شده ؛   از بس که در سطوح ثانوی، از دنبال خودم دنباله ساختم.

***    ***   ***     ***

"کلمه ها که در نمی رن

در که به روی کلمه بسته نمی مونه"

و مادر که بعداَ قرار شد باشه ، مثل کلمه ی زشتی بی هوا اختراع شد

مادر تنها کلمه بود   "(مثل همون) سرآغاز معروف"

زبان را سر زا، دوباره به دست کلمات سپرد

***    ***    ***    ***

با قطار ترامادول به جمهوری رفتم

روی سینه های بازدم زنی لرزیدم

و شعری بلند خواندم:

 

"من الا الا

من به ذکر الا، خدا شدم    من الا شدم"   ... مطمئن نیستم

که با فرمول بهنجاریِ کودک فرویدی ، از استخر کلمات پاشیده شدم بیرون

یا فقط از استخر کلمات پاشیده شدم بیرون

***   ***   ***     ***    ***

«چگونه از دلایل نقلی دل کندم؟»

تیراژ: 2 جلد

یکی برای شخصیت حقوقی کفش هام که فکر می کرد از من ربوده

و کمی از یکی را با قطار ترامادول برای شعرهای کسی فرستادم که بیرون متن خیلی مراقب فعل ها بود

 

***   ***   ***   ***   ***

تاریخ را دوباره از انحنای زن روی قلمدان شروع کردم.

در کافه های پس از هفتاد ، صدای دورگه ای که منسوب به من بود، از لبهای سرخ شنیده می شد

بعدها، در شلیته ای قجری، کمی از کراوات کسی را پیدا کردند که در می 1968 حوالی پاریس دیده شده بود

" ممنون ام برتولوچی ،ممنون ام"

***   ***   ***   ***   ***

ظاهراً در ازدحام خطوط ریلی چند ایستگاه اشتباه آمده ایم

***   ***   ***   ***   ***

شما به سرگذشت سه روزه ی شهری رسیده اید که هنوز بقایای آن یافت نشده:

روز اول_مانکنی تحت تأثیر هالوژن لخت شد

روز دوم_پایان سلطه ی بوتیک

آدمکی درست وسط پرچم  دستهایش را از هم باز کرده

روز سوم_کودتای دکلته مانکن ها را سر جای خود می ایستاند

روز چهارم_داشت شروع می شد که    شهر

پمپی وار

پکید

.

.

.روز چند هزارو پنجم_روایت روز چهارم نامعتبر است؛ آدم ها همچنان مثل روز اول لباس می پوشند

***  ***   ***   ***   ***

حالا دوباره به ایستگاه درست... رد شدیم

***  ***   ***   ***

مأیوس از خوانش منحرف چشم های دختری برمی گشتم

تن داده بود به سوره های زمخت نیروانا

که آخری اش را «کرت کوبین»، بالای دوبلکس ای دلنشین، به همراهی شاتگان سروده بود

باید سری به آکادمی آغوش های نرم عمومی می زدم..، زدم؟؟!

[...]

***   ***   ***   ***

اصلاً به میل کلماتم چه مربوط که دستخط ام چقدر شبیه کیست؟

کیست که سپرده بود

در شلوغی خلوتی کلک شعرهام را بکنند

دیدم اصلاً شبیه کلماتم که هیچ، کلماتشان نیستم

ترجمان تورم هیچ رگی [هم] نبودم

تاریخ هم تاس نریخته بود که قرعه به نام داس های دیوانه بیفتد

فعلاً ساکن همین ریل های روانی ام

***   ***   ***   ***

 

به خواستگاری تختخواب نجیبی می رود؛ مردی که مأیوس از خوانش منحرف چشم های دختری برمی گشت

بازدم اش خبر از پایان فلسفه می داد ، دختری که از خوانش منحرف چشم هاش مردی بر می گشت

یا مردی که برمی گشت؟؟

تختخواب را به خانه می آورد

و روی آن خواب دختری را می بیند

که مأیوس از خوانش منحرف چشم هاش بر می گشت.

***   ***   ***   ***

این شعر، دیگر رنگ هیچ مصوتی را به خود نمی بیند

مگر مصوتی که قد علم کند جلوی سکته هاش

لب روی لب هاش و  صدای دورگه اش را خالی کند توی سطرهاش

 

"قریه ام"

قریه ساکن دایره بود، دایره قسمت

و قسمت ما قریه بود و از دست و زبان کسی،کسانی برآمده بود

که در قاف،سی تا را یکی می شد و تا مدینه یک نفس بال می زد یعنی که پرنده بود

"در من مقام کنید"

اما ما هر یک صراط شدیم مستقیم و رفتیم به سمت آنارشی؛

نقل است  بومیانی لیبرال داشت ،که قریه را به لش کشیدند و

قریه مدائن شد

که ترک هاش ساده از گلوی کسی پایین نمی رفت

قریه ام؟   " نه"

من نقطه مهم جهان را به ذهن داده ام

من نقطه مهم جهان ام ، اهم نکات جهانم

به ذهنم خطور کنید تا قریه را خطور دهم به ذهنتان

من قطار ترامادول ام

من آقای معمولی کتاب های رئالم

من افق دید موسام که اواخر تور را شتاب کرد و به نقطه مهم جهان ارجاع داد

پرسه های بی زال سیمرغ و چرخه های ایده آل حیاتم

با من اوین را به خانه بیاورید و هر کجای حرف های اضافه کسی بگذارید که بیرون متن خیلی مراقب فعل هاست

مطمئن باشید شما را به سطری ارجاع می دهم که آب زیر کاهش نمی رود

من شما را به نقطه مهم جهان بالاخره ارجاع می دهم

لطفاً در من جماع کنید

و بیخود خود را در نکات مهم جهان حرام نکنید

من، نقطه مهم جهانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Based on a true Story

 

برای عاطفه اسماعیلی

 

 

گشاد کرده صفری به دور جهان یعنی که هیچ

یا از گشادی های مثل من

سال های پیش از دورگه شدن و پیش از سال های شدن

عبور کرده بود خودش را

 

_دوباره_

 

نکرده بود عبور خودش را در سال های پریده شدن از رنگ و پیش من است و دوراز گشادی های مثل قبلی

بشینیم و نشسته هستیم در سینما و سرگذشت مختصر جهان ماسیده باشد روی پرده

اما نگاه نکنیم و از برجستگی های گشادهای هم کیف کنیم

الله...ال آه

مادر فعل های ماضی که بچه های رسیده ات را مدام کشیده بودی تووو

تو

جای دهان تو روی تمام زخم های جهان،تووو

سیگار های جهان

تمام ملافه های زنان فلان جهان

 

***    ***     ***

همیشه خمیده های قبیله دیده تر از دیدنی های عشیره ترند، خیس تر، خیلی، مثل فهمیدن

پیرمردانی که یک فشنگ را نگه داشته اند

یک زن و یک فشنگ را نگه داشته اند

برای دریدن

دردیدن یک شاعر بیشعور

که طوری سرگذشت مفصل جهان را به جاهای نرم مربوط کرد

که حتی هیچکس در لحظه ی متورم فلان اش هم نفهمید چطور می شود دختری را به گشادی های جهان ربط داد

 

***   ***   ***

در یکی از گشادی های جهان

بزرگ ترین دایره ی جهان

به صفر ترین مرد زمان

گفته بود بخواند ، نخوانده بود، نخواست

based on a true storyغدیر کرده بود دستهاش را که هزاره را اینبار

بنا کند

شما را بیشتر از اینها منتظر منظور خود نمی گذاردم

 

***    ***     ***

چشمهایی باز کرده برای بستن درهای باز زخم

باز کرده که چشمهام را ببندم  نگاهش کنم و از درهای بسته یاد شعور عقربه نیفتم

خانه ای که زن را جارو می کند توی چین و چروک های نرمی که زن را فراموش می کنی جارو نمی کند

 

روسری هایش را حراج کرده و روی عورتش دخیل بسته اند که باب الباب لبالب حوائج و اصلا گفتی ابژه ی حجّ

باید مثل شکل های پیر مدینه چرخید برای نشاندن نشانه یکجا که نگاه کنی در نرود ببینی چگونه جهان را گرد می کند به رقم اعشار گالیله

 

 

***     ***     ***

گاهی هم فرض کرده ام تو را که در تعرقم سفر میکنی

گاهی هم فرض ورزیده ام

گاهی هم رجز خوانده ام

فعل مناسبی برای ارتکاب گونه های تو صرف نمی شوم

مرد نمی شوم اما

با کفشهات روی کجای دوبوار دویده بودی

زخم بودی روی کفشهات

درد بودی لای موهای ویرجینیا دویده بودی که در کتابی مرگیزه شد برای ابد

چرا بودی؟   هستی و زمان توی نفسهات فرض می شود

می شد          شده است             شده بود           بشود             خواهد

 

سفری از صفر آغاز می شوی به من که مقارن مردی شده ام که با هم به سمت یک، نه،دو نه ، سه  سه   سه  و هرسه می دانیم اگر مثلث شویم

تراژدی فقط یکی را نشانه می رود

نشانه می رود در سمت موقعیت تو از دست برود

حالا این خط دو سمتش را پیدا می کند و زاویه گشاد می شود روی من که سه... من که دو... یک... صفر...تمام می شود چرای فلسفی و چگونه ی منطقی که جلوی همین چشم ها یکی را اصل بدیهی تراژیک قرار داده یود

***   ***   ***

اسماعیلی دویده بودی ام روی چاقو که از همیشه تیزتر بود

از ابراهیم چاقو تیزتر بود، بودی

و گوسفند آشیلی دویده بودی ام روی گزلیک دسته استخوانی

نمردی ام، کور شدی ام، کر شده ام   نمی شنوم که مردی مثل پدر فریاد می زند نبین

ببین که از حالا سنگم می زنند،  حجّت می کنند مردان غار که گریه می کنند هنوز برای سنگسار

و در این باب حتی،

تو را حتی، دوست دارم

حالا که عقربه ای

دایره ام نمی کنی

بخواب روی پنج   و گشاد کن صفری به دور من

یعنی که هیچ

 

 

 

 

 

دارد مردی فرار می کنم از من

دارد فرار می کند از من پایی

دارد فرار می کند جایی از من

 

 

***    ***    ***

داری سعدی می شوی که استعاره کنی هرچه لبخند عمومی؟

جغدم کنی برای ملتی رمان اختگی شوم خواجه؟

حالا که اصلا وقت شیراز نیست

بزرگراهی کف کرده در بلوغ رِی

 

***    ***    ***

بیا اگر در مشت های سوسیال تو زنی نامربوط  گره می خورد

اگر حرفی برای این دهه   یدی که بیضاء کنی برای قرن و قافیه پا نمی دهد بیا

زنی اگر به موهاش مهاجری صومعه سر داد بیا

که در فلسطین فکرهای خدا اتاقی دخانی وعده کنیم

 

***    ***    ***

این که می بینم زنی نیست

اعتصاب عمومی است

جنگ هسته ای است که به نفع اتم تمام می شود

فردا در ویرانه های آغوشت، مردانه تا می کنی با من،می دانم

مردانه می دهی ایران ام کنند

مردانه می دهی ام به ناندرتال

و نهضت شهوانی در زیر من پای بیانیه ای امضاء می شود

که ربطی به ایران مشتهام ندارد

یادت باشد، تو مرا تحویل این تظاهرات دادی

 

این که می بوسی لب نیست

مجاز است ، مشقی است

این ها اشاره به سمت های تو نیست

فقط شبیه این شده

شبیه اینکه دیده باشمت بروی سمت روایت

این صدای راوی نیست که

و گرنه باید کنار تو نگاه می کردم به

از من زنی فرار می کردی هزار و یک سرم روی پاهات شب می شد

این ها فقط زنی است از تو

«زنی» از تو نیست

نه اینکه شکلی صلیبی از آلتت بگویم

نه اینکه روی حسرت تاریخی قاعدگی کنی اصرار خونی اما

شکل بگیری حول اما

دوش بگیری زیر اما

فقط صدای جایی از من از گزاره های تو بیرون زده

بالا گرفته

این روسری دست از سر گلوی جای من برداشته

این جای من آن جای مردی است که فرار می کند

این جا  پاریس  نیست

 

***    ***    ***

حالا تو برقص در قانون اساسی

تو در روزنامه عربده بریز

و دست های خنثای زنی که در مرامنامه منحصراً برای خود ماده ای دارد

دارد بندهای بعدی را می نویسد؛ بازهم با فعل فخیم جمعه

یک زن آنطور که پلوتونیم می تواند روایت کرده باشد

طوری که تهران را زیر پستان بگیرد.اینطوری

 

 

مصائب فاعل

یا

LD

 

از روی شانه های مربع

تو ای خطای باصره

دنبالت کرده ام تا قرن نوزده

مسائل عجیبی هست هنوز در اندامی که اوقاتم را تلخ می کند

و مردان بزرگی در قرن نوزده کز کرده اند

خطاب به پروانه ی پریودی نوشته بودم :

"فندک بگیرم پروانه قشنگ؟

عجیب نیست که تو آن پایین مانده ای ،من تمام شرافت یک مرد را لخت کرده ام برات "

دوانده بودم تنها را به سمت تو

تنها دویده بودم را خط زده بودم از شعار معاصر

با این دلایل موجه، تسامح جنگل را چریکانده ام به سمت فَعَلٌ فَعُلٌ فَعَلٌ فَعَل فَعَلٌ فَعَل فَعَلٌ فَعَلٌ فَعَلٌ فَعَل

دویدم آنقدر که دچار کشیدگی مصراع چپ شدم

راست شدم ، مشروطه را کتک زدم با صدای بلند مقابل مربعی که سیگار تکانده بود توی همیشه

خیانت می کنم به اخلاق هندسه

از شانه های شکسته مربع تف می کنم به شرافت قائمه

صاف می روم به سمت ساده خط

می روم در تنهایی لخت و شریف باشم

***    ***    ***

در جماهیر شرقی نشانده بودند تو را جای آن علامت مجهول

علامت معصوم

علامت مغموم

علامت مجروح

علامت کامل

علامت مبهم

علامت مؤمن

علامت فاعل

علامت مفعول

 

پیچیده بودی توی پرچم و نافت علامت آن جمهوری تفنگ

من که از سینه های تو روییده بودم

تو که از نخاع من شکفته بودی

ما توی نخ هم بودیم

توی نخ هم

***   ***   ***

 

 

اما مربوط نمی شوم اصلاً به پارافین

کسی به نام من چشم به خورشید باز نکرد

کسی به نام من دست به خود نبرد

کسی برای نامیدنم نمرد

***    ***   ***

کز کرده اند پیله های عمل نکرده  توده های در خود غنوده، خلقی که می توانست دیوانۀ تو باشد

لاتی که نام تو را روی بازوش خال بکوبد

مسائل عجیبی هست در اندامی که اوقات تلخش را به غزل آورده

و هر ساعتی ، پروانه ای در مطلع منفجر می شود

کنار نمی آیم اصلاً

وقتی چقدر نیت حرامزاده کردم و باز زن توی سطر خنثی می شد

وقتی چقدر فاعل شرقی کشتم و متن خودش را می بست به من

وقتی چقدر تنهایی وقتی برای زن بودن و نتایج انقباض negative

وقتی شهید منقش تحویل گرفتم از جماهیر شرقی به جای سینه هات

زنی ساختم مستعار که با من در آستانه شریعت خوابید

و چنان به دیدن جسمانی اش نیازم بود   که حجت قرمز فصلی برای خوابیدن

دستی که فوق چهار زانو به دیدار پیشانی ام آمد

خیابان را به من شرعید ، خودش را به خیابان شرقیده از من

خودش در سطر قبل تمام شد

و در این سطر فاعل خودش را به شما می بازد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زنآشویتس

 

 

فرم فروغ میرقصد در ظهیرالدوله

فرم فروغ با آن تن برهنه بی شرم

با خلط خونی پروین     با  ران اهلی ایاز

اریده اند باز مرا

با لهجه عزیز شیخ

و حضور ابژیده رندان در غزل شماره 24

حتی اگر رقصیده باشم با ساقه عینک

حتی اگر روی تیتر خونی صبح شنبه ای گریسته باشم

و با شماره آخر جریده ای شریف

رفته باشم توقیف   اریده اند مرا

شمایلی خراب هر بار به اسمی از نام های تو نشست درالفبا

و گرنه من عاشق الف بودم که تا «یا» هزار کلمه به زبان مادری با من می زن اد

حرف هایی که داری با من نمی زن اند

و سؤالی از نمی پرسند روی انگشت اشاره ام قیام کرده و با من نمی زنی حرفهایی که با من می زن اند

نه می داری ام کنار حلقه پهلوت

نه می فرمی در نام فروغ

نه سمت های هزار و سیصدی از تکامل خال

هم در شلوغ گره می کنی توی مشتهام

هم در اتاق می رقصی توی سیم

_الو؟

_سینه های قشنگتو بده جلو

_الو؟ شما؟

_غولم ، غول سطر ، غول متن، غول غزل، غول مفعول فاعلات فعل

_کجاست اونجا؟

_اینجا... سیاسی شده لحن قهوه

شلوغ شده کوچه های تنم

ریختیم توی روزنامه   جیغ بود و جرقه  ارّه بود وعرق

شهید برادرانم عاشق تو بود و نبودی

اینجا کجاست، کجایی از تنم که ارّه دویده ریده توی هیکلم

_الو؟

_دادم جلو ،ببین

تو رو به محتوا قسم فرم فاحشه نکنید

فرم فروغ فاحشه نکنید

مرزم کنید دور ظهیرالدوله مرزم کنید

فرضم کنید توی ظهیرالدوله فرضم کنید

_برو آقا،برو، برو وا نستا

آقا رفت

آقای خطرناک،آقای کنیاک، که با بوی تند دهنش رسیده بود به معضل فندک

 

***        ***        ***

لهجه عزیز سفر داشتم در حلق حالت رفتنهات رفتنهاش رفتن همه ها

لغتی بلیغ بودم در تبعید از مادری به پدری   به زبان بی

روزی به زبان کشیدی ام رکیک

پرت شدم از لبهات

و گرنه من لفظ غائب هند بودم

عاشق بلوک خطرناک فارسی شدم

 

 

 

 

 

 

عضله 819 اعلام استقلال کرده بود

برایم نامه می نوشت

 

 

 

دوباره آمریکا

خب!

با دستهای از سرم برنمیداری بیا

و روی عضلات یک دختر نوشته بود فیلادلفیا که من دیگر نفهمیدم

شاید حتی به خواستگاری ات آمدم

و کشتی ما که در شط خروشیده می رود و می رود که دوباره آمریکا ... کشف هم نمی شود

 

ما کریستف های جوان که شاید روزی...

شط های جوان که شبی شاید...

و پیاله هاست فعلاً که روی زمین واژگونه اند

و من که واژگونه ترینم

بیا

و درآمدنت شتاب یک بوئینگ را با خود بیار

دست بینداز در همین کنار

همان زبان درهمین دهان

و سال های پنجاه را به رختخواب ببریم

ها؟ با من شجاعی؟

می روم اصلا کنار مشت های در باد می ایستم اسم خودم را دراقتصاد غیر دولتی بنویسم

می روم در لب های تو شرکت کنم

اما دیگرکار از کار گذشته است

درست یادم نیست؛

سخنان نغز گفته بودم

بعد سربه سرم گذاشته بودند

گفته بودند باید زودتر بروم، به قهر گفته بودند حتی

یعنی در واقع اینطور بوده که من خبر نداشتم که شبانه یک اسب از توی خستگی های من فرار کرده

بعد هم از حقوق طبیعی خود در نوع خاصی از شعر ناب دفاع کرده است

اما از ما گذشته بود

من حرفهایم را در قطعنامه زده بودم

خوابهای شاملو شده بودم

" نه آبم داد    نه دعایی خواند     تنها خنجر به گلویم نهاد   و دراحتضاری طولانی مرا کشت"

 

 

آمریکای من بر دو قسم است

آن که از شیر مادر حلال تر است

دو دیگر آن صدای زمزمه ای از دور once upon a time in America

خیلی دور

در چهارنعل

دیالکتیک  شیهه و شلاق

و فساد چرم در تولید انبوه

اگر اسب به سمت جاهلی براند چه می شود؟

کسی که فقط بلد باشد از راههای نامشروع  کنار عاطفه مرگ های خودش را مدام عوض کند

خط ام را عوض کن

کذب است

حالا بیا به من روایت دیگری از ماجرای مک فارلن

حالا بیا روی مادرم اصلاً بایست

بیا حرفها را کنار بگذاریم و توی جهان بکنیم

 

وقتی هنوز زن را درخت می خوانم و صدای توست که از اجلاس سران به گوش می رسد

آمریکا ! اما این هم دلیل نمی شود

یک روز هم فهمیدم که همه چیز بهانه بوده است

جاکشها آنقدرها هم که می گفتند لیبرال نبودند و عاطفه هم آنقدرها درخت نبود که حتی یک روز فکر کردم میوه هم دارد

که البته داشت!

و یک روز هم بالاخره... بله!!

اذانی که فیلادلفیا را درنوردیده می رفت

در فرودگاه یقه ام را چسبید؛   "إرجعی إلی ربّک"

یک روز هم به تو می گویند : " ما نمی دانستیم و اگرهم می دانستیم به شما نمی گفتیم

 

چند تا مشت گره خورده توی ساکمان کار گذاشتیم و قرار بود با مک دونالد درآمریکا

نشسته روی آسمان های بلند

نقطه پرگار وجود

و آخر مرگ های جهان

بیعت کنیم

دیدم حجاب خود بودم ،چون برخاستم آمریکا در میانه نبود

"تو اصفهان منی

تو رستم دستان منی

آلوده کرده ای مرا میان دستهای بی حاصلی

اندیشه هایی که می کنم از آغوش تو سنگ

آنجا که بریده دیده ام سرهای خویشتن را چوگان

منتظرم کشت مرا کشت مرا کشت"

مرده بودم

اما

بروز نمی دادم

یک نفر زیر زبانم تعهدش را از نبضم پس می گرفت

دست خودم نبود

وقتی یک ایالت خودمختار در بخشهایی از من حرف خودش را می زد، دیگر دیر شده بود

بعد هم در ستادی که در 24/1/1390 در منزل آقای شاهین شیرزادی تشکیل شد از رفتن حرف زدیم

فقط از رفتن

دستم برای خودش می رود کجا؟

ما دیده ایم دستی را که در تنهایی وضو را باطل می کند

یا دستی که تاریکی را از پلک های عزیزم کنار می زند

دستهایی هم هست که خیلی خوب نعره می کشند

آدمیزاد چه کارها که نمی کند!

دستم را به سفارت می فرستم و همه چیز را امضا می کنم

بله ، احمد را نمی توان کشتن، نمی توانستم

احمد را، نمی توانستم

28/1/90

 

 

 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی